Bitter End of a Sweet Night

Bitter End of a Sweet Night (甘い夜の果て)

Скачать Farsi Persian субтитры

Информация о релизе

Bitter End of a Sweet Night (1961) WEB-DL Persian Subtitle
Комментарий от hamlethamletian

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-01-14
Загрузки: 59
Для слабослышащих: No
FPS: 23.976

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

«« پـايـانِ تـلـخِ يـک شـبِ شـيـريــن »»

: فيلمي از «يوشيشيگه يوشيدا»

.عجب رنگِ آبي‌اي

.چقدر آبي‌ش پُررنگه

برام سؤاله که آيا تابحال آسمونِ زمستون .به اين آبي‌اي بوده يا نه

ولي به‌نظر مياد که .هرگز نبوده

.سردمه

تو سردت نيست؟

.محکم‌تر بغلم‌کُن

ما دو نفر حالا ديگه .رابطه‌مون تموم‌شده

.همه‌چيز تموم‌شده

قصد داري پياده‌بري؟ .دست‌کم تا شب هنوز فرصت داريم‌ها

.حرفت واقعاً احمقانه‌ست .چون يه‌نفرِ ديگه منتظرمه

برام اهميت‌نداره. حاضرم يه‌کم بيشتر .باهات بمونم

.الان وقتِ مسخره‌بازي نيست

!يالا ديگه !بهتون گفتم بريد عقب

!خيلي خطرناکه !از اينجا دور بشيد

،تماشايِ اونهمه شعله .منو واقعاً به‌هم ريخته

مطمئنم که امشب .خوابش رو مي‌بينم

هنوزم نمي‌تونيم رد بشيم؟

تا همين‌الان .يک‌ساعت شده

آخه اين اتفاق بايد همين‌حالا اونم همينجا رُخ‌ميداد؟

!اي بابا حالا کِي قراره برسيم اونجا؟

تو چت شده؟

... اون دختره .واقعاً خوشگله

فوراً خوشگل‌ها رو .شناسايي مي‌کُني‌ها

خُب؟ حالا قصد داري مُخشو بزني؟

،از اين بابت خيلي بااستعدادي اينطور نيست؟

.خانم، يه لحظه

.بي‌زحمت يه نوشابه بيار - .بله -

مُخ‌زني کارِ بيش از اندازه آسوني برات نيست؟

شما گارسون هستي؟ - .بله -

حتماً تويِ اينجا .چندان به آدم خوش‌نميگذره

هيچوقت تابحال فکرشو کردي که يه‌روز بري شهر؟

،لابد شما با همديگه زن‌و‌شوهرين درسته؟

.نميشه اينجور گفت - .راستش نه -

درواقع اون افسرده‌ست چونکه .من دارم ازدواج مي‌کُنم

.دقيقاً

.و بهش اجازه‌دادم منو مثلِ آشغال دور بندازه - .من به آدم‌هايِ پس‌مونده علاقه‌اي ندارم -

!پس‌مونده؟

.درسته، پس‌مونده .چي بگم والا

.مي‌تونستي منو برسوني منزلم - .اصلاً وقتشو ندارم -

!«تِزوکا»

داري چکار مي‌کُني؟

.هيچي .اصلاً هيچ‌کاري نمي‌کُنم

واسه من .اينجوري قيافه نگير

پولي تويِ جيبت داري؟

آخه من به‌عنوانِ يه کارمندِ تويِ فروشگاه .پولِ چنداني گيرم‌نمياد

.چقدر خسيس هستي .بي‌خيال بابا، خودم دعوتت مي‌کُنم

اغلبِ اوقات مياي همينجا؟ - .راستش 2 يا 3 دفعه اومدم -

.آقايِ مهندس که رئيسمه، منو آورد اينجا - .زنده‌باد دانشگاه و فارغ‌التحصيل‌هاش -

،ولي شغلِ ما تعريف نداره. ضمناً تويِ صنعتِ نفت .همه‌چيز اُتوماتيزه‌ست

کارِ من فقط اينه که .مراقبِ دستگاه‌ها باشم

"ساوا"

چي ميل مي‌کُنين؟ - .آبجو -

ميسا» اينجا نيست؟»

.اينجا رو ترک‌کرده لازمه براتون يه‌نفرِ ديگه رو صدا بزنم؟

نه، اون تنها کسي بود .که باهاش آشنا بودم

بر حسبِ اتفاق، شما هيچ دختري رو نمي‌شناسين که بخواد اينجا کار کُنه؟

يه دخترِ خوشگل که بخواد .اينجا کار کُنه؟ نه

.نه لزوماً خوشگل .فقط کافيه باشخصيت باشه

،خُب راستش .من يکيو مي‌شناسم

.شب بخير

.من ديگه بايد برم منزل - مگه چه خبر شده؟ -

،بخاطرِ رئيسمه .همون آقاييه که اونجاست

اين کافه .متعلق به دخترشه

دخترش گاهي‌اوقات به فروشگاهي مياد .که من کار مي‌کُنم

خُب حالا مگه چه اشکالي داره؟

.اونها که نمي‌دونن تو چه‌کسي هستي - .قطعاً همينطوره -

ولي اين موضوع باعث‌شده .استرس بگيرم

من يکي که اصلاً نمي‌تونم !باور کُنم

.اينها يه‌کمي کوچيک به‌نظر مي‌رسن .مي‌بايست اينها رو امتحان‌کُنين

بگير، اينها رو نوارپيچ کُن .و بعد ببرشون تويِ ماشينِ خانم

.معذرت مي‌خوام - چيه؟ - ... من يه دختريو مي‌شناسم -

که خوشحال ميشه اگه بتونه .تويِ کافه‌يِ شما کار کُنه

و لابد خودتم يه دلال هستي؟ - .اوه نه، اينطور نيست -

.ولي اون دخترخانم، آدمِ خاصيه .و متأسفانه هيچ پولي نداره

.«خيله‌خُب، بيارش به کافه«ساوا - .ازتون سپاسگزارم -

،بگو ببينم چکارش کردي؟

نمي‌خواي بهم بگي؟

مگه خيال‌کردي ما در طولِ روز چقدر درمياريم؟

ما حتي شب‌ها هم ... سخت کار مي‌کُنيم

.ولي هيچي گيرمون‌نمياد بجز راننده‌کاميون .و اينجوري نميشه پولِ چنداني درآورد

،اون‌کسي که سخت کار مي‌کُنه، من هستم .نه تو، مامان

مگه کار کردن يه‌چيزِ طبيعي نيست؟

ضمناً تو ديگه .تقريباً 18 سالت شده

خُب بالاخره چي شد؟ بگو ببينم باهاش چکار کردي؟

،و ضمناً .اين دفعه‌يِ اول هم نيست

تعجبي‌نداره که يه‌جايِ .حساب‌کتاب‌ها مي‌لنگه

،فهميدم! لابد پايِ يه مرد وسطه اينطور نيست؟

.اينش به تو ربطي نداره .خيالت از اين بابت تخت باشه

دِ بگو ديگه! آخه چرا مادرِ خودتو اينجوري دست‌به‌سر مي‌کُني؟

حالا که چي؟ .اصلاً باهاش يه‌جفت کفش خريدم

يه‌جفت کفش .به‌قيمتِ 600 يِن

داري کجا ميري؟ .هنوز صحبتم باهات تموم‌نشده

مگه صدامو نمي‌شنوي؟ - .تو هميشه همين داستان‌ها رو برام ميگي -

.دست از سرم بردار

هي، دلت مي‌خواد يه‌کمي موتورسواري‌کُني؟ - .من وقت ندارم -

.مي‌دونم صحنه‌يِ چندان جالبي با مادرت نداشتي .ولي موتورسواري تويِ همچين ساعتي فوق‌العاده‌ست

مگه همين چند وقت پيش نگفتي که مثلِ آشغال دور انداختنت؟

.من به اون دختر هيچ اهميتي نميدم .يالا ديگه، بپر بالا

الان ميريم همين گوشه‌موشه‌ها .يه فِرِ حسابي مي‌خوريم

قصد داري منو تا کجاها ببري؟ .من مي‌خوام برگردم

!يالا نگه‌دار !تو بهم دروغ‌گفتي

!بذار پياده‌بشم !زود باش، بذار پياده‌بشم

،اگه دلت مي‌خواد پياده‌بشي .پس مجبوري همينجوري بپري

ولي شک‌دارم که بخواي .همچين‌کاري بکُني

چرا منو آوردي اينجا؟

.بذار برم منزل

خُب چي ميگي؟ به‌نظرت باحال نيست؟

،من هروقت که اعصابم خُرد ميشه .هميشه ميام به اين پيستِ مسابقه

خُب نظرت چيه؟ دوست‌نداري اونجا کار کُني؟

.اونجا يه کافه‌يِ درجه‌يکه

قطعاً اونجا خيلي بهتره از اون .رستورانِ کوچيکِ مخروبه‌تون

و مطمئنم دختري مثلِ تو .دير يا زود موفق ميشه

عمراً اگه کسي بتونه .چيزي غير از اين بگه

خُب؟ .جواب‌بده ديگه

.پس باشه

تا موقعيکه بله رو نگي .توقف نمي‌کُنم

.يالا، پياده‌شو

.اين آپارتمانِ منه

نمي‌تونم با همچين ريخت‌و‌قيافه‌اي .ببرمت به اون کافه

.بيا

.اينجا يه روشويي هست .برو صورتتو بشور

غافلگير شدي از اينکه اينجا اينقدر کثيفه؟

به‌هر‌‌حال قصد دارم به‌همين زودي‌ها .از اينجا نقل‌مکان کُنم

خودتم همينطور. من به‌محضِ‌اينکه ... ماهيانه 20 هزار يِن دربيارم

جابجا ميشم به .اون‌سمتِ رودخونه

.يالا ديگه .صورتتو بشور

.بيا داخل ديگه

!بهت گفتم بيا داخل

.خودتو بشور - !باشه بابا -

خودم مي‌تونم .از پسش بربيام

بعدشم به لب‌هات .يه‌کمي رُژِلب مي‌زني

.اين رُژِلب از اون ارزون‌ها نيست .من فقط برايِ تو خريدمش

انگار که من !حرفتو باور مي‌کُنم

دست از اين .لحنِ صحبت بردار

من دارم سعي مي‌کُنم .زندگيتو يه‌خُرده بهتر کُنم

.چون آدم تويِ زندگي، به پول نياز داره .وگرنه همه به ريشش مي‌خندن

حالا اميد داري که با من به چه‌چيزي برسي؟

خيال‌نکُني به کسي اجازه‌ميدم .منو مالِ خودش کُنه‌ها

تو اصلاً .هيچ درکي نداري

فکر مي‌کُني که من در حالِ حاضر عاطل و باطل هستم؟

.نگو که خنده‌ام مي‌گيره

آدم‌هايِ بيچاره‌اي مثلِ تو .هرگز سخت تلاش نمي‌کُنن

ولي من قصد دارم بوسيله‌يِ بُردنِ تو به اون کافه .پول دربيارم

آقايِ «اُکا»، شما اين‌اواخر .بيش از اندازه مشروب مي‌نوشي

.درحاليکه عصر هنوز تازه شروع‌شده - .اوه، طوري نيست. يه پيکِ ديگه بدين بهم -

من دارم اينو به اين دليل ميگم .چونکه شما ديگه اصلاً جوون نيستي

متأسفم «ساواکو». مي‌دوني که من هميشه اينقدر .باهات صميمي‌بودم که «ساواچان» صدات مي‌کردم

و از اون‌زماني که به اين کوچولويي بودي .تويِ آغوشم بغلت مي‌کردم

تو و «اِئيچي»کوچولويِ من .هميشه با همديگه بازي مي‌کردين

.آره، يادم هست .ولي ماجرايِ «اِئيچي» واقعاً غم‌انگيزه

آخه يهويي .ناپديد شده

نه بابا، مُرده‌ها اغلب .خوشبخت‌تر از زنده‌ها هستن

و حالا من مجبورم در همچين سن‌و‌سالي .يه کسب‌و‌کارِ غول‌پيکر رو تنهايي اداره‌کُنم

مگه اوضاعِ کار‌و‌بار خوب پيش‌نميره؟

.اوه نه

.مي‌تونستين از درِ عقبي بياين

.متأسفم

.بياين اونطرف

.اين همون دخترخانمه‌ست

البته به‌نظر نمي‌رسه چندان !... متقاعد شده‌باشه، اما

دخترِ قشنگي هستي. اسمت چيه؟ - .«هارومي نيشيموتو» -

هارومي»؟» لابد صدات مي‌زنن «هاروميچان»؟

.چه اسمِ بانمکي .بيا همراه من يه مشروب بنوش

آقايِ «اُکا»، بهت که گفتم .آرامشت رو حفظ‌کُن

،«آقايِ «اُکا .وضعيتت شرم‌آوره

.«يالا بلند بشو، آقايِ «اُکا .مبادا سايرِ مشتري‌ها ببيننت

من مي‌برمشون بيرون .تويِ هوايِ تازه

يا اصلاً مي‌خواي ببرش منزلش؟ .ايشون نزديکِ مجتمعِ کارخانجاتِ «اُکا» زندگي مي‌کُنه

.و رئيسِ همونجاست

.باشه .«خيله‌خُب، آقايِ «اُکا

.بياين بريم

فقط کافيه .بذاريش تويِ يه تاکسي

،ضمناً اين دخترخانم .از همين‌امشب کارشو شروع مي‌کُنه

،بگو ببينم تو کي هستي؟

داري منو همينجوري کجا مي‌بري؟ - .دارم مي‌برمتون منزل -

.سعي‌کُنين راه‌برين

لابد چونکه مي‌دوني من چه‌کسي هستم؟

شما رئيسِ مجتمعِ کارخانجاتِ اُکا» هستين؟»

.درسته. ولي همينجا وايسا .خيلي خسته‌مه

.خيلي داشتم مشروب مي‌خوردم

.بفرمايين - .اوه، بياين داخل -

ببينم، حالت خوبه؟ - .بهتر اينه که بذارين بخوابن -

.برو رختخواب رو آماده‌کُن

واقعاً متأسفم که باعث‌شديم اينجوري .کُلي به زحمت بيفتي

.لزومي‌نداره متأسف‌باشين - .قبل از اينکه بري، يه چايي بخور -

.احتياجي نيست. ازتون ممنونم - .ولي نه، لطفاً بمون -

راستش، علاقه‌يِ زيادش به الکل .معمولاً مشکلاتي ايجاد مي‌کُنه

.و ديگه سن‌و‌سالش هم داره ميره بالا .هميشه موقعيکه ميره بيرون، نگرانم

.متوجه فرمايش‌تون هستم - شما باهاش کار مي‌کُني؟ -

من؟

.ما فقط همديگه رو تويِ کافه ديديم - اوه واقعاً؟ -

پس بازم بيشتر سپاسگزارم .بابتِ اينکه ازش مراقبت‌کردي

فقط آقايِ «اُکا» بهم گفتن که شغل‌شون .داره مايه‌يِ آزارشون ميشه

آخه از موقعيکه ... شوهرم ناپديد شده

،اون داره عليرغمِ سن‌و‌سالش .تنهايِ‌تنها شرکت رو مديريت مي‌کُنه

آقايِ «ميشيما»، مطمئنم که شما .يه‌چيزي مصرف مي‌کُني

چرا؟ چطور شده که همچين فکري مي‌کُني؟

Bitter End of a Sweet Night subtitles in other languages

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left