The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
زادهٔ سرما و هوای زمستان
آمیخته با باران کوهستان
این نیروی یخی، هم خشن و هم زیبا
قلبی یخزده دارد که ارزش کندن دارد
پس دل یخ را بشکاف
سرد و زلال
برای عشق ضربه بزن، برای ترس هم
زیباییِ تیز و برندهاش را ببین
یخ را از هم بشکاف
و قلب یخزده را بشکن هُپ، هو!
مواظب قدمت باش رهایش کن
هُپ، هو!
مواظب قدمت باش رهایش کن
زیبا نیرومند
خطرناک سرد
یخ جادویی دارد که مهارشدنی نیست
قویتر از یک نفر
قویتر از ده نفر
قویتر از صد مرد!
اوه!
زادهٔ سرما و هوای زمستان
آمیخته با باران کوهستان
این نیروی یخی، هم خشن و هم زیبا
قلبی یخزده دارد که ارزش کندن دارد
دل یخ را بشکاف
سرد و زلال
برای عشق ضربه بزن، برای ترس هم
اینجا هم زیبایی هست، هم خطر
یخ را از هم بشکاف
از قلب یخزده برحذر باش
بیا، سون.
السا... هیس!
السا!
بیدار شو، بیدار شو، بیدار شو!
آنا، برگرد بخواب.
نمیتونم.
آسمون بیداره، پس منم بیدارم.
پس باید بازی کنیم.
خودت تنهایی بازی کن.
میخوای یه آدمبرفی بسازیم؟
بیا دیگه، بیا، بیا!
جادو کن! جادو کن!
اوه...
- آمادهای؟ - اوهوم.
محشره!
این رو ببین!
سلام، من اولافم و بغلهای گرم رو دوست دارم.
دوستت دارم، اولاف!
اولاف...
تپههای قلقلکی!
اوه!
صبر کن!
منو بگیر!
گرفتمت!
دوباره!
صبر کن!
- ووهوو! - یواشتر!
وو!
آنا!
آنا!
مامان! بابا!
نه، نه...
خوبی، آنا. گرفتمت.
السا، چی کار کردی؟
داره از کنترل خارج میشه.
تصادفی بود. ببخشید، آنا!
- اوه، بدنش یخ کرده. - میدونم باید کجا بریم.
یخ؟
تندتر، سون.
سون!
خواهش میکنم! کمک کنید! دخترمه.
پادشاهه.
- ترولها؟ - هیس!
دارم گوش میدم.
چه نازین. نگهتون میدارم.
اعلیحضرت.
با این قدرتها به دنیا اومده یا نفرین شده؟
باهاشون به دنیا اومده. و دارن قویتر میشن.
اینجا، اینجا.
خوششانسید که به قلبش نخورد.
قلب به این راحتی تغییر نمیکنه.
اما میشه ذهن رو متقاعد کرد.
هر کاری لازمه بکنید.
پیشنهاد میکنم تمام جادو رو پاک کنیم.
حتی خاطرههای جادو رو هم، برای احتیاط.
اما نگران نباشید. خاطرههای خوب رو نگه میدارم.
حالش خوب میشه.
اما یادش نمیمونه که من قدرت دارم؟
اینطوری بهتره.
به من گوش کن، السا. قدرتت فقط بیشتر میشه.
زیبایی توش هست...
اما خطر بزرگی هم داره.
باید یاد بگیری مهارش کنی.
ترس دشمنت میشه.
نه!
ازش محافظت میکنیم.
میتونه یاد بگیره مهارش کنه. مطمئنم.
تا اون موقع...
دروازهها رو میبندیم.
تعداد خدمتکارها رو کم میکنیم.
ارتباطش با مردم رو محدود میکنیم،
و قدرتهاش رو از همه پنهان میکنیم.
حتی از آنا.
آه.
السا؟
میخوای یه آدمبرفی بسازیم؟
بیا بیرون، بریم بازی
دیگه هیچوقت نمیبینمت
از در بیا بیرون
انگار رفتی و دیگه نیستی
قبلاً بهترین دوست هم بودیم اما دیگه نیستیم
کاش میگفتی چرا
میخوای یه آدمبرفی بسازیم؟
لازم نیست حتماً آدمبرفی باشه
برو، آنا.
باشه، خداحافظ
دستکشها کمک میکنن.
دیدی؟ پنهانش کن.
حسش نکن.
نذار معلوم بشه.
میخوای یه آدمبرفی بسازیم؟
یا با دوچرخه توی راهروها بچرخیم؟
فکر کنم خیلی وقته تنها موندم
دیگه با عکسهای روی دیوار حرف میزنم
طاقت بیار، جوآن.
این اتاقهای خالی آدم رو یه کم تنها میکنن
فقط میشینم و گذر ساعتها رو میبینم
میترسم.
داره قویتر میشه!
ناراحت شدن فقط بدترش میکنه. آروم باش.
نه! بهم دست نزن!
خواهش میکنم، نمیخوام بهت صدمه بزنم.
دو هفته دیگه میبینیمت!
حتماً باید برید؟
چیزی نمیشه، السا.
والاحضرت.
السا؟
خواهش میکنم میدونم اون تویی
همه میپرسن کجا بودی
میگن «شجاع باش» منم دارم سعی میکنم
من همین بیرون کنارتم
فقط بذار بیام تو
فقط همدیگه رو داریم فقط من و تو
حالا باید چی کار کنیم؟
میخوای یه آدمبرفی بسازیم؟
همه پیاده بشن!
به آرندل خوش اومدید!
لطفاً مواظب قدمتون باشید.
دروازهها بهزودی باز میشن.
چرا باید اینو بپوشم؟
چون ملکه به سن تاجگذاری رسیده.
امروز روز تاجگذاریه!
تقصیر من که نیست.
چی میخوای، سون؟
«یه خوراکی بهم بده.»
کلمهٔ جادویی چیه؟
«لطفاً.»
اوه! اوهاوهاوه. نصفش کن.
باورم نمیشه بالاخره دروازهها رو باز میکنن!
- اونم برای یه روز کامل! - تندتر، پرسی!
آرندل، مرموزترین شریک تجاری ما.
دروازههات رو باز کن تا رازهات رو کشف کنم و ثروتهات رو چپاول کنم.
این رو بلند گفتم؟
اوه! چشمام طاقت ندارن ملکه و شاهزادهخانم رو ببینن.
شرط میبندم فوقالعاده دوستداشتنیان.
شرط میبندم خیلی زیبان.
شاهزاده آنا؟
- شاهزاده آنا؟ - هان؟ بله؟
اوه. ببخشید بیدارتون کردم، بانو.
نه، نه، نه، بیدارم نکردید.
ساعتهاست بیدارم.
کیه؟
هنوز منم، بانو.
دروازهها بهزودی باز میشن. وقت آماده شدنه.
البته.
آماده برای چی؟
تاجگذاری خواهرتون، بانو.
تاجگُذاریِ خواهرم.
امروز روز تاجگذاریه!
امروز روز تاجگذاریه!
پنجره بازه!
اون در هم بازه!
نمیدونستم هنوز این کار رو میکنن
کی فکرش رو میکرد هشتهزار بشقاب سالاد داشته باشیم؟
سالها توی این تالارهای خالی پرسه زدم
تالار رقص بدون رقص به چه دردی میخوره؟
بالاخره دارن دروازهها رو باز میکنن!
آدمهای واقعی، زنده و راستراستی میبینیم
خیلی عجیب میشه
ولی وای! چقدر برای این تغییر آمادهام!
چون برای اولین بار در عمرم
موسیقی هست
نور هست
برای اولین بار
در تمام عمرم
تمام شب میرقصم
نمیدونم از خوشحالیه یا نفخ کردم
ولی یه جایی بین این دوتام
چون برای اولین بار در عمرم
No comments yet. Be the first to leave one.