Первые 74 строк.
کبابی تالار شهر
وضع ما رو ببین. چند هفته است که بهمون حمله نشده.
هی دنبال ابرهایی میگردم که قبل از حمله ظاهر میشن، اما خبری نیست.
بروس! هوا هیچ تغییری کرده؟
یک روز مطبوع و آفتابی ... دوباره!
هیچ ابر یا مهاجمی در افق دیده نمیشه.
ممکنه این یک ابر جنگی باشه؟
یک هشدار غلط دیگه.
میخوای بازی کنی؟ بهترین از ۵۵ تا؟
چرا که نه، هیچوقت بهمون حمله نمیشه، چه کار دیگهای دارم بکنم؟
اوه، هی بَری؟ دیروز قرار بود برج کماندار منو ارتقاء بدی!
راستش، دیروز قرار بود خیلی کارا انجام بدم
اما هیچ کاری نکردم.
فهمیدم چطور میتونیم تالار شهرمون رو ارتقاء بدیم!
اول بعضی چیزا رو میفروشیم،
مثلاً اون پرچم عجیب با فلشی که بالا رو نشون میده.
پرچم «بالا» رو نَه! بهمون میگه که بالا کجاست.
پس معدنها و جمعکنندهها رو تقویت میکنیم تا طلا و اکسیر بیشتری رو جمع کنیم.
اما با اون همه منابع، تبدیل به یک هدف حمله بزرگ میشیم!
نه نمیشیم، چون من یک سپر هفت روزه خریدم!
اوه نه! چکش شانسم!
بَری! سپر! برگرد اینجا!
بیرون موندیم!
اصلاً این چکش شانسم نیست. فقط یک چکش معمولیمه.
اینجا با تو گیر کردم؟ اونم برای هفت روز؟
خب اگه قرار بر اینه بیا دل به کار بدیم.
سرپناه و آب و غذا میخوایم.
استراحت رو یادت نره.
اگه کارو شروع نکنیم، هردومون میمیریم.
سرپناه آماده است.
بَری، آتیش در چه حاله؟
بَری!
هشیار نگه داشتن ذهن خلاقمون باعث میشه بقیه بدنمونم هشیار بمونه.
درست نمیگم بَریِ سفالی؟
وای. چطور به خونوادش بگم؟
انگار خودشون فهمیدن.
خسته شدم، سخت کار میکنم
و اینجا گیر تنبلترین مرد دنیا افتادم.
- صبر کن. - عمراً باهات قسمت نمیکنم.
نه! اون قارچها مسمومن.
انگار به سم حساسیت داری.
- - آب سرد این التهاب رو متوقف میکنه - به کمک تو احتیاج ندارم!
یک چیزی خورد به پام! اوه صبر کن، دست چندش توئه.
عجب، اینجا کجاست؟
ببخشید اگه جسارت میکنم، اما شما چی هستین؟
من یک سازندهام.
ضمناً یک رؤیاپرداز و یک شاعر پارهوقتام. بیشتر سازندهام.
آهان.
دشمنها رو با چکشت لتوپار میکنی،
بعد با استخونای خودشون براشون سنگ قبر میسازی.
نه، راستش...
تو و دوست کماندارت، بجنگین!
حتماً. اما دقیقاً اسم این رو دوستی نمیذارم.
شاید همولایتی؟
نمیتونم با دست قارچیم زه کمان رو بکشم!
- بَری! یک کاری انجام دادم! - آره، یک کاری انجام دادم.
و بهتره من یک کار دیگه بکنم!
اینجا نمیشه کمان ایکس رو برای دفاع هوایی تنظیم کرد؟!
اینجا خیلی عقب مونده است.
بَری، تو کاملاً هم بیمصرف نیستی.
اوه،شرمنده میکنی.
هی، میشه بشینم؟
کار کردن حتی از همیشه خوابیدنم سختتره.
من یک نگهبان بزرگم و در حد بیرون بردن آشغالا تنزل پیدا کردم.
صبر کن، این سپر در داره؟
اگر نداشت که در زمان آتیشسوزی راه فرار نداشت.
گوش کن. ممنون میشم به کسی نگیم که تو چکار کردی.
و من چکار نکردم.
اوه، حتماً! نمیخوام کسی بدونه که من کاری کردم.
اونوقت ازم انتظار دارن همیشه همه کارا رو بکنم.
راستش، اگه برات اشکالی نداره...؟
- میتونی درو باز کنی؟ - میتونم، اما نمیکنم.
اون بهترین حریفیابه.
اگه اون نتونه حریف برای حمله بهمون پیدا کنه هیچکی نمیتونه.
No comments yet. Be the first to leave one.