As primeiras 200 linhas.
خب، اینم از ما
ایوون جلو
.آره، جایی که همه قرارای خوب تموم میشن
قرارای عالی چی پس؟
.نه بابا. قرارای عالی هیچوقت تو ایوون جلو تموم نمیشن
پس فقط یه سؤال میمونه: این یه قرار خوب بود یا عالی؟
.الان بهت میگم
.حواستون باشه. یه خانم باردار داره با خرید میاد
!اینم از این دیگه، مردم
پایپر چشه؟
.بهمون کیسه کاغذی دادن به جای پلاستیکی
.این دیگه چی بود؟ برام تعریف کن
.عملاً یه دیلم لازم داشتم تا از هم جداشون کنم
منظورم تو بودی. من؟
.فیبیئه که چشماش عین توله سگا شده
.اذیتت نمیکنه؟ نه، نمیکنه
.باید بکنه؟ آره. مایلز اصلاً تیپش نیست
.و اگه تو فاز فراموشی نبود، خودش میفهمید
.باشه، من اینطوری فکر نمیکنم. به نظرم پسر خوبیه
.اون تازه طلاق گرفته. فیبی هم همینطور
.ادکلن زده
این مگه چیز بدیه؟
.و یه برنامهنویس کامپیوتره
.اون تمام روز با عدد و رقمه. خودت که میدونی فیبی با ریاضی چطوریه
.اونا اصلاً هیچ وجه مشترکی ندارن
.حق با توئه. میدونی، باید فقط نابودش کنیم
.فقط میگم باید آرومتر بره وگرنه ضربه میخوره
!هی، یه کم ساکتتر
اینجا چیه مگه، فاحشهخونهست؟
.این رو نگفته بودی
.پولم کمه
وای نه، دارن میرن بالا. جلوشون رو بگیرم؟
.نه
.فقط اگه میخوای خودتو ضایع کنی
.ولی دیگه تصمیم با خودته
...دارم بهت میگم بعد از اون دلشکستگیِ طلاق شیطانی
.و حالا با این رابطه نامتناسب، حسابی ضربه میخوره
...باشه، خب، اگه تو بری بالا، حسابی ضربه میخوری
.و بخوای خودتو بندازی وسط هرچی که داره میشه
مطمئنی آمادهای؟
.یعنی، ما مجبور نیستیم... میدونم
ما میتونستیم فقط... چرا؟
.خوشحالم که اینطوری حس میکنی
!بشین زمین
کجا رفتی؟ خوبی؟
خب پس چطور تا حالا دوست کاناپهت رو ندیده بودیم؟
.اون بیشتر از یه دوست کاناپهایه
.اسم اون مکسِ
.و فکر میکنم واقعاً پتانسیلهایی داشته باشه
پتانسیل یعنی چی؟
.چشم، آقای لئو، حتماً
...اون به طرز شیطنتآمیزی باهوشه، به طرز عجیبی بامزه است
.و دقیقاً همون سبک عجیب غریب رو داره که من دوست دارم
.سلام. ببین کی اومده صبحانه بخوره
.صبح بخیر. همه، این مایلزِ
شب و صبح خوبی داشتین؟
.راستش، آره
.خب، حداقل راستگوئه
.یه چیزی بردار برای توی راهت
.و قرار ناهارمون رو یادت نره
میخوای رستوران ببینمت یا سر کارم؟
.اوه، قطعاً سر کار. بعدش پیاده میریم اونجا
.باشه. نگران نباش، خودم میرم بیرون
.باشه، برو
.خوشحال شدم دیدمتون
...باشه، دیشب یه اتفاق واقعاً عجیب غریب افتاد
.وقتی با مایلز بودم
.شما دو تا انقدر زود صمیمی شدین؟ نه، من یه پیشآگاهی داشتم
...اون تو یه تیراندازی پلیس گیر افتاد
.و مرد
.تیراندازی؟ این دیگه خیلی وسترنه
...و در ضمن، تو معمولاً پیشآگاهی نمیگیری
درباره آدمهای شیطانی و بد؟
.آره، معمولاً، ولی نه همیشه
...قدرتهات داره رشد میکنه. تعجب نمیکنم
.که میتونی به همین راحتی تهدیدهای طبیعی رو تشخیص بدی
.طبیعی یا ماورایی، واقعاً فرقی نمیکنه
.ممنون میشم اگه یکی از شماها برای پشتیبانی بیاد باهام ناهار
.چون اگه اتفاقی برای مایلز بیفته، من... من واقعاً نابود میشم
...فیبی، خب، اینجوری به نظر میاد که مایلز یه بیگناهِ
.که شاید ما باید ازش محافظت کنیم
.و تو نباید عاشق بیگناهها بشی
.علاوه بر این، تو فقط سه هفتهست که میشناسیش
.باشه، فکر میکنم این یه کم بیملاحظهای
باشه. و بعدش اینه که:
...«یه رابطه جبرانی مثل یه ستاره دنبالهدار سریع و داغ میسوزه
و عاشق جبرانی رو نسبت به پایان آتی کور میکنه.»
کی این چرندیات روانشناسی رو نوشته؟
.این از ستون "از فیبی بپرس" برای "رابطه جبرانی در راکپورت" ـه
...ببین، حرف من اینه که مایلز باعث میشه من حس کنم
...اون فقط باعث میشه حس کنم
.و این واقعاً قشنگه
پس لطفاً فقط به خاطر من خوشحال باشین؟
.عزیزم، من به خاطر تو خوشحالم
...و اگه بخوای، من یه قرار ناهار دارم
.ولی کنسلش میکنم که با تو بیام
...راستش، فکر میکنم شانس بیشتری برای محافظت از مایلز داریم
.با قدرت منجمد کردن پایپر
.باید پیج رو میآوردم، حداقل اون میتونست تلپورت کنه
.تقصیر من نبود که پشت یه تصادف گیر کردیم
.باشه، یک و ربع. من میدوم تو، تو با موبایلش تماس بگیر
.امیدوارم هنوز اینجا باشه
...مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد یا خارج از
!هی، هی! یواش، یواش، یواش
.راه منو بستی. خانم، تو تو منطقه بارگیری پارک کردی
.من که پارک نکردم. همینجا با موتور روشن نشستم
.اگه فقط یکم بری جلو، من از سر راهت میرم
.خیلی دیره. من از ماشینم پیاده شدم
!خب، برو برگرد تو ماشینت و حرکت کن
.باید پیاده شم. نگران نباش، یه دقیقه دیگه برمیگردم
.فکر کنم متوجه نیستی. این یه وضعیت اضطراریه
.مال من که نه
.رفته
.اوه، نه
.این احمق راهمو بسته
!فقط دو بلوکه، بدویم
خب، این خیابونه. راست یا چپ؟
داری از من میپرسی؟
.چیکار کنیم؟ یادم نمیاد
.یکی رو انتخاب کن. چپ. باشه
!بیاین پایین روی زمین
!پلیس سانفرانسیسکو، سلاحتو بنداز! همین الان
!پایپر
!عجله کن، سریع باش
.داغ، داغ، داغ
.داغ
از حالت انجماد درش بیار. چطور میخوای توضیح بدی...؟
.نمیدونم، یه کاریش میکنم. و ممنون، یکی بهت بدهکارم
.باشه، باشه. تسلیمم
.بیاین پایین رو زمین. برو پایین رو زمین
!همین الان
.دستاتو بذار پشت کمرت. اسلحه رو بگیر
تو از کجا اومدی؟
!میخواستم برای ناهار غافلگیرت کنم. غافلگیر شدی
.تو جونمو نجات دادی. اوه، چیزی نبود
.جون من بود. آره
.الان باید مرده بودم. آره، ولی زندهای. این خوبه
.تو جونمو نجات دادی
فکر کنم این بخش رو تموم کردیم. تشکر کردم ازت؟
.نه. ولی میتونی امشب جبران کنی
نظرت در مورد یه شام عاشقانه با شمع چیه؟
.خواهرهامو از خونه میندازم بیرون
خوبی؟
.نه، در واقع خوب نیستم
.بیا، بریم یه قهوه بخوریم
.تو دیگه کی هستی؟ اسمم باکارا است
.من از آینده به اینجا فرستاده شدم
.خب، نمیتونم بگم قبلا همچین چیزی شنیده بودم
.اجازه بدید اثبات کنم
اینو میشناسی؟
حلقه ازدواج منو از کجا آوردی؟
.وقتی با یه پیام فرستادیام، خودت بهم دادی
.فیبی در خطره
چه نوع خطری؟
.امروز جون یه مرد رو نجات داد
.مشکل اینه که سرنوشتش مرگ بود
.یه جوری یه پیشآگاهی بهش دست داد که نباید میگرفت
.فرشته مرگ هیچوقت از حق خودش نمیگذره
.معلومه که نه. و برای همینه که مرگ هی میاد دنبال این فانی
...ولی همسر سابقت عاشقش میشه و
اون عاشق میشه؟
.متاسفم که این خبر رو بهت میدم
...برای شش ماه آینده
.بارها و بارها سعی میکنه نجاتش بده
.تا اینکه خودش تو این راه جونش رو از دست میده
.و اون موقع بود که تو منو به گذشته فرستادی تا بهت بگم این مرد رو بکشی
.ببین، اگه یه بیگناه رو بکشم، هیچوقت نمیتونم دوباره به دستش بیارم
.مخصوصاً کسی که اون دوستش داشت
.اون بیگناه نیست. سرنوشتش این بود که بمیره
...تو فقط داری به مرگ یه
.کمک میکنی
.و خودت رو از کلی درد و رنج تو آینده نجات میدی
یه جادوگر شرور که میخواد منو از درد و رنج نجات بده؟
تو کی هستی؟
.من هیچوقت یه جادوگر شرور رو با یه پیام اینقدر مهم نمیفرستم
.چارهای نداشتی
.اگه تخت پادشاهیت رو ترک میکردی، وقتی برمیگشتی دیگه اونجا نبود
.رقیبات میدزدیدنش
چه رقیبانی؟ چه تختی؟
.در آینده
.زودتر از اون چیزی که فکرشو میکنی
.دوباره بر دنیای زیرین حکومت میکنی
.من مشاورتم
...البته، من بهت توصیه کردم که این کارو نکنی، ولی
.من هیچوقت به سمت شر برنمیگردم. این اتفاق نمیافته
.اتفاق میافته
.تو شیاطین و جادوگران شرور رو متحد میکنی
.تا دنیای زیرین رو به اوج قدرتش تو تاریخ برسونی
.تو آینده شری، مرد
.گفتی همینجوری واکنش نشون میدی
.خب، فکر کنم دیگه کار به عهده منه که انجامش بدم
.برام آرزوی موفقیت کن
.یه جین، یه جین گل رز
چند تا گل رز میشه؟
.صد و چهل و چهار
فکر میکنی داره چی میگه؟
...خب، پس بر اساس چیزی که دیدم
.امشب یه اهریمن با خنجر اَثیم حمله میکنه
.پس اگه میخوایم راهی برای نابودیش پیدا کنیم، باید بفهمیم اون چیه
خب، پیشآگاهیهات چه وجه مشترکی دارن؟
No comments yet. Be the first to leave one.