As primeiras 200 linhas.
اینجا!
کجایی؟
توی غار اصلیام.
حواست به جلوی پات باشه.
چراغقوههاتون رو بندازید این بالا.
فوقالعادهست. بالهاش رو ببینید.
- شنیدین؟ - آره.
از این پایین اومد.
زمین رو چک کنید. میبینیدش؟ همینجاست. نِگاش کنید.
مواظب باش، مواظب باش.
جای رد پاست.
اون چیه؟ چیزی پیدا کردی؟
کویین! پیداش کردیم.
اون جونور رو پیدا کردیم.
از اولش حق با تو بود.
همهشون فکر میکردن دیوونهای ولی بهشون ثابت میکنی اشتباه میکنن.
بهترین زمانِ ممکنه. سرمایهگذارها دارن بیحوصله میشن.
میدونستم صرفاً یه افسانه نیستی.
چراغهاتون رو مستقیم نندازید روش. دارید بهش استرس وارد میکنید.
چیزی نیست. کسی بهت آسیب نمیزنه.
فقط میخوایم باهات آشنا بشیم. همین.
اون بالا!
ببینم، صدای چی بود؟
دیدینش؟
کجاست؟
خوبی؟
مواظب باشید.
آهای، داره فرار میکنه.
یالا! بیاید بریم. زدم توی بالش. بریم بگیریمش.
اونطرفی رفت. داره از سمت خروجی میره.
- زود باشید! - یالا، بیاید بریم.
خوبی؟
از کدوم سمت؟
اونجا!
هدف داره میره سمت کوه.
- بریم! - یالا!
پس اونجایی.
دریافت شد. داریم میریم سراغش.
- ما پشت سرتیم. - یالا! یالا! یالا!
نمیذارم از دستم در بری.
حرومزا...
یالا!
کویین!
- دنبالم بیاید. این سمتی رفت. - خیلیخب.
یالا! یالا!
اثری ازش نیست.
باید یه جایی همینجاها باشه.
یالا. باید پیاده بریم. بجنبید! بجنبید! بریم.
خیلیخب. پخش شید. پخش شید.
بالش آسیب دیده.
نباید دور شده باشه.
- ببینید. - نزدیکه.
- برید اونجا. - اینجا رو نگاه کنید. اون رد پا رو بررسی کنید.
راست میگه. بیاید.
- هوشیار باشید. - چشمها باز!
- سرتون رو بدزدید. سرتون رو بدزدید. - فکر کنم وایستاده.
آره، یه شاخهست.
- میبینید؟ - آره.
آره.
زود باشید. این پایینه.
از اینطرف!
رفت این بغل.
از جلوش در بیاید.
در شهر کانزاس، پنج یعنی شبکۀ خبر.
و حالا خبری از آمریکای لاتین به گوش میرسه
که مثل تب در سرتاسر دنیا در حال پخششدن میباشد.
ال چوپاکابرا، حیوانی عجیب که از خون بُزها تغذیه میکند،
پتانسیل آن را دارد که اسطورهای مدرن شود.
کشاورزان در شهر کوچک سان خابیر...
ادعا میکنند که آن را دیدهاند،
و دهها بُز در جامعه...
به طرز اسرارآمیزی بدون هیچ توضیحی کُشته شدهاند.
افراد شکاک این ماجرا را رد کرده و آن را نوعی حقه میدانند و میگویند...
اگه جرئت داری با «بکا» صحبت کن.
شرط میبندی؟ برو بریم.
- سلام بکا. - سلام.
میخوای آخر این هفته بریم سینما؟
نه، ممنون. خلاصه من...
- نباید اینو میاوردی مدرسه. - میدونم. پسش بده.
این بازی خیلی مزخرفه.
اَه! این چیه دیگه؟
پیکادیو.
«استفراغ» به اسپانیایی میشه پیکادیو؟
گوشت همبرگره.
هر چی تو بگی، تاکو کوچولو.
بهت گفتم منو اینجوری صدا نکن.
اگه بکنم چی میشه؟ میری به بابا چُغُلیام رو میکنی؟
چقدر بیعُرضهای.
- خیلی عجیبوغریبه. - آره واقعاً.
بوی چیه؟
سلام عزیزم. تاکوی سوخاری.
دوباره؟ هفتۀ پیش خوردیم.
یه مقدار گوشت توی فریزر مونده بود.
چرا نمیشه غذای معمولی بخوریم؟ هان؟
این غذای معمولیه دیگه.
آهای، ببین امروز صبح بالأخره چی اومد.
نمیام.
چی داری میگی؟ چند ماهه که داریم برنامهی این سفر رو میچینیم.
من هم بهت گفتم که نمیخوام برم.
چرا نمیخوای؟
باهام حرف بزن.
به خاطر این که مکزیک واسه من مهم نیست، باشه؟
آهنگش برام مهم نیست. غذاش برام مهم نیست.
فقط نمیخوام برم.
چی شده الهاندرو؟
توی مدرسه اتفاقی افتاده؟
اون بچه هنوز داره اذیتت میکنه؟
من فقط... روز بدی داشتم.
خوبه که داری میری مکزیک.
پیش خانواده بودن بهت کمک میکنه.
ولی من حتی اونا رو یادم هم نمیاد.
بابات به خاطر همین ازت میخواست که این سفر رو بری.
میخواست که بهتر بشناسیشون.
میشه حداقل تو باهام بیای؟
عزیز دلم، میدونی که نمیتونم.
باید برم سر کار.
ولی فقط واسه تعطیلات بهاریه و پدربزرگت ازت خوب مراقبت میکنه.
پدرت همیشه میگفت که سان خابیر یه جای افسانهایه.
پسرعمه و دخترعمهات هم اونجان. بهم اعتماد کن. بهت خوش میگذره.
غذا نمیخوری؟
بهت که گفتم، من از سوخاری متنفرم.
مطمئنی که گرسنهات نیست؟ میتونم برات پنیر کبابی درست کنم.
من راحتم.
ببخشید که بهت غر زدم.
منظوری نداشتم.
نگران نباش.
میدونم سال سختی رو گذروندی.
پدرت خیلی جنگید که بتونه این سفر رو باهات بره،
ولی سرطان جنگی بود که نمیتونست توش پیروز بشه.
میدونم. دلم براش تنگ شده.
من هم دلم براش تنگ شده.
ولی بهم گوش کن الهاندرو.
تو توی این قضیه تنها نیستی.
خانوادهات رو داری و خانوادهات هم هوات رو دارن.
متوجه هستی؟
خیلی دوستت دارم عزیزم.
منم همینطور.
خداحافظ.
ممنونم.
بهم نشون بده چند مرده حلاجی.
داری چیکار میکنی؟
من چاوا هستم، پدربزرگت.
فقط میخواستم ببینم چی توی چنته داری،
ولی واضحه که باید چندتا حرکت رو بهت یاد بدم.
بزرگ شدیها. ممنونم خانم.
کاری نکردم.
پروازت چطور بود؟
چی؟
خدایا. پروازت چطور بود؟
پسرم، بیا جلو بشین که بتونی بهتر ببینی.
چی؟
میخوای صندلی جلو بشینی که بتونی بهتر ببینی؟
من راحتم. ممنون.
پس واقعاً اسپانیایی حرف نمیزنی، ها؟
یه ذره. یه ذره.
یه ذره. بابات بهت یاد نداده؟
تلاشش رو کرد. ولی من متوجه نمیشدم که چه فایدهای داره.
چی؟ این ارث توئه.
یه چیزیه که باید بهش افتخار کنی.
توی کانزاسسیتی هیچکس اسپانیایی حرف نمیزنه.
خب، بهتر هم هست که. تو تنها بچهای هستی که به دوتا زبون صحبت میکنه. چقدر باحاله این؟
فکر نمیکنم این چیز خوبی باشه.
تو درست شبیه اونی.
کی؟
عزیز من. پدرت.
من هم دلم براش تنگ میشه پسرم.
خیلی خیلی زیاد.
داری کجا میری؟ گرفتمت!
ممو، اون مرغ رو ولش کن بیا پسرداییات رو ببین.
- تقریباً گرفته بودمش بابا بزرگ. - ممو، الکس.
اون و خواهرش از شهر اومدن که این هفته رو پیش شما باشن.
اون انگلیسی بلد نیست.
پس الان فرصت داری که اسپانیاییت رو تقویت کنی.
اتاقش رو بهش نشون بده.
جونمی جون!
من لئوناردو رو بیشتر از همه دوست دارم.
بیا، اتاقت رو بهت نشون میدم.
پسردایی، پسردایی، پسردایی! اینجا رو نگاه کن.
این اتاق خواهرمه.
حتی فکر رفتن به اونجا رو هم نکن،
وگرنه میکشدت.
بیا اینجا پسردایی. اتاقم رو بهت نشون میدم.
جونمی جون!
من عاشق اتاقمم.
بهترینه، درسته؟
من باید کجا برم؟
ناموساً آخه؟
داری به چی نگاه میکنی؟
داشتم...
شوخی میکردم.
تو باید الکس باشی، من لونام.
بیخیال پسردایی.
ما توی مکزیکیم.
اینجا ما همدیگه رو بغل میکنیم و میبوسیم.
سورپرایز!
- یعنی چی... - جونمی جون!
- گردنش رو میگیره! - ول کن!
خشم آزول رو بچش!
No comments yet. Be the first to leave one.