Первые 200 строк.
،من 20 ساله هستم
اما هزاران سال است که .همچنان پرسه ميزنم و ميگردم
من هزاران سال است که همچنان در کشاکش و گيرودارِ .فقر و فلاکت و مرگ پرسه ميزنم و ميگردم
و برايِ هزاران سال است که شاهدِ تاريخِ .فقر و محروميت و استثمار بودهام
!فرار کُنين
،بدينوسيله سوگند ياد ميکُنم که حقيقت را بگويم و نه دروغ را .و هيچچيز را پنهاننسازم
صدايِ پنکه .خيلي اذيتکُنندهست
قربان، صدايِ پنکه .خيلي آزاردهندهست
اسمت؟
.«رانجيت ماليک»
اسمِ پدر؟
.فوتشده .«شومنات ماليک»
آدرس؟
،«خيابانِ «47 سي .«ماهِش چودهوري»
شغل؟
تويِ يه چاپخونه کار ميکُنم .که متعلق به يه مجلهيِ هفتگيه
چرا بطورِ ناگهاني به مغازهيِ لباسفروشي حملهکردي؟
بله، من در و شيشهيِ اون مغازهيِ .لباسفروشي رو شکستم
و اون عروسکِ مانکن رو .لُختکردم
لُختکردي؟
عاليجناب، متهم داره به جُرمش .اعتراف ميکُنه
پس اعتراف ميکُني که .عروسکِ مانکن رو لُختکردي
البته خدا رو شکر که اون .يه مانکنِ زنده نبود
.اعتراضدارم
.اعتراض وارد نيست
اون مانکن .حتي يک مانکنِ زن هم نبوده
.ادامهبدين
ميتوني بهياد بياري که اين حادثه چهموقع اتفاقافتاد؟
کدوم حادثه؟
،معلومه ديگه .حادثهيِ مغازهيِ لباسفروشي
يادم نمياد .که چهموقع بود
آيا اونروز يه مصاحبهيِ کاري نداشتي؟
بله، ولي يادم نمياد که آيا .دقيقاً همونروز بود يا نه
البته که همونروز بود. و ضمناً حادثه .در شب اتفاقافتاد
در شب؟
ديروقتِ شب؟
.بله
موضوع چندان به اون سادگياي نيست .که فکر ميکردم
بههرحال اين يک .قانونشکنيِ مجرمانهست
بهم اجازهبدين .تا براتون توضيحبدم
.بله، خواهش ميکُنم
.من يه مصاحبه داشتم
.و قرار بود اون شغل، مالِ من بشه .که شغلِ عالياي هم بود
،آخه منشيِ اون شرکت .عمويِ منه
بنابراين هماهنگيها رو انجام دادهبود .تا اون شغل رو بدست بيارم
درواقع اون مصاحبه .فقط يه نمايشِ تشريفاتي بود
داري دربارهيِ خوردنِ حقِ مردم صحبت ميکُني؟
خُب راستش .يههمچين چيزي
تو آدمِ خوششانسي هستي .که همچين دائياي داري
.دائي نه، عمو - .حالا هر چي -
.جفتشون يکيان
ولي نهايتاً همهچيز .به گند کشيدهشد
به گند کشيدهشد؟ چطوري؟
«اونروز تويِ «کلکته .خشکشوييها اعتصاب بر پا کردهبودن
و من فقط .يکدست کُتشلوار داشتم
لابد همون يکدست کُتشلوار هم تويِ خشکشويي بود؟
.«بَندباکس» .مغازهيِ بزرگ و کاملاً گرونيه
معلومه که آدمِ بسيار .تجملياي هستي
نه، واقعيتش اينه که اون مغازه .خيلي قابلِاعتماده
،پس «بَندباکس» هم اعتصاب کردهبود .هرچند قابلِاعتماده
عاليجناب، البته اين اظهارِ نظر .اصلاً متناقض نيست
بههرحال شرکتي که قابلِاعتماده هم .اعتصاب ميکُنه
البته درواقع من از اين موضوع .خبر نداشتم
،بنابراين موقعيکه به اون مغازه رسيدم ... ديدم که
،اتحاديهيِ کارگرانِ خشکشويي" "«شعبهيِ «بَندباکس
پس اون کُتشلوار رو .پسنگرفتي
.ولي خيلي تلاشکردم
تا خشکشويي رو باز کُني؟
.نه، رفتم منزلِ دوستانم
تا قرضبگيري؟
بله، و کاملاً هم .اندازهام بود
.پس مشکل حلشد
.نه
باز دوباره چي شد؟
.اون کُتشلوار گُمشد
گُمشد؟ چطوري؟
نکُنه دوباره قضيهيِ لُختکردن در کاره؟
.نه، نه .اونجوري نبود
،من داشتم همراه با کُتشلوار .از خونهيِ دوستم برميگشتم
.اما خيلي شلوغ بود
و ناگهان ديدم که تويِ اتوبوس، درست جلويِ چشمم .داره يه جيببُري اتفاقميفته
چونکه يه جيببُر، داشت کيفپولِ يکي از .مسافرها رو بيرون ميکِشيد
روزِ واقعاً .بد و افتضاحي بود
و بعدش يکساعت از وقتم .تويِ کلانتريِ پليس گرفتهشد
و کُتشلوار چي شد؟
ميتونين حدسبزنين که کُتشلوار رو کجا گُمکردم؟
کجا؟ تويِ اتوبوس؟
پس کُتشلوار از دستت پريد؟
،و بهمحضِاينکه يهچيزي گُمبشه .ديگه تاابد گُمشده
بعدش؟
نهايتاً مجبور شدم لباسِ سنتيِ .دوتي» و «پونجابي» بپوشم»
و اون شغل رو .از دست دادم
بايد بگم که خيلي .ناراحت و دلخور شدم
،چون از هر چي بگذريم .يهجورايي در حکمِ توهين بود
و خودمو خيلي کوچک و حقير .احساسکردم
.متشکرم .ولي شما رو بجا نياوردم
.شما منو نميشناسي
ولي من از همون بدوِ ماجرا .داشتم تو رو تماشا ميکردم
و از صبح تا الان .دارم دنبالت ميکُنم
ولي شما کي هستين؟
.من تماشاگر هستم
.گوشکُن
تو اون شغل رو بدست نياوردي، ولي احساسِ غمگينبودن که نميکُني؟ - .نه -
هيچ درد و رنجي نداري؟ - .نه -
پس چرا کُلِ روز تکاپوکُنان ميگشتي؟ - .برايِ کُتشلوار -
چرا به کُتشلوار نياز داشتي؟ - .برايِ مصاحبه -
.بله، برايِ مصاحبه. گيريم که اينطور باشه - .بله، چون ميخواستم برايِ مصاحبه برم -
ولي شايد نميخواستي اون شغل رو بدست بياري؟
.اينطور نيست - .داري عصباني ميشي -
اگه سؤالاتِ مزخرف بپرسين، نبايد عصباني بشم؟ - .تو داري چيزيو مخفي ميکُني -
،نه، چيزيو مخفي نميکُنم. من برايِ يه شغل درخواستدادم .و بعدش برايِ مصاحبه فراخوانشدم
.و بخاطرِ کُتشلوار، اون شغل رو بدستنياوردم .بههمينسادگي. همين و بس
پس ديگه اين حرفها برايِ چيه؟ بالاخره بايد يه شغل داشتهباشم يا نه؟
.صبرکُن، صبرکُن .برافروخته نشو
الته که بايد يه شغل داشتهباشي، اما تو .چيزي بزرگتر از اون شغل ميخواستي
.دقيقاً همينه - .يه کارِ بزرگتر -
.بله
.و پولِ بيشتر - .بله -
.پولِ خيلي بيشتر .بيشتر از 2 برابرِ اونچيزي که الان درمياري
تو ميخواستي موقعيتِ فعليت رو .تغيير بدي
و به خوشبختي، رفاه و .پول برسي
دارم ميگم که بابتِ بدستنياوردنِ اون شغل .اصلاً ناراحت و حسرتبهدل نيستم
،ولي قطعاً اگه يه لباسِ مناسب داشتم .ميتونستم اون شغل رو بدستبيارم
اون کُتشلوارِ داخلِ خشکشويي رو .در ازايِ 200 روپيه دادهبودم بدوزن
،ولي برايِ مصاحبه هيچ لباسي نداشتم، و اگه لباسِ مناسبي نداشتهباشي .نميتوني هيچ شغلي بدستبياري
،ضمناً پسانداز هم نداشتم، و اگه پسانداز نداشتهباشي .نميتوني هيچي بدستبياري
چونکه همهچيز .بستگيداره به پساندازت
.و اين عينِ بيعدالتيه
چرا ساکتين؟ .يهچيزي بگين
شما منو برايِ اجرايِ عدالت .به اينجا آوردين
.پس يهچيزي بگين ديگه
.برق قطعشد
بخاطرِ کاهشِ .بارِ مصرفه
دستِکم تا نيمساعت ... برق نيست
... يا شايد 2 ساعت
.يا 3 ساعت
،عاليجناب بايد ادامهبديم؟
مگه ديوونهاي؟
.کُلِ سيستم از کار افتاده
،منم داشتم همينو ميگفتم .قربان
!نظم رو رعايتکُنين !نظم رو رعايتکُنين
.ادامهبدين
،تو يه احمقي .ميدوني
.اعتراضدارم - .اعتراض وارد نيست -
ايشون ميخوان از طريقِ احساسات و عواطف .واردِ صحبت بشن
.دقيقاً
تو آدمِ بسيار .احساساتياي هستي
،تو خشمگين بودي ،عصباني بودي
.که خيليم خوبه .اصلاً ميبايست خشمگين ميشدي
چون بدونِ خشم نميشه .هيچچيزي بدستآورد
،و با اين فرض که کُتشلوارت رو پس ميگرفتي .اونوقت حتماً اون شغل رو بدستمياوردي
اما برايِ پسگرفتنِ کُتشلوار بايد چکار ميکردي؟
.خشمگين ميشدي
اما سؤال اينه که بايد نسبت به چهکسي .خشمگين ميشدي
خشمِ اجتماعي : بر 2 نوعـه
اول اينکه خشمِ خودتو ،به اين مانکن نشونبدي
و بعدش ،به دردسر بيفتي
،و دوم اينکه ميتونستي صبحِ همونروز خشمگين بشي .يعني موقعيکه به «بَندباکس» رفتي
و اونوقت ميتونستي خشمِ خودتو ،به کارکُنانِ خشکشويي نشونبدي
و اگه ميتونستي اونها رو !... کتکبزني
"!رئيسها! برايِ حقوحقوقِتان بجنگيد" - "!زندهباد اتحادِ رئيسها" -
،پرولترها هيچچيز برايِ از دستدادن ندارند مگر زنجيرهايشان" ".اما جهاني را بدست خواهند آورد "مانيفستِ کمونيست"
"!رئيسهايِ تماميِ جهان، متحد شويد"
،رئيسها هيچچيز برايِ از دستدادن ندارند مگر حقوحقوقِشان" ".اما خشکشويي را بدست خواهند آورد "مانيفستِ رئيسها"
"«بَندباکس»"
!اوه، نه، نه !اين غيرِممکنه
.اينجا شهرِ «کلکته»ست و الان سالِ 1971ـه آخه اصلاً چطور ميشه همچينچيزيو حتي تصور کرد؟
.نظم رو رعايتکُنين
و اينک اخباري درخصوصِ .چندين سانحه و تصادف
اولين خبر آنکه امروز صبح، جسدِ يک شخصِ ناشناس .در يکي از ميادين يافتهشدهاست
سنِ او .حدوداً 20 سال ميباشد
ضمناً آثاري از گلوله .در جنازه وجود دارد
،اگر کسي از هويتِ شخصِ مذکور اطلاعيدارد .ميتواند به ادارهيِ راهنماييرانندگيِ «کلکته» خبررساني نمايد
من هزاران سال است که همچنان در کشاکش و گيرودارِ .فقر و فلاکت و مرگ پرسه ميزنم و ميگردم
و برايِ هزاران سال است که شاهدِ تاريخِ .فقر و محروميت و استثمار بودهام
،«شياما»، «شياما» بيدار هستي؟
.آره، خوابم نميبره
،نگاهکُن .اون ديگ کاملاً پُر شده
کجاست؟ - مگه پُر نشده؟ -
،خُب آره .آخه بارون خيلي شديده
.در رو باز نکُن - پس کجا بريزمش؟ -
.از پنجره بريزش
.اين خونه کاملاً خيس و مرطوبه .نميتونم اينجا بخوابم
.بيا پيشِ من .اينجا يهکمي خُشکه
اونجا هم احتمالاً .خيس ميشه
.حالا فعلاً بيا يهخُرده بخواب .بيا اينجا ديگه
.اونطرفشو بگير
.حالا دراز بکِش .دراز بکِش ديگه
.حسابي خيس شديها
،صبرکُن .بيا خودتو خُشککُن
.لازم نيست .ميگم لازم نيست
«بابا و «نيمو .راحت و آسوده گرفتنخوابيدن
لابد دارن .رؤيا ميبينن
.شياما»، «شياما»، ديگِ رويِ تخت هم پُر شده» .بلند شو بريزش بيرون
کجاست؟ کدومه؟
خوب واسه خودت !تخت ميگيري ميخوابيها
.يهخُرده چُرتم گرفتهبود .ولي شما يهويي شروعکردين به هوار کِشيدن
قطعاً کُلِ شب رو .بارون ميباره
حالا کُلِ شب رو .به موسيقيِ آب گوش ميکُنيم
بهانو» کجاست؟»
No comments yet. Be the first to leave one.