Zillion

Zillion

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Zillion 2022 720p BluRay x264-PTP
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Zillion 2022 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-12-05
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اگر خنگ باشی، می‌تونی راحت پنهانش کنی.

آدما از قیافه‌ت نمی‌فهمن.

خب، البته نه همه آدما.

ولی اگه ریزه باشی، مثل من، زود می‌فهمن.

پس من چیکار می‌تونستم بکنم؟

باید کاری می‌کردم که دیگه کسی نتونه منو نادیده بگیره.

اون خدای ماست. فرانک خدای ماست.

آیا ربطی هم به بدنام بودن، افراطی بودن داره...

یه جورایی سر زبون افتادن؟ "مثلاً، زیلیون..."

صاحب باشگاه جنجالی و پر سر و صدا...

فرانک فرستراتن، رئیس زیلیون، همچنان در بازداشت است.

مادرش هم مورد بازجویی قرار گرفت.

فرانک فرستراتن کیه؟

اگه روزنامه‌ها رو بخونی، اون یه گانگستر و مافیاییه.

تو ۲۷ سالگی، من سلطان شب بودم.

اینقدر پول داشتم که تو این عمرم نمی‌تونستم تمومش کنم...

و همه اسممو می‌دونستن.

فرانک فرستراتن، اون ریزه میزه از مایزه...

یه مدت بزرگترین بود.

برای اینکه واقعاً داستان زیلیون رو بفهمید، باید برگردیم به اولش.

وقتی هنوز فرانکِسکه مایزه بودم.

یه بچه پرو که پاشو هیچ‌وقت تو دیسکو نذاشته بود...

و قرار بود دنیا رو با کامپیوترهاش فتح کنه.

اینا چین؟ - قطار.

آره، اینا ریل قطارن. قطارهاشو خودت باید تصور کنی.

اینا پیشرفته‌ترین میکروچیپ‌هایی بودن که اون موقع پیدا می‌شد.

مستقیم از چین وارد می‌شدن. همه می‌خواستنش. و من داشتمش.

آره، شبیه ریل قطاره، آره. واسه احمق‌ها.

می‌تونی بهش بگی قاچاق، ولی مامان یه کلمه خیلی بهتر براش داشت.

فرانکِسکه. - مامان.

"جک‌پات."

اگه می‌خوای بدونی من کیم، باید بدونی مارلین فرستراتن کیه.

چیزی تو من نمی‌بینی؟

اوه، ببخشید، موهاتونو کوتاه کردین، البته.

سرطان پوست، سرطان گلو، سرطان مثانه و سرطان سینه.

مارلین فرستراتن همه‌شون رو پشت سر گذاشته بود.

مامان سرسخت بود، نشکن. اینو از اون گرفتم.

می‌خواستم کسب و کارمو شروع کنم، همینجا تو مایزه.

طراحان وب، طراحان گرافیک، حتی قصاب سر کوچه...

همه باید می‌دونستن فرانک فرستراتن کیه، چی می‌فروشه...

و مخصوصاً تحت چه شرایطی.

خیلی مهم: فاکتور، مالیات واردات، مالیات بر ارزش افزوده، همه اون چرت و پرتا، ما توش شرکت نمی‌کنیم.

چه خوشت بیاد چه نیاد. ممنون. - ولی غیرقانونی نیست؟

بابای فرانک همیشه می‌گفت عمر خیلی کوتاهه که آدم مالیات بده.

دقیقاً.

چیزی که من براش زنگ زدم... من اینجا دارم...

صبر، من هیچ‌وقت نداشتم. و مطمئناً اون موقع نه.

چیپ‌های کامپیوتر و...

تکنولوژی می‌فروشی یا زنگ زدی بگی اون ایدز داره؟

بله، با Clear Design Ruddervoorde صحبت می‌کنم؟

یه خبر خیلی خوب براتون دارم. ولی یه خبر بد هم دارم.

برام به اندازه کافی سریع پیش نمی‌رفت.

من فقط چیزا رو بزرگتر می‌دیدم.

چه نرم‌افزار باشه چه سخت‌افزار...

متخصصین ما شبانه روز در دسترس هستن.

با نشون دادن چهره‌م تو تلویزیون، شرکت من سریعاً مطرح شد.

به زور می‌تونستم به سفارشات برسم.

و چون برام سخت بود هر هفته برم چین...

چین رو آوردم مایزه.

واقعاً به اون دو تا نیاز دارم. اینا چطورن؟

این یکی تموم شده بود، نه؟ - بله.

روز خوش آقا. بفرمایید.

INFOBrix اسمش سر زبونا افتاد.

۲۴/۷ باز، خدمات درب منزل و گارانتی مادام العمر.

تو ۲۴ سالگی کارفرمای ۳۲ تا تکنسین بودم...

و هفته‌ای یه میلیون فرانک بلژیک درمی‌آوردم.

البته نقدی.

VIC 2000، MS-DOS یا ترجیحاً Turbo Pascal...

تو INFOBrix ما هر زبونی رو می‌فهمیم.

اما چیزی که اون موقع نمی‌دونستم این بود که داستان من تازه شروع شده بود.

کات، کات، کات. وایسا. - چی؟

نادین، باز کن. چند بار باید تکرار کنم؟

دنیس، من باز هستم، نه؟ - منظورم کونت نیست...

منظورم موقعیتته. همه‌چیو پوشوندی. هیچی نمی‌بینم.

و اگه من هیچی نبینم، اون احمقای تو خونه هم هیچی نمی‌بینن. کلودیو، بیا اینجا.

اون نور لُختی رو یه ذره نزدیک‌تر به اون کون ببر.

نه، نه خیلی نزدیک. هنوز سوختگی‌های دفعه قبل رو دارم.

اون تاول‌ها رو تو صفحه نمی‌بینی.

رولند، اون میکروفون.

هی داری سایه می‌ندازی رو اون سینه‌ها. ببرش بالاتر.

من نبودم. - دیگه کی بود، احمق؟

امروز به شماها چیه؟ من اینجا رئیسم. تمرکز کنید.

یک، دو، سه...

دنیس... - رونی، صبر کن. هنوز نوبتت نشده.

ولی اون یارو کامپیوترها اینجاست.

پس زودتر بگو.

آخ داداش، فکر کردم نمی‌آی.

به دنیس می‌گن، "باید دیجیتال بشی. دیجیتال آینده‌ست."

ولی دنیس دیجیتال دوست نداره. دنیس ویدئو دوست داره.

هوهو، بذار ببینم.

وایسا، وایسا، وایسا.

یه کم لقه. من بودم یه کم سفت‌ترش می‌کردم، وگرنه درست نیست.

دنیس گوش کن، و حالا باید ببینی چی شد.

ببین، نیم ساعت اول کاور استوری پوف، دود شد رفت هوا.

می‌دونی یعنی چی؟

که مردم نمی‌تونن دنبال کنن؟ - مرده شوخ طبعه.

هارد دیسک‌هات سازگار نیستن. اون آشغالا رو از کجا خریدی؟

صفحه‌های CRT‌ت هم آشغال به نظر می‌رسن.

فقط کیس‌تو داغ می‌کنن، پس بهتره بری سراغ LCD.

راستی، برق کمتری هم مصرف می‌کنن.

میشه کمکم کنی، برادر؟

با چهل هزار فیلم ویدیویی که فروخته بود...

دنیس بلک مجیک پادشاه بلامنازع فیلم‌های پورن بلژیک بود.

و طبق افسانه، با کیر راست کرده به دنیا اومده بود.

براوو.

قهرمان روز! نادین، یه ساک براش بزن.

ببین، من که فاحشه نیستم! - خب، من فیلمش می‌کنم، اون وقت تو بازیگری.

ممنون، فرانک.

برای پرداختم باید با کی تماس بگیرم؟ - پرداخت...

ببین. به جای پول، نظرت چیه...

بلیط‌های VIP برای "کارّه". مردم برای این چیزا سر و دست می‌شکنن، باور کن.

این دیگه چیه؟ - تو نمی‌دونی "کارّه" چیه؟

اونجا بهترین جاست، رفیق.

همه اونجان. هر کی که مهم باشه، اونجاست.

خوشگل‌ترین دخترا، سکسی‌ترین بیبیا. خودت باید ببینی تا باور کنی.

اگه چیزی به اسم بهشت وجود داشته باشه، دقیقاً همونجاست.

جلال و جبروت، زرق و برق، همه چیز آماده‌ست.

اگه بهم می‌گفتی که این مرد چاق با اون عینک آبی‌اش، قراره زندگی منو تغییر بده...

هرگز باورت نمی‌کردم.

اما خب، بعضی وقتا چطور پیش میره؟

از یه مسیر انحرافی.

اینا بلیط‌های VIP هستن.

متأسفم، اما امشب خیلی شلوغه، فقط مشتری‌های ثابت. خانم‌ها.

مشکل دقیقاً چیه؟

گمشو، کوچولو.

چی صدام کردی؟

حالا هم به مادرت.

بازنده‌ها. - فرنکی، حالت خوبه؟

سلام آقا. می‌تونم کمکتون کنم؟

شما مادرش هستید؟ - بله.

باهوشه، نه؟ از شما به ارث برده؟

این خیلی افتخار بزرگیه. نه، نه، نه.

و شما کی هستید؟

نیکو تاکارت، بازرسی ویژه مالیات.

متشکرم، خانم.

همه چیز روبراهه؟

آره، یه کمی اگزما دارم. - منظورم حسابداریشه.

آره مامان، این یه روال عادیه.

یه بررسی روتین و عادی برای شروع. - خب، معلوم میشه.

آقای تاکارت، به عنوان یه شغل آزاد کوچیک، آسون نیست.

و اون اینقدر سخت کار می‌کنه.

همیشه بهش میگم استراحت کنه. اما خب، گوش نمیده.

مادر دلسوز. - بله.

هنوز که کارمون تموم نشده، مگه نه؟

میتونید از مادر دلسوزم سوال بپرسید.

من یه سوال از تو دارم.

حسابداری اصلیت کجاست؟

اون چیزایی که ما نباید بدونیم، اما خودت هم نباید فراموش کنی رو کجا می‌نویسی؟

نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنید.

چی؟

سازمان بازرسی مالیاتی همینطوری نمیاد میزه، فرانک. تو زیادی به چشم میای.

چیزی پیدا نکرد، نه؟ - می‌دونی این ماه چقدر درآمد داشتی؟

آره دیگه. شش میلیون و سیصد و بیست و پنج هزار و هفتصد... - همش پول سیاه.

خب با این پول چیکار کنیم؟ زمستون بعدی می‌تونیم باهاش بخاری روشن کنیم.

اونا که احمق نیستن. فقط حواست باشه ازشون جلوتر باشی.

مامان حق داشت. مثل همیشه.

کمبود پول داشتن یه مشکله، همه اینو می‌دونن.

اما چیزی که هیچکس متوجهش نمیشه اینه که پول زیاد هم یه مشکله.

مشکلی که باید سریع حلش می‌کردم...

وگرنه اون کله‌پوک مالیاتی باز هم بیشتر سر و کله‌اش پیدا می‌شد.

ترفند اینه که با شرکت‌های گمنام از مولداوی، ازبکستان کار کنی...

از همه اون کشورای داغون، دور از چشم مقامات مالیاتی بلژیک. آره؟

میتونیم از ارزهای خارجی استفاده کنیم.

اینجوری ردیابیش حتی سخت‌تر میشه.

مهم اینه که بدونی... - دخترم، این بستنی، حرف نداره.

واقعاً از سکس هم بهتره.

رازت چیه؟ - ببخشید، اما این راز خونوادگیه.

خیلی ساده‌ست، اون وقت میتونی باهام ازدواج کنی.

علاقه نداری؟ - ببخشید فرانک، ببخشید.

دنیس چطور پول در میاره؟

شونزدهم هر ماه، مامان میاد خونه شما و بستنی میاره.

اینجوری میتونی شاهکارهاتو به صورت عمده پخش و بفروشی.

اینجوری پول سیاه رو سفید می‌کنی. فهمیدی؟

و بعد، که کم اهمیت هم نیست، من برات از طرف INFOBrix فاکتور می‌فرستم...

برای خدماتی که هرگز ارائه نمیدم. اما اینجوری پولمو برمی‌گردونم...

منهای پورسانت تو، مثلاً ده درصد.

گوش کن فرانک، میخوام خیلی باهات صادق باشم.

شیمی هیچوقت نقطه قوت من نبوده.

اعداد، جبر... حسابی بی‌حالم می‌کنه.

خب، مهم نیست. از دنیس چی انتظار داری؟

فیلم ساختن. هرچی بیشتر، بهتر. من بودجه رو تأمین می‌کنم.

مثل یه تهیه‌کننده.

آره، اگه دوست داری اینجوری صداش کنی، آره، تهیه‌کننده.

یه چیز دیگه دنیس. باید یه قول بهم بدی.

روزی که اولین میلیون تو رو درآوردی...

یه میلیون؟ - ...اون وقت منو با خودت میبری.

کجا فرانک؟ - به کارّه.

اگه لازم باشه، زیر و بمش رو هم بهت نشون میدم، برادر. حتماً، قبوله.

از لحظه‌ای که من و دنیس همدیگه رو پیدا کردیم...

کارمون مثل قطار راه افتاد.

و برنده اینه...

دنیس بلک مجیک.

در کمتر از شش ماه، اون ۲۷ فیلم پورن ساخت...

تمام پولامو سفیدتر از مایکل جکسون بهم برگردوند.

یادمه که رویامو به مادرم گفتم. اون شوکه شد.

ولی دنیس، تو که قرار نیست فیلم پورنو بسازی، نه؟

گفتم: "نه مامان، من قرار نیست پورنو بسازم.

من قراره پورنو رو زیبا کنم. و این کاملاً یه چیز دیگه است." ممنون.

از روی قیافه‌ام نمیشد فهمید...

اما باور کنید، ته قلبم من هم اونجا داشتم لذت می‌بردم.

Zillion subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left