Первые 200 строк.
« ترجمه از حسین اسماعیلی و امـیـرحـسـیـن »
برنامۀ امشب ما رو به پشت صحنه میبره
تا مستقیماً از ابتدا تا انتهای خلق نمایشی جدید
در صحنهای آمریکایی رو شاهد باشیم
شهر سیارک» وجود ندارد»
و یک درام تخیلیست
که مخصوص این شبکه ساخته شده
،شخصیتها ساختگی متن فرضی
و رویدادها نیز دروغی مجعول است
اما در کنار هم داستان قابل استنادی رو
از احوالات درونیِ تئاتری مدرن ارائه میدهند
داستان ما نیز با یک ریبون آغاز میشه
کانرَد اِرپ»، نمایشنامهنویس» «متولد شمال «وایومینگ
که به شعرهای رمانتیک و پیچیدهاش
از زندگی در غربِ کوهستان راکی معروف است
اما تماشای تایپ یک انسان
زیاد سرگرمکننده نیست
پس میریم جلوتر و از ماهها تنهایی و رنجِ مملو از
،نویسندگی، بازبینی، اصلاح، ویرایش، بازنویسی
خلاصهسازی، بازنشانی، تنظیم سرعت، خطخطی و تنهانوشی عبور میکنیم
و به اولین تمرین دورخوانی گروهمون در صحنه میرسیم
مکان: تئاتر تارکینگتون
خیابان شمالغربی جنوبی، پلاک ۳۴۵
پردۀ اول در یک ایستگاه اتوبوس بیابانی
«در میان «آبگذر تشنه» و «دشتهای خشک آغاز میشود
در این صحنه یک غذاخوری دوازدهنفره
یک جایگاه سوخت تکپمپه
و یک متل دهخوابه وجود دارد
:پسصحنۀ چپ
کوهستان تاماهاوک
بلندترین قله: ۳هزار و ۳۵۰ متر
:پسصحنۀ راست روگذری روی بزرگراه
با ارتفاع شش متری که در هوا نیمهکاره مانده است
و پشت یک راهبند همیشگی، تمام میشود
مرکز: یک دهانۀ برخوردی
با عمق و قطر سی متری
که با حصار توریِ کمارتفاع زمین بیسبال احاطه شده است
:بیرون صحنه، با فاصله قطار باریای با ۶۵۰ واگن
با سرعت هشت کیلومتر در ساعت درحال حرکت است
:راهنمای نورپرداز
نور آفتاب بیابان نه گرم است و نه سرد
اما پاک است
و مهمتر از همه، طاقتفرسا
،«بازیگران: «آگی اِستینبِک
عکاس جنگ، چهل و خردهای ساله
پسرش، «وودرو»، چهارده ساله «معروف به «نابغه
میج کَمپبل»، نزدیک به چهل» بازیگر سینما
دخترش «دایانا»، پانزده ساله
جون داگلاس»، معلم مدرسه»
کارگر مزرعه، «مونتانا» در بالای تصویر
گِریف گیبسون»، ژنرال پنج ستاره»
،«سَندی بوردِن»، «راجِر چو» «جِی.جِی کِلاگ»
«کِلیفورد»، «ریکی»، «شِلی»
اِستَنلی زَک»، ۶۵ ساله، بازنشسته»
داستان نمایش در سپتامبر۱۹۵۵ جریان دارد
:پردۀ اول صبح جمعه، هفت صبح
پردۀ دوم: روز بعد
پردۀ سوم: یک هفته بعد
« شهر سیارک »
« گریپفروت »
« آووکادو »
« گردوی پکان »
« کلاهک هستهای ده مگاتنی »
« بدون اجازۀ رئیسجمهور منفجر نشود »
« صبحانه، ناهار، شام تازه »
« تا اطلاع ثانوی بسته است »
« پمپ بنزین »
« شهابسنگ دشتهای خشک »
« دهانه »
« پردۀ اول » « صحنۀ اول تا سوم »
یه مار مردهست
سرصافه
با این چوب بزن تو سرش
پنج تا فلپجک و یه قهوۀ تلخ
کی دستشویی داره؟
کسی دستشویی نداره - من که ندارم -
متوسط سرعتمون ۹۱ کیلومتر در ساعته
بازدهی سوخت بدلیل مقاومت شدید باد پایینه
احتمالاً بابت باربند باشه
البته مشخصاً براساس اطلاعات قبل از خرابی ماشین
شما پرنسسها نوشیدنی چی میخواین؟
ما پرنسس نیستیم - من خونآشامم -
من یه مومیاییام توی مصر …که زنده زنده دفن شدم
خون آدمها رو میکشم - و بدون سر… -
به زندگی برگشتم - من پریام -
یه لیوان شیر توتفرنگی چطوره؟
صدای چی بود؟
یه آزمایش بمب اتم دیگه
« تعمیرات، باد رایگان، بکسل »
ترکیب این علائم توی استیشنِ مدل ۵۲ رو
تا حالا دو بار دیدم
یه بارش با یه قطعۀ ۷۵ سنتی سریع درست شد
یه بار دیگهش هم پرهزینه، وقتگیر و سخت بود
مجبور شدم تمام سیستم رانشگر رو باز و بسته کنم
و روانکاریش کنم
که البته آخرش هم درست نشد
ماشین خودش منفجر شد
بدنهش رو باز کردیم و دو قرون فروختیمش
اوناهاشش
خب مشکل ما کدومشه؟
الان میفهمیم
مال شما اولیش بود
چقدر تقدیمتون کنم؟ - هیچی -
ده دلار برای بکسلش
اون چیه؟ اون چیه؟
نمیدونم
فکر کنم شما یه مشکل سومی داری
که تا حالا ندیدیم
منزل آقای زک
رامیولِس»، آگی استینبک هستم»
.صبح بخیر، آقای آگی در بازه
نه، ما اونجا نیستیم - اینجا نیستین؟ -
میشه با آقای زک صحبت کنم؟ - بله، آقای آگی -
اینجا نیستین؟ - اونجا نیستیم -
.ماشین منفجر شد بیا دنبال دخترها
ماشین منفجر شد؟
چند قطعۀ ماشین یهو منفجر شد، آره
بیا دنبال دخترها - من که شوفرشون نیستم -
پدربزرگشونم
کجایین؟ - «شهر سیارک» -
.جادۀ کشاورزی شش، کیلومتر ۱۲۰ بیا دنبال دخترها
باید با وودرو اینجا بمونم
منظورت چیه؟
.اون داستان وودرو اونجاییم
« فضاشناسان و فضانوردان جوان خوش آمدید »
الو؟ - چه واکنشی نشون دادن؟ -
هنوز نشون ندادن
نه؟ - نه -
نه - آره -
هنوز بهشون نگفتی؟ - هنوز بهشون نگفتم -
بهم قول دادی - میدونم -
فرصتش جور نمیشه
…فرصتش
هیچوقت جور نمیشه
حالت خوبه؟
نه
تو هیچوقت از من خوشت نمیاومد، نه؟
.من هیچوقت عاشقت نبودم …همیشه فکر میکردم که تو
همیشه فکر میکردی که مناسب اون نیستم
آره. حرف جفتمون یکیه
باک «کادیلاک» رو پر کن - چشم -
به بچهها بگو - باشه -
خودم رو میرسونم
دیگه امیدی به اون ماشین نیست
.آندرومِدا»، زیر کفیها رو چک کن» یالا
پاندورا»، داخل درها رو چک کن»
کاسیوپیا»، درز بین صندلیها رو چک کن»
.همهچی رو بردارین نظر تو چیه، وودرو؟
به نظرم یه خرده غمانگیزه
« پردۀ اول » « صحنههای چهارم و پنجم »
استراحتگاه، سیزده دقیقه
سرشماری - یک -
دو - سه - چهار -
پنج - شیش - هفت - هشت -
نه - ده - همه حاضرن -
بیاین بابت سفر امنمون تشکر کنیم. بیلی؟
ای خداوندگار، از تو بابت سفر اتوبوسی بینظیر تشکر میکنیم
من سه بسته پففیل خوردم
یه سوت سگ و نقشۀ کوچیک سیزده مستعمرۀ اصلی رو هم گرفتم
راستی توی مسیر یه چهاردهچرخ یه گرگ صحرایی رو زیر گرفت
و مثل اتو صافش کرد
ای جان. دیگه چی؟
راننده دو بار نگه داشت چون «بِرنیس» نمیتونست دستشوییش رو نگه داره
میتونستم - آمین -
آمین
وقت ناهاره. به صف شین
ای خدا. چقدر گرمه
.بیابونه دیگه انتظار دیگهای داشتی؟
نمیدونم چه انتظاری داشتم
ولی مثل یه شاخۀ بریده دارم پژمرده میشم
انسان که پژمرده نمیشه - واقعاً؟ -
آره، پژمردگی پدیدهایه که
…برگ، گلبرگ یا ساقه
باهام شرط میبندی؟
چه شرطی؟ - که میتونم این فلفل تند رو بخورم یا نه -
آزمایشه - نخورش -
فلفل تند
پناه بر خدا. اون میج کمبله
کجا؟ کی؟ - دقیقاً پشت سرت -
نگاه نکن
اون هم لابد بادیگاردشه
آقای چو بودین؟ سلام
شما کلبۀ هفت هستین. البته چادر هفت
اینم از کلیدش، ولی در نداره
فقط یه پرده داره. پردۀ چادر
چادر؟ - میدونم -
من صبح سهشنبه سیستم برقی رو ارتقا دادم
برای نور بهتر و برق واسه یخساز و حشرهکش دیواری
متأسفانه یه اشتباهی پیش اومد و کلبۀ هفت با خاکستر یکی شد
الان چادر شده - ما نمیخوایم توی چادر بخوابیم -
بله. متوجهم
به نظرم توش احساس راحتی میکنین
اون آقاپسر مشکلی دارن؟ - تشنهشه -
بله. متوجهم
آب چه میوهای رو میل دارین؟ سیب، پرتغال یا گوجهفرنگی؟
میبخشید، جناب؟
این آشغال سکهم رو دزدید
معذرت میخوام
احتمالاً براتون سؤاله که چرا چمدون مادرتون رو برنداشتیم
به این خاطره که با ما نمیاد سفر
No comments yet. Be the first to leave one.