Первые 200 строк.
« آنچه در سیتادل گذشت »
میخوای ما رو اینجا بذاری و با اون بری؟
وقتشه
اگر این کیف رو پس بگیریم
تو و هندریکس در امان میمونین
فقط همین برام مهمه
یکی به ساختمون نفود کرد و کیف رو دزدید
کار «میسون کین» بود
کیف رو برام بیارین
به همراه «کین»
تکون نده
خیلی خوشحالم زنده موندی
من بطرز خاصی توی تغییر وفاداری مأموران سیتادل مهارت دارم
راستش یه همکار داشتی
اسمش «نادیا سین» بود
با همدیگه، حرف نداشتین
بنظرم مرده
آغاز یادبرد
تنها کسی که میتونه کمکم کنه جاسوس سیتادله
ولی حافظهش رو از دست داده
تو نادیایی - نه -
تو هم مثل من جاسوس بودی
...این - تویی -
اون ویال... به گردنت تزریقش کن
حافظهت رو برمیگردونه
خانمها و آقایان
نادیا سین
فکر میکردم میسون مرده باشه
پس یادته
همهچی رو یادمه
« کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما » :. @CinamaSub .:
« ترجمه از حسین اسماعیلی و امـیـرحـسـیـن »
آمادهی غذای بعدی هستی؟
« سیتادل »
« کاسرس، اسپانیا »
داویک روی کیف سری ردیاب گذاشته بوده
غیرفعالش کردم
اینجا پیدامون نمیکنه
اینجا کجاست؟
خانهی امن سیتادل
چند صد تا از اینا داشتیم
من و تو قبلاً هم اینجا بودیم؟
یکیدو باری
ما به هم نزدیک بودیم؟
نه زیاد
میتونم بهت اعتماد کنم؟
اولین باری نیستش که این سؤال رو میپرسی
بیا بریم
گازش بگیر
درد داره
ملاحظه میکنم
یه حسی بهم میگه بلد نیستی ملاحظه کنی
گاز بگیر
گرفتمش
لعنتی
خب، ازش برام بگو
از کی؟
از همسرت - ابی -
چند وقته؟ - هشت سال -
عجب. اصلاً وقت تلف نکردی
یه دختر هم داریم، هندریکس
حالت خوبه؟ - آره -
خیلیخب
ازش برام بگو
از کی؟
میسون. چجور آدمی بود؟
نمیدونم چی بگم. زیاد به هم نزدیک نبودیم
فقط همکار بودیم و قضیه رو شخصی نکردیم
هیچوقت؟
چون من هیچی یادم نبود
نه اسمم، نه خونوادهم، نه شهرم
...هیچی یادم نبود جز تو
از بس آدم تأثیرگذاریام
ما با هم بودیم؟
،چون تا جایی که یادم میاد حس میکنم با هم بودیم
مگه فراموشی نداشتی؟ - بودیم یا نه؟ -
کوتاه بود. هیچی نبود
یک در صد؟ - هیچ در میلیون -
« یوتا » « ده سال قبل »
« قبل از سقوط سیتادل »
« مرکز فرماندهی سیتادل در آمریکا »
دستورالعمل رو میدین یا نه؟
پنج دقیقه دیرتر میرسن
پنج دقیقه دیرتر میرسن»؟»
چیه؟ - بگو دیگه، داداش -
نه. میدونی که گریس بدش میاد گوی سبقت رو ازش بدزدم
ترسو
خیلیخب. ولی وقتی اومد، باید جوری رفتار کنی
که انگار اولین باره میشنوی - مگه کار همیشهم این نیست؟ -
عملاً هیچوقت - بگو ببینم -
حسن» یه ویروس جدید ساخته»
سندیکاش میخواد ظرف چند روز توی آمریکا پخشش کنه
یه سویهی دستکاریشدهست از ابولا
و منجر به فاجعهای میشه که
دنیا از سدههای تاریک تا الان شبیهش رو ندیده
خیلیخب، ما اطلاعاتی داریم
...که سندیکای حسن، ویروسِ
جدیدی رو ساخته که میخواد ظرف چند روز توی آمریکا پخشش کنه
یه سویهی دستکاریشده از ابولا که منجر به فاجعهای میشه که
دنیا از سدههای تاریک تا الان شبیهش رو ندیده
.برنارد در جریانم گذاشت پنج دقیقه زودتر شروع کردیم
واقعاً، برنارد؟
فقط آمادهش کردم، همین و بس
دیوث
جاسوسمون تأیید کرده که
ویروس در یک مرکز تحقیقاتی پیشرفته
در کوهستان البرز
نگهداری میشه
.کوهستان البرز چرا هیچوقت توی «آکاپولکو» نیست؟
یا بلیز؟ یا ایبیزا؟
بیخیال. دو ثانیه هم نشده که اومده
«بعد تو مثل «استتلر و والدورف همهش میپری وسط حرفش
ماپتها رو دیدین دیگه؟ همون دو تا ماپت پیر
آره، فکر کنم اون ماپت پیر خودتی، برنارد
خیلیخب - خب، خلاصه بگم که -
یک دشمن سرسخت توی یک دژ نفوذناپذیر
یک ویروس خطرناک داره و من باید بدزدمش
مأمور سطح یک جدیدمون در محل حضور داره
برامون جاسوسی حسن رو میکنه
و ویروس رو برای راحتی کار یه جای مناسب قرار داده
بخش سخت ماجرا ورود نیست، خروجه
نگهبانهایی به شدت مسلح داره
همراه با سیستمهای موشکی و نظارتی
خوشبختانه تنها نیستی
مأمور جدیدمون کمکت میکنه
یه تازهکار کمکم میکنه؟
از کجا بفهمم کیه؟ - میفهمی -
« کوهستان البرز، ایران » « ۲۴ ساعت بعد »
!ایول
رکورد زدم
آلفا پنج دقیقهی دیگه خارج میشه
دوک، گزارش وضعیت بده - پشتیبانی هوایی در حال وروده -
دریافت شد
میسون، از برنامه جلویی
!بسته رو به دست آوردم !ویروس دستمه
خروجی شرقی
پگاسوس، میسون در خروجی شرقیه
میسون، سه کیلومتر فاصله دارم
دارم میرسم. آمادهی شلیکم
دو تا چترباز پشتتن
ایتیویهای دشمن از جنوب کوهستان دارن میان
موشکهایی رو دارن میفرستن سمتت
باید عجله کنی، آلفا
مأمور از دسترس خارج شد
تلاش برای برقراری مجدد ارتباط
آلفا
ارتباط مجدداً برقرار شد
ایتیویهای دشمن به سرعت دارن میان
محاصرهت کردن
هنوز نه - !میسون، نه، نه، نه -
چه غلطی داری میکنی؟
!سواری میگیرم
.عجله کن، میسون چتربازها دارن میان
بوتهای اسکی رو فعال کن
پگاسوس، محل نجات عوض شد
ته کوهستان بیا پیشم
.دریافت شد دو کیلومتر فاصله دارم
هیجانات بیشتری تو راهه، آلفا
دو تا خوردو در حال حرکتن
کریسمست مبارک، آلفا
حواست باشه، خط برف داره تموم میشه
تکرار میکنم، برف داره تموم میشه
میسون، پنج تا ایتیوی دارن از کوهستان بالا میان
آلفا، سه تا دندهت شکسته
و خونریزی داخلی داری
تحملش میکنم
.خودشه مأمور جدیدمون اونه
!گلولههام تموم شد
ریهی چپت پر از خون شده
سطح اکسیژن بدنت پایینه و ضربهمغزی هم شدی
اینم از این
!تفنگ
.دچار هموستاز شده فشار خونش خیلی پایینه
جمینی، برو سمت محل نجات
سه کیلومتر سمت جنوب، داخل فضای باز
.دریافت شد. تو راهم یالا
تحمل کن
...تو
با من باش، باشه؟ خب؟
سرم شلوغه
ببخشید، نمیخوام مزاحمت شم
فقط گفتم بیام خودم رو معرفی کنم
نادیا سین - میسون کین -
قابلت رو نداشت، میسون کین - چی؟ -
نزدیک بود کل مأموریت رو خراب کنی
نصف آمریکا تا الان مبتلا شده بودن
تحت کنترل بود - واقعاً؟ -
من همین شکلیام، تازهکار
همون لحظه که فکر میکنی ،من از کار افتادم
بازی رو عوض میکنم
صحیح، صحیح
،راستی محض اینکه سوءتفاهمی پیش نیاد من تازهکار نیستم
از کجا اومدی؟ امآی۶؟
اطلاعات هند؟ - همین جا بزرگ شدم -
مادرم عضو سیتادل بود و منم پنج سال پیش اضافه شدم
توی «تیم براوو» آموزش دیدم - تیم براوو. چه بانمک -
چه بامزه - میدونی چی بامزهست؟ -
اینکه رئیست التماسم کنه به سطح یک اضافه شم
فقط برای اینکه بیام جون تو رو نجات بدم
بخشی از جذابیتم همینه
No comments yet. Be the first to leave one.