Первые 200 строк.
.تو گفتي که يه حسي داري خُب از کجاست؟
چهجور حسيه؟
بدنت چه حسي داشته؟ .بگو ديگه
الان 2 ساعت ميشه که ... دارين انجامش ميدين
ولي مثلِ هميشه .بهنظر ميرسي
وقتي دختري که ... بهتازگي 17 ساله شدهبود
با اين جهان ... بدرود گفت
،هيچ نشانهاي از احساس يا رؤيا ... نه در چهرهيِ زشتش بود
.و نه در اعماقِ قلبش
مردم احتمالاً حقيقتِ ترديدناپذيري که .من تجربه کردهام را باور نخواهند کرد
.يک دخترِ 17 ساله
خودکُشي بوسيلهيِ .خوردنِ زهر
نسبت به ديروز .بکُلي متفاوته
ولي دقيقاً چهچيزي متفاوته؟ !بهم بگو
!صبر کُن تا نوبتت بشه !و خفه شو
بهگمونم اينجوري .چندان فايده نداره
پس يعني دستآخر بيفايدهست؟
ولي ما از اولش هم ميدونستيم .که سکس بيفايدهست
ولي لزوماً نميبايست .اينطور باشه
!گُه توش
دليلش فقط اينه که تو با يه آدمِ بزرگسالي همخوابه شدي .که بيشتر از ما دربارهيِ سکس ميدونه
اونموقع بدنت چه حسي داشت؟
.نميدونم
ولي مگه تصميم نگرفتهبوديم که با بدنهامون سکس رو حس نکُنيم؟
.درسته
پس چرا با اون معلمِ لعنتي سکس کردي؟
از بدنِ خودت شرم نکردي که باهاش عشقبازي بشه؟
!تو تن به روسپيگري دادي !مستراب
.اينقدر خشن نباش
.من خشن نيستم
!نه
.«اذيتش نکُن، «کويچي .تويِ شکمِ «ياسوکو» يه بچه هست
ميخواي بچهمونو بکُشي؟
سکس واقعاً .چيزِ خاصي نيست
من با همهتون سکس دارم .و بچهمونو باردارم
،اگه بچه رو بطورِ مناسب بزرگکُنيم .احتمالاً معنيش اينه که ميتونيم بر سکس غالب بشيم
منظورت اينه که ديگه نميتونيم به قلبها و بدنهامون اعتماد کُنيم؟
ديروز فکرميکردم که اين شيوهيِ فعلي .صحيح نيست
بزرگسالها برايِ اين سکس دارن تا بچهدار بشن .و بعدش بچهها رو بزرگکُنن
،راهورسمِ طبيعي و نرمال همينه اينطور نيست؟
اما وقتيکه ميتونم ... تويِ ذهنم انجامش بدم
چرا ميبايست حتماً سکسِ جسماني باشه؟
چونکه ما با ذهن و بدنمون .انجامش ميديم
يه دخترِ 16 ساله .با پوستش حسش ميکُنه
شوخيت گرفته؟ .من 15 سالمه
اگه تويِ سنِ 15 سالگي ... پدر و مادر بشيم
مزهيِ سکس برامون .بکُلي از بين ميره
.در سرتاسرِ ژاپن
ولي برايِ من .چيزي تغيير نميکُنه
من فقط قصد دارم .مادر بشم
،مگه وقتي با بدنت حسش کردي دنيا عوض شد؟
.به هيچ وجه
.مشکل همينجاست
.سکس فقط برايِ لذت، قدغن مگه همين قول رو نداديم؟
.بيشک اين يه خيانته درسته؟
خيانت به چي؟
!به ما
قصدِ من .خيانت به شما نبود
... اما - !اما چي؟ جون بکَن ديگه -
من يهجورايي مضطرب بودم ،و ميترسيدم بهتون بگم
چونکه ممکن بود .ناراحتتون کُنم
اين دختر .ديوونه شده
در اعماقِ وجودش، به همين زودي .يه بزرگسالِ تمامعياره
تو داري يهچيزيو .مخفي ميکُني
من هيچچيزيو .مخفي نميکُنم
.مخفيکردن يعني خيانت
ولي من هيچچيزيو .مخفي نميکُنم
من يکي که اصلاً سر در نميارم .جريان چيه
«آره، ولي کاملاً روشنه که «ياسوکو .تن به روسپيگري داده
بيايين يه بارِ ديگه .قضيه رو بررسي کُنيم
اين همون چيزيه که .منم ميخوام
گُه توش! بيايين يه بررسيِ ميداني .انجام بديم
بررسيِ ميداني؟
.آره
«« نـمــازِ وحـشـــت : يـک روسـپــيِ 15 سـالـــه »»
: کارگردان «ماسائو آداچي»
... من ازش درخواستکردم که
.برايِ يه مشاورهيِ خصوصي بياد
و گفتم همينجا .منتظر ميمونم
.اون سرِ وقت پيداش شد - دواندوان اومد، درسته؟ -
.آره
: من صاف تويِ صورتش گفتم
راستش من الان 4 ماهه که .حامله هستم
،ولي از اونجاييکه بيبندوبار بودم .نميدونم پدرش کيه
اون فقط سرشو تکونداد و گفت .اين يکي از وجوه متداولِ زمانهيِ ماست
بعدش شروعکرديم به .قدمزدن
من دلم ميخواست مثلِ زوجهايي انجامش بديم ،که اطرافمون بودن
و بنابراين بازوم رو .حلقهکردم دورِ دستش
.اينجوري
بعدش گفتم که قصد دارم برم سقطجنين کُنم .و ميخوام که اونم همراهم بياد
مزخرفه! ما تصميمگرفتيم .که بچه به دنيا بياد
من فقط اينو گفتم .تا گولش بزنم
،همونطور که انتظار ميرفت .اون سر تکون داد و گفت باشه
نميشه با قطعيت گفت که ... يه لحظهيِ تعيينکُننده برايِ يه شخص
مطلقاً تعيينکُنندهست .اگه يه شخصِ ديگه مداخلهکُنه
،اين حرفيه که اون گفت .درحاليکه چشمهاش برق ميزد
من بهش گفتم که ... تماممدت عاشقش بودم
.و آمادهيِ بوسيدنش شدم
،استاد .من عاشقتونم
پول برايِ سقطجنين داري؟
... خُب پس
وقتيکه ميگي ... عاشقِ من هستي
درواقع سعيداري از سکس، سنوسالت و کُلِ زندگيت طفره بري و فرار کُني، درسته؟
.آره
ولي از اونجاييکه منجر ميشه به ... يه رابطهيِ عجيبغريب و ناشيانه
اگه فقط منو برايِ سقطجنين همراهيکُنين .ميخوام قولوقراري بذارم
قولوقرار؟
منظورت با جامعه و کُلِ دنياست؟
،نه .قولوقرار فقط با شما، استاد
ازتون ميخوام باهام همخوابه بشين .قبل از اينکه برايِ سقطجنين همراهيم کُنين
اينطوري بصورتِ يه .بدهوبستان ميشه
،اگه باهات همخوابه بشم آيا بهلحاظِ اقتصادي چيزي ازت حاصل ميکُنم؟
.ولي من عاشقتونم
... يه روسپي .اين چيزيه که تو الان هستي
.آره
پس پيشنهادِ برقراريِ يه رابطهيِ بيقيدوشرط ميکُني؟
.متوجهم .بسيار خُب
در اين نقطه، جسمم و قلبم به همون زودي ... بکُلي فراموش کردهبودن
.که اون معلممه
فقط داشتم به اين فکر ميکردم که .اون قراره چهجوري کارو شروعکُنه
پس بهتره دقيقاً همون کاريو بکُنيم .که اون انجامداد
.يالا انجامش بدين
آره، سعيکُنين .انجامش بدين
اون خودشو بابتِ تشريفات .اصلاً زحمت نداد
پس يعني مستقيماً به کارِ اصلي پرداخت؟
.آره .دامنم رو بالا زد
اون اصلاً ناراحت و پشيمون نبود .يا چيزي مثلِ اين
.فقط يه مردِ ميانسالِ شهوتران بود
احساس ميکردم که انگار دارم اون کارو .دقيقاً مثلِ تمامِ بزرگسالها انجام ميدم
پس رفت سراغِ قسمتِ جالبش؟
.همينطوره
!استاد
.نه! من استادت نيستم
،تو يه روسپي هستي .و منم مشتريتم
اين سکسِ توئه که من ،دارم ازت ميخرم
و هيچکاري با سنوسالِ کم .و جوونيت ندارم
اصلاً مگه يه روسپي ميتونه تا آخرِ عمر جوونيِ ابدي داشتهباشه؟
ولي بههرحال برايِ من .اين يه تجربهيِ جديده
: ژرژ باتاي» ميگه»
کاري که توسطِ روسپيان انجام ميشود" "،زندگيهايمان را ميزان ميسازد
اما نميتواند اروتيسمِ جواني را" ".ميزان سازد
و حالا کشفِ چندوچونِ اين حقيقتِ تاريخي .در شرفِ انجامه
معنيِ اين چيه؟ بدنت چه حسي داشت؟
،معاشرتکردن با بزرگسالها از طريقِ بدنت .تو رو تبديل به يه روسپي ميکُنه
.اين برخلافِ قانونمونه
پس دروغِ احمقانهيِ اون معلمِ لعنتي تو رو تحريککرد؟
!نه
تو هيجانزده شدي صرفاً بخاطرِ اينکه حاملهاي، درسته؟
.نه. من يه روسپيِ حاملهام
.به همين دليله که يهچيزهايي حسکردم .مثلِ الان
پس داري ميگي که منم مشتريت هستم؟
.آره
قانونِ ما تصريح ميکُنه که نبايد ،چيزيو از همديگه مخفيکُنيم
.و نبايد چيزيو بفروشيم
... درحاليکه
درحاليکه من الان اين احساس رو پيدا کردم .که دارم خودمو به «کويچي» ميفروشم
چهچيزيو فروختي؟ - ميتوني اون چيزو به منم بفروشيش؟ -
.آره
ولي هنوز مطمئننيستم .که چهچيزيو دارم ميفروشم
.تو از بچهدارشدن ميترسي
.و همينطور از سقطجنين - ... تو هيجانزده شدي -
چونکه فکر ميکردي همخوابگي با اون معلمِ لعنتي .بهمعنايِ سعادت و خوشبختيه
تو «کويچي» رو تبديل به يه بزرگسال کردي .مثلِ اون معلمِ لعنتي
!چه فرصتطلب !خوک
واسم مشکلي نيست .که خوک باشم
ولي من تنها کسي بودم .که حسش کرده
و تنها کسي هستم .که حاملهست
.من قصد دارم بميرم .خداحافظ
.من، يک دخترِ 18 ساله
خودکُشي بوسيلهيِ .خوردنِ زهر
تهوعِ صبحگاهيه؟
... سلام، طفلِ کوچولو
.لِيلِي کُن
،بادکنکي که نميتواند کُند پرواز ... نخواهد کرد پرواز
!«ياسوکو»
.بله - ياسوکو»، کجايي؟» -
.اينجا هستم
.دوستهات اومدن دنبالت
.دارم ميام
.لِيلِي کُن
،بادکنکي که نميتواند بترکد ... نخواهد ترکيد
،وقتي دختري که بهتازگي 17 ساله شدهبود ... با اين جهان بدرود گفت
،هيچ نشانهاي از احساس يا رؤيا ... نه در چهرهيِ زشتش بود
.و نه در اعماقِ قلبش
مردم احتمالاً حقيقتِ ترديدناپذيري که .من تجربه کردهام را باور نخواهند کرد
فالگير گفت هيچ نيازي نيست .که برايِ عروسي شتاب به خرج داد
بايد بابتِ حتي 10 سال زندگي .قدردان بود
او همچنين گفت که زندگيِ طولاني .لزوماً به معنايِ سعادت نيست
اما يک زندگيِ کوتاه .خوب است
شاد و سعادتمند نبودن .خوب است
حملکردنِ باري سنگين .خوب است
مشروط بر اينکه شخص ميتوانست .مثلِ يک انسان زندگيکُند
نبايد منتظر ماند ،تا زندگي به انتها برسد
بلکه بايد سوزاندش .تا هيچچيز باقينماند
خودکُشي بوسيلهيِ .پريدن زيرِ قطار
.در 20 سالگي
.بادقت تماشا کُن
اونها بزرگسال هستن، ولي دارن بهاندازهيِکافي .با بدنهاشون حسش ميکُنن
.زنه مادرمه
و ضمناً اون .روسپي نيست
No comments yet. Be the first to leave one.