Первые 200 строк.
ببخشيد اقا ميشه با من بيايد؟
اقا ميشه با من بيايد؟
دستاتو بيار جلو
دستاتو بذار کنار سرت
کنار سرت و سرتو بچرخون
دهنتو باز کن.دهنتو باز کن
چيزي از ليست هست؟
نه.موردي نداره
خوب اقاي خان کار ما تمام شد
شما مي تونيد بريد
وسايلتونو جمع کنيد توي کيفتون
رفته.اون رفته.پرواز من به واشينگتون از دستم رفت
اخرين پرواز خطوط هوايي امريکا هم رفته
پرواز بعدي 7 ساعت و 5 دقيقه ديگست
يونايتد 59.يونايتد..يونايتد 59
اون ساعت 6:10 دقيقه حرکت ميکنه . بليتش 366 دلاره.فقط 366 دلار
من اينقدر پول ندارم
من الان بايد يه بليط اتوبوس به واشينگتون بگيرم
خوب.من الان بايد يه بليط اتوبوس به واشينگتون بگيرم
چرا ميخواي بري واشنگتن ؟
دارم ميرم رييس جمهور آمريکارو ببينم
چرا اون ؟ مگه اون دوستته
نه.نه.نه.نه.دوستم نيست.نه.نه.نه.نه
يه چيزهايي هست که بايد بهش بگم
جداً؟ آره
پس از طرف من يه چيزي به رييس جمهور بگو.
باشه.باشه howdyبهش بگو من گفتم
باشه Howdy? How...
خودکار ؟
جي.مارشال
جان جان
جان howdyجان.جان مارشال گفت
Howdy. باشه. Howdy.
خوب.باشه.باشه.جان مارشال گفت
ولي من اول بايد پيغام خودمو بگم
جداً؟خوب پيغامت چي هست؟
تو ميدوني اسامه کجاست؟
اُه .نه.نه.نه.پيغامم اين نيست.نه.نه.نه
پيغامت چيه آقاي خان؟
من بايد بهش بگم
اسم من خان ِ و من تروريست نيستم
خداوند به اين نامه که براي تو مينويسم برکت دهد
کتاب ذهن متفاوت ميگه:....ء
افرادي مثل ما نمي تونند احساساتشونو با کلمات بيان کنن
اما ما ميتونيم خيلي راحت ميتونيم اونارو بنويسيم
من ميتونم ااحساس کنم هزاران صفحه ميليون ها بار با ....ء
من دوستت دارم مانديرا
اما نتونستم يک بار هم اينو بهت بگم
شايد بخاطر اين از من عصباني هستي
من بهت قول داده بودم من بايد رييس جمهورو ببينم
بنابراين من سر قولم هستم
بهرحال هروقت زماني بدست بيارم ميخوام بنويسم
من از اون وقت چيزهاي تعميري شکسته رو ميشتاختم
و بعد دوباره منو دوست خواهي داشت
پدر من دلاور امان الله خان کارميکرددر
تعميرگاه بوريوالي
اون منو هر روز با خودش ميبرد سر کار
و ميگذاشت در گاراژ بازي کنم
من ميدونم چجوري وسائل خرابو تعمير کنم
ولي هيچوقت براي بابا درست نکردم
هِي اين مال باباته؟
بروخونه و اونجا وقتکشي کن
کشتن؟کشتن؟
گمشو بيرون.بيرون
احمق.لباسمو خراب کردي
مامان.مامان.مامان
هيس ذاکر خوابه
چي شده
وقتکشي چرا اينقدر خيس شدي؟
وقتکشي.من ميخوام وقتکشي کنم. چي؟
عبدل تعميرکار به من گفت برو خونه وقتکشي کن
چطوري اينکارو انجام بدم؟
وقتکشي؟
اون شيطان چطور اينو بهت گفته؟
باشه من بهت ياد ميدم چطوري وقتکشي کني
اينجوري.اينجوري
همينطوري
زودباش ريزوان
منو بغل کن.....فقط يه بار
بيا...بيا
مادر من راضيه خان
وقتي منو بغل ميکني احساس آرامش ميکنم
اون اهل جلالپوره
اون لباسارو گلدوزي ميکنه
هيچ دکتري نمي تونست بگه چرا من اينجوري شدم
اما مادرم...اون هيچوقت اين نيازو احساس نکرد که بدونه چرا
من نميدونم چجوري..ولي اون يه راه براي درک من پيدا کرد
درست مثل تو
همه اونا احمقن
هرکدومشونو بايد با تير بکشيم
به زنا هم نبايد رحم کرد
سگا.ولگردا.خرفتا
همه اونا ولگردن
همه اونا ولگردن
هرکدومشونو بايد با تير بکشيم
بهت گفتم بيرون نرو
حالا بيا غذاتو بخور
همشون ولگردن
هرکدومشونو بايد با تير بکشيم
همشون ولگردن
چي گفتي؟
همشون ولگردن
اينو کجا شنيدي؟
هرکدومشونو بايد با تير بکشيم
ساکت شو
همشون ولگردن
ساکت شو رضوان
با من بيا رضوان
اينجارو نگاه کن
اين تويي.رضوان.کي؟
رضوان -بله
و اين کسيه که چماق دستشه
و تورو ميزنه
اين بده.زدن بده اره.اون بده
خوب باز اين تويي ،رضوان
و اين کسيه که آبنبات دستشه
و اونو به تو ميده
ابنبات خوبه.چيزه خوبيه
خداحافظ .خداحافظ
حالا بهم بگو کدومشون مسلمونه کودومشون هندو؟
هردوشون شبيه هم هستن
آفرين
يه چيزيو يادت باشه،پسرم
تو اين دنيا فقط دو نوع ادم وجود داره
ادماي خوب که کارهاي خوب انجام ميدن
و بد که کارهاي بد انجام ميدن
اين تنها فرق بين انسانهاست
هيچ فرق ديگه اي نيست فهميدي؟
فهميدي؟ بهم بگو.بهم بگو
آدماي خوب.آدماي بد.هيچ فرق ديگه اي نيست
درس مامان رو نميشه تو هيچ مدرسه ديگه اي ياد گرفت
حداقل نه تو مدرسه من
استاد واديا اينجا زندگي ميکنه
آدرسو بده من
زود بيا
رضوان چيکار ميکني ؟ بس کن و زود بيا
بسه.اومدم
سلام من راضيه ام .و اين رضو.منظورم رضوانه
من خيلي در مورد شما شنيدم
که شما مرد تحصيل کرده اي هستين و مدارک زيادي دارين
B.A., M.A.
حالا هرچي!ء
مردم ميگن که شما هيچ کاري انجام نميدين اين چيز خوبيه
رضو.رضوان من خيلي باهوشه
بر اي همين فکر کردم شما تو خونتون بهش درس بدين
اينجوري شما هم ميتونيد بهتر از وقتتون استفاده کنيد اينجور نيست؟
مهمل نگو
آقاي واديا باور کنيد
رضوان من پسر باهوشيه
رضو...با اقاي واديا انگليسي صحبت کن
انگليسي صحبت کن . زودباش
يه چيزي به انگليسي بگو
واديا.واديا
هستندsuratخوانواده واديا فارسند و اهل
وارجي نرسولنجي سال 1736 کشتي سازي رو شروع کرد
زماني که با يه شرکت انگليسي هندي قرارداد بست
براي ساخت اسکله و کشتي در بمبيي
واديا.واديا
The highway man came riding..
..riding up to the old lnn-door.
The highway man came riding up to the old lnn-door.
مامان من گشنمه.بريم.من گشنمه
مامان گفت آقاي واديا مرد خوبيه
آدماي خوب کاراي خوب ميکنن
استاد واديا چيزهاي زيادي بهم ياد داد
درباره کتابها و زندگي
رضوان.رضوان.نيا اينجا
اينجارو آب گرفته.برو خونه.برو خونه
اقاي واديا.چيکار داري ميکني
بيا بيرون
شاگردت شگفت انگيزه
چي ميگيد ؟چرا هي داد ميزنيد؟
رضوان چيکار ميکني ؟بهت گفتم برو خونه
خيلي خوبه
تو داري اب ميريزي بيرون
اين شگفت اوره.اون نخبست.نخبه
شاگرده منه.شاگرده من
تو فکر ميکني ميتونه همه اينارو درست کنه؟
تو ميدوني ، اقاي واديا؟
رضوان من تو اين خونه مثل معجزست
اب اينجا جمع شده بود. مامان؟
يه لحظه
اب اينجا جمع شده بود
رضوان يه موتور درست کرد
يه لحظه
موتورو گذاشت تو آب و آب زمينو خالي کرد
من با چشماي خودم ديدم
واقعاً؟ آره
ذاکر
تو يه کاپ گرفتي،آره؟
من واقعاً خوشحالم
و رضوان؟
حتماً براي تو خوشحاله
تو هم حتماً خوشحالي
اون برادرته ، اينطور نيست؟
پسر خوب اشکاتو پاک کن
يالا
تو پسر خوب مني.نيستي؟
تو پسر خوب مني.نيستي؟
تو پسر خوب مني.نيستي؟
No comments yet. Be the first to leave one.