Первые 200 строк.
.آنچه در «شوگان» گذشت
.ما بهش رسیدیم .امپراتوری مخفی پرتغال
.دستوراتمون هنوز سر جاشه - .آخه کجای این وضعیت عادیه -
.من باید بدونم که خدمهام هنوز زندهست - !خواهش میکنم -
.یه نفر اعدام شده
.بقیهشون زندانیهای ارباب یابوشیگه هستن
خواهر بانو اوچیبا .عروس من، حاملهست
نکنه بانو اوچیبا رو گروگان گرفتی
تا امنیت خودت در اینجا رو تضمین کنی؟
!مادر
.داری متحد اشتباهی رو انتخاب میکنی
.دیگه تا ابد گروگان اینا میمونیم
.من قبل از این یه پیشنهاد دیگه هم گرفتم
نایبالسلطنه؟
.جواب رسمیات، لطفا
.من بهتون تعظیم میکنم
.و خودم رو به ارباب ایشیدو تسلیم میکنم
.اون تسلیم شد - حواستون به این جنگسالار بزرگ باشه -
کسی که همپیمانهای وفادار خودش رو .با سکوت فریب داد
.همهتون مُردید
.سرش رو زد به یه تیکه سنگ
.مرگیه که آدم حتی فکرش رو هم نمیکنه
.حتما تو کتابمون بیارش
.رتبهاش رو بذار پایینتر از جوشیدن
.ولی بالاتر از خورده شدن توسط سگها
ارتش سائِکی-ساما تو حومه اِدو اردو میزنه
و منتظر میمونه تا توراناگا-ساما .برای پسرش عزاداری کنه
برای چه مدت؟
.رسم ۴۹ روزه
و بعد از اون چی؟
.ما رو میبرن به اوساکا
...سرورم
.بابت پسرتون متاسفم
سرورم بهم دستور داده که .موقع ورود به شهر، اینها رو بدم بهت
.به خاطر تکمیل خدماتت
وقتی به شورا تسلیم شدیم نیازی نیست که تو هم بهمون ملحق بشی
چون تو دیگه تصمیم نداری که .کنار ما بمونی
فوجی-ساما هم تا وقتی برگردی .زمین رو مدیریت میکنه
اگرچه مشخص نیست که وراث سرورم .باهات برخورد کنن
.استراتژی جالبی داره
.حدای ناگاکادو-ساما حین مبارزه مُرد
.افرادت تو همین شهرن
.خدمه کشتیات
.باید برای دیدن دوبارهشون خوشحال باشی
مترجمم چی؟ اون چی میشه؟
.ماریکو-ساما، به اوساکا نرو
وفاداری من، بهم اجازه نمیده که .کار دیگهای بکنم
«شوگان»
«و آریـن درامـا NimaAM تـرجمـه از نیـما » @NimaSub / @ArianDrama
.اون تسلیم شده
.نقشهتون یه موفقیت بزرگ بود
یه مینووارایی بزرگ، تو یه روستای ماهیگیری حقیر ...به پایان خودش رسید
کی همچین فکری میکرد؟
.هنوز دوره عزارداری اون مونده
تا زمانی که سرش برای تسلیم به زمین نخورده باشه
.از تهدید اون خلاص نشدیم
شاید، بهتر باشه برای تقویت اتحادمون
.برنامههامون رو به صورت عمومی اعلام کنیم
.هیچ شکی در عهد ما نیست
در روزهایی که من در خدمت تایکو بودم
.مسحور شما شده بودم
.همنشین مورد علاقه ایشون
.بیهمتا در قدرت، شکوه و شجاعت
اگه این خصوصیات رو دیدی .فقط بازتابی از سرورمون بود
من سرورمون رو ستایش میکردم
ولی بیا دیگه وانمود نکنیم که .آدم مهربونی بود
ما صرفا جون سالم به در نیاوردیم .تونستیم به همچین جایگاهی هم برسیم
من پیشنهاد میکنم که پیوندمون رو .از طریق ازدواج تقویت کنیم
نظرتون چیه؟
.لطفا به این پیشنهاد فکر کنید
...چی میشه درباره ارباب ناگاکادو گفت
.اون آدم اهل عشق و حالی بود
.پر از داستانهایی که سروتهی هم نداشت
یه بار، از یه درخت افتاد .و دستش شکست
.تا چند روز به هیچکس چیزی نگفت
.تا همه فکر کنن که آدم شجاعیه
.واقعا هم پسر جیگرداری بود
در عین حال
.کله شق هم بود
.عجب آبروریزیای شد
...اگه جسارت نمیشه
باورش سخته که ارباب ناگاکادو .امشب اینجا پیش ما نیست
از این که میدید به احترامش مینوشیم
.لذت میبرد
.ولی اینجا نیست
چون سرورمون تصمیم گرفت که تسلیم شه
و شکم خودش رو جلوی اون مار، ایشیدو .پاره کنه
این چیزی بود که ارباب ناگاکادو .طاقت دیدنش رو نداشت
درسته که پسر کله شقی بود
...ولی زندگیاش رو
...برای یک چیز داد
.اعتبار سرورمون
.ارباب توراناگا
...تو مراسم ختم پسر خودش غایبه
بهم گفتن که ارباب توراناگا .تو حین سفر خیلی مریض شده
یعنی تو هم ندیدیش؟
...حرفهای دیشب برادرزادهام
اون فقط یه پسر بچهست .ولی انصافا حق داشت
ببین ژنرالهاش تو ادو .چجوری به نشونه اعتراض زره پوشیدن
.یه عده هستن که هنوز تسلیم نشدن
چرا همین الان با سلاح و توپ به سمت اوساکا حمله نکنیم؟
.تو خودت تنهایی به اوساکا میری
به عنوان شرطی برای تسلیممون
ایشیدو درخواست کرده که تو .با سلاح و توپها به اوساکا بری
.پدربزرگش خیلی خوشحال میشه
.آره، امیدوارم بشه
...این نوه جدیدشه
ارباب توراناگا هنوز به دیدنش نیومدن؟
شنیدم از وقتی برگشتن .مریض افتادن تو تخت
خبری از خواهرت تو اوساکا نشده؟
.فقط یه نامه رسمی
که بهم اطمینان داد که بعد از تسلیم ارباب توراناگا در برابر ارباب ایشیدو
.خونواده من در امان هستن
.به جز این، هیچی
.میدونی که بانو اوچیبا چجور آدمیه
.هر کدوم از به روش خودمون صبوری میکنیم
.مخفی شدن هم روش اونه
.ارباب بونتارو
.به ادو خوش آمدید
.خوشحالم که به خونه برگشتم، بانو رین
ارباب توراناگا گفتن که عصر امروز .بری پیشش
.متوجه شدم
.من تنهاتون میذارم
.لطفا بمون
.نمیخوام مزاحمتون بشم
با این مسئله اوساکا .داریم روزهای سختی رو میگذرونیم
.دوست دارم برای همسرم چای آماده کنم نظرت چیه؟
.قبول میکنم
.ولی ما که دیروز بهتون هیزم دادیم
.فهمیدم، ولی من هیزم نمیخوام
...من میخوام
.دوستم هیزم بیشتر میخواد
.لطفا بی ادبی این بربر رو ببخشید
.بابت لطفت برای ترجمه ممنونم، پدر
.فقط داری اشتباه میکنی
.من زغال سنگ میخوام .بیشتر گرم میکنه
.باید بگم تحت تاثیر قرار گرفتم
.مشخصه که خوب اینجا خودت رو جا انداختی
.ممنونم، پدر
.امشب کاهو بیار. لطفا
فقط مثل این که هر جای این کشور
.سنگی رو بلند میکنم، یه کاتولیک میبینم
.مثل سوسک
.من واسه تو به ادو نیومدم
.یه کار اضطراری با توراناگا-ساما دارم
.عجیبه که این بیرون زندگی میکنی
معمولا یک هاتاموتو، داخل قصر اربابش .سکونت میکنه
حالا که آزادت کرده، نقشهات چیه؟
.خب برای شروع، افرادم رو پیدا میکنه
.برمیگردم به کشتیام
بعد هم یه سری به اون کشتی سیاهی که .خیلی دربارهاش شنیدم، میزنم
بهم بگو، وقتی میری دیدن افرادت همین لباسها رو میپوشی؟
.آره
.آره، همین کارو میکنم
.ممنونم، پدر
.بانو ماریا
.خیلی خوشحالم که میبینم سالمید
.فقط کاش روزهای شادتری بود
حال سرورت چطوره؟
از وقتی به شهر برگشتیم .ندیدمش
شنیدید که ارباب ایشیدو .خواست خودش رو به شورا تحمیل کرده
.البته که میدونیم
درباره قراری که درباره کشتی سیاه ...با هم داشتیم
علیرغم تلاشهای زیادی که کلیسای ما کرد
ولی اربابان کیاما و اونو
.با درخواست شما موافقت نکردن
این چیزها رو که جاسوسهام هم گفته بودن
تو واقعا این همه راه اومدی اینجا که این رو بهم بگی؟
.ماریکو
از حالا به بعد، تو حرفهای این کشیش رو ترجمه میکنی
چون کلیسا متحد ما نیست
و نمیشه بهش اعتماد کرد .که به زبون خودمون باهاش حرف بزنیم
...سرورم، اگر ممکنه
.کلیسا من رو برای این ماموریت نفرستاده، سرورم
.من به خواست خودم اومدم
سوجی میگه اون به دستور کلیسا ...به اینجا نیومده
میدونم که روزهای سختی رو دارید میگذرونید .و خیلیها در ادو امیدشون رو از دست دادن
.ولی من نه
اوچیبا نو کاتا به خاطر تنفرش از شما ایشیدو رو فریب داده
.و من هم دلیلی برای خشمش نمیبینم
.ولقی اوچیبا دلیلی برای دشمنی با شما نداره
.اون ایشیدو رو کنترل میکنه
.من نمیتونم تنفرش به خودم رو عوض کنم
.برخلاف ایشیدو، شما ولیعهد رو دوست دارید
اگر با مادرش متحد بشید
.ولیعهد به راحتی میتونه به ایشیدو پشت کنه
اون معتقده که شما میتونید با اوچیبا .متحد بشید
نظر تو چیه؟
میخواید نظر من رو بشنوید؟
.آره
.سوجی درست میگه
چطور؟
.اوساکا دشمن ما نیست
.دشمن ما ایشیدوئه
اگر ما با بانو اوچیبا متحد بشیم
تنها راه ایشیدو برای رسیدن قدرت بسته میشه
.چون ارتش ولیعهد میشه متحد ما
.تو یه زمانی میشناختیش
تو فکر میکنی که هزار سال دیگه هم
اوچیبا با من متحد میشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.