Первые 200 строк.
ایزی، صبر کن! هیچوقت برات جبران نکردم
بابت چهکاری؟
فروش ما به انگلیسیها
من هیچوقت مجبورت نکردم تنهاش بذاری
خودت این کارو کردی
اون کجاست؟ اد کجاست؟
…ای خلوچلِ
اسکل
!استید
!اد
!استید
!اد
!استید
!استید
!اد
میدونستم پیدام میکنی، عزیزم
عصبانی نیستی؟
میدونستم پیدام میکنی، عشقم
پس هیچ مشکلی بینمون نیست؟
عاشق این ریشتم، لعنتی
گفتم یه چیز جدید امتحان کنم
داداش. صدای تو بود؟
!نه! وای خدا! نه
واقعاً ببخشید. واقعاً ببخشید
!ای خدا! جان کوچولو
میشه ببندی، داداش؟ - روم گوزید -
!خفه شو
خفه شو، داداش - بسه -
.هنوز هست بوی گندش نرفته
از آهونالههای «اد، اوه، اد» ازصبحتاشب تو که بدتر نیست
خفه شو
!بازم گوزید
!ای خدا
ببند، داداش
سروصدای هیسکردنهای شما
از سروصدای غرزدن من !بهخاطر بوی زنای گوزش بدتره
« پرچم ما یعنی مرگ »
،اد عزیز» من و خدمه در جای امنی هستیم و موفق هستیم
،از اونجایی که ثروتم رو واگذار کردم
مجبور شدیم موقتاً در جمهوری دزدان دریایی
اقامت گزینیم
خوشبختانه تونستیم «با چند تا از دوستان الووانده کار کنیم
…در کل خلاصه اینکه ما دنبال کاریم و
یه جای خواب هم باشه بد نیست
اون همونی نیستش که شیشۀ دماغ من رو شکوند؟
بله. سلام
بازم معذرت میخوام - این بلونده کیه؟ -
تو رو میگه - اون سوئدیه -
من سوئدی هستم
مجرده
.بیا اینجا، عزیزم. خجالت نکش بیا اینجا
برو - چیزی نیست -
شجاع باش
یه دوری بزن ببینم
باشه
!عجب تیکهای هستی بابا
.میتونید توی انبار بخوابید بیست دقیقۀ دیگه کارتون شروع میشه
!ایول
خیلیخب - نه، نه، نه، نه، نه -
تو نه. تو نه
بگیر بشین
خیلیخب
فعلاً، رفیق - مرسی، سوئدی -
یه خرده بیا اینورتر
جکی اسپانیایی گاز نمیگیره
دروغ گفتم. گاز میگیرم
خب دیگه. وقت رفتنه
.عصر بهخیر به بار جکی اسپانیایی خوش اومدین
رزرو دارین؟ - بیا برو تو کونم -
خب پس بدون قرار اومدین
.یه میز معرکه براتون سراغ دارم دنبال من بیاین
!دست موردعلاقهم - خودش شروع کرد -
گفته بودم کسی چاقو نزنه
گمونم میشه گفت خدمۀ ما» «در مرحلۀ نوسازی به سر میبره
!سفارش آمادهست - !این واسه مامانه -
ای خدا! باریکلا. آفرین
«…ما واقعاً بهصورت تیمی»
بفرمایید
«به بلوغ رسیدیم…
چطوره؟
کون لقت - بهبه -
عالی میزنی، باتنز
حالا میشه برگردیم به دریا، ناخدا؟
بهزودی! هنوز باید پول نگه داریم
.روحیه در بالاترین حد خودش قرار داره» «دوران شکوفایی ماست
لطفاً یه چیز سنگین بده، الو
.مشروب بهحساب اینجا نیست میدونی که؟
تو رو خدا بریز دیگه
من خوشحال میشم براتون مشروب بخرم
ممنونم
ریچارد بِینز
دوستام من رو ریکی صدا میزنن
شما استید بونت هستین، درسته؟
متأسفانه نه میفهمم چی میگی نه این آدم رو میشناسم
من رو صدا کردن. میبخشید
خلاصه اینکه حال ما عالیه»
امیدوارم حال تو هم خوب باشه
«زیاد بهت فکر میکنم
داریم به کشتی نزدیک میشیم، ناخدا
«امیدوارم تو هم بهفکر من باشی»
« به هیچکس اعتماد نکن »
بالاخره به اون کشتی لامصب رسیدیم
یه عمر طول کشید
میدونم احتمال اینکه این رو» «پیدا کنی پایینه
من پیدات میکنم، اد
اما احتمال اینکه همون اول» «همدیگه رو پیدا کنیم هم پایین بود
وضعیت طبیعی بشر پست و بیارزشه
وظیفۀ انسانهای بالامقامی مثل شما اینه که
بهواسطۀ قرار مقدس ازدواج
ارزشش رو از رعایای معمولی بیشتر کنه
،اگر کسی به این پیوند اعتراض داره الان یه چیزی بگه یا تا ابد زبونش رو نگه داره
اعتراض دارم
این چه اهریمنیه؟
اهریمن؟
من خود شیطانم
اینا هم بچههامن
!نگهبانها
« سهشنبه »
« …روز قبلش »
« …روز قبلترش »
این فقط نظر منه یا اون قضیۀ عروسی یهکم زیادهروی بود؟
نمیدونم
من که تا حالا عروسی نرفته بودم
واسه همین نمیتونم با چیزی مقایسهش کنم
من تا حالا ریشسیاه رو اینطوری ندیده بودم
،وقتی آیوان کشته شد حتی یه پلک هم نزد
ولی کیکش محشره، نه؟
معرکهست. عالیه
البته از نظر من
آخه خامۀ کرهای رو هر کسی دوست نداره
چطور به این خوبی با این مسائل کنار میای؟
آخه من واسه تاکردن با تمام چیزهای وحشتناکی که دیدم، یه سیستمی دارم
یه جعبهای تو ذهنم هست
و این چیزها رو میذارم تو جعبه درش رو هم قفل میکنم
دیگه هم بازش نمیکنم
جادو میکنه
عزیزم
اون کیکه رو نمیخوری؟
نه؟
« تحتتعقیب: ریشسیاه » « قاتل و دزد دریایی شرور »
اصلاً بیان روی سرش شاخ بکشن
غیرممکنه این شکلی باشه
ولی انگار مشغول بوده، نه؟
تا حالا ندیده بودم پشتش از اینا بنویسن
فقط داره یه خرده خودش رو سبک میکنه
سوزان! دو تا سوپ، لطفاً
سلام، سوز
ببین، ناخدا. ما هیچوقت نمیتونیم اونقدری پسانداز کنیم
که کشتیای که دنبالشی رو بخریم
با این روحیه که معلومه نمیشه
سو، اگه اونطوری فکر میکردی این کیوسک سوپفروشی زیبا رو داشتی؟
آره، احتمالاً داشتم
سو اصرار و شهامت داشته
یکی رو هم کشتم و کیوسکش رو دزدیدم
بعضی اوقات عمل بهتر از تصوره
خب، منم همین رو بهش میگم
بهخاطر اینه که تو باهوشتری
.آخه نمیشه که با کشتی قدیمی برگردیم باید تیپمون خوب باشه
چون فکر میکنی ریشسیاه میکشتت معطل میکنی؟
چی؟ نه. چرا باید همچین کاری بکنه؟
چون طرف دیوانهست
تو هم پیچوندیش - من نپیچوندمش -
پیچوندیش - اون پیچوندت -
نه. ما موقتاً جدا شدیم
موقتاً». ولمون کن بابا»
.ببین. حرفهای شما واسه من مهم نیست اونکه در کل آدم خوبیه
خدمه یهکم خسته شدن
به همه کیک رسید؟
آره. کیک رسید
خب میتونن از شاخ کرگدن امتحان کنن
برو از تازهها براشون آسیاب کن
!لامصب
تو نمیخوای؟ - نه، الان نه، نه -
!خب پس برگرد سر کارت، مرتیکه بیعرضه
،اگه از پس کارت برنیای یکی دیگه برمیاد
!باشه! همهش رو ببرین روی عرشه
پس اینا رو میبریم بالا و سهممون رو برمیداریم؟
نه، از کشتی پرتشون میکنیم پایین
ما زیادی غارت کردیم
،اگه بخوایم به هدف بعدیمون برسیم باید یه خردهش رو بندازیم دور
میگی این گنج رو بندازیم دور تا بتونیم بازم گنج بدزدیم؟
آره، این اصلاً منطقی نیست، رفیق
تو نمیتونی به من بگی چی منطقیه و چی منطقی نیست
…کار تو اینه که
!از دستورات من پیروی کنی
حالت چطوره، ایزی؟
خوبم. دست نزن. دست نزن
اصلاً خوب به نظر نمیای
آره، از نظر ما رابطۀ تو با ریشسیاه ناسالمه
آره. آره، طرف خیلی شاخ کرگدن میزنه
آره. حداقل دو تا از انگشتهای پات رو هم قطع کرده، مگه نه؟
از نظر من که همهش ناسالمه، رفیق
هی، هی، هی، هی، هی، ایز
هی، ایز
چیزی نیست - هی، هی، هی، هی -
چیزی نیست. چیزی نیست
دارم لهت میکنم؟
اینم از این
چیزی نیست. آروم باش
بچهها
No comments yet. Be the first to leave one.