Release info

The Brothers Karamazov (Bratya Karamazovy) (1968)
A Commentary by Amin13551355
اولین زیرنویس برای این شاهکار ادبی در سه بخش

Tags

other
Published on: 2018-08-15
Downloads: 99
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

فيودور ميخاييلوويچ داستايِفسکي

"بــــرادران کــــارامـــــازوف"

:نويسنده و کارگردان ايوان پيريف

:با حضور

ميخائيل يوليانوف

ليونلا پيريِوا

کيريل لاوروف

آندري مياگکوف

مارک پرودکين

اسوتلانا کُرکُشکو ولنتاين نيکولين

:مدير فيلمبرداري سرگي ورونسکي

ببخشيد پدر کجا مي تونم پدر زوسيما رو پيدا کنم؟

پدر زوسيما در عُزلتکده زنگي مي کنه هيچوقت اونجا رو ترک نمي کنه

از اينجا حدود 400 تا 500 قدم فاصله داره از اين طرف

از طريق دروازه ها و از ميان جنگل. راه رو نشونتون خواهم داد

از اين بابت ممنونم

اينه هاش اينجاست

...اُه فرزند، کلاهتون اُه. بله-

احتراما، من رو تقديس (متبرک) کنيد

بنام پدر، پسر و روح پاک

...تقاضا مي کنم عذرخواهي من رو بپذيريد اما خدمتکار پدرم، اِسمِردياکُف

به من گفت که جلسه ساعت يک هست ...ولي الان متوجه مي شم که

آروم باشيد، اينکه کمي دير کرديد چيز مهمي نيست. نگران نباشيد

سپاسگزارم

چرا شما ساکت شديد پيوتر الکساندرويچ؟

ادامه بديد

به من اجازه بديد که موضوع صحبت رو عوض کنم بپردازيم به يک موضوع بسيار بغرنجي

اينجا ايوان فيودورويچ داره به ما پوزخند مي زنه

شايد ايشون چيز مهمي براي گفتن به ما دارن

اگر ايشون واقعا به بيانات عجيب و متناقض ... چند روز قبل خودشون اعتقاد داشته باشن

چيز بخصوصي نبود بيان مختصري بود در مورد دوست داشتن

من اينطور فکر مي کنم که هيچ قانون طبيعي وجود ندارد

که بگويد بشر بايد به انسانيت عشق بورزد

و اگر هم چنين بوده و در جهان عشقي وجود داشته

بخاطر قوانين طبيعت نبوده بلکه بخاطر اين بوده که مردم

به بقا (جاودانگي) باور داشته اند

اگر اين اعتقاد (جاودانگي) از بين برده بشود

مردم نه تنها عشق به همسايه هايشان را از دست خواهند داد

بلکه هرگونه نيروي زنده نگهدارنده زندگي آنها، ازبين خواهد رفت

بدون باور به جاودانگي، هيچ امر غير اخلاقي وجود نخواهد داشت

همه چيز مجاز خواهد بود از خود پرستي تا جنايت

و نه تنها مجاز بلکه پذيرفته شده و موجه و ضروري خواهد بود

من رو ببخشيد، با اين حساب جنايت نه تنها مجاز، بلکه

بازده پذيرفته شده و ناگزير و بسيار خردمندانه، براي يک مُلحد خواهد بود؟

درست متوجه شدم؟ بله همينطوره-

!اين رو به ياد خواهم داشت

آيا شما واقعا از عواقب چنين چيزي متقاعد شده ايد؟

از عواقب ازبين رفتن ايمان مردم به جاودانگي روح؟

بله من تاکيد ميکنم. هيچ فضيلتي وجود نخواهد داشت اگر جاودانگي وجود نداشته باشد

اگر چنين اعتقادي داشته باشيد شما چه سعادتمند و چه بدبخت خواهيد بود

چرا بدبخت؟

از آنجايي که به احتمال زياد شما به جاودانگي روح خود هم باور نداريد

شايد هم نه

حق با شماست

همچنان دل شما به اين سوال پاسخ نداده و در حال رنج بردن هست

شما در حال رنج بردن هستيد و از اين لذت مي بريد

شهيدان برخي اوقات دوست دارند از نااميدي خويش لذت ببرند

با احترام، اين حقيقت است

!حقيقت مقدس

معذرت ميخوام. ولي آيا ميتوانم به اين سوال پاسخ دهم؟

و اين يک پاسخ ايجابي (تصديق آميز) باشد؟

اگر نتواني به ايجاب پاسخ دهي، هرگز به سلب(با برهان خُلف) پاسخ نخواهي داد

اين ويژگي دل توست و تمامي رنج هم منوط به آن است

موهبت الهي شامل حالت شود تا در زمين به اين پاسخ برسي

اي پير بسيار متقي و مقدس! اين پسر منه عزيزترينم از گوشت و خون من

او محترم ترين پسرم "به تعبيري"کارل مور

در حاليکه اين هم پسر ديگه ام هست که من از شما مي خوام در موردش قضاوت کنيد

اين "فرانتس مور" وظيفه نشناس هست

هر دو از شخصيت هاي نمايش نامه "راهزنان" شيلر هستند

و من هم "فُن مور" فرمانروايم

حکم کن و نجاتمان ده

ما نه تنها به دعاهاي شما که به !پيش گويي هاي شما هم نيازمنديم

بدون مسخرگي (لودگي) صحبت کن

و از اهانت به اعضاي خانواده خود دست بردار

اين نمايش مضحکِ ناخوشايندي است

من رو ببخشيد پدر روحاني مکرم و مقدس اما شما فريب داده شده ايد

شما منتهاي لطف رو براي ديدار با ما داشته ايد

همه چيزي که پدر مي خواد رسوايي و اتهام هست

چرا؟ فقط خودش مي تونه بگه

!اون به من تهمت مي زنه !يک پسر به پدر خودش تهمت مي زنه

اون من رو متهم مي کنه که ارث و ميراثش رو توي چکمه هام پنهان کردم

اما مگر دادگاهي نيست؟ تو به همه چيز در !دادگاه پاسخ خواهي داد دميتري فيودوروويچ

عياشي ها و ميگساري هاي اون زبانزد همه شهر شده

اون يک دختر بسيار نجيب از يک خانواده خيلي خوب و ثروتمند رو بي آبرو کرده

(الان اون زن اينجاست، نو عروسش(نامزدش

و اين مرد درست جلوي چشمان نامزدش با يک ساحره محلي ملاقات ميکنه

و اگر چه اين ساحره گمراه کننده در ازدواجِ مدني (غير شرعي) با يک مرد سالخورده محترم هست

اون زن شخصيت مستقلي داره مثل يک قلعه دست نيافتني براي هر کس و ناکسي

!بله پدر مقدس، غيرقابل دسترسي

و دميتري فيودوروويچ مي خواد که اين قلعه رو با کليد طلائي باز کنه

و به اين دليل هست که مدام داره پول قرض مي کنه

و فکر مي کنيد از چه کسي، آقايان؟ چطور جرات مي کني-

جرات نداري در حضور من نام اين بانوي بسيار نجيب را لکه دار بکني

!چنين اجازه اي نخواهم داد

ميتيا! مگر تقديس پدر براي تو ارزشي نداره؟

اگر اينجا در مقابل پدر مقدس نفرينت بکنم، چه؟

رياکار بيشرم! تو مي خواي منو بفرستي زندان بخاطر سفته ها و صورت حساب هام

و همه اينها به دليل حسادتت هست. تو با جلب عشق اجباري آن زن اغوا کننده، براش مزاحمت ايجاد مي کني

خشم من رو بر من ببخشيد پدر مقدس خدا مي دونه که من اينجا آمدم

تا اورا ببخشم و از او تقاضاي عفو بکنم

اما حالا که او نه تنها به من بلکه به يک بانوي بسيار محترم جوان، اهانت کرد

تصميم گرفته ام دستش را براي همه رو کنم

...دوئل! با تپانچه، از سه قدمي

!به فاصله يک دستمال

!به فاصله يک دستمال

عذرخواهي مي کنم. با کمال احترام ولي همه ما در اين رسوايي گناهکار هستيم

شخصا من خودم ...الان متوجه موضوع شدم

يک پدر بخاطر يک زن فاسد به پسر خودش حسادت مي کنه

و مي خواد که اون رو راهي زندان بکنه

در همه ايل و تبار شما هرگز زني به مقدسي !و نجابت اين "زن فاسد" وجود نداشته

!شرم آوره

!شرم آوره و ننگين

چي شرم آوره؟ شايد اين موجود از شما آقايان پدران روحاني هم مقدس تر باشه

اون در جوانيش سقوط کرده شايد بواسطه محيط تباه شده

اما اون بسيار محبت کرده

و مسيح خودش "زني را که بسيار محبت کرد" را عفو کرد

براي چنين محبتي نبود که مسيح آن زن را عفو کرد

نه، راهبان، فقط براي چنين عشقي بود

دقيقا براي همچين عشقي

شما اينجا با خوردن کلم و ماهي ريز روحتون رو نجات مي ديد

يک ريزه ماهي در روز

و به گمانتان خدا را با يک ريزه ماهي رشوه خر مي کنيد

و اينطوري مي خواييد توي بهشت پاداش بگيريد

!ولي نخواهيد گرفت

!بس کن. با توام بس کن

!بس کن! مي کشمت

چرا...چرا چنين آدمي زنده است؟

به من بگو پدر مقدس. چرا بايد چنين آدمي زمين را آلوده کند؟

چرا بايد اون رو تحمل کرد؟

اُه! خداي من

!مرا عفو کنيد

عجب کاري کرد! چنين رفتاري مجاز هست؟

اعتراف يک آيين ديني بزرگ هست !و اينجا اون (بعنوان يک اعتراف گيرنده) مقابل همه زانو زد

من از اين موضوع همينطوري نمي گذرم من فردا اين رفتار رو به شوراي کليسايي گزارش مي کنم

پسرم آليوشا من مي رم خونه مون !کي مي خواد اينجا بمونه

و تو "فُن سوهن" چرا اينجا با ما ايستادي؟

شما با من صحبت مي کني؟- البته که با تو. نه پس با کس ديگه-

من "فُن سوهن" نيستم من ماکسيموف هستم

نه تو يک "فُن سوهن" واقعي هستي ميدوني "فُن سوهن" کي بوده؟

اون توي يک فاحشه خونه در سنت پترزبورگ کشته شد روزنامه ها در موردش نوشتن

کشتنش و پول هاش رو دزديدن. جسدش رو داخل يک جعبه چوبي گذاشتن درش رو ميخ کردن فرستادن مسکو

همينطور که جعبه رو ميخ کاري مي کردند

فاحشه ها آواز مي خوندن و هارپ(ساز چنگ) مينواختن

آره اين فون سوهن هست

!از گور برخاسته

پيوتر الکساندروويچ! منتظر من باش

!منتظر من باش فاميل عزيزم

و تو فن سوهن با من بيا با کمال ميل-

برو پسر برو

اونجا به تو نياز هست

اجازه بديد من اينجا بمونم پدر مقدس

اونجا بيشتر به تو نياز هست اونجا آرامش و صلحي نيست

به ياد داشته باش پسر

اينجا (صومعه) جاي تو نيست

زماني که خدا مرا فراخواند (من مردم)، تو بايد صومعه رو ترک کني

اين نصيحت من هست

به دنبال شادي (سعادت) خود در غم و اندوه باش زندگي تو را به شدت غمگين خواهد کرد

اما در ميان اين محنت ها شاد خواهي بود

و زندگي را برکت خواهي داد

کلام مرا به خاطر داشته باش. نه فقط براي روزهاي زنده بودنم.من در آخرين ساعات عمرم هستم

حالا برو فرزندم من احتياج به دعا کردن دارم

نزد برادرانت باش

نه فقط يکيشون. بلکه هر دو

بيا اينجا- تو اينجا چيکار مي کني؟-

من چشم به راه تو بودم خوب شد تو رو ديدم

بپر بيا اينور زودباش بپر

پنج روزه که من چشم براه ملکه خودم هستم

آليوشا دلم مي خواد اينقدر بغل بگيرمت ! و فشارت بدم تا که لِه بشي

چونکه واقعا، منظورم واقعا

کسي رو غير از تو دوست ندارم

!تو و يک لعبت ديگه

احساس مي کنم که عاشقش شدم !به بهاي نابود شدنم

اماعاشق شدن به معناي دوست داشتن نيست

تو ميتوني عاشق کسي بشي ولي در عين حال ازش نفرت داشته باشي

اين رو بخاطر بسپار

و بشين، بشين! آروم بگير و من حرف خواهم زد

چون ديگه وقتش رسيده

و تو گوش خواهي داد و قضاوت خواهي کرد و عفو خواهي کرد

آه آليوشا، مردم مصائب خيلي زيادي ... روي زمين دارند

...خيلي زياد

برادر من خيلي آدم درس خونده اي نيستم

ولي زياد فکر مي کنم

...زيبايي يک چيز مهيبي هست

آنچه خرد به عنوان فضاحت و رسوايي مي بينه دل اون رو به عنوان زيبايي مي بينه

اين رو مي دونستي؟ نه، نمي دونستم -

نه، آدمي داراي فکر وسيع هست خيلي زياد

من اون رو در صورت امکان تنگ تر مي گيرم

تنها شيطان از آن سر در مياره

چقدر مهيب هست آليوشا

زيبايي نه تنها سهمگين و مهيب هست

بلکه اسرارآميز هم هست

اينجا جاييه که شيطان و خدا باهم مي جنگند

و دل آدمي، آوردگاه اين نبرده

ولي دل آدمي هميشه از درد خويش مي گويد

کجا داري مي ري؟ مي رم پيش پدر و بعد کاترينا ايوانا -

پيش اون زن و پدر؟

چه تصادفي! من تشنه و گرسنه همچين ديداري بودم

مي خواستم که تو رو از طرف خودم پيش پدر و اون(زن) بفرستم تا کارم رو

با هر دوتاشون يکسره کنم

مثل الاغ بلعم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left