As primeiras 200 linhas.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
مُرده
کی؟
نمیشناسمت
نرو داخل
بس کن - به حرفم گوش کن، برگرد -
نه
مغزش پاشیده روی زمین
داری دروغ میگی
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
سلام - سلام -
گندش بزنن
رفتی بیرون؟
آره، گفتم نگهبانی بدم
یه وقت یکی از اون گشتیها زیادی نزدیک میشه
حدود یک ساعت موندم
نوبتی کشیک میدیم
میرم یه چیزی بیارم گرم بشی
پشمام
توی تاریکی این شکلی نبود
گندش بزنن. هی، شما دوتا هی، زود باشید
بلند شید، بلند شید
بده ببینم - چیزی نیست -
حالا که میدونیم با چی طرفیم میتونیم یه نقشه بکشیم
درسته؟ - البته -
پشمام - اوه لعنتی -
چی ... یه شهره، ابز
فکر میکردم اردوگاه چادری یا یه همچین چیزی باشه
خب، میدونستیم که چراغ دارن
آره، فکر میکردم مال ژنراتورهای کوچکـه
مثل همونهایی که توی پایگاه خط مقدم داریم - نه -
اینا خطوط برق دارن
اوه، عالی نیست؟
خطوط برق مشکل ما نیست
مشکل ما اینه
چهار دروازه اصلی دارن هیچ راه ورود و خروجی نیست
برجهای نگهبانی تکتک خروجیها رو پوشش میدن
گشتهای سواره دارن، همه هم مسلحن مسیرهاشون با هم تلاقی داره
اینا تعلیم دیدن
آره، مطمئنم چندتا کهنهسرباز دارن
اما خیلیخب
بیاید فرض کنیم از دروازهها و نگهبانها و گشتیها عبور کنیم
سگ هم دارن
خیلیخب. از سگها هم عبور کنیم
هنوز نمیدونیم جول کجاست
خیلیخب، چطوره این کار رو بکنیم؟
برای یکی از گشتیها کمین میکنیم دستوپاشون رو میبندیم
مجبورشون میکنیم بهمون بگن جول کجاست - مجبورشون میکنیم؟ -
آره، قرارمون این بود به کسی آسیب نرسونیم
... فقط جول. من نمی - مل، لعنت بهت. آروم باش -
نمیگم قراره بهشون آسیب بزنیم صرفا بلوف میزنیم
میترسونیمشون، متوجهی؟
و اگه نگفتن چی؟
آره، نمیتونیم همینطوری بذاریم برن
شاید مقدمات یه نقشه رو توی ذهنم داشته باشم
فقط یهخرده زمان نیاز دارم باید بذارم شکل بگیره
اما یه نقشهای داری؟
آره، دارم
خیلیخب. پس بیا برات یهخرده زمان بخریم
من نفر بعدی کشیک میدم
کجا باید برم؟
بالای تپه. یه برآمدگی کوچک هست وقتی ببینیش، میفهمی
خیلیخب
بهتره نقشه خوبی باشه
اوه لعنتی
باید یک ساعت توی این سرما بمونم؟
نقشهای نداری، نه؟
چرا، دارم
نقشه اینه که قانعش کنیم برگرده
چون اگه این کار رو نکنیم تنها کسایی که کُشته میشن، ماییم
اومدم
سلام
وای، چقدر سرووضعت داغونـه
داداش، چی میخوای؟
میخوام به تعهدات نسبت به اجتماع جکسون هول، وایومینگ، عمل کنی
گشت ساعت هشت صبح
ساعت هشتـه؟
نه، هفت و نیمـه اما قراره با من بیای و من دوست دارم سروقت حرکت کنم
خیلیخب، یهلحظه صبر کن لباسم رو عوض کنم
شنیدم بعد از اینکه رفتم شب خوبی داشتی
آره
آره، من رو بوسید
دینا داشت دینا بازی درمیآورد
... نشئه بود، حتی یادش نمیاد
داشتم در مورد دعوات با سث و جول صحبت میکردم
دینا رو بوسیدی؟
نه - وای الی، بیخیال -
... ما کلا یک هفتهست بههم زدیم
و رفتی سراغش؟ - نه -
... هیچ - جدی؟ -
دینا ... تو ... هیچ معنایی نداشت
احتمالا صرفا میخواسته تو حسودیت بشه
هیچ معنایی نداشت جدی میگم
من هیچوقت همچین کاری نمیکنم - دارم شوخی میکنم رفیق -
خودم میدونم برام مهم نیست
زود باش، برو لباست رو بپوش باید بریم
خیلی نامردی
اما واقعا کارت تخمی بود
مردم دارن چی کار میکنن؟
شورا به مردم، هشدار آمادهباش داده
دیشب، کایل و مکس یهمشت ... مبتلای مُرده رو
نزدیک هفت کلبه پیدا کردن
یخ زده بودن - خب؟ -
خیلی براشون مهم نبود ... تا اینکه 30تا آدم زنده
از زیر جسدها اومدن بیرون
دارن از جسد همنوعهاشون بهعنوان نوعی عایق استفاده میکنن
سیتا؟ پشمام حالشون خوبه؟
آره، با اسبهاشون فرار کردن یه جوخه رو فرستادن تا مبتلاها رو پاکسازی کنن
... اما الان معتقدیم که نمیدونیم چند نفر
زیر برف هستن
ممکنه سی نفر دیگه باشه ممکنه هزار نفر باشه
هزار نفر؟ بیخیال بابا
اوه آره. قاطعیت به شکل آگاهی
دقیقا همینطوری هستی - بیا کیرم رو بخور -
... راستی، یه نفر یه داستان ترسناک در مورد
باهوشترین مبتلای جهان به شورا گفته
و حالا همه ریدن توی خودشون
داستان ترسناک نبود میدونی، قصد توهین ندارم رفیق
میخوام با جول برای گشت برم
چرا، بهم بر خورد ... چون تو جوری از اون مرد
دوری میکردی، انگار طاعون داره
خب، الان رابطهمون بهتر شده، باشه؟
از کِی؟ ... چون دیشب که
آره، میدونم دیشب چی شد ... میشه خفهخون بگـ
قضیه من و جول پیچیدهست
خودم میدونم از بیرون احتمالا خیلی بد بهنظر میاد
واقعا هم بد بوده
اما من هنوز الیام ... اونم هنوز جولـه و ما
هیچی نمیتونه این رو تغییر بده هیچوقت
... پس میتونید دیگه در موردمون حرف نزنید
و نگرانمون نباشید و بهمون فکر نکنید، باشه؟
پس مشکلتون رو حل کردید؟
خیلیخب
حالا اگه مشکلی نداری میخوام برای گشت باهاش برم
مثل یه پدر و دختر نمونه
باشه؟ خیلیخب - جول رفته -
چی؟ با کی؟
دینا. یک ساعت پیش رفتن
... راستش رو بخوای، میخواست با تو بره
اما گفت باید بذاریم بخوابی
بریم رستوران - گرسنه نیستم -
منم همینطور اما ماریا میخواد باهات صحبت کنه
و نپرس، نمیدونم چی کار داره
... به احتمال خیلی زیاد، هیچکدوم این کارها
لازم نخواهد بود، باشه؟
... میخواید هفته بعد بهم یادآوری کنید که
بیخودوبیجهت اینهمه اذیتتون کردم؟
آره - هیچی من رو از این خوشحالتر نمیکنه -
اما خودتون روال کار رو میدونید
برای بدترینها آماده میشیم و برای بهترینها، امیدوار
حالا، نصفتون الان خمارید و میخواید خفهخون بگیرم
... اما
مجبورم توضیح بدم چون خیلی وقت گذشته
اگه منور دیدید، اگه صدای زنگ شنیدید ... آب دستتون بود، میذارید زمین
و از نقشه پیروی میکنید نقشه چیه؟
ونسا، نقشه چیه؟
میریم توی جنگل؟
جنگل؟
توی جنگل نمیریم عزیزم ایده خیلی بدیـه
... خب، بچهها و افراد مسن
فورا میرید توی زیرزمینها و سردابها
درها رو قفل میکنید و پناه میگیرید
تا بهتون بگیم امنـه و میتونید بیاید بیرون
بقیهمون کجا میریم؟
!بالا - بالا، درسته -
پشتبام، طبقه دوم چی با خودمون میاریم؟
!اسلحه
... میخواستی - ... این یعنی وقتی در حالت آمادهباش هستیم -
همه باید اسلحه داشته باشن
اسلحه کمری، مسلسل هرچی دارید، میارید
اسلحههاتون همراهتون باشه لطفا ضامن ایمنیش رو هم بزنید
یه نفر هفته پیش تیر زد توی پای خودش
!ارل
خیلیخب، مثل ارل نباشید
تیم امنیتی، اسلحههای بزرگتر رو میاره
... و بقیهتون، اگه خدایی نکرده
رخنهای صورت گرفت وارد خیابان اصلی نمیشید
باور کنید، اصلا دلتون نمیخواد اونجا باشید
سوالی نیست؟
خیلیخب. برید پیش سرگروهها
به همسایههاتون خبر بدید
همه رو در جریان بذارید - برو بابا رو بغل کن -
بهش بگو کارش خوب بود
بیا
واقعا مسخرهست، نه؟ صرفا یه مانورـه
آره، مانورـه
مگر اینکه بهمون حمله بشه دیگه مانور نخواهد بود
درسته
اوه، لعنتی - سر جات وایسا -
ممنون
سث، حرفی برای گفتن داری؟
آره
خب، دیشب بیش از حد نوشیدنی خوردم
برای همه اتفاق میافته
مست میکنن و حرفهای زشتی میزنن که اصلا بهش فکر هم نمیکردن
الی - نه، منطقیـه -
نباید اون حرف رو میزدم
حتی نباید بهش فکر میکردم ببخشید
براتون ساندویچ درست کردم اگه خواستید برید بیرون، غذا داشته باشید
ساندویچ استیکـه
No comments yet. Be the first to leave one.