Первые 200 строк.
...در ابتدا
لوسیفر فرشته از بهشت بیرون رانده شد و برای همیشه محکوم به اداره جهنم شد
تا اینکه تصمیم گرفت به تعطیلات برود
تنظیم دقیـــــــق با نــــــسخه بــــــــــلــــــوری تــــــوســــط " امــــیر صالحـــــی پـــــور "
صدای موزیک رو کم کنین، جناب
هی، موزیک رو قطع کن
ببخشید
میدونی چرا گفتم بزنین بغل ؟
...خب، مشخصه حس کردی باید
،قدرت کمی که داری رو بکار بگیری
.و منی که از حد مجاز بیشتر سرعت رفتم رو ادب کنی
ایراد نداره، درک میکنم
منم دوست دارم مردم رو ادب کنم
یا حداقل قبلاً اینکارو میکردم
!گواهی نامه و بیمه
به روی چشم
دارین رشوه میدین، جناب ؟
بعله دیگه
بس نیست ؟
بیشتر میدم. فقط پولِ
اینکار خلافِ، جناب
شما مردمم قانونهاتون مسخرهستا، مگه نه ؟
خودت بعضی اوقات قانون رو زیرپا میذاری، مگه نه ؟
...بعضی اوقات
، بدون هیچ دلیلی
،آژیر رو میزنم و خیلی سریع رانندگی میکنم
.فقط چون خودم میخوام
درسته ؟
چرا نباید اینکارو نکنی؟ باحاله که
حس خوبی داره وقتی چیزی رو میپیچونی، مگه نه ؟
آره
ایراد نداره، افسر
مردم دوست دارن چنین چیزایی رو بهم بگن
این خواسته های وخیم، تاریک و شیطانی که توی ذهنشون پُرـه
یه موهبتِ
باید به صورتم مربوط باشه
شیطون گولت زد که واسه خودت کنی، مگه نه ؟
خب، منتظر چیای؟ اجازه میخوای ؟
یالا، بگیرشون یهچیز خوشگل واسه خودت بخر
چیزی که لیاقت داری
اما اگه بهت بر نمیخوره، واقعاً دیرم شده باید برم
نبابا، بفرما
هی، عصر خوبی داشته باشی
تو هم همینطور، افسر
تو هم همینطور
کجا بودی ؟
...تو یه قصر گیر افتاده بودم
.و با یه دختری که "فیت" اسمش بود سکس میکردم
تیکه انداختی، مگه نه ؟
ممنون، پاتریک میتونی بری
شیطون کوچولو
چیه ؟
یه چیزی رو انداخته بودم زمین
خب، مطمئنم که انداختی
خب لوسیفر، منو ول کنی صبح تا شب سکس میکنم
بر منکرش لعنت
اما جهنم رو ول نکردم بیام متصدی بار بشم
...نباید وقتِ نازنینت رو
واسه کارِ مهمتری سپری کنی ؟
محض رضای خدا تو پادشاه جهنمی
بازنشسته شدم، مِیز وقت تنها چیزیِ که دارم
ممنون
فکر کنم ملاقاتی داری
آماندیل، چطورایی، خیکی؟
ها ؟
بازگشت تو به دنیای زیرین درخواست شده
اوه، درسته. باشه
فقط وایسا ببینم وقتم خالی هست
آره، وقت خالی دارم
...توی هفتم ماه و وسط ماه
.هیچوقت اتفاق نمیوفته
کار چطور پیش میره ؟
...ببین، به بابا یادآوری کن
چون از بازی کردن نقشهایی که اون دلش .میخواست خسته شدم جهنم رو ول کردم
...دارم بهت هشدار میدم
.به پدرمون بیاحترامی نکن، لوسیفر
...آره، خب، پدرمون
،از وقتی که یادمه بهم بیاحترامی میکرده
دیگ به دیگ می گه روت سیاه، نه؟
تو یه مضحکه مقدس هستی
مرسی دیگه
ممنون اما اخیراً داشتم فکر میکردم
...خب، تو فکر میکنی چون من به طور ذاتی شر هستم
، یه شیطان هستم یا
فقط چون پدرِ عزیزم چنین تصمیمی رو گرفته که شیطان باشم ؟
...واقعاً به نظرت وقتی شیطان از جهنم بره
چه اتفاقی میوفته ؟
...تموم اون شیاطین
، تموم اون ارواحی که زجر و عذاب کشیدن
به نظرت کجا میرن ؟
نمیدونم، مهم نیست
مشکل من نیست، داشی
پس موقعیت منو بدونِ من تجسم کن
،و تو، دوستِ جون جونیم میتونی به جهنم بری
آره، یه تیری در تاریکی بزن
فکر میکنی الان بابا ناراحتِ
میدونی، اون که واسه همیشه بخشنده نمیمونه
درود بر تو
منو یادت هست ؟
تو مشهوری، مگه نه ؟ - !دِلایلا -
دِلایلاست، مگه نه ؟ - !دوستت دارم، دِلایلا -
میشه یه امضا بهم بدی ؟
آره اگه یه نوشیدنی بهم بدی
میخوای بگی واقعاً واسه چی برگشتی یا نه ؟
یه چیزی هست که باید بدونم
اون چیه ؟
من... من روحم رو به شیطان فروختم ؟
...خب، مستلزمِ اینه که
.شیطان واقعاً به روحت علاقه داشته باشه
...ببین، من فقط تو رو
.به چندتا آدم کلیدی که مدیونم بودن معرفی کردم همینو بس
منظورم اینه که، تموم چیزهای خوب از توی چیزهای بد در میاد
اوه، درسته، پس شیطان مجبور به این کارت کرد، مگه نه ؟
الکل و مواد، سلفیهای لختی
تصمیمش با خودت بود، عزیزم
منظورم اینه، جیمی بارنر ؟
باورم نمیشه نزدیک بود با اون تخم شیطان و بو گندو ازداوج کنی
اون تهیه کننده آلبومم بود
تو بهم معرفیش کردی
من واسه کار کردن بهت معرفیش کردم نه اینکه باهاش بخوابی
خب، گیج شدم
و بعدش سر میز عشای ربانی تنهاش گذاشتی
آره، بیادبی کردم
راستش نه، یکمی با حرکتت حال کردم
میدونی، سرِ مراسم گرمی درِ دستشویی رو به به روم قفل کرد
گفتش میخواد برگردیم کنار همدیگه
...بعدش خبرِ عروسیش بهم میرسه
.اونم این هفته با یه مدلِ فوقعالعاده
خب حسودیم شده
اوه، خدایا. من داغونم
خدا ربطی به داغونیت نداره
...ببین
تو روحت رو نفروختی، دِلایلا
تو بهم بدهکاری
من ترسیدم
بایدم بترسی
...چون چیزی که ازت میخوام
.انجام دادنش واست سخته
خودتو جمع و جور کن
همینه، این تمومه چیزیِ که ازت میخوام
چون تو داری استعداد و زندگیت رو هدر میدی
ها ؟
تو یه انسانی، عزیزم
کاری که گفتی رو انجام میدم
جمع و جور میکنم
قول بده، لوسیفر
ببین، این در مورد من نیست
حالا هرچی بشه پای خودته
باشه ؟ - باشه -
بیا بغلم
اوه، نه، نه، نه، الان وقتش نیست
چیکارا کردی ؟
متأسفم
متأسف" ؟"
چرا جونش رو گرفتی ؟
واسه چه چیزی میتونه باشه ؟
پول
"پول"
اوه، توی چنین زمانهایی میشه که آرزو میکنم توی جهنم باشم
کلی کار باحال واست برنامه ریزی کرده بودم
هی، مرد، من فقط ماشه رو کشیدم
میخوای بگم چی گیرم اومده ؟
ستوان گفت این پرونده واسه منه
آره، کلو، پرونده واسه توئه
اما زیاد وقت رو تلف نکن
پروندهی آسونیه
این آدم بده ماست
ادی دیکن، یه ساقی خرده پاست
...اینا رو توی جیبش پیدا کردیم
و اینم توی کیف دِلایلا بوده
پس مشخصه به مواد وابستهست
احتمالاً یه عالمه پول یا یه چیزی بدهکار بوده
این روزها زیاد هم وضع مالشی درست نبود
از کجا فهمیدی خرده پاست ؟
ماشینش رو نگاه بکن
ساعتش رو دیدی ؟
این ارزون نیست
شاید تقلبیِ ـه
...ببین
قراره توجه زیادی به این پرونده بشه، کلو
من جات بودم زیاد کلید نمیکردم
نه بعد از خیابون پالمتو
این پرونده رو واسه خیابون پالمتو خواستم، دن
پس، بیخیال. شاهدی نبود ؟
لوسیفر مورنینگاستار
" لوسیفر مورنینگاستار ؟ "
اسم سر صحنهایه یا از همین چیزاست ؟
خدا داده دیگه، متاسفم
...میدونی
.قیافهت آشناست
تا حالا همدیگه رو دیدیم ؟
آره، پنج دقیقه پیش
و من سؤالا رو میپرسم
در مورد ارتباطتون با قربانی بگین
خب، چند سال پیش اینجا کار میکرد
هر از چندگاهی وقتی شعر میخوند، همراهیش میکردم
بعدش یه ستاره بزرگ شد و یهنفر تصمیم گرفت جونش رو بگیره
تیرانداز رو میشناختین ؟
...نه، اما قبل از اینکه بره اون دنیا
.یه صحبت کوتاهِ جالب باهاش کردم
No comments yet. Be the first to leave one.