Charmed

Charmed

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 1

Informações de lançamento

Charmed S01E11 720p BluRay DD2 0 x264-NTb
Um comentário por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 11 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publicado em: 2025-11-17
Downloads: 11
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

گفتم که. آب خوردن بود. بیا اینو تموم کنیم و بریم از اینجا.

آروم باش، کلی. گفتم که هیچ‌کس خونه نیست. صاحبش مرده.

اینجا بمون. حواست باشه. ما کوزه رو میاریم.

کلی که نمی‌دونه، نه؟ چرا بترسونیمش؟

اون باور می‌کرد که نفرین پیرمرد رو کشته.

یه عقرب نیشش زد و کشتش، وسلی.

تو دستشویی یه هواپیما.

نگو که اون مزخرفات رو باور داری. فکر می‌کنی اگه باور داشتم اینجا بودم؟

همینه؟

همینه.

عقربی این اطراف می‌بینی؟ نه، فقط دلار.

بریم. هی، یه ماشین داره میاد.

حتماً زنگ خطر رو فعال کردین. بیاید از اینجا بریم.

نباید هیچ‌وقت می‌ذاشتم شماها منو راضی به این کار کنین.

خفه شو. جدا می‌شیم و تو سانفرانسیسکو همدیگه رو می‌بینیم.

اینو ببر پیش دوستت و فوراً بفروشش.

و حتی فکر کلاهبرداری از ما رو هم نکن، چون پیدات می‌کنم.

چی؟ چی...؟

تو چی هستی؟

من نگهبان کوزه‌ام. چی؟

هی، داری چیکار می‌کنی؟

داری به خاطر طمعت مجازات میشی.

و اما دوستات...

کلیِ نیویورک؟ اون کلی؟ آره، خودشه.

تو گفتی هیچ‌وقت نمی‌خوای دوباره ببینیش.

مال گذشته‌ست. شش ماه؟

پنج ماه. اون فقط سر راهش داره سر می‌زنه. چیز مهمی نیست.

اون داشت سفر می‌کرد یا یه همچین چیزی.

کلی کیه؟ هیچ‌کس.

دوست‌پسر سابقش. اون نوازنده.

وقتی تو "رِینبو روم" کار می‌کرد ملاقاتش کرد. یادت میاد؟

نه، یادم نمیاد. هیچ‌کس به من نگفت. تو رو تو "رِینبو روم" استخدام کردن؟

آره، اون مهماندار بود تا وقتی که تو "چلسی پیر" شروع به کار کرد.

باشه، میشه لطفاً بعداً در مورد این حرف بزنیم؟

خیلی بعداً.

ما فقط دوستیم. همین، می‌دونی.

رو دندونام رژ لب دارم؟ آره.

این بدجنسی بود.

بی‌رحمانه نبود. باشه.

فیبی.

کلی.

واقعاً خوشحالم می‌بینمت.

حالت خوبه؟

اوهوم.

اوه.

دیگه چی هست که من نمی‌دونم؟

پرو، اینو شخصی نگیر ولی گاهی اوقات می‌تونی قضاوت‌گر باشی.

اوه، این اصلاً حقیقت نداره.

باشه، پس شاید گاهی اوقات حقیقت داره.

من فقط نمی‌فهمم چرا فیبی حتی در مورد این یارو به من نگفت.

مردم دوست ندارن روی چیزایی که بد تموم شده زیاد فکر کنن.

آره خب، کاش روابط منم اینقدر بد تموم می‌شد.

دیشب صداشون رو شنیدی؟ موزیک بود.

شراب بود، صحبت بود.

و از کجا می‌دونی شراب بود؟

باشه، خب، یه سرکی کشیدم.

خب، می‌دونی، اگه هیچ‌کس به من چیزی نگه، مجبورم خلاق باشم.

نگران نباش. حالش خوب میشه.

اون می‌دونه چیکار می‌کنه.

حواست به اون ورودی باشه، مطمئن شو کسی تو نمیاد.

اوه، داگ. آروم. ممنون، پایپر.

امیدوارم شلی اون رو ندیده باشه.

نگرانش نباش، داگ. تو فقط تحمل کن.

اون چی بود؟ چی؟

اون. می‌دونی، پسره، لیوان.

تو اغلب این کارو می‌کنی؟

زمان رو جلوی... نمی‌دونم، مثلاً همه، متوقف می‌کنی؟

آره. بالاخره دارم روی از توقف خارج کردن (زمان) یه کم کنترل پیدا می‌کنم.

پسر بیچاره، اون هی همه چیزو می‌ندازه.

پس شاید باید اخراجش کنی. صاحب کار ازم می‌خواد.

در واقع، اگه این کارو نکنم، تهدید کرده که منو اخراج می‌کنه.

ولی اون داره دوران سختی رو می‌گذرونه. شلی، اون گارسون، تازه ولش کرده.

بعد از شش سال دوستی. خب که چی؟ داری نقش کوپید رو بازی می‌کنی؟

با ریسک از دست دادن شغلت؟ آره. منظورم اینه که داگ عاشقشه.

اون حتی یه حلقه نامزدی و همه چیز خرید.

اون فقط زیادی منتظر موند تا ازش درخواست کنه. واسه همین الان داغونه.

با این حال، نمی‌تونی همین‌جوری هی، می‌دونی، زمان رو متوقف کنی تا ازش محافظت کنی.

می‌دونم.

پس هنوزم می‌خوای برگردی به "باکلندز"؟

آره، اونجاییه که کار می‌کنم.

من فکر کردم بعد از هرچیزی که با رکس و هانا اتفاق افتاد...

که تو داری آگهی‌های استخدام رو چک می‌کنی.

خب، اگه خونه حراجی رو نجات ندیم، شاید مجبور باشم. رکس...

ورشکسته.

چی داشتی میگفتی؟

بی‌خیال. باید برم.

کاش تو هم اونجا بودی فیبی. تو عاشق مصر می‌شدی.

اهرام، ابوالهول غول‌پیکر، رود نیل، تاکسی‌های شتری.

شگفت‌انگیز بود. تو سوار شتر شدی؟

اونا دوستانه‌تر از بعضی از راننده تاکسی‌هایی هستن که من دیدم.

نمی‌تونم تصور کنم که سریع‌تر باشن.

حق با تو بود که منو ترک کردی.

اوه، و بحث عوض شد.

نه، جدی می‌گم. تو بهترین چیزی هستی که تا حالا برام اتفاق افتاده.

و من خرابش کردم. اینو می‌دونم.

کلی.

چی؟ زیادی تند رفتم؟ آره.

ببین، امیدوارم اینو بد برداشت نکنی.

ولی چرا الان اینجایی با من؟

چی؟ یه پسر نمی‌تونه سر بزنه؟

آره، ولی تو فقط یه پسر نیستی.

تو کِلی هستی و کِلی دردسرای خودشو داره.

من هیچ‌وقت نتونستم چیزی رو ازت پنهان کنم.

اتفاقاً می‌تونستی. یکی از مشکلات ما همین بود، یادت میاد؟

من این کوزه رو از...

یه بازار خارجی خریدم.

فکر کردم شاید ارزش داشته باشه.

پس می‌خوای من پرو رو راضی کنم کمکت کنه...

به خاطر اون حراجی.

قبوله.

هوف!

یه لحظه فکر کردم...

اومدی که منو برگردونی.

نه، فیبی.

من خیلی بیشتر از این حرفام که هنوز فکر کنم تو به من علاقه داری.

ببین،

که دیگه رازی نیست،

من تو دردسر افتادم.

خیلی گیر کردم.

فکر کردم اگه بتونم این کوزه رو بفروشم، یه پولی به دست بیارم، یه بدهی رو صاف کنم...

می‌تونم از نو شروع کنم.

هی، بهش فکر کن.

لطفاً، فیبی.

سلام. اوه، سلام. شما حتماً پرو هستید.

و شما هم حتماً... کلر.

کلر پرایس.

بانک منو مامور کرده تا ببینم این کسب و کار ارزش نجات دادن رو داره یا نه.

من دنبال سوابق موجودی هستم.

پرونده‌های توی دفتر مسئول قبلی خالی بودن.

آره، خب، رکس و هانا دقیقاً صلاحیت نداشتن.

معلومه که واسه همینه که باکلند تو همچین وضعیت بدیه.

راستش رو بخوای، پرو، من هیچی نمی‌دونم...

راجع به حراجی‌ها و راجع به هنر هم که اصلاً هیچی نمی‌دونم.

ولی چیزی که می‌دونم حرف آخره.

اگه فردا تو حراجی یک و دو دهم میلیون دلار موجودی رو نفروشیم،

من اینجا رو تعطیل می‌کنم.

ببخشید، شما گفتین "فردا"؟ مگه من لکنت داشتم؟

با تمام احترام، شما نمی‌تونی همین‌طوری یهویی تصمیم بگیری حراجی بذاری، باشه؟

شما به اطلاع قبلی، یه کاتالوگ و خریدار نیاز داری.

پس به نظر میاد کلی کار جلوت داری، مگه نه؟

اوه

ببخشید.

اون کی بود؟

رئیس جدید.

هی، پرو. هی، کِلی. چه خبر؟

یه لطف.

کِلی امیدوار بود که شاید بتونی اینو براش بفروشی.

آره، من اینو از یه بازار خارجی خریدم.

برداشتیش؟ یعنی خریدی؟

مگه چه معنی دیگه‌ای می‌تونه بده؟

خب، خیلی قشنگه.

طلاکوب، ۲۴ عیار، کلی لاجورد... به نظر میاد مال مصر باشه.

دقیقاً. همون جایی که من سفر کرده بودم.

این کنده‌کاری‌ها خیلی خاصن. فکر می‌کنی ارزش داره؟

خب، من باید منشأ کوزه، مالکای قبلیش رو مشخص کنم...

نمی‌تونی یه مرحله دو مرحله رو حذف کنی؟ فیبی، من نمی‌تونم ریسک کنم...

اعتبار این حراجی رو روی همچین چیزی بدون بررسی.

خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم. من...

چی کار کنم؟ من برات شام درست می‌کنم.

منو تهدید نکن. خیلی خب، ببینم چی از دستم برمیاد.

هی، ممنون. خیلی ممنون.

محشره مگه نه؟

ممنون، ممنون.

دوستت دارم.

ممنون که این کارو کردی، فیبی.

خواهش می‌کنم. پرو یه قیمت عالی هم براش برات جور می‌کنه.

اون تو کارش خیلی ماهره.

خب، خوب می‌شد اگه اون فقط یه کم از من خوشش میومد.

اون ازت خوشش میاد. اون فقط خیلی مراقب منه، همین.

یادمه یه زمانی این وظیفه من بود. آره، و بعدش من ولت کردم.

هی، کِلی.

پالمر.

تو اینجا چی کار می‌کنی؟ بازم که به هم برخورد کردیم.

نمی‌خوای ما رو به هم معرفی کنی؟ آه، آره. ببخشید.

فیبی، این پالمره. من اونو تو قاهره دیدم.

سلام. اوه، وای. عجب دنیای کوچیکیه، نه؟ آره.

هی، قضیه اون کوزه چیه؟ تو هم راجع به اون کوزه می‌دونی؟

خب، راستش اونجا جایی بود که ما همدیگه رو دیدیم، تو بازاری که من خریدمش.

آره، بازار. فکر کردم می‌خوای بفروشیش؟

خواهر فیبی تو اون حراجی کار می‌کنه.

اون دنبال یه خریدار می‌گرده. خیلی خوبه. خیلی خوبه.

هر چی زودتر بهتر، فکر کنم، نه؟

هی، خوبی؟ آره، خوبم. ممنون.

فقط یه کم خسته‌ام. جت‌لگ، می‌دونی که.

تو اَشکرافت موندی، همون‌طور که پیشنهاد دادم؟

آره، معلومه.

خوبه. منم همین‌طور.

شاید بعداً همدیگه رو ببینیم؟ اومم.

از دیدنت خوشحال شدم. اوه، آره. منم همین‌طور.

اه، پسره چندش.

آره.

گرسنه‌ای؟

کمکت کنم؟ من دوست وِزلی بودم.

خانواده‌اش ازم خواستن مطمئن شم که صحیح و سالم برگرده خونه.

ببخشید. چه جوری مُرد؟

نمی‌دونم.

فکر کنم نیش عنکبوت بود.

اون داره میره جی‌اف‌کی، درسته؟

اولین پرواز صبح.

متأسفم، وِز...

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left