Sambizanga

Sambizanga

Скачать Farsi Persian субтитры

Информация о релизе

Sambizanga (1972) BluRay Persian Subtitle
Комментарий от hamlethamletian

Теги

BluRay
Опубликовано: 2023-04-07
Загрузки: 37
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

در صبحگاه 4 فوريه‌يِ 1961 بود که ... «گروهي شبه‌نظامي از «سامبيزانگا

که منطقه‌اي کارگرنشين در «لوآندا»ست .به‌منظورِ يورش به زندان‌هايِ پايتخت عازم گشتند

بطورِ همزمان، آنان آژيرِ مبارزه‌يِ مسلحانه‌اي را ... در راستايِ استقلالِ ملي به صدا درآوردند

که از آن هنگام تاکنون .آنگولا را شعله‌ور ساخته است

ليکن برايِ سال‌هايِ مديد ... پيش از آن روز نيز

عليرغمِ حکومتِ ... ترور و وحشتِ پليسي

هزاران تن از مبارزين ... در شهرها و روستاها

صبورانه مسير را برايِ قيام ... هموار نموده

و شبکه‌هايي سرّي از جنبش‌هايِ سياسي را .سازماندهي نموده‌بودند

و به همين قرار، در يک محوطه‌يِ کارگاهي ... در وسطِ درختزارهايِ آنگولا

... دومينگوش ژاوير»نامي بود که»

،مشکلي پيش‌اومده دومينگوش»؟»

.آره، پنچر کرده

امشب تويِ خونه‌يِ من .صحبت مي‌کُنيم

باشه؟

تو آقايِ «سيلوستر» رو مي‌شناسي؟ .آخه ديدم باهات حرف مي‌زد

آره، اون ميگه که من .راننده‌تراکتورِ ماهري هستم

،واسه همين .هرجايي که اون بره منم ميرم

حرفمو باورکُن ... ولي

پيشِ کسي .تکرارش نکُن

قسم مي‌خورم که به .احدالناسي نميگم

من سفيدپوست‌ها رو .خيلي خوب مي‌شناسم

.و اين سفيدپوسته دوستِ ماست اينو يادت بمونه. باشه؟

«« سـامـبـيـزانـگــا »»

،«ماريا» داري کجا ميري؟

.دنبالِ «دومينگوش» مي‌گردم

،نگران‌نباش .به‌زودي برمي‌گرده

،ممنون .خيلي گشنه‌مه

.آخه دير اومدي منزل

.آره، بخاطرِ «تيموتئو» بود

تيموتئو» کيه؟»

.راننده‌يِ شيفتِ شب

خُب امروز اتفاقي نيفتاد؟ خبرِ جديدي نبود؟

چيزي نيست که بهم بگي؟

از دستم عصباني که نيستي؟

بازم خورِش مي‌خواي؟

.بي‌زحمت بهم آب بده

.ممنون

«اين يه اعلاميه‌يِ جديده از «لوآندا .که بايد پخش بشه

خطاب به تماميِ" ": هم‌ميهنانِ آنگولايي

روز از پسِ روز، دردهايي تازه" ".به رنجِ مشترک‌مان افزون مي‌گردد

،گرسنگي در منازل‌مان" "... فقر در آلونک‌هاي‌مان

و کارِ اجباري برايِ" ".کارگرانِ به‌زنجير‌بسته‌شده

علتِ تماميِ اينها" ".استعمارِ پرتغال است

لذا به‌منظورِ پايان‌دادن به استثمار و" "... سلطه‌يِ اجنبي بر سرزمين‌مان

بايد سازماندهيِ جنبشِ مبارزاتيِ خويش را" ".تقويت نماييم

و لازم است که" "... گروه‌هايي مخفي بر پا داريم

و در راستايِ مبارزه‌اي بهتر و منسجم‌تر" ".خود را سازمان‌يابي کُنيم

،خُب ديگه .بعداً مي‌بينمت

حالت خوبه؟

.همينجور ادامه‌بده

!يالا دستگيرش کُنيد !سريع

!محکم ببندينش

!خفه‌شو

،خودت مي‌دوني چکار کردي مگه نه؟

.«شجاع‌باش، «ماريا .تو بايد بري. پسرم اينجور ميگه

پسرت؟ سوزينيا»؟»

پس برگشته؟ - .البته اين قضيه بايد پنهان بمونه -

.اون فعلاً اينجاست

«و ميگه که تو بايد همراه «باشتيائو .بري پيشِ مقاماتِ حکومتي

بايد گريه‌کُني و بچه‌تو هم .به گريه وادار کُني

بعدش بهت ميگن .که شوهرت کجاست

ماريا»، اينها چيزهايين» .که به‌دردت مي‌خوره

.حالا ديگه برو .و شجاع‌باش

!تيله‌ام !تيله‌مو بهم پس بده

.بابابزرگ، يه زنداني آوردن .زودباش بيا

يه زنداني؟ با چشم‌هايِ خودت ديدي؟

.خودم ديدمش .و کِشون‌کِشون مي‌بردنش

درحاليکه محکم بسته شده‌بود .اينجوري مي‌بردنش

کارِ درستي کردي که همونطور که بهت گفته‌بودم .اومدي بهم خبر دادي

.بيا بريم به «چيکو» بگيم

!پيرمردِ هافهافو رو باش

!پيرمردِ هافهافو رو باش

پس اصلاً نمي‌شناسيش؟

.نه

«هيچوقت تويِ «موسِکه .نديدمش

مسيرِ درست از همين‌طرفه؟

.نه، از اون‌طرف .بيا، راه‌شو بلدم

پس بگو که مي‌خواي از جلويِ .ميدانِ «کوئينتا» بريم

.عجله‌کُن، وگرنه به «چيکو» نمي‌رسيم .اون هميشه صبحِ زود، از اداره‌اش مي‌زنه بيرون

،سلام آقا .من دنبالِ «چيکو» مي‌گردم

پدرخوانده‌اش .سراغ‌شو مي‌گيره

،اسمِ کاملش «چيکو کافوندانگا»ست .واسه «بوتا» کار مي‌کُنه

.رفته بيرون

اوه، پس قبلاً رفته بيرون؟

.آره، همراه دفترِ رسيدش رفت

الان داره نامه‌ها رو .پخش مي‌کُنه

خُب کِي برمي‌گرده؟ - .اصلاً خبر ندارم -

وقتي اومد، بهش بگين که .پدرخوانده‌اش رويِ اسکله منتظرشه

،باشه .پيام‌تو بهش ميدم

برايِ آقايِ .«فرانسيسکو کافوندانگا»

قبل از اومدنِ ... کشتي‌ها

تويِ اينجا .کُلي ماهي وجود داشت

،فقط کافي بود قلاب‌تو بندازي داخل .تا از اون درشت‌ها بکِشي بيرون

اين کوچولوها رو .برگردون تويِ آب

بايد از قلاب ... آزادش‌کُني

... اينجوري

،و پسش بندازي تويِ آب ... چون از اين طريق مي‌توني

.درشت‌ها رو صيد کُني .ماهي‌ها واقعاً زبون‌بسته‌ان

.سلام باهام کار داشتي؟

.آره، باهات کار داشتم

.خبرِ مهمي دارم

.هي «زيتو»، چقدر بزرگ شدي .حالا ديگه واسه خودت مردي هستي

کُلي چيز هست .که بايد بهت بگم

من واسه يک ساعت .وقتم آزاده

،بريم يه‌چيزي بخوريم باشه؟

يه موضوعي هست .که ازش خبر نداري

امروز صبح يه زنداني رو .«آوردن تويِ «موسِکه

اين پسر .اونو ديده

يه زنداني؟

آره، يه مرد رو .انداختن زندان

قيافه‌اش چه‌شکليه؟

.بزرگ و تنومند

... اونها طوري با طناب بستنش

که عينهو يه گوساله .حرکت مي‌کرده

چطوري آوردنش؟

.با يه لَندرُور .زيتو» شماره‌شو مي‌دونه»

يه لَندرُور با پلاکِ .«آ‌ب‌ث 29-27»

.بذار بنويسمش

يه آقايي تويِ لَندرُور ننشسته‌بود؟

يه سفيدپوست با پيراهن‌شلوارِ سفيد؟

،آره، پيراهن‌شلوارِ سفيد تنش بوده ... و ضمناً

: وقتي رد مي‌شده، صداش کردن .«آقايِ «آسپيرانته»، آقايِ «آسپيرانته

.فهميدم .اطلاعاتِ خوبي دادين

.آفرين .تو پسرِ باهوشي هستي

،خيلي متأسفيم که مدرسه نميري .ولي بايد يه‌کاريش بکُنيم

بايد هر کاري مي‌تونيم بکُنيم .تا دوباره برگردي مدرسه

خيله‌خُب، اگه چيزي درباره‌يِ ... اين زنداني شنيدي

.فوراً بهم خبر بده

.«سلام، «مامه سِسا

سلام. خيلي وقته که .«نديديمت، «چيکو

.دنبالِ «ميگل» مي‌گردم

پس «ميگل» رو مي‌خواي؟ .صبرکُن

مگه «ببيانا» هستش؟

فکرمي‌کردم رفته‌باشه شهر .سرِ کارش پيشِ خياط

.آخه اون شغل هم براش چندان خوب نشد .واسه همين بيشترِ هفته رو پيشِ خودمونه

«ولي «ميگل .دستش شکسته

ميگن حينِ ماهيگيري ... شکسته

.ولي من باور نمي‌کُنم

«به احتمالِ زياد جلويِ مغازه‌يِ «فرناندو ،اينجوري شده

آخه اونجا با دورگه‌ها .دعواش شده‌بود

مي‌دوني، با همون بچه‌سفيدپوست‌هايي که .قايق دارن

،«ببيانا» .چيکو» دنبالِ «ميگل» مي‌گرده»

ببيانا»، جاش رو که بلدي؟» .«ببرش پيشِ «ميگل

الان بايد پيشِ .آقايِ «ويسنته» باشه

ببرش اونجا و بعد برش گردون .تا يه‌چيزي بخوره

.دوباره برمي‌گردم

.ما هيچوقت نمي‌بينيمت

.اين حرفو نزن .خودت که مي‌دوني

.آره، مي‌دونم

شنيدم که داشتي .با «کارلوتا» مي‌رقصيدي

.همچين چيزي نيست .مي‌دوني که من فقط عاشقِ تو هستم

!دروغگو

.قولِ شرف ميدم .قسم مي‌خورم

،واسه من فقط تو هستي ،ولي مي‌دوني

من ديگه .مثلِ سابق نيستم

،«بعد از آشنايي با «موسوندا .ديگه با مغزم فکرمي‌کُنم

،پس اگه ميگم عاشقتم .اين واقعاً حقيقت داره

چطور مي‌تونم حرفتو باور کُنم؟

آخه هميشه مي‌بيننت که داري .با «کارلوتا» مي‌رقصي

اين شايعات رو .فراموش‌کُن

اگه حرفِ منو باور نمي‌کُني .از «ميگل» بپرس. اون خبر داره

.از ديدنت خوشحالم

همين ديروز درباره‌ات .با «ويسنته» صحبت مي‌کردم

.«سلام «ويسنته

سلام. هنوزم هر شب تويِ کافه‌ها مي‌رقصي؟

،«نه «ويسنته .اون قضيه ديگه تموم‌شده

ميگل» بايد بهت گفته‌باشه که» .دارم با «ببيانا» ازدواج مي‌کُنم

مگه ديوونه‌اي؟

تو با زن‌ها مثلِ آت‌و‌آشغال .برخورد مي‌کُني

حالا اين برات .درسِ عبرتي ميشه

.ميگل»، بايد باهات صحبت‌کُنم» .رويِ صخره‌هايِ ساحل منتظرتم

خبرِ جديدي هست؟

.خبرِ بدي دارم

اونها يه‌نفر رو .بازداشت‌کردن

،ببينم اسم‌شو بدست‌آوردي؟

«نه، هيچکس تويِ «موسِکه .اونو نمي‌شناسه

خودتون ديدينش؟ - .آره -

.زيتو» ديدش» .ميگه آدمِ تنومنديه

چطوري آوردنش؟

.با يه لَندرُور

.قطعاً ماشينِ پليس بوده

ما شماره‌شو .بدست‌آورديم

.پس بهم بگو

.«آ‌ب‌ث 29-27»

شماره‌پلاکش .مالِ «لوآندا»ست

از «موسوندا» مي‌خوام پرس‌و‌جو کُنه .تا بفهميم اين شخص کيه

اينجا چکار مي‌کُني؟

.مي‌خوام شوهرمو پيداکُنم .مي‌خوام مسئول‌دفتر رو ببينم

.رفته بيرون .الان نيستش

خُب کِي برمي‌گرده؟

.به‌زودي ميادش .فقط بايد چند دقيقه صبرکُني

.ماريا»، بهت که گفتم مسئول‌دفتر بيرونه» .صبر داشته‌باش

.ايشون «ماريا»ست .مي‌خواد شما رو ببينه

موضوع چيه؟ .زود باش بگو

.من شوهرمو مي‌خوام .شما بازداشتش‌کردين

.دومينگوش» يه تبهکاره»

يعني چي که تبهکاره؟

،اگه دنبالِ دردسر نيستي .برو منزل

!واي شوهرم !«دومينگوش»

Sambizanga subtitles in other languages

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left