As primeiras 200 linhas.
از پایگاه "سی سی جی" به 203 ،
در ساختمان "آکوا" واقع در بخش 20 یه مورد گزارش شده .
به نظر میاد حمله "غول" باشه ، تکرار می کنم "کار "غول" هاست .
فورأ به محل برید .
آه ....
بازم ، بیشتر .
خوشمزه است .
انگار شهرتت به پر خوری الکی نیست .
از کسایی که مزاحم غذا خوردنم میشن متنفرم .
می دونی من کیم ؟
آره . یه موجود خسته کننده که عاشق اذیت کردن بقیه است .
از بالا بهم دستور دادن .
قراره زنده دستگیرت کنم .
ولی قبل از اون ، میشه یک یا دو انگشت
یک دست یا دو پات رو ...
بِبُرم ؟
اسباب بازی کوچیکی واسه بدن بزرگ انتخاب کردی ، مطمئنم عاشق خاله بازی هستی .
چقدر ملوس .
بزار ...
ببرمشون .
پسش بده ، اون مال منه .
پسش بده .
نمی خوام باهات بازی کنم .
http://forums.animworld.net/
صبح امروز ، جسد چند مرد ناشناس
در ساختمان "آکوا" کشف شد ،
این مرکز تجاری در بخش 20 توکیو واقع شده .
کارشناسان معتقدن بزاق بجا مانده ، روی اجساد متعلق به "غول"هاست .
این حادثه جزو جنایت "غول"ها دسته بندی شده .
کجاش خنده داره ؟
آخه نمیشه واسه اولین قرار بری کتابخونه ؟
چرا ؟ شاید خوشش بیاد .
اینو مطمئن باش ، امکان نداره ، اتفاق نمیوفته .
ها ؟ پس دفعه اول ببرمش رستوران ،
و باهاش همبرگر بخورم .
یه جواب درست بده .
نه ، خوبه اتفاقأ راست کار خودته .
ولی به عنوان قرار شکست حساب میشه .
چیه ، همش اشتباهه ؟ خودت بودی چکار می کردی "هیده" ؟
ببین ، منظور از قرار خوشحال کردن دختراست .
مثلِ ؟
مثلِ ؟ ...
"هیده" خودتم نمی دونی .
اگه می دونستم ،
بعد از ظهر روز تعطیل وقتمو اینجا با تو تلف نمی کردم .
حالا بخش شکار "غول" ، "سی سی جی" منطقه 20
در حال انجام تحقیقات هستند .
خیلی نزدیکه ، ها ؟
خب ؟ پس ؟
دختره کیه ؟
اونه ؟ نه نیست .
قبول دارم خوشگله ...
ببخشید .
یه کاپوچینو لطفأ ، "کانکی" تو چی ؟
هنوز اینو تموم نکردم .
و اسمت چیه ؟
هیده .
کیریشیما توکا .
"توکا-سان" دوست پسر داری ؟
بس کن احمق .
چه ناز .
اگه بندازنم بیرون چکار کنم ؟
اینجا تنها محلیه که می تونم ببینمش .
این ... همون .
بی خیال شو .
ها ؟
تو و اون خیلی بهم میایید .
نامرد .
خب ... حالا که دختر رویاهاتو دیدم ،
بهتره برم .
واستا "هیده" ....
تا بعد "توکا-چان" .
موفق باشی ، "کانکی" رویا پرداز .
انگار تو هم شانس داری .
آره ، فکرشو بکن هر دومون از یه نویسنده خوشمون میاد .
آره ، اسمش چی بود "تاکاساکی سن" ؟
تاکاتسکی سن .
قراره یکشنبه با هم بریم کتابفروشی .
واقعأ ؟ منکه نمی تونم قرار تو کتابفروشی رو درک کنم .
ولی خوش بگذرون .
باشه .
ولی چه وضعی شده .
آره .
وقتی حرف خوردن انسان میشه ، هر ماهی یکبار انتظار میره ،
ولی این پرخورها چیز دیگه ای هستن .
بیشتر مثل حیوون هستن ،
اگه بهشون کاری نداشته باشیم ، همینطور به خوردن مردم ادامه میدن ؟
"غول" مثل حیوونه ، ها ؟
از اونم بدترن چون هیچ فایده ای ندارن .
درسته .
"کانکی-سان" از کدوم کار "تاکاتسکی" بیشتر خوشتون میاد ؟
فکر کنم اولین کتابش .
واسه همه عجیب بود .
میشه گفت یه جور ظرافت خاص تو اون کارشه .
دقیقأ ، همچین استعدادی
مخصوصأ اینکه تو نوجوانی کتابو نوشته .
حالت خوبه ؟
آره خوبم ...
منظورم اینه ....
"ریزه-سان" هیچی نخوردید ؟
ها ؟ آه ... راستش رژیم دارم ...
ببخشید باید برم دستشویی .
دختره ...
بخاطر امروز ممنونم .
منم همینطور ، خوش گذشت .
راستش جدیدأ اطراف خونه ـمون ، حوادثی پیش اومده ...
آه ، "غول"ها ؟
خیلی منو ترسونده .
فقط فکر کردن بهش باعث میشه ، نتونم جلوی لرزش دستمو بگیرم .
اشکال نداره .
خیالتون راحت ، من تا خونه همراهی تون می کنم .
آره ، بعد "هیده" ازم پرسید ، "منو بیشتر دوست داری یا رمان هاتو ؟"
به نظر آدم جالبی میاد .
بله .
چطور اهل کتاب خوندن شدید ؟
وقتی پدرم از خونه رفت همه کتاب هاشو گذاشت .
آه ...
قبل از اینکه بتونم پدرمو ببینم از دستش دادم . به کتاب هایی که گذاشته بود علاقه پیدا کردم .
وقتی مادرم کار می کرد، منم کتاب می خوندم .
حتی وقتی مادرم فوت کرد ...
می دونی ، اینو جز"هیده"به هیچکی نگفته بودم .
که اینطور .
از اینور .
آه ، باشه .
"توکا-چان" چی شده ؟
نه ، چیزی نیست .
دیگه تا همینجا خوبه ...
ریزه-سان ...
اگه اشکال نداره ، میشه بازم ببینمتون ؟
ما طرفدار یه نویسنده ایم ، هم سن هم هستیم ...
تو خیلی چیزا وجه اشتراک داریم ، درسته ؟
کانکی-سان ...
بـ - بله ؟
راستش تازه فهمیدم .
جوری که منو نگاه می کردی .
ها ؟ پس یعنی ، شما هم ...
آره .
منم ...
بهت ...
علاقه مند شدم .
آه ، خوشمزه است .
کانکی-سان ،
می دونی چیو از خوندن کتاب بیشتر دوست دارم ؟
اونم بیرون کشیدن اندام های داخلی آدما ، وقتی دارن فرار می کنن هست .
عجب حسی داره .
زود باش منو ...
بیشتر هیجان زده کن .
دروغه ، دروغه ، دروغه ، دروغه ، دروغه ، دروغه ، دروغه ، دروغه .
گرفتمت .
کانکی-سان .
خیلی آروم وارد دلت میشم ، باشه ؟ .
آه ، مُردی ؟
بد شد ، واقعأ دوست داشتم .
مقدار مناسبی چربی .
اون نگاه سردت وقتی داری خورده میشی .
چطور ...
چطور ... ممکنه ....
اندام داخل شکمش پاره شدن .
چه خبره ؟
اینجا کجاست ؟
یادمه با "ریزه-سان" قرار داشتم ...
آماده پیوند عضو بشید .
بدون رضایت والدین ؟
اعضای ؟ نزدیکترین فامیل ؟
دارن چی میگن ؟
کانو-سنسه .
همه مسئولیتش با من .
اندام رو پیوند بزنید .
گرمه ...
این ... ؟
عجیبه . چه خبره ؟
کانکی-سان .
دیگه نمی خوری ؟
راستی دوستت امروزم اومد .
آه "کانو-سنسه" ...
حالت چطوره "کانکی-کون" ؟
شنیدم از وقتی به بخش منتقل شدی هیچی نخوردی ،
به نظر مشکل خاصی نیست .
امم ...
طعم غذاها .... به نظرم عجیبه ....
حس چشایی ؟
انگار هر چی می خورم بدمزه است ...
خب اینا طبیعیه .
حادثه جدی رو پشت سر گذاشتی .
نمی خواد عجله کنی .
بزار زخم هات با گذشت زمان خوب بشه .
بازم بهت سر میزنم .
یعنی مشکلی نیست ؟
انگار تموم اتفاقایی که با "ریزه-سان" افتاد واقعی نبود .
ولی مطمئنم ...
بعد از اون ، یه چیزی ...
یه چیزی درست نیست .
کانکی .
مرخص شدنت رو تبریک میگم .
یه مقدار غذا با همبرگر مورد علاقه ات میزارم .
باید ازم ممنون باشی .
همینکه سرپا شدی برگرد مدرسه .
تنهایی حال نمیده .
هیده ...
ممنون .
No comments yet. Be the first to leave one.