Первые 200 строк.
«« فـروسـيـنــا »»
: کارگردان «وُيسلاو نانُويچ»
!«ليوبا»! «ليوبا»
!ليوبا» وايسا» !«ليوبا»
.عمو «کرسته»، منو ببر سمتِ ساحل .همينجا چند لحظه پياده ميشم
.خيلهخُب
کجا بودي، «ليوبا»؟ - .«منزلِ عمه «تسارا -
چرا اين اواخر ازم دوري ميکُني؟
من؟ ازت دوري ميکُنم؟
.من دارم با عمو «کرسته» ميرم ماهيگيري .وگرنه همراهيت ميکردم
فعلاً منو تا اون نبش برسون .تا تنها نباشم
خُب ديگه، فردا شب .ميبينمت
.بريم
اون دخترِ «اِفتيم» بود؟ - .آره -
.خوب ميشد اگه جفتتون با هم ازدواج ميکردين .آخه دخترِ نازنينيه
.تو هم مثلِ مادرم هستي .جوجهها رو قبل از پائيز ميشماري
دارين کجا ميرين؟ - .داريم ماهيگيريِ شبانه ميکُنيم -
جوازتون کو؟
،ما هر شب اينجا هستيم .و تمامِ مجوزهايي که لازمه رو داريم
.بدش ببينم - .بفرمايين، بگيرين -
،خيلهخُب .ميتونين برين
.حرکتکُن
!آهاي - ميشنوي؟ -
!آهاي! بيايين اينجا !زود باشين
،«يالا «کليمه .عجلهکُن
اونها ازتون مجوز خواستن؟ - .آره، همينالان -
،بهمون کمککُنين .اونها دنبالمونن
،زود باشين .الانه که برگردن
.بپرين اينور
.آروم
خُب حالا چي؟
... رفقا
ميتونم تويِ منزلتون مخفيبشم؟ فقط برايِ يه مدتِ کوتاه؟
شما چهجور آدمهايي هستين؟ قاچاقچياين؟
.نه، ما آدمهايِ بدي نيستيم
.البته فقط من ميمونم .دوستم امشب داره برميگرده
.پس من همراهيش ميکُنم
.بيايين منزلِ من .خونهيِ من نزديکه
،«خيلهخُب «بورچه .پس مراقبباش
.به اميدِ ديدار
.شبتون بخير باشه - .برات مهمان آوردم، مامان -
.به خونهمون خوشاومدين
.بابتِ اين مزاحمت منو ببخشين - .حرفشو هم نزنين. بفرمايين بشينين -
چند لحظه .منو ببخشين
،کليمه»، پسرم» بريم مقداري هيزم واسه شام بياريم؟
اين آقا کيه، پسرم؟
کرسته» و من نجاتشداديم. آخه مأمورها داشتن» .به خودش و دوستش شليک ميکردن
ولي از اين موضوع .به هيچکس هيچي نگو
.اوه، بچههايِ بيچاره
رفيق، ميشه يه لطفي در حقم بکُني؟
.البته، دوستِ من - .اسمِ من «گوتسه»ست -
.«آها، «گوتسه
.اين نامه رو ببر به قايقِ ما - .باشه -
بدش به دوستم و بهش .بهترين راه فرار رو نشونبده
ميدوني، آخه با اين منطقه .آشنا نيست
پسرم، تويِ اين طوفان داري کجا ميري؟
.خودتو نگراننکُن
چرا؟
!خون
.آخه زخمي شدم
ميترسين، مادر جان؟
... آخه پسرم
،اميدِ منه .زندگيِ منه
اصلاً دلم نميخواد .ازش جدا بشم
پس بچهيِ ديگهاي ندارين؟
.قبلاً داشتم
ولي حالا .فقط همين يکيو دارم
شوهرتون کجاست؟
من حتي يک روزِ خوش .تويِ زندگيم نداشتم
مجبور شدم با مردي ازدواجکُنم .که قبلاً هرگز نديدهبودمش
اون 16 سال .ازم بزرگتر بود
.و اسمش «يانه» بود
ولي آخه مامان، اين مرد .اوني نيست که منتظرش بودم
،مگه منتظرِ کي بودي عزيزم؟
،نميدونم مامان .ولي قطعاً اينيکي نيست
مادر، زندگيِ همسرِ يه کارگرِ مهاجر خيلي سخت و دشواره؟
مامان، زندگيِ همسرِ يه کارگرِ مهاجر خيلي سخت و دشواره؟
!مامان
عجلهکُن! پدرت ميخواد که .تو آواز بخوني
،همه دارن سراغتو ميگيرن .يالا بيا
چرا لبولوچهات آويزونه؟ !انگار ليمو قورتدادي
،يالا ديگه !عجلهکُن
،آواز بخون، دخترم .و بيا کمي شاد باشيم
.شروعکُنين
حتي يک ماه هم نگذشتهبود .که «يانه» برايِ کار تويِ خارج، منزل رو ترککرد
اون آواز ،قلبم رو بهدرد ميآورد
«و روحِ جوانم که ميبايست به «يانه ،ميبخشيدمش رو آزار ميکرد
و بکُلي از هم .ميدريدش
دردِ من بخاطرِ اين نبود که شوهرم ،بههمونزودي داشت ميرفت
و يا بخاطرِ اين فکر نبود که ... برايِ ماهها و يا سالها نميديدمش
.و يا شايدم هيچوقت
نه، موضوع .چيزِ ديگهاي بود
چرا کلماتِ اون ترانه داشتن بر قلبم سنگيني ميکردن؟
چرا نميتونستم مثلِ دخترهايي که باهاشون دوست بودم، پشتِ سرِ مردِ خودم گريهکُنم؟
و بدين ترتيب بود که زندگيم بهعنوانِ .همسرِ يه کارگرِ مهاجر آغازشد
.سرنوشتم اين بود
.و مادر شدم
،يانه» هر زمستون برميگشت» .و تويِ بهار، دوباره ميذاشت ميرفت
،و موقعيکه دفعهيِ بعد برميگشت .يه بچهيِ ديگه منتظرش بود
... و بعدش
اونها يکي بعد از ديگري .همگي مُردن
واسيل» کوچولو رو» .موقعِ «عيدِ پنجاهه» دفنکردم
،«و يکهفته بعد، پس از روزِ «پطرسِ قديس .دخترم رو هم همينطور
موقعيکه «ديمچه» مُرد .يانه» اينجا بود»
،حينِ آخرين اقامتش تويِ منزل .آخرين بچهام هم فوتکرد
.بعدش جنگ شروعشد
.جادهها بستهشدن
نميشد از هيچکجا .پولي بدست آورد
پس بهعنوانِ کارگرِ روزمرد ،کار کردم
و سلامتيم رو .از دست دادم
در سنِ 35 سالگي .يه پيرزن شدهبودم
تنها، بدونِ هيچ مردي .تويِ خونه
يه روز که مشغولِ ... بافندگي بودم
.يهنفر در زد
.«سلام، «فروسينا
،به منزل خوشاومدي .«يانه»
.انتظارتو نداشتم
،برايِ اولين بار .اومدنش به منزل خوشحالمکرد
،حالا ديگه همراهم کار ميکرد ... و ازم حمايت ميکرد
چون کارِ روزانه .نابودم کردهبود
پس اومدي؟ - .آره، اومدم -
!«يانه»
قشنگه؟
،خيلي .خيلي قشنگه
.بهزحمت تونستم بخرمش
.آخه مغازهها خاليان .چون جنگه
،و موقعي هم که ازشون چند تا پيدا کردم .به اين قشنگي نبودن
به خودم گفتم تا وقتيکه يهچيزِ قشنگ .واسه «فروسينا» پيدا نکُنم، نميرم
،مهمون نميخواي فروسينا»؟»
!چرا، البته که ميخوايم !البته که ميخوايم
کجا بودي؟ گلوم زخمشد .از بسکه داد زدم و صدات کردم
،«اينجوري نباش، «وِرا .آخه من تنهايِ تنهام، خودت که ميدوني چطوريه
دليلش اينه که بهنظرم ميرسه .تنها نيستي
.اوه، اينقدر دريوري نگو، زن .دهنتو ببند
... «خُب «فروسينا
.برگشتنِ شوهرتو تبريک ميگم - .ممنونم -
از وقتيکه اين آقا غولِ من ... از جنگ برگشته
شروعکرده واسم .رئيسبازي دربياره
،نميدونم اين رفتارو از کجا ياد گرفته .از تويِ ارتشِ صربها يا از بلغاريها
.بفرمايين داخل
،«فروسينا» .خيلي واست خوشحالم
،بگو ببينم کجا بودي حرومزادهيِ خوششانس؟
.برگشتنت مبارک باشه
ولي ايندفعه ديگه .خبري از خداحافظي نباشهها
اتفاقاً ايندفعه قصد دارم .منزل بمونم
!حالا شد
.پس تصميمتو گرفتي - .آره، گرفتم. از اينجا تکون نميخورم -
حاضرم هر شغلي رو .قبولکُنم
اميدوارم حالا .شرايط بهتر بشه
.قطعاً ميشه، قطعاً ميشه - .ميخوام ديگه هميشه همينجا زندگيکُنم -
ولي اوضاع اونجوري که «يانه» اميدوار بود ... از آب درنيومد
و همينطور اونجوري که خودم هم .آرزو داشتم
اون نتونست .هيچ شغلي پيداکُنه
تلاشمو ميکُنم که ايندفعه .بهمحضِاينکه بتونم برگردم
و تو هم، مراقبِ نوزادي باش .که آبستن هستي
هر موقع خواست بدنيا بياد .دکتر خبر کُن، و به منم نامه بنويس
هر چي دکترها بهت ميگن رو .انجام بده
.و اصلاً ناخنخشکي نکُن .من اگه مجبور بشم، خودمو هم ميفروشم
مطمئنباش برات .پول ميفرستم
،حتي اگرم من بميرم، حتي اگرم تو بميري .اون بچه بايد زندهبمونه
... او رفت
و بههمونزودي، حولوحوشِ کريسمس .بچه رو بدنيا آوردم
،«فروسينا» .يه نامه از شوهرت اومده
.تبريک عرض ميکُنم .تبريک عرض ميکُنم
خُب حالا پسره يا دختر؟ - .پسره -
پس درست .بهموقع اومدم
،اگه فقط «يانه» ميتونست اينو ببينه .از خوشحالي ديوونه ميشد
!«آفرين «يانه
پس شما يه نامه آوردين؟ - .آره، يه نامه و پول آوردم -
،البته بهنظرم مياد که فعلاً .به پول، بيشتر از نامه احتياجدارين
نامه هم خوبهها، ولي پول چيزي نيست که .بشه بهش به ديدهيِ حقارت نگاهکرد
.نزديکبود فراموشکُنم
.اينم از طرفِ خودمه
حالا ديگه .بايد برم دهکده
.اين يکشنبه، جشنِ عروسيه .آخه پسرم داره ازدواج ميکُنه
ولي جمعهيِ بعدي .برميگردم
،تويِ اين حين .يه نامه بنويسين
.من يه سر ميام اينجا - .باشه -
دوستِ من، اسمتون چيه؟ - .«کوزمان» -
،«رفيق«کوزمان .شما امشب همينجا ميموني
.اين سومين شبِ بعد از زايمانه .امشب جايِ «يانه» رو ميگيري
درست نميگم، «فروسينا»؟ - .درسته -
،وقتي نامه رو باز کردم .قلبم از شادي لرزيد
موقعيکه تمومشکردم، احساسکردم که انگار .کُلِ خونه رويِ سرم هوار شده
.«طفلک «يانه
کدوميکي از اين دو نفر خودشه؟
،بگير بخونش .بيناييِ شما بهتر از مالِ منه
"... «برايِ همسرم «فروسينا"
با درود و سلامهايِ" ".گرم و صميمانه
،«از طرفِ شوهرت «يانه" ".«به تو «فروسينا
حالِ من کاملاً خوب است و برايِ تو نيز" ".چنين سلامتي و حالِ خوبي را آرزو دارم
".فروسينا»، نگراننباش»"
«من پول درآوردهام، و اکنون از طريقِ دوستم «کوزمان" ".برايت 1000 دينار ميفرستم
من باز هم پولِ بيشتري درخواهمآورد" ".و دوباره برايت خواهمفرستاد
اينجا برايِ پيشهوران" "،کارِ چنداني وجود ندارد
و بنابراين بهعنوانِ باربر" ".کار ميکُنم
فروسينا»، بخاطرِ بچه»" "،مراقبِ خودت باش
،به حرفِ دکترها گوشبده" ".و از خودت مراقبتکُن
به من نامه بنويس و برايم بگو" ".که آيا بچه، پسر است يا دختر
ما برايِ بچه" ".نياز به پولِ فراواني داريم
No comments yet. Be the first to leave one.