The first 200 lines.
سلام لوسی، چند وقتی میشد که ندیده بودمت.
کریسمس مبارک جیمز.
- زیاد به اینجا سر میزنه؟ - نمیدونم زیاد از نظرت چقدره.
با بابام تنها بودم و بعدش یهو از دنیا رفت.
بعدا فهمیدم مامانم رفته بود با همون جیمز سکس کنه.
خیانت مامانه به بابایی که رو به موته...
واقعا اثر خیلی خوبی بود لوسی.
دوستدخترت داره جلوی خودت به یکی دیگه پیام میده.
جانم؟
پیپا که از جریان تصادف خبر نداره.
شرمنده رفیق. واقعا خیال میکردم بهت گفته.
- چی رو بهم گفته؟ - به پیپا گفته.
- کمک میخوای پسر؟ - خودم ردیفش میکنم. می...
درو! بس کن!
درو شب تصادف میسی، اونجا حضور داشت.
استیون خبر داره. تهدیدم کرده که بهت نگم.
اگه خودم نمیخواستم، باهاش نمیموندم. پس بس کن.
- نمیدونم واسه چی مدام ازش محافظت میکنی. - خودت که میدونی.
کسی خبر نداره تو سوار ماشینه بودی.
حتی درو هم خبر نداره. نباید اینجا باشه.
کاملا درست میگی،
- ولی کاری از دست ما بر نمیاد. -
مترجم: «نـــامـــدار»
- اندرو ریگلی؟ - اِم، خودم هستم.
من شارون هستم. از کارمندان دفتر مدیر دانشگاهم.
ایشون هم سرکار دن هستن. میشه چند لحظه باهات صحبت کنیم؟
اِم، مشکلی پیش اومده؟
راستش، واسه همین اومدیم که اطمینان حاصل کنیم مشکلی نباشه.
- جریان چیه؟ - نظرت چیه تو اتاقت صحبت کنیم؟
- حالت چطوره درو؟ - بد نیستم. خوبم.
کلاسهات چطورن؟
اِم... خوبن.
نگاهی به نمراتت انداختم. ترم اول خوشآیندی نداشتی.
اِم... نتونستم خودم رو راحت وقف بدم.
گمون کنم آمادگی زحمات دانشگاه رو نداشتم.
این رو چند روز پیش دریافت کردیم.
[راجع به شب مرگ میسی کمپبل از درو ریگلی سوال کنین.]
میتونی راجع به محتوای نامه بهمون چیزی بگی؟
من از هیچی خبر ندارم.
میدونی واسه چی کسی باید ارسالش کرده باشه؟
اصلا خبر ندارم.
من که اصلا میسی رو نمیشناختم.
خیلیخب.
مرسی که باهامون صحبت کردی.
صرفا جهت اطلاعت میگم که اصلا تو دردسر نیفتادی.
داریم بررسی میکنیم و اگه چیزی دستگیرمون شد،
به اطلاعت میرسونیم.
«اگه چیزی دستگیرتون شد»؟ مگه نگفتین تو دردسر نیفتادم؟
فعلا نیفتادی، ولی ما متعهدیم بررسی کنیم.
اگه راستش رو گفته باشی، مشکلی پیش نمیاد.
- سلام. - وای خدایا. ترسیدم.
حالت خوبه؟
آره. آره، خوبم.
راستی، از پریروز از ریگلی خبری نداری؟
- از درو چی؟ - نه، خبر خاصی ندارم.
چطور مگه؟
- چه بدونم. همینجوری پرسیدم. - هنوز هم میخوای بریم شهر غذا بخوریم؟
آره، حالم از برنامه غذاییم به هم میخوره.
- چیه؟ - حولهات رو بده من.
- نه! - خواهش میکنم.
نه.
خواهش میکنم.
ای خدا.
«بهم دروغ بگو»
«فصل یکم، قسمت نهم» «عسلم، اصلا کم نمیاریم»
- عه، سلام لوسی. - سلام! حالت چطوره؟
اِم، مکس، ایشون استیونه. استیون، ایشون مکسه.
- خوشوقتم. - چطوری؟
حالت چطوره؟
خوبِ خوبم، آره. اِم، تو خوبی؟
اِم، آره. آره، خوبم. خوبم.
چه عالی. خب، اِم، بهتره برم، ولی از آشناییت خوشحال شدم استیون.
- مرسی، همچنین. - فعلا.
ساکنین اینجا همیشه کنجکاویم رو برمیانگیختن.
ساکنین خود شهر رو میگم.
اون یارو استیون چیکاره است؟
اِم، خانوادهاش مالک «استلا»ن و خودش مدیرشه.
تو رو از کجا میشناسه؟
ترم یک چند باری رفته بودم اونجا.
باهاش سکس هم کرده بودی؟
آره.
زیاد؟
دو سه باری بیشتر نکردم.
سر تو اون موقع خیلی شلوغتر بود.
شرط میبندم ازت خوشش میاومد.
آره، خوشش میاومد.
گذاشتی بکندت؟
آره، گذاشتم.
میخواستم من رو بکنه.
چطور بود؟
خوب بود.
هر بار بهش زنگ میزدم، آب دستش بود میذاشت زمین...
و میاومد من رو بکنه.
همیشه هم میخواست باهام مهربون باشه.
فقط اگه التماسش میکردم، شدید برخورد میکرد.
التماس کردی؟
گاهی اوقات.
خوشش میاومد من بالا باشم که بتونه من رو ببینه.
سکسمون هم که تموم میشد،
نمیخواست ولم کنه. میخواست باز هم بغلم کنه.
نمیخوام بغل کردنتون رو برام تعریف کنی.
واقعا الان ناراحتی؟
نه.
[استاد ماریان: سلام لوسی، فردا صبح اول وقت بیا دفترم.]
چیه؟
اِم...
استادم ایمیلی غیرعادی بهم داده. میخواد فردا برم ببینمش.
میدونی جریان چیه؟
اِم...
پس احتمالا چیزی نیست.
سلام.
با بری کار داشتم.
رفته رختشویخانه.
قراره تو حیاط درس بخونیم.
آره، دعوتم کرده بود.
عجب.
ببین، اگه نگرانی که قراره حرفت رو...
به کسی بگم، نمیگم، خب؟ جریان درو رو میگم.
نگران نباش، از دستت دلخور نیستم.
وای! مرسی.
سلام!
شرمنده، خشککنه خیلی طولش میده.
آمادهاین؟
آره.
وای! لوسی، امسال تابستون که رفتی هند، بهتره حتما...
از دژ آمیر هم بازدید کنی. اینجا رو میگم.
آها، آره! شاید رفتم. ولی ممکنه تابستون سال بعد برم.
واقعا؟
سلام!
سلام! بیا پیشمون بشین.
راستش، میخوام با کلی غذا بخورم.
آها. چه ناز.
پس واسه همین دیشب نیومده بودی اتاق.
میبینمتون.
- خیلیخب. خداحافظ! - خداحافظ.
خداحافظ.
سلام.
خب، رابطهشون جدی شده یا همینجوری با همن؟
قطعا همینجوری با همن. سه روز بیشتر نشدهها.
چه بدونم. دیشب و پریشب رو که با هم بودن.
خب، واسه چی سفرت به هند رو عقب میاندازی؟
چه بدونم. راجع بهش فکر کردم...
و با خودم گفتم شاید بهتر باشه تابستون امسال همین حوالی باشم.
استیون تابستون امسال کجا میره؟
چه بدونم. به کارآموزیش بستگی داره.
ولی تو نیویورکه دیگه، نه؟ همین حوالیه؟
آره، احتمالا تو نیویورک باشه.
چه حیف. میدونم سفرت خیلی برات مهم بود.
خب، خوشبختانه هند سال بعد هم سر جاشه.
خودم بررسی کردم.
خب، من قراره تابستون تو جرسی سالندار باشم. خیلی هیجانانگیزه.
سلام!
سلام!
- چه خوشگل شدی. - مرسی.
به موقع واسه شام حاضر میشی؟
واسه بیست دقیقه دیگه رزرو کرده بودمها.
وای، پشمهام. یادم رفته بود. خیلی عذر میخوام. خیلی ببخشید.
- اشکالی نداره. - نه، خیلی بیشعورم.
کافیه اینها رو جمع کنم، تحویلشون بدم...
و لباسم رو عوض کنم. ده دقیقه فرصت بده.
پیپا، اشکالی نداره. اشکالی نداره.
خیلی باهام مهربونی.
[استاد ماریان: سلام لوسی، فردا صبح اول وقت بیا دفترم.]
- بیا تو لوسی. - سلام.
بشین.
چی شـ... همهچی مرتبه؟
متأسفانه، گمون نکنم باشه.
سر داستان کوتاهت که تو ژانویه...
بررسی کرده بودیم، مشکلی پیش اومده.
- خیلیخب. چه مشکلی پیش اومده؟ - قوانین «بیرد» حکم میکنن من همهچی رو...
با نرمافزار سرقت ادبی بررسی کنم. گمون نکنم داستانه اثر خودت باشه لوسی.
چی؟ چرا بابا، هست.
تقریبا کلمه به کلمهاش دو سال پیش تو وبلاگ «لایو جورنال»ـی منتشر شده بوده.
خودم نمیخواستم، ولی باید تکتک موارد رو...
به کمیته انضباطی دانشجویان گزارش بدم. «بیرد» اصلا با سرقت ادبی شوخی نداره.
سرقت نکرده بودمش. قسم میخورم مال وبلاگ «لایو جورنال» خودمه.
تو دبیرستان وبلاگ داشتم. همون موقع نوشته بودمش.
آدم که نمیتونه از خودش سرقت ادبی کنه، میتونه؟
میتونی ثابت کنی اثر خودته؟
وبلاگش ناشناس بود. میتونم سعی کنم اطلاعات ورودش رو پیدا کنم،
ولی حتی ایمیلم رو هم عوض کردم.
خب، متأسفانه نمیتونم بدون مدرک کمکت کنم.
میخوام کمکت کنم، ولی دستم بسته است.
نه، میتونم ثابت کنم. قول میدم میتونم ثابت کنم اثر خودمه.
چطوری؟
چون حقیقت داره. همهاش حقیقت داره. داستان تخیلی نیست.
داشتم زندگی خودم رو مینوشتم...
و واقعا کل اون وقایع رو تجربه کردم.
خب، اگه حقیقت داره، متأسفم که چنین تجاربی داشتی.
ولی فقط در صورتی که بتونی ثابت کنی وبلاگه مال خودته،
میتونم درستش کنم. میتونی ثابت کنی؟
وای... گفته بودی مامانت کار تخمیای کرده،
ولی چنین کاری واقعا خیلی کسشعره. خیلی متأسفم.
ممنون...
No comments yet. Be the first to leave one.