As primeiras 200 linhas.
.بفرمایید، ممنون که اومدید. ممنون
.ممنون که دعوتمون کردید، خیلی خوش گذشت
.وای، اصلاً باورم نمیشه وایت یه ساله شده
.آره، میدونم
.خوشحالم بالاخره دیدمت، لئو. آره، منم همینطور
...فرانک و چندتا از باباهای دیگه
.شنبهها بچهها رو جمع میکنن، اگه دوست داشتی
.آره، ممنون. عالیه
.ممنون. خداحافظ
.زنگ میزنم بهت. باشه، عالیه
.هلاک شدم
بهت خوش گذشت؟
.خوب بود؟ آره، پسر خیلی خوبی بود
.و مامان رو فقط یه بار مجبور کرد اتاقو فریز کنه
.ذوق داشت، تولدشه
.از دیدنت ذوق داشت. دلتنگته
.میدونم. منم دلتنگشم
هی، شامپاین دیگه نمیخواید؟
.بابا، حیفه حروم شه
.بابا، تو چی؟ بزرگان که اجازه ندارن مشروب بخورن
.اوه، ولش کن. وقتی رو زمینی باید مثل زمینیها باشی
...ببخشید. نه اینکه دارم شکایت میکنم یا چیزی
.چون کارتون عالی بود
ولی شامپاین، توتفرنگی شکلاتی، صدف؟
بچهها برای این چیزا یکم کوچیک نیستن؟
اینا aphrodisiac هستن؟
کی میدونست؟
شامپاین؟
پیج؟ چی؟
.بابا، اینجا شیر و کلوچه هم بود
...میدونی، شاید اگه بچههای بیشتری تو این خونه زندگی میکردن
منم میدونستم چی باید بخرم. تاحالا به این فکر کردی؟
.معذرت میخوام
.از وقتی رنگ موهاشو عوض کرده عجیب شده
.احتمالا دوباره عوضش میکنه
.باشه، توتفرنگی رو بیخیال. اون بو برده
منظورت چیه؟ در مورد کریس میدونه؟
.نه، میدونه یه کاری داریم میکنیم
.باورم نمیشه چقدر سخته دو نفر رو تو تخت بندازی
.پیج، این چندشآوره
خب، مگه ما همین کارو نمیخوایم بکنیم؟
.نه، ما داریم سعی میکنیم پایپر و لئو رو عاشق هم کنیم
.تا بتونن کریس، برادرزادهمون رو باردار بشن
خب، این چه فرقی داره؟
.خب، چون حرف تو خیلی سخیف بود، حرف من خیلی باکلاس
.خب، هر برنامهای هم که داریم میبینیم... داریم وقت کم میاریم
.حداقل کریس که اینطوره. احتمالا باید بهش بگیم
.آره. کریس
هی. چطوره؟
نه چندان خوب. خب، منظورت چیه؟
.منظورش چیه؟ ایدههامون ته کشیده
.خب، این که خیلی بده، چون باید امروز اتفاق بیفته وگرنه من اصلاً به وجود نمیام
.صبر کن، امروز؟ آره، حساب کردم
.و اگه تا نیمهشب امشب لقاح پیدا نکنم، تمومه
.من به دنیا نمیام. یعنی دیگه از آینده برنمیگردم
.که بهتون در مورد شیطانی شدن وایت هشدار بدم. آره، میبینی، اون قضیه سفر در زمان
یه معجون عشق چی؟ همینجوری یواشکی بدیم بهشون؟
.نه، ما قرار نیست به پدر و مادرت حقه بزنیم
.چرا که نه؟ من دیگه کلافه شدم
.هی، ببین، من یه فکری دارم
شاید دیوونه به نظر برسم، ولی چرا فقط حقیقت رو بهشون نمیگیم؟
.آره، حتماً! باعث بشیم استرس بگیرن که کار رو درست انجام بدن
.گزینههامون داره تموم میشه. و وقت
!وایت
!تیر
.گرفتمت. گرفتمت، گرفتمت
.حالت خوبه. حالت خوبه
.ممنون که جونمو نجات دادی
.امیدوارم بیهوده نبوده باشه
.برای اسکرای کردن کافیه؟ فقط یه راه برای فهمیدنش هست
.حداقل صبر کرد تا مهمونی تموم شه بعد حمله کنه. این کار از لطفش بود
چیزی که نمیفهمم اینه که چرا اصلاً یه دارکلایتر باید حمله کنه؟
.یعنی، با حضور همه ما اینجا در یک زمان، این خودکشیه
.دلیل محکمتریه که پیداش کنیم و جلوشو بگیریم قبل از اینکه دوباره تلاش کنه
.فکر نکنم دنبال یه وایتلایتر بود، فکر کنم دنبال من بود
.یا وایت
خب پس چرا پایپر رو نمیبری اون بالا؟
.و وایت رو هم ببر؟ آره، منم باهات میام
.ولی تو اجازه نداری
.خیلی خب، پس میریم به مدرسه جادو
اونجا امن خواهی بود. نمیتونن بهت آسیب برسونن، درسته؟
.عالیه. یه خانواده بزرگ و خوشحال
.تو پوشکشو عوض کن، من وسایلشو جمع میکنم
.یالا
فکر میکنی الان وقت خوبیه بهشون بگیم؟
...نه. هرچی زودتر کار دارکلایتر رو تموم کنیم
.زودتر تو رو به وجود میاریم
.من شروع میکنم به اسکرای کردن. و منم میرم معجون عشق رو درست کنم
.صبر کن. فکر کردم تو مخالف درست کردن معجون عشق بودی
.نه، اگه قراره یکی از دو تا برادرزاده مورد علاقهام رو نجات بده
نقشه خوبی بود، رفیق. کار کرد، مگه نه؟
.هنوز نه. تا وقتی که جادوگرا دنبالت نیان
.میان
همیشه میان. ولی آیا اِلدر هم میاد؟
یعنی، حالا که میدونه دنبالشی، فکر نمیکنه خیلی خطرناکه؟
.این اِلدر نه
.پدر بودن چشماشو کور کرده
.به خاطر میل بیچون و چرا برای محافظت از پسرش
.مطمئن نیست که من دنبال پسر هم نیستم
.میاد
اما
.اون در برابر سم مقاوم نیست
.یه دوجین دیگه برای بعداً لازم دارم. همین الان دارن ساخته میشن
برای این کار آمادگی کامل داری، دیمین؟
.یه معامله انجام شده، من انتخاب شدم
گذشته از این، حقشه هرچی رو که بابتش پول داده به دست بیاره، مگه نه؟
.لئو رو از سر راه بردارین
.فقط مطمئن شو رمز به درستی آماده شده
.ما فقط یه فرصت داریم
.خیلی خب، مسلح شید
.اما یادتون باشه، ما فقط قرار بود جادوگرها رو حواسپرت کنیم، نه اینکه بهشون آسیب بزنیم
.این دفعه اونا هدف نیستن
.پیرِست که هدفه
.اینا فقط کتاب نیستن، سارا، اینا میراثن
.در طول اعصار توسط موجودات جادویی دیگه به ما رسیده
.و ارزش مراقبت زیاد تو رو داره
.فهمیدی؟ بله، قربان
.خوبه. گیدیون
.لئو. چه غافلگیری دلپذیری
.چطوری پسر؟ بهتر از این هم بودم
.یه دارکلایتر حمله کرد، فکر کنم دنبالم بود
.مطمئنی؟ نمیدونم
.شاید داره سعی میکنه منو از سر راه برداره تا به وایِت برسه
.پایپر و وایِت رو گذاشتم مهدکودک. امیدوارم مشکلی نباشه
.البته. حتماً
.بهتره برگردم پیش فیبی و پیج ببینم میتونم کمکی کنم
.نه، نباید
.باید با بقیه پیران بالا بری، جایی که در امان باشی
.دارکلایتر چی میشه؟ این مسئولیت تو نیست
.این کار خواهرهاست که حلش کنن. این کاریه که اونا میکنن
.خب، من نمیتونم فقط بیکار بشینم
.در حالی که یکی دنبال پسرمه. من الان یه پدرم
.نه، تو الان یه پیر هستی و وقتشه که مثل یه پیر رفتار کنی
نمیفهمی؟
.تو فقط خودتو با موندن اینجا روی زمین به خطر نمیندازی
.همه پیران رو هم به خطر میندازی
.اگه اونا به تو دسترسی پیدا کنن، به همه ما دسترسی پیدا میکنن
.میدونم، اما... نمیتونی موندنت اینجا رو توجیه کنی
.دیگه نه، با این وضعیت دیگه نه
.وقتشه که کاملاً ندای درونت رو بپذیری
.ندایی که لزوماً فراتر از گناهان جسمانی
.خانواده، حتی پدر بودن است
.ندایی که ایجاب میکنه برای خاطر همه، بندها رو پاره کنی
.نمیتونم
.حداقل تا وقتی که بدونم پسرم در امانه، نمیتونم. متاسفم
تو هنوز اینجا چی کار میکنی؟
.فکر میکردم الان دیگه رفتی بیرون و مشغول کارات هستی
.کلارنس، سلام
نشنیدم اومدی بالا. کاری داری؟
.بفرمایید
هوای خوبی بیرون، مگه نه؟
.واقعاً؟ زیاد متوجه نشدم. خیلی مشغول بودم
.داشتم یه چیزی رو دوباره چک میکردم
.این روزا انگار همه دنیا خیلی مشغوله
.دیگه هیچکس وقت نداره فقط از روزش لذت ببره
.خب، تو آینده هم بهتر نمیشه
...منظورم اینه که
.حدس میزنم. آینده برای من هیچ اهمیتی نداره
.من برای نگرانی در موردش خیلی پیرم
.تو هم نباید نگرانش باشی. تو خیلی جوونی
...خب، متاسفانه
.من یه جورایی درگیرشم
.خوبی؟ آره
...آره، من فقط
.من فقط احتمالا باید یه چیزی بخورم
.چیزی که تو نیاز داری اینه که از این خرابشده بیای بیرون
.آفتاب بخور. یه کم زندگی کن
.باور کن
.دارم سعی میکنم
.همین کارو بکن
.فکر میکردم داشتی معجون عشق درست میکردی
دارم. پس چرا منفجر شد؟
.شاید دارم زیادی تلاش میکنم؟ یا شاید اصلاً قرار نبود این اتفاق بیفته
...فیبی! بیخیال، تو که فکر نمیکردی
.دقیقاً همون چیز رو؟ نه
.باشه، قبول. اما فقط برای یه ثانیه. نکته اینه که کریس قراره وجود داشته باشه
.اما نه اگه با اومدن اینجا خیلی تغییر کرده باشه
.میدونی، خط زمانی خودش رو به هم زده باشه
.داریم درباره اصل وجودش حرف میزنیم
.پیج، میدونم، اما فقط همینقدر میتونیم انجام بدیم
.مخصوصاً الان که اون دارکلایتر اون بیرونه
...من فقط فکر میکنم باید با این واقعیت روبرو بشیم که سرنوشت کریس
.شاید فقط این بوده که اینجا بیاد و در مورد وایِت بهمون هشدار بده
.و همین
.هی
.اوه خدای من، کریس، خیلی متاسفم
.نه، اشکالی نداره. منم راستش همین فکر رو میکردم
واقعاً؟
.آره
...یه جورایی عجیبترین حس رو دارم، مثل اینکه
...نمیدونم، توضیحش واقعاً سخته ولی حس میکنم دارم
شناور میشم. انگار واقعاً اینجا نیستم، میدونی؟
.این خوب به نظر نمیاد
.خب، باید باهاش بجنگی. ما هنوز وقت داریم
.زیاد نه
.من هیچوقت ندیدم اینطوری بشه
شاید این یعنی بیشتر از یکی هستن؟
.میرم پایپر رو بیارم
.منم میام. نه، تو اینجا بمون
.باشه، معجون رو تموم کن
No comments yet. Be the first to leave one.