Первые 200 строк.
«« مـسـيــحِ سـيــاه »»
: اخطاريه "... دولتِ مرکزي"
«متعاقب با اقداماتِ «جنبشِ آزاديبخشِ آفريقا" "...برعليه قوايِ حکومتي
"... و مردمِ غيرِنظامي"
اينک قصد دارد آرامش را مجدداً اعادهنموده" "... و از جانِ شهروندان و نيز منافعِ ايشان
".محافظتنمايد"
لذا فرمانِ توقيفِ" "... «موريس لالوبي»
سرکرده و بنيانگذارِ آن گروهکِ" ".متعصبِ جنايتکار صادر ميگردد
پاداشي معادل با 6 هزار فرانک" "... به کسي اهداء خواهد شد
که هرگونه اطلاعاتِ منجر به" ".دستگيريِ نامبرده را ارائهنمايد
"وزارتِ کشور"
خيلهخُب، من فردا .به جايِ ديگهاي نقلمکان ميکُنم
.اونها ديروز در شرق دنبالم ميگشتن، همونطور که قبلش در غرب .و اين همونچيزيه که من ميخوام
چون حالا اونها خواهند فهميد .که شما هميشه با من هستين
و حتي در دورافتادهترين روستا هم .در کنارم خواهيد بود
مواقعيکه بهم گفتهميشه يک شهر سوزاندهشده ... و يا دوستانم کُشتهشدن
فقط دلم ميخواد چشمهامو ببندم .و ديگه هرگز دوباره فکرنکُنم
اما آيا چنينچيزي امکانداره؟ و آيا کارِ درستيه؟
،ازتون خواهش ميکُنم خشونت رو با خشونت پاسخندين .چونکه از 2 چيزِ اشتباه، برآيندِ صحيحي حاصلنميشه
و مواقعي وجود داره که تقدير ... ضعفا رو انتخاب ميکُنه
.تا اقوياء رو تحقير کُنه ... اما در عينِ حال، اين پرسش باقي ميمونه
که آيا اونها حقيقتاً قوي هستن؟
،بسياري از شما درخواستدارين همراهم بيايين .اما جايِ شما همينجاست
،و ضمناً آدم وقتي تنها باشه، در مکاني به اين پهناوري گُمميشه .طوريکه چهرهاش ديگه برايِ اونها مشخصنيست
ديروز يک سرباز با اسلحهاش ... به سينهام نشانهگيري کرد
اما فقط ميخواست .منو بترسونه
من سرم رو خمکردم .و به راه خودم ادامهدادم
،مراقبباشين
از حالا به بعد، اونها دهکدهها رو جستجو ميکُنن .و آدمها رو تبعيد خواهند کرد
بنابراين به همديگه .کمککُنين
کساني که غذا دارن ،تقسيمشکُنن
،و کسانيکه دارايِ ارادهيِ بيشتريان .ارادهشونو به کساني منتقلکُنن که بکُلي فاقدشن
و از اونجايي که اونها نميتونن ... کُلِ يک جمعيت رو امحاءکُنن
سعي خواهند کرد تا شما رو .برعليه همديگه مسلحکُنن
البته اين بدترين جنايتشون ... خواهد بود
اما چطور ميتونن بدونِ همدستي و رضايتِ شما مرتکبِ چنين اقدامي بشن؟
اونها نميتونن شما رو وادار به خيانت کُنن .اگه از انجامِ اين کار امتناعکُنين
،من الان 2 ساله که شما رو ميشناسم .و حتي اساميِ همهتونو از حفظم
و فکر نميکُنم که اونها .موفقبشن
زمانش فرا رسيده که ... شما رو ترککُنم
چون وضعيت .داره خطرناک ميشه
ازتون سپاسگزارم که برايِ حضور در اينجا .جانتون رو به خطر انداختين
.حالا به منازلتون برگردين
منم برايِ مدتي ،مخفي خواهمشد
هرچند اونها همچنان برايِ شکارِ من .مکانهايِ بسياري رو جستجو خواهند کرد
و بنابراين فعلاً ديگه در ميانتون .حاضر نخواهمشد
،اما آرامشتون رو حفظکُنين .اين بهمعنايِ خداحافظي نيست
.من دوباره بهتون سر خواهمزد .و در اونروز، ديگه خبري از ترس و وحشت نخواهد بود
.اسلحهتونو پايينبيارين، فرمانده .من فقط به اين دليل اينجام تا براتون مفيدِفايده باشم
تنها هستي؟ - .بله -
،خُب بفرما ميخواي چي بهم بگي؟
شما در حالِ جستجويِ .لالوبي» هستين»
.اون اينجاست
قراره امشب داخلِ خونهاي بخوابه .که براتون علامتگذاريش کردم
چقدر از اينجا دوره؟ - .حدوداً 30 کيلومتر -
چهکسي ميتونه بهم تضمينبده که اين يه تله نيست؟
.بگو ببينم
افرادِ زيادي رو بفرستين، هر يکنفر از شماها .بهاندازهيِ صدها نفر از اونها ارزش داره
اين اطلاعات رو چهکسي بهت رسونده؟
.يه شخصِ معتمد - ولي از کجا ميتوني اينقدر مطمئنباشي؟ -
،من تمامِ اونها رو ميشناسم .چون سابقاً رفقام بودن
اگه داري دروغ ميگي اونوقت چي؟
،مجبورين اين ريسک رو بپذيرين .فرمانده
،هرموقع يارو رو دستگير کُنيم .بهت 100 هزار فرانک ميدم
.نميخوامش
خُب پس چرا داري بهش خيانت ميکُني؟
نکُنه در حقت مرتکبِ خطايي شده؟
.نه
.پس اصلاً سر در نميارم - .لزومينداره سر در بيارين -
اين کشور .از دروغگوها ساختهشده
شماها بچههاتونو با دروغ .غسلِتعميد ميدين
... بههرحال
.ميخوام صورتت رو ببينم
چرا؟ - ... تا درصورتيکه دروغبگي -
... بتونم بشناسمت
.و بکُشمت
.از اونطرف پيشرويکُنيد
.از سمتِ چپ پيشرويکُنيد
.اوناهاش .بايد همونيکي باشه
!«لالوبي»
!از اونجا بيا بيرون
ما ميدونيم که .داخلِ اون خونه هستي
يالا بيا بيرون. اينقدر احمق نباش .که بخواي مقاومتکُني
!«بيا بيرون، «لالوبي
ببينم، چيزي گفتي؟ - .نه -
.فکرکردم که شنيدم داري اعتراض ميکُني - .نه، اعتراضينکردم -
.آفرين - ،من اون کاميون رو نفروختم -
.چونکه شورشيها دزديدنش آخه ازم ميخواين چي بهتون بگم؟
پس هنوز ميخواي کلهشقبازي دربياري؟
.بسّه، بسّه .ديگه کتکمنزنين
.حتماً
ولي فقط بايد بهمون بگي .چه اتفاقي افتاد
من که بهتون گفتم .چه اتفاقي افتاد
،اونها جلويِ منو گرفتن، با مسلسل بهم نشونهگيري کردن .و منم از کاميون پريدم بيرون
چرا فرار کردي؟ - .من فرار نکردم -
تو قبل از اينکه بياي اينجا در سومالي بودي. درسته؟
.بله
.بلند شو
تو در «لوگ فراندي» بودي، درسته؟ - .بله -
چطوري امرارِ معاش ميکردي؟
پسرعَموم .يه رستوران داره
.من براش کار ميکردم - باهاش اُخت بودي؟ -
باهاش اُخت بودي؟
.خُب ... البته
اون بود که بابتِ سرقت .گزارشتو داد
چند تا اتهامِ کوچولويِ ديگه هم .برعليهت وجود داره
که برايِ چند سال حبست تويِ زندان .کاملاً کافي هستن
،«بوتا»، «ياکوما» ... «لونيانا»، «پوآتو»
درسته؟
،وقتِ منو تلفنکُن .وگرنه اوضاع برات بدتر ميشه
چهکسي کاميون رو ازت خريد؟
.من کاميون رو نفروختم .حرفمو باور کُنين
،آخه چطور بهتون بگم گروهبان؟
.براتون قسم ميخورم .به خدا دروغنميگم
،به جونِ مادرم قسم ميخورم .به حضرتِ «مريمِ باکره» قسم ميخورم
شکدارم که به هيچ باکرهاي .اعتقاد داشتهباشي
حتي اگه تا فردا ... همينطور به کتکزدنِ من ادامهبدين
.بازم نميتونم بهتون چيزي غير از اين بگم آخه چند دفعه بايد بهتون بگم؟
.اونها کاميون رو ازم دزديدن - کجا؟ -
.«تويِ «لومِلا
ولي قبلاً گفتي که .تويِ «لوکامبو» بود
!نه! نه! نه
اشتباه ميکُنين! من هميشه گفتم که !تويِ «لومِلا» بود
!نه، اين حقيقت نداره !آآآخ
.گروهبان، سرهنگ ميخواد تو رو ببينه .خيلي فوريه. «لالوبي» رو دستگير کردن
سرجوخه، به ستوان بگو که داري .جايگزينِ من تويِ اينجا ميشي
!لالوبي» رو دستگير کردن»
!سيمخاردارها رو نصبکُنين - !گشتيها رو 2 برابر کُنين -
!لالوبي» رو دستگير کردن»
!بالاخره دستگيرشکردن !بايد به فرمانده اطلاعداد
.صبرکُنين
کجا دستگيرشکردين؟ - .تويِ يه دهکده، بهفاصلهيِ 30 کيلومتريِ اينجا -
.ما برگشتيم، فرمانده .مأموريت انجامشد
.يالا، بجُنب ببينم
!«پس بالاخره، «لالوبي
.حالا اينجا هستي
.بيا داخل
اينم از دستگيريِ .يه موشِ ديگه
برايِ تعويضِ نگهبانها !آمادهبشين
پس منتظرِ چه خري هستين؟ !يالا کونتون رو از اونجا تکونبدين
از همينالان بايد .مُرده حسابشکرد
!نه
ما دهکده رو سوزونديم .تا از ريسکِ هرگونه تلفات اجتنابکُنيم
.اطلاعاتِ واصله صحيح بود
و اون هيچ تلاشي .براي ِمقاومت نکرد
.بازشکُنين
.حالا بريد بيرون
اسمِ واقعيت چيه؟ .«لالوبي» يعني «فرزندِ سرنوشت»
اسمِ من هميشه .همين بوده
اهلِ کجا هستي؟
،«ووتوندو» .واقع در مرزِ شرقي
اصل و نَسَبت چيه؟
.دقيقاً نميدونم .حتي والدينم رو هم بخاطر نميارم
فقط بهم گفتهشده که پدرم .يه خارجي بوده
.بگير بشين
.بگير بشين
خُب پس گويا تو .روئينتن هستي
و اگه پيروانت جلويِ مسلسلها ... در حالِ آوازخواني رژهبرن
گلولهها اين قدرت رو ندارن .که اونها رو متوقفکُنن
اين داستانها رو خودت ساختي؟
.اوه نه، فرمانده
مردمانِ سادهيِ معمولي .تخيلاتِ بسيار زندهاي دارن
،صحيح .بهگمونم همينطوره
منو ولکُنين برم. احساس ميکُنم که اتفاقِ بدي .برام در آستانهيِ رُخدادنه
،اينش به خودت بستگيداره .و به پاسخهات
دولت ميخواد بعضي چيزها رو .دربارهات بدونه
اول : نزديکترين همدستهات چهکساني هستن؟
.من حتي خودمم نميشناسمشون .و ضمناً اونها همدست نيستن
اونها فقط آدمهاييان که موقعيکه من صحبت ميکُنم ... بهم گوشميدن
و شايد ايدهها و افکارم رو .در دهکدهها پخش ميکُنن
."ما ديگه ميمونهايِ شما نيستيم" اين جمله رو يادتمياد؟
.بله، البته
.تو اينو خطاب به پادشاه بلژيک نوشتي - .نه، من خودم شخصاً ننوشتمش -
فقط يهبار ،تويِ «يائوگِن» گفتمش
.چون اين چيزي بود که فکرميکردم .و البته هنوزم همونطور فکرميکُنم
و بعداً يه روزنامه .اين جمله رو چاپکرد
سلاحهايي که برعليه ما استفاده ميکُنين از کجا ميان؟
نميدونم. من هرگز از هيچ سلاحي .استفادهنکردم
.من آدمِ اهلِ جنگ نيستم
.من از خشونت متنفرم
ولي افرادت 10 نفر از سربازانِ منو .تا حدِ مرگ شکنجهکردن
،دو نفرشون در نزديکيِ اردوگاهشون ... به چهارميخ کِشيده شدهبودن
.و پوستشون کَنده شدهبود
ضمناً چشمها و بيضههايِ يه تازهسربازِ فرانسوي رو ... درآورده و بُريدهبودن
و بعدش اونها رو داخلِ شکمش .فرو کردهبودن
برايِ مادرانِ اونها تسليبخش خواهد بود ... که بدونن اين کار
توسطِ اشخاصِ صلحطلب .انجامشده
اونها اين کارها رو .به اسمِ تو انجامدادن
من هرگز بهشون نگفتم .چنينکارهايي بکُنن
... ولي ميتونين بگين که - چهچيزي؟ -
ميتونين برايِ مادرانشون توضيحبدين که ... پسرانشون در اينجا مُردن
بجايِ اينکه .در بلژيک بميرن
پس يعني ميبايست تويِ منزلهامون ميمونديم؟
،اونوقت تمدن چي لالوبي»؟»
مگه در کشورهايي که سفيدپوستها ترکشونکردن چه اتفاقي افتاده؟
«بسترِ رودِ «کنگو ... بيش از اندازه کوچک خواهد بود
برايِ جا دادنِ .اين حجمِ عظيم از جويِ خون
اگه آفريقا هنوز ... در چنين وضعيتيه
معنيش اينه که يا شماها ... هيچي بهمون ياد ندادين
و يا اصلاً بهتر بود که .هيچ کاري به کارش نميداشتين
No comments yet. Be the first to leave one.