As primeiras 191 linhas.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه گذشت...
اینجا داره با ذهنت بازی میکنه
چون میدونه چقدر دلت برای بابات تنگ شده
توی دو روز دیدم دو بار تشنج کردی
فقط چون میدونی حق با منه ازم عصبانی هستی
وقتی مامان رو کنار درخت بطری پیدا کردم، دیدمش
داشت مامان رو میخورد
چه مرگته؟!
- نشونش بده چیکار کرده! - باشه، باشه
یه چیزی دربارهٔ اون عروسکهاست
فکر کنم قبلاً دیدمشون
نه! نه!
- باید... - دانا!
- دانا! - دانا!
الان چی شد؟
یادم اومد
یادم اومد چطور بهشون آسیب بزنم
بوید
فکر کنم قارچها اثر کردن
اوه
چیزی رو که قبلاً میدونستم نشونم بده
خودمم، وقتی دوازده سالم بود
بچهها رو همینجا قربانی کردن
وقتی قبلاً شکست خوردیم، چطور نجاتشون بدیم؟
سلام، جید
نه! نه!
اَنگکویی
جید! جید! هی، هی!
چطور لعنتی اومدیم اینجا؟
جید، تو هیچجا نرفتی
میدونم برای برگشتن به خونه باید چیکار کنیم
میدونم چطور میتونیم بچهها رو نجات بدیم
نمیتونی جدی باشی
دارم میگم تنها راه همینه
راهِ چی؟ کشتهشدن همه؟
میخوای بری توی همون تونلهایی
که اون موجودها زندگی میکنن، چون فکر میکنی استخونهای
اون بچهها اون پایین دفن شدن؟
آره!
داره دیر میشه، باشه؟
بهتره یهکم بخوابیم
میفهمم که همهٔ اینها یهکم سست به نظر میرسه...
«یهکم سست»؟
واقعاً اینطوری توصیفش میکنی؟
از اول میدونستیم داریم یه تیر دور از ذهن میاندازیم
اگه فقط بهخاطر روشی که به جوابها رسیدم
همهشون رو یکجا رد کنی
پس اصلاً برای چی این کار رو کردم؟
باشه، باشه...
خیلی خب
یه لحظه فراموش کنیم همهٔ اینها رو
توی تبوتابِ نشئگی قارچ دیدی
فعلاً این رو بذاریم کنار
حتی اگه درست بگی
و استخونها اون پایین باشن...
که چی؟
پیداکردن استخون چطور کمک میکنه برگردیم خونه؟
هنوز کاملاً مطمئن نیستم
درسته
استخونها
باشه، گوش کن
در طول تاریخ نمونههای بیشماری هست
از فرهنگها و ادیانی که برای بقایای مردگان
احترام بسیار زیادی قائلن
فکر میکنی مصریها چرا فرمانرواهاشون رو مومیایی میکردن؟
اینجا، این کابوس لعنتی که توش گیر افتادیم
بنا شده...
روی یه قربانی
اگه استخونها
چیزی باشن که روح اون بچهها رو اینجا نگه داشته چی؟
هیچوقت فکر کردی چرا اون موجودها
روزها از تونلها بیرون نمیان؟
شاید اون پایین دارن از همون چیزی محافظت میکنن
که وجود اینجا رو ممکن کرده
و باز میرسیم به همون بخش که همه رو به کشتن میدی
نه، اگه درست انجامش بدیم
آهان، باشه
پس نسخهٔ درست این نقشه چه شکلیه؟
خب، اینجاست که تو وارد ماجرا میشی
میفهمم الان چیزهای زیادی توی ذهنت هست
که شاید واقعاً مهم باشن
اما از جای من نگاهش کن
میخوای کمک کنم یه مأموریت انتحاری طراحی کنیم
چون توی نشئگی قارچ یه چیزهایی دیدی!
باید چیکار کنم؟
چیکار کنم تا ثابت کنم واقعیه؟
نمیدونم
- در - چی؟
من و تو رفتیم زیرزمین عمارت کلونی
قبلاً گفتم، هیچجا نرفتیم
درسته، نرفتیم
و من هیچوقت داخل زیرزمین عمارت کلونی نبودم
پس هیچ راهی نداشتم بدونم
اون پایین چه شکلیه
جید، توصیفکردن زیرزمین عمارت کلونی
چیزی رو ثابت نمیکنه...
یه در مخفی بود
یادته دری دیده باشی
توی زیرزمین عمارت کلونی؟
نه
پس اگه بریم اونجا
و اون در رو پیدا کنیم
دستکم احتمال میدی
حرفم دربارهٔ این استخونها درست باشه؟
میتونه شروع خوبی باشه
بیا؛ بفرما
بگو چرا نسل شما این رو سرگرمکننده میدونست؟
- تلفن همراه نداشتیم - جالبه
انگار شبکهٔ اجتماعی عصر حجره
همینه! این همون زیرزمینیه که دیدم
فقط یهکم مرتبتره
آره، داریم سعی میکنیم یه روایت بسازیم
از آدمهایی که قبل از ما بودن
ببینیم چیزی از قلم افتاده یا نه
بوید فقط میخواد سرم رو گرم نگه داره
چون میدونه میخوام خودم رو بکشم
اوه؛ چطور پیش میره؟
هنوز رگم رو نزدم
پس خوب پیش میره
چی لازم داری؟
دنبال یه در مخفی میگردم که دیدم
وقتی قارچهای جنگل رو خورده بودم
آدمها اینجا مکالمههای عجیبی دارن
پیداش کردم!
بیا! یه دستی بده!
باشه
زود باش!
یه دستی بده! بجنب!
نه، نه؛ باید اینجا باشه
- جید... - باید اینجا باشه!
همهٔ چیزهای دیگه دقیقاً همونه!
باشه، جید...
باید اینجا باشه
شاید اون در... شاید فقط یه استعاره بوده
شاید استخونها هم استعاره بودن
نه! گوش کن
میفهمم شک داری
اگه جایمون عوض بود، من هم شک میکردم
و میدونم پیشنهادم فوقالعاده خطرناکه...
این خودکشیه
شاید... برای بعضیها، آره
و باهاش مشکلی نداری؟
چند نفر رو از دست بدیم؟
شاید دوازده نفر؟ چند نفر زیادیه، جید؟
اگه همینطور دست روی دست بذاری
و هیچ کاری نکنی، چند نفر میمیرن؟
تا حالا چند نفر رو از دست دادی؟
چه زری به من زدی؟
دوباره بگو! بگو ببینم!
بوید، فقط تا یه جایی میتونی
با زور اراده و نیت خوب
اینجا رو سر پا نگه داری
بالاخره یه چیزی کم میاره
یه چیزی عوض میشه
و کل این شهر لعنتی رو از دست میدی
من رو تحریک نکن، جید
این فرصت ماست، بوید
دنبال جواب رفتم و جواب پیدا کردم
این شانس ماست
اون دعوا سر چی بود؟
بریم بیرون
پس جید فکر میکنه نبش قبر این استخونها
یهجوری کمک میکنه برگردیم خونه؟
اگه اصلاً استخونی اون پایین باشه، آره
نظریهش همینه
و جید و تابیتا این خاطرات رو دارن چون...
تناسخ
آره
بوید، خودت چی فکر میکنی؟
اگه قبل از کرمهای زیر پوستم ازم میپرسیدی
یا قبل از اینکه سنگهای جادویی جنگل رو پیدا کنم
که ازمون در برابر هیولاها محافظت میکنن، من...
ببین، قصد نداشتم...
قصد نداشتم چیزی رو ازت پنهون کنم
- فقط... - میدونم
میدونم این اواخر دقیقاً آرام نبوده
اصلاً نبوده
یادته قدیمها شبهایی رو میشمردیم
که هیچ اتفاق بدی نمیافتاد؟
اگه میگفتی اون دورهٔ خوب ماجراست...
یه چیز دیگه هم هست که باید دربارهش حرف بزنیم
نگاه کن
خدای من، داره چیکار میکنه؟
هی، چه خبره؟
- ویکتور روی پشتبومه - چی؟
- لعنتی - این دیگه...
خدا لعنتش کنه
ویکتور!
منظرهٔ قشنگیه
اینجا بالا چیکار میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.