Charmed

Charmed

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 2

Informações de lançamento

Charmed S02E21 720p BluRay FLAC2 0 x264-NTb
Um comentário por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 21 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publicado em: 2025-11-16
Downloads: 13
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

هر روزی که کفش نو توش باشه، روز خوبیه.

شوخی می‌کنی؟ امروز یه روز عالی بود.

یوگا، پدیکور، خرید، ناهار. کِی انقدر بهمون خوش گذشته بود؟

برای تنوع هم که شده خوبه که به خاطر چیزی غیر از از بین بردن شیاطین، با هم صمیمی شیم.

آره، ولی باید به اون شیاطین کوچولوی سمج آفرین گفت.

اونا واقعاً باعث شدن که ما بیشتر به هم نزدیک بشیم.

شاید بهتره براشون نامه تشکر بنویسی.

صبح امروز جمعیت زیادی جمع شدند وقتی که یک درگیری

بین همسایه‌ها در یه مهمونی محلی، تبدیل به دعوای خیابانی شد.

ساکنان چندین آپارتمان به خیابان ریختند.

بعضی آدما واقعاً دیوونه‌ن.

مگه نه اینکه اینجور چیزا تازگیا خیلی زیاد اتفاق میفته؟

خشونت‌های اجتماعی بی‌هدف، با یک افت عمومی در تفکر اخلاقی، رواج پیدا می‌کنه.

خب، به گفته استاد جامعه‌شناسی من...

اون گفت که ما به سوالات بزرگ به اندازه کافی فکر نمی‌کنیم.

سوال بزرگ اینه که تو چطوری سر کلاسش بیدار موندی؟

نه تنها بیدار موندم، بلکه واقعاً هم ازش لذت بردم.

واسه همینه که این کتابو خریدم.

پر از سوالات واقعاً عمیق و مهمیه.

واقعاً می‌تونه یه بازی خوب برای بار P3 باشه.

آهان، عالیه! مشکلات دنیا رو با ژله شات حل کنید!

باشه، ببینم می‌تونم یه سوال خیلی خوب پیدا کنم.

خب، اگه یه ساختمون آتیش بگیره،

پنج تا غریبه رو نجات می‌دی یا یکی از خواهرات رو؟

فکر کردم گفتی اینا سوالای سخته. این که آسونه، خواهرت رو.

معلومه. منم همینطور.

باشه، نوبت منه، نوبت منه. خب.

باشه، هیچی جواب نده تا من جواب بدم.

باشه، ولی سریع‌تر، سریع‌تر.

سلام. سلام.

از کِی تا حالا زنگ می‌زنی به جای اینکه اُرب بشی؟

خب، فقط دارم سعی می‌کنم به حریم خصوصی همه احترام بذارم،

چون هر سه نفرتون این روزا خیلی...

هی، لیو. ...به هم نزدیکین.

پس برای همه‌مون اینجایی؟

نه، این کار نیست. من فقط می‌خواستم

پایپر رو به یه شام زودهنگام قبل از کنسرت پائولا کول دعوت کنم.

برنامه دیگه‌ای دارین؟

نه دقیقاً، ما... ما فقط کل روز با هم بودیم،

وقت با کیفیت بدون جادو می‌گذروندیم و...

باشه، خب، مشکلی نیست.

یه وقت دیگه؟

پایپر، چرا با لیو نمی‌ری؟ یعنی، ما کاملاً باهاش موافقیم.

فیبس و من زودتر میریم کلاب تا حواسمون به همه چی باشه.

آه، آره، من یه دستیار مدیر جدید دارم،

و اون کاملاً آماده‌س، پس می‌تونه به کارها رسیدگی کنه.

با این حال، ما می‌ریم و مطمئن می‌شیم همه چی اوکیه.

کتابو با خودمون می‌بریم، شاید یه کم دردسر درست کردیم.

نظرتون درباره درست کردن مارگاریتا چیه؟ اونم خوبه.

چی بپوشیم؟ نمی‌دونم.

پس قراره؟ باشه.

منظورم این نبود که از بودن با تو لذت نبردم.

فقط منظورم این بود که فیبی و پرو هم از رستوران لذت می‌بردن.

ول کن.

کاش خواهرای معمولی بودین. اونا هیچوقت انقدر به هم نزدیک نیستن.

و اینکه ما نزدیکیم، مشکله؟

نه.

فقط به نظرم میاد که بعضی وقتا دارم یه مهمونی عالی رو خراب می‌کنم،

وقتی می‌خوام با تو تنها باشم.

لیو، من برای همه‌تون توی زندگیم و قلبم جا دارم.

من هنوز باید بدونم که جای من کجاست چون...

چرا رانندگی یاد نمی‌گیری!

باشه.

اوه نه.

چرا اینجوری پیچیدی؟ بیا اینجا.

هی، بیا بیرون از اونجا. داری چیکار می‌کنی؟

ولم کن.

هی، تو!

این دیگه چه خبره؟

لیو؟ می‌بینمش.

صبر کن، پایپر، تو نمی‌دونی اون چیه.

ممنون P3، عالی بودین. متشکرم.

هی، باورم نمیشه کنسرت پائولا کول رو از دست دادین. عالی بود.

ما هم خودمون یه نمایش خیلی عالی دیدیم.

فکر کردم شما رفتین شام بخورین. همینطور بود، و بعد برای دسر...

یه کم شیطان‌کشی کردیم. چی شد؟

یه مورد جنون رانندگی بود، کاملاً از کنترل خارج شده بود.

واسه همین تمام خیابونو منجمد کردم به جز یه مرد کت‌شلواری.

و اون فرار کرد.

خواهرت به من گوش نمی‌ده، واسه همین دنبالش کردیم تا یه کوچه.

هیچی، اون ناپدید شد.

صبر کن، شیطانی که باعث جنون رانندگی میشه؟

نمی‌دونم اون باعثش شد یا جذبش شد.

نوع موجودی که از این چیزا کیف می‌کنه، می‌تونه توضیح بده

چرا شهر این روزا انقدر به هم ریخته بوده.

احتمالاً، چی؟ یه شیطون کوچولوی سطح پایین؟

هرچی زودتر بفهمید اون کیه، برای همه بهتره.

به جز اونایی که باید از شرش خلاص شن.

باشه، خب، می‌تونیم اینجا بشینیم و بدبین باشیم،

یا می‌تونیم بریم خونه و کتاب سایه‌ها رو چک کنیم.

چی شد؟

اول از همه، می‌خوام به همه‌تون بگم که من تو میدون بودم

و اوضاع خوب به نظر میاد. مردم واقعاً دارن واکنش نشون میدن.

اما؟

ممکنه یه مشکل داشته باشیم.

خراب کاری کردی؟ حالا چرا باید اینو فرض کنی؟

لطفاً دعوا نکنید.

تنها کاری که بلدن همینه.

یه جادوگر با قدرت انجماد منو در حین کار دید.

یه جادوگر خوب؟

آره، همینطوره. دنبالم بود. فکر می‌کرد می‌تونه جلومو بگیره.

این یه مشکله. البته قابل حل.

فکر می‌کنم هنوزم می‌تونیم با برنامه‌مون پیش بریم.

و سر وقت کارو تحویل بدیم.

اما مهلتش فردا شب ساعت ۷ئه.

این سوارکار قراره... پیداش کنه و بکشتش.

چطوری پیداش کنیم؟ یه تله بذاریم.

اگه یه جادوگر خوب باشه، می‌خواد جلوی ما رو بگیره.

تنها کاری که باید بکنیم اینه که کاری کنیم بخواد جلوشو بگیره.

صبر کن، همونجا وایسا. دیو سنگدلی؟

«قلب را سخت می‌کند، روح را می‌فرساید...»

و یه زنه.

هی، اوضاع چطوره؟

دور خودمون می‌چرخیم.

تمام شب داشتیم می‌خوندیم.

و هیچ‌کس تو این کتاب به اون یارویی که دیدم نمی‌خوره.

البته یه لیست از شیش تا گزینه احتمالی داریم.

ولی عکسی نیست، واسه همین داریم تیر در تاریکی می‌ندازیم.

بهترین حدسم اینه که دیو هرج و مرجه.

هی، نمی‌تونی همینجوری حدس بزنی.

باشه؟ باید مطمئن باشی.

مقابله با دشمن خیلی خطرناکه،

مگه اینکه بدونی کیه و چی می‌خواد.

لئو، عزیزم، ما قبلاً چند بار این کارو کردیم.

نه، منظورم این نبود... می‌دونی، لئو،

عالی می‌شد اگه همه چیز رو درباره دشمنامون می‌دونستیم، ولی خب نمی‌تونیم.

می‌دونم، ولی... اگه این یارو داره شورش راه می‌اندازه،

نمی‌تونیم همینجوری بشینیم و منتظر الهام باشیم، می‌دونی؟

باشه. سه به یک.

باشه؟ من فقط... نگران بودم، همین.

باشه، با بی‌احترامی به نگهبان نور نباشه،

ولی ما داریم با دیو هرج و مرج پیش می‌ریم، درسته؟

بله، دیو هرج و مرج.

خب، پس این معجون حتی به گرم‌کن دوجداره هم نیاز نداره.

و یه ورد معمولی با آهنگ خاص.

یه نابودی خیلی خوب و ساده‌ست.

خب، تنها کاری که الان باید بکنیم

اینه که بفهمیم این یارو دفعه بعد کجا پیدا میشه.

باشه، کیو می‌شناسیم که حواسش به هرج و مرج باشه؟

آره، پرو، اداره متوجه افزایش خشونت شده.

رئیس بهشون میگه «آشوب‌های مدنی».

به نظر تخصصی من، کل شهر عقلشو حسابی از دست داده.

دعوای خیابونی، غارت، آتش‌سوزی داریم.

فقط دو تا مشکل مونده تا ما رو بذارن تو وضعیت آماده‌باش تاکتیکی.

که زنگ نزدی اینو بهم بگی، درسته؟

این مشکلات بخاطر «اون» چیزیه که می‌دونی، درسته؟

آره، خب، شاید.

در واقع داریم الان در موردش تحقیق می‌کنیم.

راستش داشتیم برای کمک بهت زنگ می‌زدیم.

ببین، من الان واقعاً نمی‌تونم برم.

نه، نه، نه، می‌فهمم و هنوز به اون مرحله نرسیدیم.

ولی واقعاً کمک می‌کنه اگه بدونیم جدیدترین نقطه بحرانی کجاست.

یخ‌بندونش نکن.

و نذار بفهمه اینجاییم. باشه؟

چه مرگشونه این مردم؟

نمی‌تونم صبر کنم تا حساب این یارو رو برسم و بفرستمش برگرده به...

باشه، باشه. این طرف، این طرف.

خودشه، خودشه. خب، بریم خودمونو معرفی کنیم.

پرو!

سه تاشونن.

شما چهار نفرید؟

پرو. وایسا. وگرنه گردنشو می‌شکونم.

ورد رو شروع کنید.

اون ورد لعنتی رو شروع کنید.

«ای بذرپاش نفاق، کارهایت اکنون باید متوقف شود.»

«اکنون تو را نابود می‌کنم، با این کلمات آرامش.»

پرو؟ چه خبره؟

چی شد الان؟

فکر کنم الان خواهرمونو نابود کردیم.

اون از بین رفته. ما نمی‌دونیم.

فیبی، ما پرو رو کشتیم.

پایپر، بس کن، باشه؟ نمی‌خوام اینو بشنوم.

فکر می‌کنی من می‌خوام اینو بگم؟ من کسی بودم که معجون رو ساختم. تقصیر منه.

باشه، چطوره یه کم ایمان داشته باشیم؟

باشه، جادوی ما قبلاً هیچوقت ناامیدمون نکرده.

خب، واسه هر چیزی یه اولین باری هست، مگه نه؟

اون نمرده. از کجا می‌دونی؟

چون، پایپر، چاره‌ای جز باور کردن ندارم

به خودمون.

و به جادومون.

بیا اینجا.

باشه، ببین، اگه اون مرده بود روحشو می‌دیدیم، مگه نه؟

پس شاید چون طلسم اشتباه رو استفاده کردیم

یه چیز عجیب غریب اتفاق افتاده.

شاید فقط فرستادشون یه جای دیگه.

کجا؟ نمی‌دونم.

ولی من باور دارم که می‌تونیم راهشو پیدا کنیم.

و من نیاز دارم که تو هم اینو باور کنی.

ما لئو رو داریم و کتاب رو داریم.

و همدیگه رو داریم.

ما می‌تونیم پرو رو نجات بدیم.

حتماً یه راهی هست.

هیچ راهی نیست. اون مرده، و ما هم می‌میریم.

اون نمرده. نمی‌تونه مرده باشه.

شاید به یه بعد دیگه منتقل شده ولی نمی‌تونه مرده باشه.

فقط سرچشمه می‌تونه ما رو بکشه. ما برگزیدگانیم.

چهار سوارکار آخرالزمان.

سرچشمه برای کشتن ما تردید نمی‌کنه اگه از مهلتمون بگذره.

ما اینقدر نزدیک بودیم. این چطور اتفاق افتاد؟

یکی سهل‌انگاری کرد و یه جادوگر رو جذب کرد.

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left