The first 143 lines.
زیرنویس و ترجمه Patrick
.متاسفم که سختگیر بودم
.لطفا یکم استراحت کن
...کو، تو
.نیازی به نگرانیتون نیست
...صبر کن
.شما ضعیف شدین، ارباب
.برای همین نمیتونید به خوبی تصمیم بگیرید
.لطفا باقیش رو بسپرید به من
.گفتم صبر کن
شماها خوبین؟
...گمونم
،ولی چاکرا برام نمونده .و فکر کنم یکم باید همین طور دراز بکشم
.آره... درسته
بنظرت سارادا و بوروتو هم خوبن؟
...آره
.فقط امیدمون اینه که باقی موندهی کار رو انجام بدن
!تف بهش
!نمیتونم حرکت کنم
چون کاکو رو شکست دادین .دیگه به خودتون غره نشید
.من مثل اون ضعیف نیستم
قلبی نافذ
!میخوایم یکم خوش بگذرونیم
،از الان دیگه .شماها میشین عروسکهای خودم
.همه چیزهای آدمها رو میخوام
،چون وقتی مال خودم باشن
.احساس انسان بودن بیشتری میکنم
...ولی میدونید، چیزی که واقعا میخوام
.یک آدمه
.ولی شما اصلا خوشگل نیستید
...پس
چطوره تو یه مبارزه هردوتون رو بکشم؟
!بوروتو
.فکرشم نکن با چشمهات کاری باهاش بکنی
شاهد مرگ دوستت میشی .در حالی که تو خون غوطه وره
!خب، بیاین شروع کنیم
،ازت بعیده سارادا .که اینقدر راحت یکی کنترلت کنه
.شامل تو هم میشه
!بوروتو، جا خالی بده
!نمیتونم، نمیتونم
.نمیخوام اینقدر راحت همدیگه رو بکشید
.شماها جزء عروسکهای باارزشم هستین
به این راحتی نابودتون کنم بامزه نمیشه، نه؟
تو خوب، سارادا!؟
...فکر نکنم اوضاعمون خوب پیش بره
فکرشم نمیکردم مبارزهی دو تا دوست !اینقدر بامزه باشه
.میتونن مثل آدما فکر کنن و حرف بزنن
.و به نظرم شخصیت داشتن
یعنی میگین میذارین ما بمیریم، ارباب؟
...اونا برای محافظت از شینوبی ساخته شدن
...قبل از اینکه بفهمیم اراده بدست آورده بودن
و خواهان زندگی بودن، هان؟
.اه، که اینطور
.بله
خب گوش کن. از حالا به بعد ارباب شما .اوهنوکی ساما هستن
.هر کاری بهتون گفتن انجام بده
.بله، ارباب
.هر خواستهای دارین، دستور بفرمایید
اسمش چیه؟
.هنوز اسمی نداره
.هممم
.باید اسم داشته باشه
.شخصی که اراده نداره
.تهی
.(اسمش رو میذاریم کو (به معنای تهی
.اسمت کو هست
.کو
از امروز به بعد، دست و پاهای من خواهی بود
و باید هر کاری میتونی برای .محافظت از جون مردم انجام بدی
.بله، ارباب
. به زودی چهار کپی دیگه درست میکنم
روزی که خواستهم عملی بشه !نزدیکه
...کاکو، کوکیو، سکی، کیرارا
از امروز، این چهار تا دست و پاهای شما خواهند بود
.و برای تحقق رویای شما تلاش میکنن
.هر دستوری بهشون دارین امر بفرمایید
!بس کن، نمیخواد رسمی باشید
،خب راه درازی در پیش داریم
.شماها که متوجه جزئیات نمیشید
.سرهاتونو بلند کنید
،از حالا به بعد، به جای من
.شما باید در راستای تشکیل یک جامعهی ایدهآل کمک کنید
...کوزوچی .چیزی نمونده
،یکم دیگه
.آرزوی تو محقق میشه
اشتباه میکردم؟
...کوزوچی عزیزم
!کار احمقانه و نادرستی انجام دادم
!نباید به کو اجازه بدم به کارش ادامه بده
!برو
مگه دستور رو نشنیدی؟
زمین
هوی، دکتر؟
،وقتی قلب به دست بیاریم
میتونیم مثل آدم عادی زندگی کنیم؟
.نه
.درواقع، حتی بالاتر از یک آدم میشین
،عمرتون به اندازهی آدم میشه
!ولی قدرتتون فرای اون
...همم
.ولی به این علاقهای ندارم
چون تنها کاری که میخوایم بکنیم .محافظت از دوستای عزیزمونه
.یه مدت استراحت کن
.میسپارمش به تو
...یکم پیش از آکوتا شنیدم
.کوکیو و کاکو شکست خوردن
...وقتی شنیدم اینا دیگه نیستن
.اینجا درد حس کردم
.ولی اینجا که چیزی نیست
...متعجبم
یعنی میشه حس تنهایی یا ناراحتی داشته باشم؟
.خودمم درکش نمیکنم
ولی از اون موقع داره درد میکنه، میفهمی؟
وقتی قلب گرفتم و بیشتر شبیه آدم شدم
این درد بدتر میشه؟
...فط چون قلب داری
.دلیل نمیشه که بیشتر شبیه آدم باشی
چی؟
.یک قلب داشتن دقیقا مثل قلب داشتن نیست
،وقتی قلب آماده باشه ...باید ببریمش به شهر قدیم
.برای کو ساما
.درسته
...یکم دیگه مونده
.و میتونم قلب آدمها رو در بیارم
.لطفا بهش بگید که یکم دیگه زمان میبره
بقیه کجان؟
!آکاتسوچی سان
تویی، سکی؟
!پس دیگه قطعا باید از اینجا بریم بیرون
!وایسا
!باید اوهنوکی ساما رو نجات بدیم
...اما
،هرچقدر که خجالت میکشم اقرار کنم .نمیتونم حرکت کنم
،سکی عزیزم میشه به جای من بری؟
هان؟ من؟
.بله
.تمام شینوبیهای دهکده زندانی شدن
.فقط از تو میتونم درخواست کنم
...امکان نداره
...من چنین قدرتی ندارم
.آره، ولی بی فایدس ...من تا حالا
...بهانه میاری
!بهانه توجیهی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.