Первые 200 строк.
.آنچه در «شوگان» گذشت
.اون همیشه باهام مثل یخ بوده
.ولی وقتی کنار اونه، فرق میکنه
!یه چیزی بگو
!بونتارو! منو نگاه کن
!تکون نخورید
.هزاران نفر مُردن
.نیروهامون قلع و قمع شدن
.وقت آسمون خونین رسیده
.یه حمله سریع و خشن به قصر اوساکا
...برادر ناتنی ارباب توراناگا
.سائِکی نابوتاتسو .میتونیم با اون متحد بشیم
انتظار دارم که به ناحق محاکمه بشم
.پس آسمون خونین برقرار میشه
!جنگ تموم شد
!جنگ تموم شد
!جنگ تموم شد
!ارباب توراناگا پیروز شد
.بهتون خوشآمد میگم، ارباب توراناگا
مردان زیادی نیستن که قبل از این که با اولین دختر عمرشون همخوابی کنن
.در یک جنگ پیروز بشن
.من رسما تسلیم میشم
به کاتبان تاریختون بگید که .میزوگوچی با افتخار جنگید
تقدیر بود که مجبورم کرد .جنگی پیروزنشدنی رو شروع کنم
میخوام ثبت بشه که کایشاکونین من .پسر جنگسالار بوده
.شاید در دنیای دیگه، دوباره با هم ملاقات کنیم
شاید اونموقع کسی که شمشیر رو در دست میگیره
.من باشم
«شوگان»
«و آریـن درامـا NimaAM تـرجمـه از نیـما » @NimaSub / @ArianDrama
از آخرین باری که با هم حرف زدن چقدر میگذره؟
.خیلی وقت
و اگه برادرش بگه نه، چی میشه؟
اونوقت بدون این که حتی شمشیرهامون خیس بشه .جنگ رو باختیم
مطمئن شو که بربره میدونه که .باید دهنش رو ببنده
.خودشون متوجه هستن، سرورم
تو اون دره بین راه
.یه ارتش نابود شده دیدم
اشتباه کردم؟
.درسته
.لشکرم در زلزله اخیر، آسیب زیادی دید
پس از روی بیچارگی
چارهای نداشتی جز این که ارتش عظیم
.برادر بیخاصیتت رو فرابخونی
!حرومزادهی شاشخور
خیلی دلم میخواست که با نیروهات .یه خوشآمدگویی بزرگ ازم بشه
!همنشینهام از ترس ریده بودن به خودشون
.خوشتیپ شدی، برادر
اگه تو هم کاری جز نگهبانی از آبهای آروم یوزِنجی نداشتی
.مثل من خوشتیپ میشدی
.پس شایعات حقیقت دارن
.تو یه بربر رو رام کردی
.آنجین
.آنجین-ساما، یادت نره تعظیم کنی
باعث افتخار بندهست که .با خویشاوند سرورم ملاقات میکنم
.افتخار برای منه
.آنجین هاتاموتوی منه
تاکتیکهای توپی اون برای هدفمون .خیلی حیاتیه
.تو پیشنهادی برای من داری
بله. پیشنهادی که بهتره فردا .دربارهاش حرف بزنیم
.امشب، فقط مست میکنیم و خوش میگذرونیم
!از همین الان از پیشنهادت خوشم اومد
!ساموراییهای کانتو
افرادم خیلی مشتاقان که در کنار شما !خون بریزن
.ممنونم که اومدی، سائکی
ولی اول، بهم گفتن که این اطراف .چشمههای آب گرم هست
.دنبالم بیا
...این حرومخوریه
یک شب خدمات کیکو ۳۰۰ مونمه هزینه داره
اونوقت یک هفته، دوازده هزار تا؟
اون هم فقط واسه لاس زدن .با داداش ناتنی غیر اصیلم
گین اول قیمت خیلی بالاتری درخواست کرد
...ولی تونستم قیمتاش رو بیارم پایین
البته اگر با یک جلسه خصوصی باهاش .به مدت یک چوب زمان موافقت کنید
مسخرهست
سرورم میخواستن من رو ببینن؟
در طول ضیافت امشب
.آنجین باید خیلی مؤدب رفتار کنه
و شمشیرهاش رو به کمر ببنده .نه تفنگهاش رو
.چون اون یه هاتاموتوئه
سرورمون ازت میخوان که خوب رفتار کنی و لطفا شمشیرهات رو همراهت داشته باشی
.چون این رفتار شایسه یک هاتاموتوئه
سرورم، میتونم بپرسم
مگه این آسمان خونین، به این معنی نیست که
باید در طول حمله، دستورات دریایی بهم داده بشه؟
داره درباره نقشش در طول آسمان خونین .میپرسه
درباره کشتی و نقش آنجین
.هنوز تصمیمی نگرفتم
.همینقدر بدونید کافیه
سرورمون درباره تو یا خدماتت هنوز هیچ تصمیمی نگرفته
.و پیشنهاد میکنم دیگه بحثش پیش نکشی
شاید این افتخاراتی که بهم اعطا شده رو .درست متوجه نشدم
.خب، من اینجا این همه هدایا گرفتم .مقام، شمشیر، املاک
ولی وقتی زمانش میرسه که .بهش خدمت کنم، من رو نادیده میگیره
دارم شک میکنم که این هدایا .اصلا هیچ معنایی دارن یا نه
اصلا این آسمان خونین
چی هست؟
من نیاوردمش اینجا که .درباره آسمان خونین باهاش حرف بزنم
.ازت خواهش میکنم که بیخیال بشی
لطفا بهش بگو که من آماده .هر پیشامدیام که تقدیر رقم میزنه
میگه حاضره در کنارتون بمونه
.با هر پیشامدی که تقدیر رقم میزنه
خب، ببین کی اینجاست .ارباب اومی
اومدم درخواست همراهی بانو کیکو رو .برای بعد بدم
در دسترس هستن؟
.متأسفانه در دسترس نیستن
چون ارباب توراناگا
یک هفته از وقتشون رو برای برادرشون .ارباب سائکی خریدن
...پس حتما میتونم باهاش حرف بزنم
شاید بتونیم برای سامورایی جوان
و مشتاقی مثل تو، فاحشه مناسبتری پیدا کنیم؟
.نه، فکر نکنم
از وقتی کیکو تو اینجا با اون بربر خوابیده
.چایخونهتون دیگه به درد نمیخوره
این که آنجین در چایخانه من چیکار میکنه
...به من مربوط نمیشه
ولی تا جایی که یادمه
.اونشب ذهنش درگیر یکی دیگه بود
!فوجی
!پدربزرگ
.خیلی شرمندهام، نمیدونستم قراره تشریف بیارید
.خودم میخواستم غافلگیرت کنم
.چه خونه تمیزی داری
.ناقابله
.میخواستم خودم اینها رو بهت بدم
وقتی در اوساکا از هم جدا شدیم .قول دادم که یه جای امن نگهشون دارم
.به لطف شما، ما دوباره بهم رسیدیم
وقتی وظیفهام تموم شد
من هم زندگیام رو تموم میکنم .و خاکستر میشم
چرا زندگی نکنی؟
و از پیروزیای که به خاطرش مُردن .لذت نبری
مگه پیروزیای هم هست؟
.معذرت میخوام
با این همه قدرتی که داریم
.البته که به پیروزی میرسیم
پسرتون، بونتارو
باعث افتخار ماست که ایشون .با ماست
امیدوارم ایشیدو با همه اوساکا .باهامون روبرو شه
شنیدم اولین قتل شما در میان نبر
.بهتر از همخوابی با اولین زنتون بوده
از کی همچین چیزی رو شنیدی؟
.خیلیها این حرفها رو میزنن
.البته به زناش هم بستگی داره
!پسرت بالاخره مرد شده
آخرین باری که ناگاکادو رو دیدم
.چونهاش مثل تخمهاش کچل بود
هی برادرزاده
.شرط میبندم هر شب با یه زنی
.عین بابات
.تُهمته
.عموت خیلی با زنها پر استعدادتره
!باز هم دروغ میگه
به چی میخندن؟
سائکی-ساما داره درباره این که چند ساله که .ناگاکادو-ساما رو ندیده، حرف میزنه
...باید افتخار بزرگی برای شما باشه که
میبینید همسرتون با همچین تعلق خاطری
.به وظایفش در قبال آنجین عمل میکنه
.منظورت وظایفش در قبال سرورمونه
.عمو، شما با این داستانها مفتخرم میکنید
وقتی بابام جوون بود، چجوری بود؟
!یه داستان خوب دارم
میدونستی که وقتی بابات تو اولین جنگش پیروز شد
هنوز یه پسربچه بود؟
.یوشی توراناگا، پسر جنگسالار
.ولی جای خوبش اصلا اینجاش نیست
شنیدم وقتی میزوگوچی بدبخت تسلیم شد و بهش تعظیم کرد
پدرت فقط دوازده سالش بود
که با یک ضربه سریع، سر دشمنش رو .از بدنش جدا کرد
ارباب سائکی، هدیه سرورمون رو گرفتید؟
.اون فاشحه، آره
.خیلی ازتون ممنونم
اون خیلی خوشگله، ولی زیبایی .یه لذت زودگذره
مثل تلاش برای گرفتن رودخونه .یه گاییدن غروب خورشید
فردا، به طور رسمی درباره .موضوع اتحادمون حرف میزنیم
چرا همین امشب حرف نزنیم؟
.صبور باش
.چرنده
!من نمیتونم معطل تو باشم که
یوشی توراناگای بزرگ، در ازای ارتشم چی میخواد بهم بده؟
.من خیلی از اینجا خوشم اومده
شاید برادرم
بخواد ایزو رو بهم بده؟
.عجب چیزی بشه
.برادرزاده
.من یه داستان دیگه درباره برادرم دارم
.آدمای زیادی ازش خبر ندارن
یه بار قرار بود اون رو به عنوان گرویی
برای اطمینان از اتحادمون با طایفه ایماتانی .بفرستن
.مادرمون بهش گفت که شجاع باشه
.گفت یه مینووارایی از هیچی نمیترسه
ولی به محض این که از بغلش اومد بیرون
بهم گفتن، برادرم رید تو شلوارش
.و پنج کیلومتر رو با کون عنی با اسب رفت
.البته جسارت نباشه
فقط میخواستم بگم که
خیلی دلم برای اون اسب بیچاره سوخت
.ناگاکادو
تو چی رو ترجیح میدی؟
...داستان و افسانه رو
یا حقیقت رو؟
No comments yet. Be the first to leave one.