As primeiras 200 linhas.
سیندی. مکس
سلام. سلام
تا دیروقت سر کار بودی، آره؟
آره. خب، دیگه چه خبر، مگه نه؟ آره.
با هم جورید.
شماها از Y2K سالم در اومدید؟
آره. اگه از من میپرسی، همش یه مشت جنجال بود.
قطعاً.
خب، فکر کنم بعداً همو میبینیم، نه؟ آره، باشه.
مواظب باش. آره. تو هم همینطور.
سیندی، میدونم اون چند تا رابطه عاشقانه آخرت خوب پیش نرفت.
تو زخم خوردی، و میترسی.
ولی اگه میخوای عشق واقعی رو پیدا کنی، باید ریسک کنی.
و مکس واقعیه. خودتو بهش بسپر.
و مکس، عشق و مهربونی سیندی منتظر کشف شدن از طرف توئه.
ولی اون میترسه که تو هنوز عاشق زن سابقتی.
باید خیالش رو راحت کنی.
زندگی کوتاهه، شمام دیگه...
با هم زندگی بهتری داشته باشید، باشه؟
ببین!
میخوای یه قهوه یا یه چیزی بزنیم؟
قهوه؟ آره، حتماً.
دلم میخواد. عالیه.
سلام، رفیق قدیمی. همه جا دنبالت گشتم.
درازی
میدونستی پیدات میکنم. گوش کن، درازی.
نمیتونستی ولش کنی. حتماً باید خودتو قاطی میکردی.
از خطت گذشتی.
"از خط گذشتم؟"
من خودِ خطم.
تویی که زیادهروی کردی.
حالا باید تاوانشو پس بدی. نه، وایسا.
اصلاً خوشایند نیست.
داری منو میکشی.
من کاری بیشتر از این باهات میکنم، خیلی بیشتر.
چه حسی داره، هان؟
میتونم بهت بگم. خودم میدونم.
به لطف تو، میدونم چه حسی داره که قلبتو از جا بکشن.
میخوای اون نوع درد رو تجربه کنی؟ میخوای؟
نه. من یه فکر بهتر دارم.
حسابی ازش بدت میاد.
اون حلقه جادویی کوچولوت...
که باهاش بین ضربان قلبها وارد میشدی.
افکار کوچولوی عشق رو میکاشتی. خب، من میخوام قرضش بگیرم.
ازش استفاده میکنم تا بعضی از وصلتهای اخیرت رو از هم بپاشونم.
نه. درازی، نه.
من عشق رو تبدیل به نفرت میکنم. و اون نفرت...
آهسته و با درد فراوان تو رو میکشه.
و در نهایت...
آرزو میکنی کاش قلبت رو از جا کنده بودم.
درازی!
آدم اضافی! خودشو انداخت وسط.
اوه، میشه بس کنی؟ خب، این که یه قرار دو نفرهست.
اگه کوین کنسل نمیکرد، یه قرار سه نفره بودیم.
میدونم. تازگیها شده بلای جونم، پسرا قرارهاشون رو باهام کنسل میکنن.
خودت میدونی وقتی کنسل میکنن چی میشه.
برمیگردیم سر خونه اول. دیگه هیچ راه پیشرفتی هم نیست.
و هرچی امتیاز شیطنت جمع کردی، میپره.
جریمه داره؟ اوه، آره!
میدونی، این نگاهی به رمز و راز زنانگی...
بدجور میترسوندم، پس بذار بحثو عوض کنم.
فیلم چطور بود؟ من خوشم اومد.
عالی بود! به جز شلوارهای پاچه گشادش. بد نبود، فکر کنم.
اوه، خودتو گول نزن. شنیدم داشتی هقهق میکردی.
سرما خوردم. دروغگو!
جک؟
اگه بخوایم به عنوان یه کلاسیک حسابش کنیم، اصلاً در حد "دوازده کثیف" نبود.
کلشو خوابیدم.
حین "دوازده کثیف" خوابت برد؟ نه، "داستان عشق".
آخرین چیزی که یادمه یه بازی هاکی بود.
اون که اولِ اولِ فیلم بود. باشه، بذار حدس بزنم.
پسر با دختر آشنا میشه، عزرائیل دخترو میبره...
...و پسر با کفشهای هاکیش تنها میمونه؟
این شد یه نقد. کسی قهوه میخواد؟
امیدوارم، چون مهمون منید.
خیلی سخته.
چی؟
هی، میای برای قهوه، آره؟
فقط میخوام تاکسی بگیرم و برم خونه. از پا افتادم.
متاسفم که کوین جا زد. خودش ضرر کرد.
ضرر با اونه چون تو خیلی خوشگلی، خواهرم.
تو خیلی خوشگلی.
خب، برو پیش مردت یه قهوه بخور.
باشه. دوستت دارم. منم دوستت دارم. بایبای.
کمکت رو لازم دارم. ولم کن!
اگه کمک نکنی، نفرت همه چیز رو نابود میکنه.
دارم بهت اخطار میدم، رفیق. فیبی، باید حرفمو باور کنی.
من میدونم چرا نمیتونی عشق رو پیدا کنی. من... هی، تو! ولش کن!
حالت خوبه؟ آره.
اون دیگه چی بود؟ مطمئن نیستم.
پایپر، هنوز خوابی؟
هی، پرو، حدس بزن کی دیشب کارش گرفت.
من باز میکنم.
من باز میکنم. بله؟ صبح بخیر.
هی، پرو. اون قهوه کسی رو تمام شب بیدار نگه داشت؟
باشه، باورت بشه یا نه، ما فقط حرف زدیم.
آره، حتماً. نه، قسم میخورم.
ببین، ما فقط در مورد همه چیز حرف زدیم. واقعاً عالی بود.
واقعاً؟ به قسمت جادوگر بودن چطور واکنش نشون داد؟
بامزه. خب، پایپر کجاست؟
آه، اون هنوز خونه دنه.
هی، کاش منم اون آقای ترسناکه رو تور میکردم.
دیشب میتونستیم یه هتتریک هالیول راه بندازیم.
عصبانی نشو. نه، عصبانی نیستم.
واقعاً خوشحالم، برای هر دوتون. یعنی، مدت زیادی بود.
لایق خوشبختی هستین.
باید یه قفل جدید واسه در پشتی بذاری.
فیبی؟
خب، کمکم دارم عادت میکنم که عشقو پس بزنی.
خب. تو کی هستی و چی میخوای؟
مهمتر اینکه من میدونم تو کی هستی، فیبی.
و واسه همینه که اینجام. به کمکت نیاز دارم.
کمکی از نوع خواهران جادوگر. دوباره میپرسم، تو کی هستی؟
اگه بهت بگم باور نمیکنی.
بگو. خب، راستش، چون اسم بهتری ندارم، من...
کیوپید.
اوه خدای من.
نیمرو، بیکن ترد، یه جعبه جواهرات و نان تست خشک.
یه جعبه چی؟
با اینا روزنامه صبح نمیخوای؟
چیکار کردی؟ چیز خاصی نیست. حلقه نیست.
ولی نمیخوام حس کنی مجبوری نگهش داری.
اگه میخوای پسش بدی، میتونی... فهمیدم، فهمیدم.
بازش میکنی؟
چون اگه میخوای میتونی پسش بدی.
هی، چیزی...؟
فیبی، اینجا چیکار میکنی؟ چطوری اومدی تو؟
یه مشکل خیلی بزرگ داریم.
پایپر، کیوپید. کیوپید، پایپر.
سلام، ببخشید مزاحم شدم. خوشحالم اوضاعت با دن خوبه.
چی؟ باید خیلی سریع بیای خونه.
آره، یه شیطان نفرت حلقهمو دزدید و ازش استفاده میکنه تا عشقهایی رو پیدا کنه...
...که من به هم وصل کردم، تا نابودشون کنه، که در نتیجه منم نابود میشم.
صبر کن. راست میگه.
اسم شیطان درازی هست. تو کتاب سایهها اسمش هست.
فیبی داره روی معجونی کار میکنه که نابودش کنه.
و پرو هم داره میاد خونه. از کجا؟
از خونه جک. خب، عجله کن، باشه؟ یه بوس سریع بکن.
باشه.
باشه باشه.
چیزی شده؟ آره، شده.
اما نه با تو. تو هیچ ایرادی نداری.
ولی باید برم.
صبر کن. چی شد؟ نمیفهمم.
قسم میخورم هیچ ربطی به تو نداره.
پس به چی ربط داره؟
پیچیدهاس. ولی ممنون بابت این.
و امشب تو کلاب رو تنم میبینیش.
سلام، عاشقهای جوان.
پس ما واقعاً باید باور کنیم که تو کیوپیدی؟
پس شماها میتونین جادوگرا رو باور کنین...
...و شیطانا رو، ولی منو نمیتونین باور کنین؟
اون بچه چاقالو کو؟ بچهها.
و کمان و تیرش؟ چونههای زگیلدار کجاست؟
بینیهای نوکتیز و کلاههای مخروطی؟
باشه، یه چیز ماوراءالطبیعه بهمون نشون بده.
درازی حلقهمو برد. اون قدرت منه، اونجوری من وارد میشم.
وارد بشی؟ به قلب مردم، تا عشقو بیدار کنم.
ببین، ولی درازی همهش درباره نفرته.
و اون میخواد از حلقه استفاده کنه تا به همون روش وارد بشه. داریم وقت تلف میکنیم.
هنوزم باید ادعای کیوپید بودنتو اثبات کنی.
باشه، باشه.
دن، جک، کِلی. اندی، صمیمانهترین تسلیتهای من.
اریک تو لندن، آلن تو دانشگاه. جرمی جادوگره نه.
جو تو دانشگاه، بَری تو دبیرستان، تیم تو کلاس هشتم.
کِن، کایل، اِستیو، مایک، دوباره کِن.
برایان، جوئل، مارتین، پیتر پُل. تونی.
باشه، تو میدونی که من همه اون پسرا رو دوست نداشتم، درسته؟
آره، خب، اونا میخواستن عاشقت بشن.
ولی قلب بستهات آخرش فراریشون داد.
قلب بسته من؟ من قلب بسته ندارم.
ببین، اگه مردم حس کنن هیچی اونجا نیست...
...آخرش دیگه خداحافظی میکنن، فیبی.
این تمام قرارای کنسل شده اخیر رو توضیح میده.
باشه، پس صبر کن، روابط گذشتهمون رو تو باعث شدی؟
خب، راستش، مأموریت من اینجا فقط دو ساله.
من کمک کردم شما دو تا با جک و دن آشنا بشین.
ولی بیشتر عشقهای قبلیتون کار بقیه مأمورها بود.
مأمورها؟ اوه، آره.
من فقط یکی از اونام. ما مخفیانه دور دنیا کار میکنیم...
...و ارتباط برقرار میکنیم.
تو منو و لئو رو به هم وصل کردی؟
نه، اون کار خودتون دو نفر بود.
ما از برقراری اون ارتباطها ممنوعیم، به دلایل واضح.
میتونیم برگردیم به اون حرف خداحافظی، لطفاً؟
الان وقت نداریم درباره قلب بستهات بحث کنیم، فیبی.
باید معجون رو تموم کنیم تا بتونیم درازی رو قبل از اینکه دیر بشه نابود کنیم.
خب، چطوری باید پیداش کنیم؟
همونجوری که اون میتونه منو پیدا کنه. ما میتونیم همدیگرو حس کنیم.
به یه روش کیهانی به هم وصل هستیم.
مرز باریکی بین عشق و نفرت هست.
اوه، ای بابا. هی.
درازی رو دستکم نگیرین. شمام تو خطرین.
ما هر روز تو خطر هستیم. بهش عادت کردیم.
نه مثل این.
ببین، اگه درازی موفق بشه، آخرش تواناییتون برای عشق ورزیدن رو از بین میبره.
و باور کنین.
اون سرنوشتی بدتر از مرگه.
باشه. خیلی ممنون.
ببخشید، گل رز نداشتن.
No comments yet. Be the first to leave one.