The first 200 lines.
آنچه گذشت...
مرسی که بهم جا دادی
تا هر وقت که بخوای میتونی اینجا بمونی
پسرم قراره باقی عمرشو تو زندون بگذرونه
میدونم که دووم نمیاره
فردا، انتهای اون راهرو
باید دخلشو بیاری
باید از صفحهی روزگار
پاک بشه
اگه متوجه ماموریتت شدی، سرتو دوبار تکون بده
گروه اشتباهی رو رو برای در افتادن انتخاب کردی، پو
وقتی از اینجا اومدی بیرون، پیش آریانیها خدا به همرات باشه
باید از "وسلی آیوز" چندتا سوال بپرسیم
خب، فوت کرده
اون ماشین بیوک از وقتی که فوت کرده، از اونجا تکون نخورده
سلام، کارل
میدونستیم که اینجا پیدات میکنیم - درسته -
خب، اون مال من نیست، هریس. به جون مامانم قسم میخورم
این مدت خیلی به داداشت فکر کردم
زندگی رو براش سخت کرده بودم
شاید خوبه که از پیشمون رفته
الان بیلی کجاست؟
بهخاطر مردی که من کشتم،
به قتل عمد متهم شده
فکر کنم میخواد برای من از زندگیش بگذره
به نظر میرسه باید تصمیم بزرگی بگیری
سر آپارتمانم شرط میبندم
اون حرومزاده با
دادستان ناحیهای معامله میکنه و مارو میفروشه
میدونم کجاست
همون یارو بابی - پیداش کردی؟ -
میدونم چه کاری باید انجام بشه
: مترجم « SubMatrix »
«زنــگـار آمــریـکـایـی»
تو اون کلبه حالت خوبه؟
راستشو بگم، یکم احساس تنهایی میکنم
متوجهم
منظورم اینه، واقعا پیر زن خوبیه
ولی هیچی نمیتونه بشنوه
همیشهی خدا دارم داد میزنم
و من آدم حساسی هستم. داد زدن حس خوبی نمیده
اگه مجبور شی، خواهرتم میکشی
خواهر ندارم
نه. میدونم. منظورم اینه...
مراقب باش، دوست من - یا خدا -
چندتا ازین تلهها دور خونه کار گذاشتم تا
کسی نتونه فضولی کنه
بذار بهت کی آرامشو
بهم زده - هوم؟ -
جکسون این چند روز اخیر خیلی ترسو شده
هیچوقت نمیتونن ردشو تا
داروخونهی آشغالش بزنن
درسته - منظورم اینه -
این اواخر که جنس نفروختی؟
نه. آفتابی نشدم
چند روزه که چیزی نفروختم
کیف پولم تار عنکبوت بسته ولی حداقل
پلیسا در خونمو نمیزنن
خوبه. خوبه
مرد، همین تازگیا ساعتمو گرو گذاشتم
میدونی، دارم خیلی فداکاری میکنم
تا تو بتونی...
مرسی
زیاد احساس راحتی نکن
خیلی زود برمیگردی
کجا؟ - جمعیت عمومی -
چرا؟
فکر میکردم حداقل یه هفته اینجا میمونم
فقط چیزی که شنیدم رو دارم بهت میگم
میدونین که برام امن نیست
کی تصمیم میگیره؟
اینجا؟
نگهبانا، زندونیا، رئیس زندان
بعضیوقتها نمیشه فهمید
فقط میدونم قراره اتفاق بیفته
بابایی؟
از فروش ماشین یکم پول دستم اومده
زیاد نیست ولی اگه درست خرج کنیم، کافیه
آمادهام تا کاری که خیلی وقت پیش باید انجام میدادم رو انجام بدم
مراقبت از خونوادهم
شاید بالاخره تو دانشگاه حقوق پیتسبورگ ثبت نام کنم
ولی فعلا فقط میدونم
اینجا جای درست برای منه
خونهست
لی، من نمیخواستم اینطوری بشه
یعنی چی؟
تو ساحل شرقی یه زندگی تازهای برای خودت ساختی
نمیخواستم برای همیشه برت گردونم بیول
به زور که منو نیاوردی. چون خودم میخواستم اومدم
اومدی چون نصف شب بهت زنگ زدم و گفتم
باید بیای
از وقتی که اینجا بودی
دارم میبینم که چقدر
به مردم فشار میارم تا کاری که میخوامو انجام بدن
یه ماه قبل از مرگ مامانت
بهم گفت خواب دیده که
برگشته مکزیک
بعد از اینکه هردوتون رفتین کالج
مامانت بازم خواب مکزیک رو میدید
میدونی من چیکار کردم؟
دسترسیشو از حساب بانکیمون قطع کردم
تا یه وقت پولا رو برنداره و فرار نکنه
هر روز چند دلار برای خرید مواد غذایی براش کنار میذاشتم
مراقبت از من داشت مامانت رو میکشت
نمیذارم این اتفاق برای تو هم بیفته
تصمیم تو که نیست
شاید بهتر باشه
دیگه برای بقیه تصمیم نگیری
من خیلی وقت گذروندم تا سر در بیارم
به کجا تعلق دارم
خودمو وفق دادم، تغییر دادم
تا به هرجایی که میرفتم عادت کنم
هم نیویورک هم نیوهیون
الان فقط میخوام خونه باشم
و از بابام مراقبت کنم
چه مشکلی داره؟
سلام، رفیق
ماشین جدید گرفتی؟
آره. خسته شدم از بس با ماشین پلیسم همه جا میرم
این خوشگل قدیمی رو پیدا کردم نتونستم مقاومت کنم
بذار یه نوشیدنی مهمونت کنم
خیلی خب
اساساً برام فاجعه بود. نمیتونستم بیکار بشینم
همین که فارغالتحصیل شدم عضو ارتش شدم
ولی داستان تو فرق داشت
با این وجود، یه چیزایی از دبیرستان یادمه
یه سری اطلاعات هست که
تو ذهنم مونده
اینم یکی از کلاس دهم. باشه؟
یه جمله از یه نمایش رو یادمه
نظرت چیه؟
یادم نیست کدوم نمایش
ولی یه چیزی بهت میگم. خودم شخصاً دوسش دارم و
و هر از گاهی وقتی مشکلی پیش میاد
به خودم میگم
راستش، دو جمله بود. یه نفر به یه نفر دیگه میگه
میگه: "یه چیزی تو... فاسده"
نمیدونم کجا. یادم نیست
کدوم خری میدونه؟ ولی حقیقت داشت
هر جا که بودن، یه چیزی فاسد بود
ولی جملهی دوم بود که همیشه تو یادم موند
اون یکی گفت: "خدا هدایتش میکنه"
اون جمله، اون جواب، همیشه مایه تسلی من بوده
چون همه اینجا دیوونه شدیم. میدونی؟
تلاش میکنیم همه چیز رو کنترل کنیم. میدونی؟
ولی نهایتاً، خدا ترتیبشو میده
نمیتونیم جلوی خودمونو بگیریم تا دیوونهوار رفتار نکنیم. میگیری چی میگم؟
سعی میکنیم چیزای فاسد رو درست کنیم. سرطان رو حذف کنیم
ولی خدا یه برنامهای داره و ما داریم اجراش میکنیم
من دارم اجراش میکنم
من دارم برنامهی خدا رو اجرا میکنم
میگیری چی میگم؟
دانمارک
چی گفتی؟
یه چیزی تو دانمارک فاسده
درست میگی. همین بود
مشخصه از من تو مدرسه بهتر بودی
همه از تو بهتر بودن، رییس
راست میگه
هوم
دل، حالت خوبه؟
عالیم. چطور؟
خب، یکم مضطرب به نظر میای
جدی میگم. ترک کردن و کنار گذاشتن همهی داروهات
اونم یه دفعه، سخته
من حالم خیلی خوبه. دارم کار خدارو میکنم
منظورم اینه
نباید اینو بهت بگم
ترنت، همون بازیکن فوتبال رو یادته؟
هوم؟
فروشندهش کم کم داره به حرف میاد
مهم نیست اطلاعات دست کی میفته
چه من، چه کلانتر، چه هرکس دیگهای. کی اهمیت میده؟
ولی برای جامعهمون خوبه
بفهمیم کیه که داره با مواد مخدر مردم رو میکشه
وقتی دستگیر بشه، سرطان حذف میشه. برنامهی خدا
یه نوشیدنی دیگه میخوای؟
نه. نمیخوام
یالا! یکی دیگه با من بخور
سقوط مواد مخدر غیر قانونی
تو شهرستان فایت رو با من جشن بگیر
دوتا برادر باهم متحد میشن تا
چیز فاسد رو...
خدا لعنتت کنه
یه لحظه منو ببخش. بله؟
استیو، آروم باش
مطمئنی؟
مجوز عبور از مرز ایالت رو داریم؟
خیلی خب، من تو ماشینم نیستم
به هر حال دارم میام. آره
ببخشید، رفیق
میشه حساب کنی؟ من باید برم
سرطان رو بکش بیرون
کاملاً از بین ببرش
"خروجی"
"به ویرجینیای غربی خوش اومدین"
"ملک شخصی ورود غیر قانونی ممنوع"
خوشحالم که میشناسمت، دکتر
خب، برای چی اومدی؟
دربارهی "کاننبال مککی" و "کلیم جونز" کنجکاوم
No comments yet. Be the first to leave one.