Первые 200 строк.
نه! نه! نه!
نــه!
ایول
نه
نه، نه
تو رو خدا
نه، نمیتونم دوباره بمیرم
نمیتونم. تحملشو ندارم
تو رو خدا، دوباره نه. نمیتونم
نه. نه، نه
نه. نه. نه، تو رو خدا!
نه!
« تـا سـپـیـدهدم »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
ممکنه شاهد بارش باران باشیم
میگم...
وقتی رسیدیم اونجا برنامه چیه؟
قراره آیینی چیزی انجام بدیم؟
من برای هیچ آیینی آماده نیستما
منظورم از اون آیینهای خرافاتیت نیست
منظورم بیشتر... یجور مراسم پایانیه میگیرین چی میگم؟
اینجا آخرین ایستگاه سفرمونه
و با اینکه هیچ اطلاعات جدیدی پیدا نکردیم...
احتمالاً بهتره برای یادگاری یه کاری انجام بدیم
یعنی ناکام موندنمون رو جشن بگیریم و اینا؟
- آره. باشه. حالا هرچی - صحیح
اصلاً مطمئن نیستم انتظار داشتیم به چی برسیم
فرجام
مگه مردم توی همچین شرایطی
دنبال همین نیستن؟
قرار نیست به فرجام برسیم
اون ناپدید شده. نمرده که
نه. آره، معلومه همینطوری پرسیدم
وایسا، وایسا، وایسا کلوور، لطفاً پاکش نکن. فقط...
فقط تماشا کن
ببین، میدونم میتونستم
بهتر خداحافظی کنم
میتونستم بعد از فوت مامان از همهنظر بهتر رفتار کنم
ولی دیگه نمیتونستم توی اون خونه بمونم
ولی هنوزم میتونی بیای پیشم
و میدونم تصمیم راحتی نیست
ولی... لطفاً بهم زنگ بزن
دلم برات تنگ شده
« فـروشـگـاه هـارتـلـی » « قـهـوه، نـوشـابـه، بـسـتـنـی »
یه حس عجیبی داره که یک سال بعدش اومدیم اینجا
مکس!
چیه؟
راست میگه خب
داره. حس عجیبی داره و...
یهجورایی غمانگیزه
ببخشید، کلوور
بهنظرم باید دست همدیگه رو بگیریم
- نه - ای خدا، مگان
تمام جاهای دیگه اینکارو کردیم
و اگر اینجا انجامش ندیم حس میکنم ناتموم گذاشتیمش
کلوور میدونه یه تواناییهای خاصی دارم، پس...
تواناییهای خاصی داری؟
بزرگترین دستاورد غیببینیت وقتی بود که قبل از بقیه
"حس کردی" بابات با مامان مکس رابطه داره
حسم درست بود
- اون یکی رو یادته، کلوور؟ - آره خب، همهمون وقتی
صداشون رو از گاراژ شنیدیم حسش کردیم
حالم بهم خورد دارین در مورد مامانم حرف میزنین
ولی خب، میشه لطفاً سعی کنیم؟
احتمالاً یکم بعد از
ضبط این ویدئو ناپدید شده
و این چیز خیلی مهمیه
و همهمون حسش میکنیم
پس شاید بتونیم بخشی از انرژی باقیموندهش رو حس کنیم
باشه، مشکلی نیست. بیاین... بیاین دستای همدیگه رو بگیریم
خیلیخب، خیلیخب عالیه عالیه. خیلیخب
- باشه - خیلیخب
مشکلی نیست
خیلیخب، حالا بچهها...
چشماتون رو ببندین
و سعی کنین ذهنتون رو از همهچی خالی کنین
باید به چشم یه رادیو یا تلوزیون قدیمی بهش نگاه کنین
گاهی اوقات یه سیگنالی دریافت میکنی
ولی اکثر اوقات فقط برفکه
همینطوری تلاش کنین
تنفستون رو آروم کنین
دَم
و بازدم
دَم
و بازدم
دَم
و بازدم
- وای خدا! - هی!
- مراقب باش! - از سر راه برین کنار!
آرومتر بابا! ای خدا
چه مرگته؟
خیلیخب...
بیاین دوباره سعی کنیم، باشه؟ خب...
کلوور؟
- کلوور! هی! - هی، مکس
بس کن. بذار یکم تنها باشه، باشه؟
- یادت نره اصلاً چرا باهات بهم زد - خیلیخب
اون با من بهم نزد من با اون بهم زدم
چون میخواست تنها باشه که تو نمیذاشتی
از کی تابحال تو متخصص تنهایی شدی؟
ببخشید چی؟ منظورت از این حرف چیه؟
از مهدکودک تا الان
همیشهی خدا تو رابطه بودی
- واقعاً؟ راست میگه؟ - نه، نبودم
شش ماه پیش با یه پسری عین تو دوست بود
و سه ماه قبل از اون با یه دختر عین تو دوست بود
- جولیا - جولیا؟
چند وقته با همدیگهاین؟
- سه ماه - همم
امیدوارم صبر کنه برگردیم بعد باهات بهم بزنه
- مکس - خب، اگر صبر نکرد
هنوز شمارهی جولیا رو دارین؟
برو گمشو
سلام
سلام
فقط همینو میخوام
میشه دو دلار
ممنون
ببخشید، تو و دوستات رو اون بیرون دیدم
چیکار داشتین میکردین؟
دعای دستجمعی بود؟
آره، یه چیزی تو همین مایهها بود
- خیلیخب، ممنون - خواهش میکنم
ببخشید، پارسال اینجا کار میکردی؟
پارسال و سال قبلش
و سال قبل از اون و سال قبلترش
و همینطور برو عقب
میدونی، هر سال مثل سال قبله...
ولی یهخرده فرق میکنه
آره دقیقاً
خب، پس میشه یه سوالی بپرسم؟
خب...
این دختر براتون آشنا نیست؟
خوشگله
خیلی شبیه توئه
ناپدید شده، ها؟
من که همچین حرفی نزدم
خب، اولین کسی نیستی که میاد اینجا
و ازم میپرسه یکی رو دیدم یا نه
خیلیا این اطراف ناپدید میشن؟
این اطراف؟ نه
ولی یکم جلوتر، آره توی درهی گلور
اونجا مردم توی دردسر میفتن
درهی گلور؟
آره
بس کن
- امروز خیلی بداخلاقیا - میگم... بچهها...
میشه قبل از اینکه کلوور برگرده
- یه چیزی بگم؟ - آره
بهم گفته بودین
این سفر برای گردش و ایناست
نمیدونستم قراره
مسیر آخرین سفر خواهرش رو دنبال کنیم
پس فقط خواستم بگم...
- به عنوان دانشجوی روانشناسی... - به عنوان دانشجوی روانشناسی...
آره. ممنون
به عنوان یه دانشجوی روانشناسی، فکر نکنم
این کار خوبی برای کلوور باشه
بهنظرم قصد خیلی خوبی داشتین
دقیقاً. و ممکنه برای ادامهی زندگیش دقیقاً به همچین چیزی نیاز داشته باشه
یا ممکنه همین باعث بشه...
میدونی، دوباره اونکارو بکنه
خب پس اگر از نظرت فکر خوبی نبود چرا اومدی؟
فقط برای اینکه بیشتر کنار کلوور باشی؟
نه، چون تنها راهی که میتونیم چیزای ناجور رو پشت سر بذاریم
اینه که کنار همدیگه بمونیم میدونین چی میگم؟
پس بیاین بابت شرایط فعلیمون
همدیگه رو سرزنش نکنیم، باشه؟
اگر قرار باشه کسی رو سرزنش کنیم
اون یه نفر "ملانی"ـه
مادرشون چند هفته قبلش مُرده بود
نباید اونموقع کلوور رو تنها میذاشت
انتخاب خودخواهانهای بود
بچهها
فکر کنم میدونم مِل کجا ناپدید شده
- هی. چیزی نیست - آبوهوای ناجوریه
توی توفان داخل ماشین امنترین جاست، خب؟
از این حرفا نزن، مکس
خب راست میگم. همه میدونن که...
مکس! از این حرفا نزن
میشه دور بزنیم و برگردیم؟
اصلاً نمیفهمم کجای حرفم اشتباه بود
چون اینطوری چشم میزنی، خب؟
وقتی کسی همچین حرفی میزنه
بعدش بنگ، ایب با ماشین میزنه به یه چیزی
و دخل همهمون میاد، خب؟
پس از این حرفا نزن
ایب، میشه لطفاً دور بزنیم برگردیم؟
دوباره دور نمیزنم تا الان دو بار دور زدم
خب دوباره دور بزن
داریم مدام دور میزنیم
اینجوری به هیچجا نمیرسیم
ماشین رو نگه دار
اصلاً هیچجا رو نمیبینیم
چقدر سروصدا میکنین
یعنی چی؟
یا خدا
قضیه چیه؟
- حالم داره بد میشه - ایب
باشه
No comments yet. Be the first to leave one.