Miracle Workers

Miracle Workers

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Miracle Workers S03E07 480p WEB-DL 30nama
Miracle Workers S03E07 720p WEB-DL 30nama
Miracle Workers S03E07 1080p WEB-DL 30nama
A Commentary by NegarFD
🔴 30nama | Negar FD 🔴

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
480p
480
720p
720
Published on: 2021-08-25
Downloads: 46
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫میدونی، خیلی نگران بودم

‫وقتی بنی رفت، ولی تا الان که خوبه وضعمون.

‫هیچ مشکلی بدون اون نداریم.

‫تازه امروز داریم رکورد سرعتم میزنیم.

‫میدونی، باید بگم،

‫زیک رئیس واگن واقعا حشریم میکنه.

‫نظرت چیه اینو بزاریم رو اتومات

‫و به کلاب دو مایل بر ساعت ملحق شیم؟

‫پرو، چطور میتونی همچین چیزی رو پیشنهاد بدی

‫زنم پشت همین واگنه.

‫ولی سر توقف بعدی

‫حتما.

‫اون چی بود؟

‫عالیه، یه گاومون پنچر شد.

‫زودباش کلیر، وقت استراحت تمومه.

‫اوه عجب سورپرایزی! یه روز بدون بنی موندیم

‫و با کشیش وسط جاده گیر کردیم.

‫فقط... یه دقیقه بهم مهلت بده، ‫باشه؟ میتونم از پسش بر بیام.

‫کلیر! داری چیکار میکنی با من؟

‫باعث میشی جلو بقیه عین ‫احمقا به نظر بیام! پاشو!

‫زودباش کلیر! این کارو با من نکن! ‫التماست میکنم!

‫فقط یک دقیقه‌ی دیگه، و بعد آماده‌ایم بریم.

‫ببین، ببخشید که قبلتر از دستت عصبانی شدم.

‫فقط، چی دلت میخواد؟ ‫هرچی بخوای بهت میدم!

‫علف میخوای؟ کلی علف بهت میدم!

‫مواد میخوای؟ لطف جنسی از گاوای دیگه میخوای؟

‫باعث شدی خیلی عوضی به نظر بیام کلیر!

‫زودباش، بلند شو!

‫آره احتمالا به بنی نیاز داریم.

‫آره حتما

‫من زندگیمو با یه مشت کشاور احمق بگذرونم؟

‫من بنی نوجوونم محض رضای خدا!

‫به کشیش یا تریگ یا هرکس دیگه‌ای نیاز ندارم!

‫نه تا زمانی که تو رو دارم... الکل!

‫اوه نه عزیزم

‫این کارو با من نکن!

‫این دیگه ته بدبختیه!

‫اوه فهمیدم

‫این یکی ته بدبختیه.

‫مترجم: ‫Negar FD

‫من کجام؟

‫اوه...

‫پس اینجا جاییه که میمیرم.

‫کشته شده توسط یه مشت

‫هیولای تشنه به خون اهل جهنم.

‫میدونی که انگلیسی صحبت میکنیم

‫عه جدی؟

‫اوه خب در اون صورت...

‫هیولای تشنه به خون اهل... بهشت؟

‫تو بدون اجازه وارد قلمرو پا سیاه شدی.

‫من رئیس خرس خوابیده هستم.

‫و این جنگجوی فرمانده‌م، شیلاست.

‫شیلا؟

‫انتظارشو نداشتم، ‫اسم عمه‌م شیلاست.

‫تو کی هستی؟ و تو سرزمین ما چیکار میکنی؟

‫هی برو عقب منگل!

‫تو نمیدونی داری با کی در میوفتی!

‫من بنی نوجوونم.

‫کی؟

‫اوه تعجبی نداره

‫شما خیلی تنهایین اینجا.

‫خب، بین آدمای متمدن، من یه جورایی بدنامم

‫به عنوان یه مجرم خطرناک جوون جذاب.

‫تو؟ تو جوون و خطرناکی؟

‫ببین خودتو! واضحا یه نوع سالمند

‫برای مردمت محسوب میشی.

‫"هی! من بنی نوجوونم! بنگ بنگ!

‫اوه اوه کمرم!

‫اوه کمرم!"

‫اوکی بسه بچه‌ها! کلمات وزن دارن!

‫فکر کنم از زندگیت بگذرم ‫اگر به سرگرم کردنمون

‫با اینجور جکای انسانی ادامه بدی.

‫خدا ممنون.

‫شیلا بهت رسیدگی میکنه.

‫چی؟ چرا من؟

‫تو پیداش کردی، تو مسئولشی.

‫شروع کن به آسیاب کردن.

‫باید نگهت دارم، پس بهتره که حداقل مفید باشی.

‫امیدوارم درحال فکر کردن به فرار باشی...

‫خیلی خوشحال میشم یکی از این تیرا رو

‫فرو کنم پشت جمجمه‌ت.

‫چه فایده داره؟

‫اگر بنی نوجوون نیستم، پس کیم؟

‫فقط یه بی نام و نشون احمق... همین.

‫خدایا، عجب انرژی منفی‌ای داری امروز...

‫به هر حال اصلا دارم چی آسیاب میکنم؟

‫جمجمه‌ی دشمنات؟

‫ذرته، برای درست کردن نون ذرت.

‫شماها نون درست میکنین؟

‫نمیدونستم سرخپوستا غذای انسانی میخورن.

‫اوکی، میخوام بپرسم.

‫دقیقا فکر میکنی مردم بومی چه آدمایین؟

‫همون چیزای معمول... که شما تخم شیطانین...

‫با حیوونا و روحا حرف میزنین...

‫و با درختا دوستین؟

‫اولا، ما انسانیم.

‫عه جدی میگی؟

‫درواقع بیشتر از 100 تا قبیله‌ی مختلفیم،

‫هرکدوم گذشته‌ و سنت خاص خودشون رو دارن.

‫داری پشمامو میریزونی.

‫شرط میبندم اینکه میگن پوست سر ملتو میکنین

‫هم یه دروغ کثیفه...

‫نگران اون یکی نباش.

‫سلام همگی

‫اسم من ژنرال پودینه

‫از دفتر امور سرخپوستان ایالات متحده‌ی

‫یک پیشنهاد بزرگ و هیجان‌انگیز دارم

‫برای شما مردم... یک زمین جدید!

‫یه جای دنج

‫تقریبا یک چهارم زمین خودتونه

‫اکثر زمینش نمکیه، ولی منظره خوبی از یه

‫مرداب داره،

‫و بهترین بخشش اینه که تقریبا فقط

‫هزار مایل با اینجا فاصله داره.

‫خب؟ انجامش میدین یا انجامش میدین؟؟

‫-یا انجامش میدین؟ ‫-ژنرال

‫همین الانشم بارها مجبورمون ‫کردن جا به جا شیم

‫هربار زمینش بدتر از زمین قبلیه

‫درسته ولی

‫قول میدم که اینبار...

‫ببخشید...

‫نمیتونم بدون خندیدن بگمش...

‫اینبار این اتفاق نمیوفته.

‫اینبار فرق میکنه.

‫به نظرم خیلی قرار داغونیه...

‫قبول میکنیم.

‫-چی؟ ‫-خیلی‌خب

‫تبریک به خاطر خونه‌ی جدیدتون

‫مطمئنم خوشتون میاد. اوکی.

‫رئیس! چرا اون معامله رو قبول کردی؟

‫اگر رد میکردم، با یه لشکر برمیگشت...

‫-هیچ راه دیگه‌ای نداریم. ‫-ولی اگر داشتین چی؟

‫چرا نمیزارین من با پودین صحبت کنم؟

‫شرط میبندم میتونم قانعش کنم ‫بزاره شماها اینجا بمونین

‫مگه نمیبینی؟

‫سرنوشت به یه دلیلی منو آورده اینجا

‫من هویتم رو گم کردم و شما ‫دارین یه جدیدش رو بهم میدین

‫میتونم زمین و مردمتون رو نجات بدم

‫در برابر دنیای بیرون.

‫مثل یه ناجی سفید؟ ‫ " فرد سفیدپوستی که به افراد غیر سفیدپوست با خودخواهی و برای جلب توجه کمک می کند"

‫هی از این اسم خوشم اومد! ‫همین الان اومد تو ذهنت؟

‫اوکی باشه

‫-رئیس... ‫-چی برای از دست دادن داریم؟

‫میتونیم یه امتحان بکنیم.

‫هی اشکالی نداره من یکی از اون حرکتا بزنم؟

‫هی!

‫نه من فقط...

‫قبلا سعی کردیم با مردایی مثل پودین مذاره کنیم

‫هیچوقت پایان خوبی نداره.

‫خب، این به خاطر اینه که هیچوقت

‫بنی، ناجی سفید رو تو تیمتون نداشتین.

‫متوجهی کاری که داری انجام میدی...

‫کاملا نژادپرستانه‌ست. نه؟

‫فکر میکنم گیج شدی، دارم کمکتون میکنم.

‫پس من دقیقا برعکس نژادپرستم.

‫میدونی چیه؟ چرا همه ساکت نمیمونیم

‫-تا به دژ برسیم؟ ‫-هرجور راحتی.

‫به چه منظور اومدین؟

‫حال شما چطوره؟

‫درخواست مذاکره با ژنرال پودین داریم.

‫نمیدونم از چی صحبت میکنه

‫میتونین برین

‫ولی سرخپوسته همینجا میمونه.

‫اشکالی نداره، دارمش...

‫ناجی سفید!

‫بازم تویی

‫خودت تنهایی از دست اون وحشیا فرار کردی، نه؟

‫راستش، من از طرف اونا اومدم

‫تا از زمینشون دفاع کنم.

‫حالا چرا باید بخوای همچین کار احمقانه‌ای بکنی؟

‫چون تصور اشتباهی ازشون داشتیم!

‫اونا هم مردمن، مثل من و تو!

‫میخندن، آواز میخونن و میرقصن.

‫اوه باورت نمیشه چه خوب میرقصن...

‫راستش این آخری رو فقط حدس میزنم...

‫همین چند ساعت پیش باهاشون آشنا شدم.

‫ببین از ملاقات باهات خوشحالم ولی متاسفانه

‫زمینشون زیادی برامون ‫با ارزشه که پسش بدیم.

‫خب، یعنی بحثمون چیه اینجا؟

‫نفت، طلا؟

‫از اون بهتر!

‫دوست من، ما داریم راجع به

‫آینده‌ی آمریکا صحبت میکنیم...

‫بنگر! به پاساژ خرید!

‫چیه؟

‫تصور کن چندین مغازه‌ی ‫برند همه‌ش زیر یه سقف...

‫پوشاک، دکوراسیون خونه،

‫یه مغازه‌ی کامل فقط برای ظروف...

‫و کی میتونه مقاومت کنه؟

‫شیرینی پرتزل طعم دار... یه دونه میخوای؟

‫اون خامه با پیازه؟

‫هرچیزیه که دلت میخواد باشه!

‫اوه نه ببخشید

‫ولی زمین متعلق به پا سیاهه.

‫قرار نیست جابه‌جا شن، و این قطعیه.

‫خب، متاسفم که این حسو داری.

‫در این صورت،

‫مجبوریم کل روستا رو ریشه کن کنیم.

‫-صبر کن، چی؟ ‫-نگهبانا!

‫این غیر ممکنه!

More Farsi Persian subtitles for Miracle Workers

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left