Osobisty pamiętnik grzesznika przez niego samego spisany
Первые 200 строк.
«« خـاطـراتِ يـک مـعـصـيـتکـار »»
: کارگردان «وويچيخ هاس»
واي بر روزگارِ شما ... اي اهاليِ زمين و دريا
چرا که اهريمن با غضبي سترگ ... در حالِ نزولنمودن بر شماست
با وقوف بر اينکه .زماني مگر کوتاه ندارد
ميبايست پيشِ خودش .نگهش داشتهباشه
.من ميدونم
ميتوني صِدام رو بشنوي؟
بله، ولي مايلم خودم .داستانِ خودم رو نقلکُنم
!ساکت
پس هوش و حواست رو جمعکُن .و حرفبزن
من همچون يک مطرود ،به اين جهان زادهشدم
جهاني که قرار بود در اون .نقشي چشمگير ايفاء کُنم
مادرم در اجتماعِ خودش ... همچون نوري
.سوزان و درخشان بود
اما در ايامِ بکارتش ... مجبور شد
متحملِ همون آزارهايي بشه .که برايِ تمامِ قديسين اتفاق ميفته
شايد معذب باشه؟ - !ساکت -
اما ملکوتِ آسمانها ... چنين خوش داشت
که مادرم بهعنوانِ آزموني بر ... ايمانش
با مردي ازدواجکُنه .پوشيده از جذامِ گناه
درست همونطور که آب و آتش ... به هم ميپيوندند
به اميدِ .يکيشدن
،شما زيبا هستيد .خانم
.شرم کُنيد، آقا
ولي شما زيبا هستيد .و سعادتمند خواهيد شد
راستش من لعنت ميکُنم اون روزي رو .که درش بدنيا اومدم
قطعاً بايد زادهيِ ارتکابِ ... گناهي کبيره باشم
که اينقدر بيرحمانه .توسطِ پروردگار مجازات شدم
ولي التماستون ميکُنم .که ترکم نکُنيد
سخت نگيريد. همين مجازات هم .بخشي از فيضِ الهيست
... در رنجکِشيدن
شما بخشي از بافتاري هستيد که خداوند ... داره نقشدوزي ميکُنه
و تارِ روحِ شما رو با سوزنش ... به نخ ميکِشه
و بر حريري پُرجلوه .پودش رو ميتَنه
.متبرکباد اون دست
و لابد متبرکباد شوهرِ پيرِ مستِ شهوترانم؟
برايِ چي، آقا؟
پير؟ ولي اون فقط 2 سال .از من بزرگتره
.من بطورِ استعاري گفتم
از سرِ راهم !برو کنار
چرا رفتي؟
،چرا ترکمکردي کبوتر کوچولويِ من؟
.ديروقته، آقا
واقعاً؟ پس ديگه .منتظر نگهت نميدارم
ميترسم شرابِ بيش از اندازه ... يا خدعههايِ شيطان
تو رو با افکارِ شهواني .تسخير کردهباشه
،اين مسير بسويِ تباهي .همواره پهن و گستردهست
،پهن يا باريک .هيچ اهميتي نداره
بههرحال الان وقتيه که بايد .تويِ بسترمون باشيم
قطعاً در اينچنين شبي ... به بستر نميري
بدونِ اينکه اول دعا کُني؟
پروردگارا، بر اين مغزِ پريشان و ديوانه !رحمت آور
خانم، آيا اين شبيست که بشه داخلش دعا خوند؟
خداوندا، دشمنانِ ما را همچون کاه و غبار ... در برابرِ باد، پراکنده ساز
و رخسارشان را .از شرم و خجلت مملو بنما
پس از اجابتِ تکليفِ دعا خوندن امتناع ميکُني؟
،ولي آيا انجامِ عبادت بصورتِ مکرر اون رو تبديل به مضحکه نميکُنه؟
... شبيه به قرائتِ انجيل ميمونه
،توأمان با خوندنِ يک کتابِ کمدي .بصورتِ نوبتي
در اينصورت، جهان تبديل ميشد به ... آميزهاي از پوچي
.و آشفتگي
حالا ديگه !مالِ خودمي
!دست بردار
!دست بردار، کافر
ولمکُن! ترجيح ميدم !از جانِ خودم صرفنظر کُنم
هرگز تا بحال زني رو نديدم ... که اينقدر
.مملو از نفرت باشه
خداوند شاه را !حفظ کُناد
گويا همسرم رو .گُمکردم
اي تخمِجنِ !موذي و بدذات
ببين چطور !سرم کلاه گذاشتي
هرگز شوخوشنگياي اينقدر هوشمندانه .و شريرانه نديدهبودم
!سرورم
!برو کنار ببينم
،مطمئنباش آقا ... که من از اصولِ اخلاقيت متنفرم
درست به همون اندازه که .از شخصيتت
هيچکس نميتونه بگه که من بايد حتماً !به يک مردکِ رقاص و آويزان، تسليم بشم
مردکِ رقاص و آويزان؟
بهت گفتم !از اينجا گُمشو
... هيچکس ... هرگز
... هرگز ... هرگز
هيچکس؟ هرگز؟
حالا باز داري چکار ميکُني؟
.يهکم بيشتر
!سرورم !سرورم
،عزيزم .ما پسردار شديم
اميدوارم خداوند از تو و پسرمون .محافظتکُنه
.حتماً بيمار شده
.اون خيلي خستهست
،ما حالا يه پسر داريم ميشنوي؟
اميدوارم خداوند .حافظتون باشه
.ببرش ،پسرت رو ببر
همون حرومزادهاي که در گناه و ضلالت .تُخمش انداختهشده
چي؟ چي ميگي؟
.اون قطعاً بيماره
!ببرش
از جلويِ چشمم دور بشيد !و بريد به نفريدگيِ ابديتون
!ساکت باش .من در هوشيارانهترين حالتم هستم
من از اين بسترِ زناشويي .طلاق طلب ميکُنم
،از اينجا برايِ ابد بريد !تو و اون حرومزاده
!رذل !اي رذلِ فرومايه
!اي هيولا !اي دجّالِ ضدِمسيح
خداوندا، دشمنانِ ما را همچون کاه و غبار ... در برابرِ باد، پراکنده ساز
و رخسارشان را .از شرم و خجلت مملو بنما
.بياييد بريم
«اسمش «گوستاو .خواهد بود
تو داري مدام ... افسانهسرايي ميکُني
درعوضِ اينکه شرح بدي .کِي و کجا متولد شدي
،اون کسي که متولد شد من نبودم .بلکه برادرم بود
... اسمِ من
.رابرت»ـه»
حالا ديگه بکُلي .گيج شدم
شما ميتونيد از حرفهاش سر در بياريد؟
بهم اجازه بديد .ادامهبدم
بگيد ببينم، چکار بايد کرد ... در موردِ اين
فسق و فجورِ علني و آشکار؟
منظورتون شوهرتونه؟
من شوکه و بيزار هستم ... از اينچنين اجحافهايي که در جريانه
و اعتقاد دارم که ... اغماض نسبت بهشون
شرارتي بس عظيم .خواهد بود
شرارت ممکنه عملگرايانه .و يا منفعلانه باشه
،و اگرچه در هر دو حالت، باز هم شرارته .اما ممکنه برايِ ما چنين نباشه
بنابراين اگر بخواين، من شوهرتون رو ... به بادِ سرزنش خواهم گرفت
و آنچنان شرمسارش خواهم کرد ... که برايِ هميشه
از اينچنين اعمالي ... صرفنظر کُنه
هرچند که در قلب و در کردارش .همچنان پليد باشه
چه کلماتِ شيرين !و تسليبخشي
چقدر دلپذيره ... فکرکردن به اينکه
يک شخصِ صادق .نميتونه مرتکبِ هيچ خطايي بشه
بله، برايِ شريران .همهچيز شرارتآميزه
اما برايِ درستکاران .همهچيز درست و منصفانهست
پس بريد پيشش .و چشمهاش رو باز کُنيد
اصلاً چهکسي برايِ انجامِ اين تکليف شايستهتر از شما؟
همينحالا؟
،بسيار خُب .او رو عاجز خواهم کرد
،من گناه و شيطان رو در برابرش خواهم نهاد ... به همون وضوحي که
کودِ حيواني برايِ حاصلخيزي و بارآوريِ زمين .بر رويِ خاک پهن ميشه
ارباب، يک نجيبزاده .مايله شما رو ببينه
بهش بگو .سرم شلوغه
ميتونم فردا صبح .ببينمش
خودش همينالان .داره داخل مياد
پس بذارش !داخل بياد
،برو کنار !اي مخلوقِ شيطان
مأموريتِ من .هيچ تأخيري برنميداره
،بگيد ببينم موضوع چيه، آقا؟
من اومدم تا شما رو .از نفريدگي نجاتبدم
،اوه بسيار خُب .پس مسئلهيِ مهميه
.اين يک موضوعِ کاملاً جديست .فکر ميکُنم شما من رو ميشناسيد، آقا
.البته که ميشناسم ... شما همون آقايي هستيد
که بدترين نقطهيِ عطفِ زندگيم رو .موجب شديد
،اگر هم به کسي صدمهاي رسوندهباشم .دليلش اينه که خودِ او اينچنين خواسته
پس يعني اعمالِ من هستن که شرارتآميزن؟
،بله، بله .دقيقاً همينطوره
نميشه اون سروصدا رو متوقفکُنن؟
در پيشگاه خداوند ... ازتون ميپرسم
آيا عهد و پيماني که بستيد رو همچنان نقضنشده نگهداشتيد؟
آيا اون زني که ... من رو بهش ملزم ميکُنيد
متقابلاً عهد و پيمانِ خودش رو نقضنشده نگهداشته؟
هيچکس بهتر از شما نميتونه ... اين رو پاسخبده، آقايِ
.هر چي که اسمتون هست
پس به هرزگيِ زندگيتون معترفيد؟
و آيا همين شخصي که ... اينجاست
بيترديد شريکِ اعمالِ شرارتآميزتون نيست؟
!جفتتون سرِ پا بايستيد !برايِ شنيدنِ توبيخِ من
اول خودت سرِ پا بايست ... تا بهت بگم
که در چشمِ خدا و انسان !چي هستي
تو يک خودعاقلپندارِ ... فضول و متکبري
و مسبّبِ !اختلاف و جدايي
غير از اينه؟
... فقط اينو بهم بگو، آقا
که آيا خودت تابحال برايِ هيچکسي کارِ نيکويي انجامدادي؟
!... وگرنه اونوقت من - !کافيه -
هتاکي و بيحرمتيکردنت !کافيه
در حضورِ من !بيحرمتينکُن
!بنوازيد، خبيثها
شکي نيست که حالا مردک ... به زنم نخواهدگفت
که چطور ميدان رو ... آنچنان نادم و شرمسار ترککرد
،که نتونست کلامي صحبتکُنه .و متواضعانه سر به زير انداخت
... و خانم
ازش تشکر خواهد کرد و .رشادت و بلاغتش رو خواهد ستود
بعدش مبادرت خواهند کرد ... به اينکه
در جزئياتِ غيرِضروريِ واقعه ... موشکافي کُنند
،و در جايي که هيچ گناهي وجود نداره .گناه بيابند
... البته
دقيقاً همونيه که .فکر ميکردم
... عليرغمِ برخي ترديدها
ارباب منو بهعنوانِ پسرش .به رسميت شناخت
اما از روزي که ... بدنيا اومدم
او از اينکه هر گونه سر و کاري .با من داشتهباشه امتناعکرد
من تا مغزِ استخون .سردم شده
درحاليکه ظاهراً تمامِ شب رو .همينجا گير افتاديم
حالا ميرسم به مهمترين ... دورهيِ حياتم
دورهاي که خطِسيرِ زندگيم ... و تماميِ اعمالم رو رقمزد
،و بدونِ نقلکردنش ... اين داستان، درهمبرهم و
.کاملاً غيرِقابلِدرک ميشه
ضمناً بايد در نظر داشت ... که اون دوره مرتبطه با
... اعمالي عظيم و مهيب
که گماشتگانِ ملکوت .مجريانش بودهاند
.آمين
No comments yet. Be the first to leave one.