Charmed

Charmed

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 1

Informações de lançamento

Charmed S01E08 720p BluRay DD2 0 x264-NTb
Um comentário por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publicado em: 2025-11-17
Downloads: 8
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

ببخشید

شما دکتر میچل هستید؟

دکتر الیور میچل؟ بله.

چه افتخاری.

نمی‌تونم بگم چقدر منتظر این لحظه بودم.

ببخشید، ولی ما...؟

همدیگه رو دیدیم؟ اوه، متاسفم. فقط تو نوشته‌هاتون. کارهاتونو خوندم.

تحقیقات شما، مخصوصاً در مورد تخریب سلولی، خیلی جلوتر از زمانشه.

شما خیلی لطف دارید. نه، واقعاً جذابه.

شما یه جورایی برام تبدیل شدید به یه سرگرمی.

مقاله شما در مورد ژن جهش‌یافته شبکیه برام خیلی جالب بود.

ولی من حتی...

هنوز منتشرش نکردید؟ نگران نباشید، می‌کنید.

و شما کمک می‌کنید واکسن رو پیدا کنیم.

واکسن؟ علیه چی؟

علیه این.

"بعداً دوباره بپرس." سلام، چه مبهمی!

چطور بدون کمی راهنمایی، آینده‌مو برنامه‌ریزی کنم؟

تو که می‌تونی آینده رو ببینی، حالا داری تو یه گوی جادویی دنبالش می‌گردی؟

بصیرت‌هام بهم کمکی نمی‌کنن، یادت نیست؟

یه فکری دارم. چرا نپرسیم که پرو و اندی دوباره با هم خوب میشن؟

اوه، فیبی، لطفاً، نکن.

جالب شد. خیلی.

شما دو تا بی‌رحمید.

ازش بپرسید یه روز مرخصی چه حسی داره؟ اون مارتین، رئیسم بود.

باید برم رستوران. شوخی می‌کنی.

یه کنفرانس تو شهره و کار سرشون ریخته.

ولی تو دیروز شیفت دوتایی کار کردی و روز قبلش هم همینطور.

اون داره تا سرحد مرگ ازت کار می‌کشه، پایپر.

تو قرار بود هفته‌ها پیش در مورد این با مارتین صحبت کنی.

هیچ‌وقت وقت نکردم.

آره، خب، بهش بگو گور باباش.

بهش بگو امشب مرخصی می‌گیری و تموم.

می‌دونم، حق با شماست، همین کارو می‌کنم. الو، مارتین؟

نه، می‌دونم چی می‌خوای، ولی...

باشه. نه، مشکلی نیست. الان میام.

وای، بهش گفتی!

از خشم پایپر بترسید!

آخرش باهاش حرف می‌زنم. باید برم.

صبر کن، پایپر. تا ماشین باهات میام. اینطوری امن‌تره.

من اینجا منتظر می‌مونم.

ببخشید. عذر می‌خوام.

اوه خدای من، پایپر.

چی شده؟ من همین الان یه پیش‌آگاهی داشتم.

یه زنی قراره به قتل برسه.

اوه خدای من.

فیبی این قتل رو قبل از اینکه اتفاق بیفته دید.

نه، این یکی نه.

فکر کنم اون بعدی رو دیدم.

این سرب داره؟ همیشه همینطوره.

صبح بخیر خانما. یه نگاهی به راه‌پله انداختم.

بیشتر از دو روز کار نداره. اگه شروع کنم، مشکلی نیست؟

نه، اصلاً. براتون قهوه میارم.

اوه، شما سرتون شلوغه. من میارمش.

الان میام، لئو.

شما دو تا کی می‌خواید سر اون دعوا نکنید و بزرگ شید؟

وقتی فیبی بفهمه که شانسی باهاش نداره.

خب، الان مهم نیست چون باید برم از بی‌گناهان محافظت کنم.

پس فعلاً آتش‌بس می‌کنیم. من فقط اینو می‌برم برای لئو.

خودت می‌دونی که فقط به خاطر پایپر ازش خوشت اومده.

اصلاً اینطور نیست. من قلبم شکست.

خبری از قتل‌های دیشب نیست؟

هیچی به درد بخوری نیست.

چطور باید بفهمم اون دختری که تو بصیرتم دیدم کیه؟

چه شکلی بود؟

خب، قدش حدود ۱۶۰ سانت بود و موهاش روشن بود.

همین؟

اگه رو نوار ویدئو نیست، نمی‌تونم دقیقاً بزنم عقب.

هی، تو باید با اندی حرف بزنی.

چی؟ خب، اگه نتونم پیداش کنم...

پس باید قاتل رو قبل از اینکه بهش برسه پیدا کنم.

خب، کتاب سایه‌ها رو گشتی؟

اونطوری که بصیرتت رو توصیف کردی، به نظر میاد شیطانی باشه.

آره، ولی تا جایی که ما می‌دونیم، اندی الان دنبالشه.

باید بری ببینیش و بفهمی.

نمی‌تونم. نمی‌خوام.

ول کن. ما تازه تموم کردیم.

فکر نمی‌کنی ممکنه معذب‌کننده باشه؟

باشه، پس چطوره من برم ببینمش و تو تو کتاب سایه‌ها بگردی؟

فیبی. پرو، من این بصیرت رو بی‌دلیل نداشتم.

من باید نجاتش بدم. می‌دونم.

باید پیداش کنم.

هیچی.

حتی نمی‌دونم دنبال چی می‌گردم.

"طلسم حقیقت."

این دیگه چیه...؟

حقیقتش اینه که به رومیزی اضافه نیاز دارم چون...

اوه، شراب!

من این فضا رو لازم دارم. نمی‌تونی اون کارو تو دفتر مدیر انجام بدی؟

میزمو تو برداشتی، یادت نیست؟ پس برو یه جای دیگه.

من یه رستوران پر از شرکت‌کننده کنفرانس گرسنه دارم.

همین الان سوپ ذرت سفیدم تموم شد.

و باید هرچه سریع‌تر با تره‌بار تماس بگیری.

خب، کتاب‌ها چی؟ می‌تونی با خودت ببریشون خونه.

بعد از سه هفته برمی‌گردم و اینجا کلاً شده هرج و مرج.

مارتین، می‌دونی چی فکر می‌کنم؟

چی؟ چی فکر می‌کنی؟

فکر کنم به اون شماره تره‌بار نیاز پیدا کنم.

هی. هی.

می‌تونم لپ‌تاپت رو قرض بگیرم؟ باید تو وب یه گشتی بزنم.

ببینم می‌تونم چیزی در مورد سوختگی‌های روی پیشونی قربانی پیدا کنم.

چی؟

هیچی. فقط هیچوقت فکر نمی‌کردم اینقدر کامپیوترت خوب باشه.

شوخی می‌کنی؟ چت‌روم‌ها جونمو نجات دادن.

خب، با اندی حرف زدی؟

راستش، به جاش با شریکش صحبت کردم.

به موریس گفتی؟ در مورد پرونده؟ لازم نبود بگم.

همه بازرس‌های اداره پلیس در موردش حرف می‌زدن.

مشکل اینه که، گیر کردن.

چیزی تو کتاب سایه‌ها پیدا کردی؟

مطمئن نیستم. پس اندی رو ندیدی؟

نه، گفتم با اندی حرف نزدم.

وقتی داشتم می‌رفتم تو پارکینگ دیدمش.

اما...

اون یه جوری نگاه می‌کرد، پرو.

می‌دونی از کدوم نگاه حرف می‌زنم.

شاید خودت تو آینه هم می‌بینیش.

اون واقعاً دوستت داره.

فکر می‌کنی خودم نمی‌دونم؟

خب، پس منتظر چی هستی؟ حقیقتو بهش بگو.

این تنها چیزیه که بین شما دو نفر فاصله انداخته.

بهش بگم جادوگرم؟ نمی‌تونم. اگه نتونه باهاش کنار بیاد چی؟

که نمی‌تونم غولو برگردونم تو چراغ.

که قرار نیست تو رو تحویل پلیس جادوگرها بده.

حداقل برای همیشه می‌فهمیدی چه حسی داره.

وگرنه هیچوقت نمی‌فهمی که می‌تونست به جایی برسه یا نه.

اگه من جای تو بودم، یه راهی پیدا می‌کردم که بهش بگم.

ممنون برای لپ‌تاپ.

ساندویچ؟ هی، تانیا، حتماً.

برات ساندویچ مورد علاقه‌تو نگه داشتم. بوقلمون، بدون سس مایونز.

تو زن خوبی هستی.

مرسی. خداحافظ.

باشه، تو بردی.

سلام غریبه. از جنگ برگشتی؟

بیشتر شبیه اینه که جنگو با خودم آوردم خونه. موجودی بگیر.

من تو کار تو کمکت می‌کنم اگه تو هم تو کار من کمکم کنی.

"برای کسانی که می‌خواهند حقیقت آشکار شود،

قلب‌ها گشوده و رازها فاش شود،

از این لحظه تا این لحظه دیگر، پس از آن خاطره‌ها پایان یابد."

پس حدس می‌زنم با رئیست حرف نزدی.

معلومه که حرف زدم. همونطور که گفتم.

روی چونم جوش زدم؟

اصلاً دیده نمی‌شه.

"کسانی که اکنون در این خانه‌اند،

حقیقت را از دهان دیگران خواهند شنید."

واقعاً نمی‌بینیش؟

شوخی می‌کنی؟ انگار اون چیزه خودش یه زندگی داره.

چی؟

پس واقعاً به مارتین توپیدی، ها؟

نه، دروغ گفتم. جا زدم.

سلام، شما به اندی ترودو وصل شدید.

لطفاً نام و شماره‌تون رو بذارید، باهاتون تماس می‌گیرم. ممنون.

سلام. سلام اندی، من پرو هستم.

هی، داشتم فکر می‌کردم، من...

می‌شه لطفاً فقط بهم زنگ بزنی؟

زود. تا ۲۴ ساعت آینده.

باید در مورد یه چیزی باهات حرف بزنم.

پس فقط زنگ بزن، باشه؟ خداحافظ.

می‌دونی امشب هم خوبه ها.

باشه، خداحافظ.

ببخشید.

شما آقای پیرسون هستید؟

الکس پیرسون؟

بله، بله، می‌تونم کمکتون کنم؟

از خیلی جهات.

امشب دیر کار می‌کنید، نه؟

بله، شب‌ها بهتر کار می‌کنم.

و این نمونه‌های خاک تازه از فلات بیندورا رسیده.

آه، زیمباوه.

محصولاتشون دهه‌هاست که با بیماری نابود شده.

خب،

کار شما به اون پایان می‌ده.

اون امیده. این واقعیته.

از بنیاد هستید؟ اونا معمولاً این وقت شب ازمون سرکشی نمی‌کنن.

نه، نه.

اما من کار شما رو مطالعه کردم و می‌دونم به کجا ختم می‌شه.

کار من؟ منظورتون کارهای آزمایشگاهه. من فقط یه تکنسینم.

فعلاً، الکس.

اما یه روزی. یه روزی شما در پیدا کردن واکسن کمک خواهید کرد.

واکسن؟ برای چی؟

ببخشید، شما کی هستید؟ چی می‌خواید؟

آینده‌ی شما.

خدای من، این چیه؟

ممنون.

این سرب‌داره؟ نه.

نیست؟ هرگز نبوده.

فقط می‌گم که هست چون مسخره‌ست که دو تا قهوه درست کنم

وقتی تو تنها کسی هستی که قهوه غلیظ می‌خوری.

پرو، وقتی قبض تلفن اومد اذیتم نکن.

تمام شب تو اینترنت بودم و هیچی پیدا نکردم.

اون دختر بیچاره.

اوه، پایپر، متاسفم بابت شوخی که دیشب در مورد جوش‌ت کردم.

اشکالی نداره. پس واقعاً نمی‌بینیش؟

همونطور که گفتم، خیلی بزرگه.

یه چیز عجیب داره اتفاق می‌افته.

صبح بخیر، خانم‌ها. فکر کنم امروز بتونم پله‌ها رو تموم کنم.

باشه. یه کم قهوه دیگه درست می‌کنم.

و برات می‌آرم.

باشه.

اوه!

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left