The first 200 lines.
هشتاد، هشتاد و یک
هشتاد و دو، هشتاد و سه
هشتاد و چهار، هشتاد و پنج
هشتاد و شش، هشتاد و هفت، هشتاد و هشت
هشتاد و نه، نود
نود و یک، نود و دو، نود و سه
نود و چهار، نود و پنج، نود و شش
نود و هفت، نود و هشت
همینه، مگه نه؟
آره
خدا رو شکر
خب، مکس، رسیدیم. میتونی دیگه نشماری.
همینه؟
آره، همینه. از اینجا میپیچیم داخل.
وای، یه عمارت بزرگه!
ببینش!
هی، مکس، حواست به کارگرای اسبابکشی باشه، باشه؟
یکی ذوقزده شده.
آره، عمارتشو دوست داره.
من اونجا یه تاب لاستیکی آویزون میکنم.
آره، خوبه.
هوم
آه!
هی، رفیق، شومینه رو میبینی؟
وای!
فکر کنم شاید بتونیم پشمک کبابی درست کنیم.
نظرت چیه؟
آره!
هی. دقیقاً زیر پنجره.
من این اتاق رو میخوام. میتونم داشته باشمش؟
اون اتاق مامان و باباست، مکس.
اتاق تو این وره.
آه!
خیلی باحاله، نه؟
این اتاق بده. دوستش ندارم.
خب، وقتی وسایلتو بیاریم اینجا، دوستش خواهی داشت.
خیلی کوچیکه.
چی میگی؟ دو برابر اتاق قبلیته.
و بوی بدی میده.
این بهتره.
دارم فکر میکنم که حیاط پشتی رو...
...تبدیل کنم به یه زمین کوچیک گلف.
اوه، واقعاً؟
تو چشم به هم زدنی میتونم پنج امتیاز از هندیکاپم کم کنم.
باشه. خب، اینم اضافه میکنیم به لیست.
اینجا خیلی ساکته.
شاید به یه دستگاه تولید صدا نیاز داشته باشم که شبها بخوابم.
من واقعاً از این خوشحالم که میخوابم...
...بدون چراغهای خیابون که تو چشمم میزد.
واقعاً تو تاریکی بخوابم.
من از تاریکی میترسم.
چی؟
عزیزم، تاریکی دوست ماست.
ما بهش نیاز داریم تا بدنمون هورمونی تولید کنه...
...به نام ملاتونین، برای اینکه مغزمون بخوابه.
پس، میدونی چیه؟ بیا اینو بذاریم کنار.
تمرکز کنیم روی غذا خوردن، باشه؟
باید شروع کنیم زمان استفاده از صفحه نمایش رو محدود کنیم.
شاید یه قانون منع استفاده از دستگاههای دیجیتال برای کل خانواده.
جاش؟
هوم؟ آره، عالیه، آره خوبه.
یه کم دیگه شراب؟
کافیه.
خوابیده هنوز؟
میگه میترسه.
رافی رو دیدی؟
اوه، اون تو نیست.
شاید ماشین رو چک کنی.
مکس؟
مکس؟
اوه! اوه!
مچتو گرفتم! آه!
بابا، نه!
خب، وقت خوابه.
من میترسم.
چرا میترسی؟ چیزی برای ترسیدن نیست.
ما همین اتاق پایین راهرو هستیم.
چی میشه اگه یه خرس بیاد تو؟
یه خرس نمیتونه از اون در رد شه.
و حتی اگه هم میتونست، من ازت محافظت میکردم.
میکشیش؟
با دست خالی.
چطور؟
دیگه سؤال نکن، مکس. دیره.
بیا بخوابیم، باشه؟
باشه، شب بخیر.
شب بخیر.
فکر کنم خوابید.
اوه، خوبه.
منم از پا افتادم.
عجب روزی بود!
فکر نمیکردم بتونیم از پسش بربیایم.
انجامش دادیم، ریچل
هوم
و اینجارو نگاه کن
یه کم ترسناکه
پر از امکاناته
میدونی، دوست دارم اتاق مکس رو خیلی قشنگ درست کنم
کمکش کنم با این تغییر کنار بیاد
هوم. درست بعد از چیپ و پات
چی؟
دوست دارم تو رو انقدر خوشحال ببینم
دوست دارم یوگا کردنت رو ببینم
بیا اینجا
هوم
ما به اندازه کافی این کارو نمیکنیم
موافقم
بریم تو اتاق خواب؟
همینجا انجامش بدیم
مکس چی؟
من ساکت میمونم
هیس
اوه
بیا، بذار من بیام رو
وای خدای من!
جاش؟ وای خدای من، وای خدای من!
اوه، چی شد؟ وای خدای من!
مامان!
مکس، نیا، نیا تو اینجا!
مکس، تو اتاقت بمون. من دارم میام، باشه؟
تغییرات پیکربندی تقریباً یک هفته است
عقب افتاده
سانجی مسئول حل یه مشکلی بود
با ایپیاس
برای حل این مشکل، من از آندریا تأیید گرفتم
برای حدود بیست ساعت اضافه کاری
و این باید همه چیز رو دوباره به حالت عادی برگردونه
ممنون، کالینز
خب، بریم سراغ بعدی
بله، بیایید یک بهروزرسانی در مورد پروژه تهیه RTM بگیریم
جاش، نوبت توئه. آرتیام؟
آرتیام، آره. خب، بعضی از بیتصمیمترین مشتریهایی
که تا حالا دیدم، به جز وقتی صحبت غذا میشه
اون پسرا خوب میخورن
خبر خوب اینه که بالاخره تونستیم اونا رو متقاعد کنیم
با مشخصات عملکردی موافقت کنن
عالیه، عالیه، باشه
سلام رفیق
امروز زود میری؟
اشکالی نداره؟ با این اسبابکشی یه کم شلوغ شده
آره، جا افتادین؟
دیشب
تبریک میگم، عالیه
میدونی، باید یادم باشه
که برای تو و ریچل یه کادوی خونه جدیدی بگیرم
به تو هم تبریک میگم معاون فروش، اریکسون
خوشحالم برات
کدورت نیست؟
نه، اصلاً. تو لایقشی
ممنون. این حرف تو خیلی برام مهمه
نگران بودم اوضاع بین ما یه کم عجیب غریب بشه
میدونی، با توجه به اینکه تو منو آموزش دادی و اینا
اصلاً، اون سالها پیش بود
آره، دو سال پیش
آره خب، پس، اَه، سالها پیش بود دیگه، آره
باید برم
باشه
خوشحالم برات
ممنون، ممنون
نود و پنج، نود و شش
نود و هفت، نود و هشت
نود و نه، صد
دروغ گفتی. گفتی اینجاست، ولی نیست
مکس، اون دروغ نیست
من نمیتونم کنترل کنم که مامانت کِی از ساختمون میاد بیرون
کاش میتونستم
میبینمش!
هی!
سلام مامانی!
سلام رفیق!
سلام! روزت چطور بود؟
خوب
ببخشید، بیمار اورژانسی بود
دارم فکر میکنم شاید بهتره دل به دریا بزنیم
و اون ماشین دومی رو بگیریم
چون چند دقیقه دیر کردم؟
نه، فقط داشتم فکر میکردم که به خودمون بدیم
یه کمی آزادی عمل بیشتر، میدونی؟
خب، بذار ببینیم اوضاع چطور پیش میره
قبل از اینکه شروع کنیم به هزینههامون اضافه کنیم
من فقط داشتم یه ایدهای میدادم
کِی میریم خونه؟
تا مدتی نه، رفیق. ما حالا هر روز رفت و آمد میکنیم
دو هزار ثانیه
یک، دو، سه
باید اینو ببینی
الکل قطعاً یه عامل بود
پایین برو
میشه لطفا حواست به جاده باشه؟
واقعاً لازم نبود اون رو بخونم
از فکر کردن بهش هم متنفرم
خب، تو ذهنم حک شده
شاید اصلاً نباید از خونه بیرون میاومدم
شاید من PTSD دارم
اون پدر و مادرهای بیچاره
باورم نمیشه فقط راننده مرد. باید میدیدی...
اون بچه دیگه پرتاب شده بود. کی مُرد؟
نه، هیچکس، عزیزم
بابا داشت در مورد یه فیلمی حرف میزد که دیده بود
آره، یه فیلم بزرگونه، مکس
No comments yet. Be the first to leave one.