Paul McCartney: Man on the Run

Paul McCartney: Man on the Run

Baixar Legenda em Farsi Persian

Informações de lançamento

Paul McCartney Man On The Run 2025 1080p WEB h264-FA
Um comentário por Srt_hub
T.me/MovieSubtitleHub

Tags

webdl
Publicado em: 2026-02-27
Downloads: 36
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

°• تقدیم به جوانان جان برکف ایران •° ♡ جاوید شاه ♡

باشه. یک، دو، سه، چهار.

چی از همه بیشتر واستون ارزش داره؟

آرامش درونی.

میشه یکم بیشتر بازش کنی؟ -نمیشه.

خب.

یه ساعته هیچ کاری نمی‌کنیم.

آره، می‌دونم. بیا ادامه بدیم دیگه.

فقط به بیت آخر می‌خوره.

بیت آخر رو ولش کن.

اگه بشنوم یکی داره راجع به پُل مک‌کارتنی حرف مفت می‌زنه،

احتمالاً طرفش رو می‌گیرم.

یعنی وقتی همه گفتن من بیتلز رو پاشوندم،

که شخصیتم خیلی زورگو بوده،

منم شروع کردم به این حرفا باور کنم.

با خودم گفتم: "آره، منم یه همچین آدم پستی‌ام دیگه."

تو اینجور وقتا آدم میفته تو یه بن‌بست گنده.

ولی راستشو بخوای،

جان یه روز اومد گفت می‌خواد از بیتلز جدا شه.

گفت: "خیلی هیجان‌انگیزه."

"مثل اینکه به یکی بگی می‌خوای ازش طلاق بگیری."

من اون لحظه داشتم فکر می‌کردم: "حالا من چیکار کنم؟"

کل زندگیم همین گروه بود.

بزرگ شدم، مدرسه رفتم،

بعدش بیتلز رو ساختیم.

جلوم یه معمایی بود که باید حلش می‌کردم دیگه.

پایان

به کاورن خوش اومدین

ممکنه جو بگیرتتون بگید: "حداقل ده سال دوام میاریم."

هر کی سه ماه دوام بیاره، خیلی خوش‌شانسه.

بیتلز، تو نیویورک!

بیتلز!

تا چهل سالگی هی یه مدل آهنگو که نمیشه زد.

کی می‌دونه؟ شاید چهل سالمون شد یادمون رفت آهنگ بسازیم.

مردِ فراری

پاییز شصت و نُه، جان لنون از بیتلز رفت، ولی هیچ‌کس خبر نداشت.

پل گُمه. بیست و هفت سالشه.

الان ساعت دوازده و سی و هشته.

یه اتفاقای عجیب غریبی داره واسه بیتلز میفته.

پلِ بیتلز شاید مرده باشه.

پل مک‌کارتنی مُرد: یه فریب گنده.

سوالِ «پل مک‌کارتنی مُرده؟»

نوامبر ۱۹۶۹

مرگِ پل رو دارن قایم می‌کنن.

...تو کل دنیا شده یه کنجکاوی گنده.

بیتلز کنارِ یه ساختمون شبیه قبر وایستادن.

پشت جلد آلبوم، پاول بهمون پشت کرده.

یکی از شایعه‌ها می‌گه مک‌کارتی سه سال پیش

تو تصادف مرده و یه بدل جاشو گرفته.

مایکل مک‌گیر، برادرت پاول مک‌کارتی زنده‌س؟

کلاً دروغه. هیچ مدرکی نداری.

برادرتو آخرین بار کی دیدی؟

آخرین بار؟ - آره.

فکر کنم تو مراسم ختمش دیدم.

غرب اسکاتلند، مول آو کین‌تایر.

تو زبان گالی یعنی "جایی که خشکی تموم می‌شه."

واسه مردم این شهر، بزرگترین اتفاق

این بود که بتونن بگن "آره، اون بیتل اینجاس."

"تو اون مزرعه‌س."

خیلی خوبه.

خم شو. بخواب زمین.

عکس نگیر، وگرنه بعدش سرت میفته تو دردسر.

اگه اشتباه نکنم، اونجا به یارو یه سطل پرت کرده بودم.

اونم ازم عکس گرفته بود.

منم گفتم برم دنبالش.

"به جای اون عکس که سطل پرتاب کردم،

"که بگم "بیا یه ژست درست حسابی واست بگیریم."

نمی‌خواستم قضیه گنده شه.

میگفتن "به ملت سطل پرت می‌کنه."

"بیتل "گمشده" پاول هنوز بینمونه"

"پاول یه میلیونره،

"مزرعشم باید بهش بخوره." می‌گفتم.

ولی اشتباه کرده بودم.

پاول، زنش لیندا و دو تا بچه‌هاش،

دارن تو یه خونه مزرعه داغون زندگی می‌کنن که

حتی یه کارگر کشاورز فقیرم به زور می‌پسنده.

ما رفتیم اونجا که فرار کنیم، اما خب نتونستم فرار کنم.

بیتلز تازه تموم شده بود.

کل زندگیم اون بود.

با خودم می‌گفتم: «دیگه حتی یه نت هم نمی‌نویسم.»

خیلی داغون بودم.

با خودم گفتم: «یه دوتا گیلاس ویسکی بزنم. خب چی میشه مگه؟»

«یکی دیگه هم بزنم. کار و باری هم که ندارم دیگه.»

این قضیه دو ماه طول کشید، حسابی افتاده بودم تو کار مشروب.

یه شیشه ساخت اسکاتلند توشه.

ولی چون لیندا کنارم بود، خیلی خوش‌شانس بودم.

هشت ماه پیش

جنوب لندن رو غم گرفته بود.

آخرین بیتل مجرد هم سر و سامون گرفت.

پل مک‌کارتنی با لیندا ایستمنِ اهل نیویورک ازدواج کرد.

زوج تازه عروس و داماد با جیغ و فریاد

وقتی داشتن میرفتن سمت ماشیناشون، هیتر، دختر ناتنی پل، هم

با چشمای پر از اشک لای جمعیت طرفدارا بود.

دخترا، چرا گریه میکنین؟

چرا گریه میکنین؟

آره، راجع به این ازدواج چی فکر میکنین؟

به نظر من خیلی قشنگه!

الان نباید مدرسه باشین؟ -آره.

خانم مک‌کارتنی، تبریک میگم.

با یکی از محبوب‌ترین مجردهای دنیا،

یه ازدواجی کردن که همه زنا رو حسود کنه

چه حسی داره؟

خب، یعنی چون ازدواج کردم خیلی خوشحالم.

ولی نکته عجیبش اینه که،

همه فکر میکنن ما داریم یه قصه رو زندگی میکنیم.

مثل سیندرلا و شاهزاده.

ولی انقدر آسون نمیشه.

منو گفت "یه مزرعه دارم و اصلاً مال تو نیست."

ولی اونجا یه جای محشری بود.

هیچکس نبود.

دور از تمدن.

انقدر آروم بود که…

اولین خروس هیتر

اینم مِی

صبح بخیر!

خودمونو یهو وسط این زندگی جدید پیدا کرده بودیم

و باید راهمونو پیدا میکردیم.

منم گفتم "پس گُم بشیم."

"دور بشیم و برگردیم به اول."

یه بچه داشتیم. مری.

دختر پنج ساله لیندا رو به فرزندی گرفتم.

دخترای هدر

بعدش دوباره شروع کردم موزیک.

اون موقع چیزای ناراحت‌کننده برامون پیش میومد...

دخترای مری

...ولی مامانم

می‌گفت: "فقط آهنگ بخونیم، موزیک بسازیم، کنار هم باشیم."

اسب و گوسفند داشتیم، سبزی‌های خودمونو می‌کاشتیم.

گیاه‌خوار شدیم.

تو این دنیای ساختگی،

اونجا تنها جایی بود که می‌تونستیم هر چقدر دلمون می‌خواست طبیعی باشیم.

من از سقف‌سازی هیچی سرم نمی‌شه، واسه همین نمی‌دونم.

می‌خواست تو یه زندگی عادی ریشه بدوونه.

آخه واسه یه عضو بیتلز اصلاً ممکن نبود یه جا ریشه بدوونه.

صلح تو موها، صلح تو تخت

فکر می‌کنن می‌خوام انقلابو داغ‌تر کنم.

دقیقاً برعکسشو می‌خوام.

مثِ پودر دارن بازارش می‌کنن.

انقد زیاد می‌فروشنش که خانومایِ خونه اینجوری فکر می‌کنن که،

"یا صلح هست یا جنگ. محصولِ دیگه‌ای نداریم."

یادت نره

بیتلز از هم پاشیده بود ولی تقریباً هیچ‌کی خبر نداشت.

مدیرمون تو اون دوره گفت "به هیچ‌کی نگین."

"دارم میرم کاپیتول رِکوردز. قراردادتونو بهتر می‌کنم."

ما هم یه جورایی با هم کنار اومدیم که نگیم.

طلاق بگیریم! نه!

البته جان از این کیف می‌کرد.

بیتلز مثِ یه یادبود یا یه موزه اس.

دسامبر هزار و نهصد و شصت و نه

تو این دوره دیگه جایی واسه موزه ها نیست.

بیتلزم دیگه موزه‌ای شد، باید بره رو طاقچه.

بهترین راه واسه اینکه با اعتراض، مردمُ به صلح دعوت کنی،

اینه که تو تخت بشینی؟

من و جان هر دو شروع کرده بودیم کارای خودمونو بنویسیم.

کم‌کم داشتیم از هم جدا می‌شدیم.

بعدش مجبور شدم برگردم به خودم.

یه نگاهی به دنیای خودم بندازم

باید یه چیزی غیر از بیتلز پیدا می‌کردم.

لندن، ژانویه ۱۹۷۰

وقتی پا گذاشت تو کار موسیقی جدیدش، دو تا دوست مهم داشت.

یکیش البته لیندا بود، اون یکی هم یه کاغذ خالی.

اول آلبوم، یه صدای جیرجیرِ در میاد.

این در پشتی خونه‌مون بود. با خودم گفتم "محشر بود."

نشون می‌داد که تو خونه‌ایم.

بعدش، واسه خودم یه ضبط صوت چهار تا ورودی گرفتم.

میکروفونا رو همون پشتش وصل کرده بودیم.

آهنگِ اول اینجوری بود.

گریه نکن عزیزم.

گریه نکن.

بابات واست لالایی می‌خونه خب.

بعدش گیتار رو زدم به دستگاه.

یه دونه بیس هم.

کلی آهنگ از این تیپ ساختم.

از اینجور چیزا درست کردنُ دوست دارم.

حسِ آزادی بهم میده.

اگه بگم موسیقی "لو-فای" رو اون اختراع کرد، پربیراه نگفتم.

پیتر داگت، نویسنده.

میشه گفت موسیقی "آلترناتیو" از مک‌کارتنی شروع میشه.

خب، هدفِ اصلیش چی بود؟

مدیر خلاق.

آزمایش کردن دیگه.

یهو دیدم آلبوم ساختم.

یعنی هنوز کم نیاورده بودم.

واسه اینکه بنویسم، همیشه لازم بوده یه گوشه‌ای پنهون شم.

اول اولاش اینجا دستشویی بود.

بعدش تو کمد زیر پله شروع کردم به کار.

از دنیا فرار کنم و

با خصوصی‌ترین فکرم خلوت کنم.

تست صدا.

یه آکوردی که می‌زنی،

مثل خرده‌نونیه که رو زمین افتاده، منو می‌بره یه جاهایی.

خاطرات.

شاید پشیمونی‌ها.

شاید هم آینده.

بعضی وقتا آدم شخصیتای خیالی میسازه.

ولی خب بازم به خودت ربط داره.

اگه یه دردی، چیزی داری، اینارو تو دل آهنگ حلش می‌کنی.

به نظرم درمون بهتر از این پیدا نمیشه.

یه روزی تو اَبی رود بودم.

کریس توماس سازنده

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left