As primeiras 200 linhas.
آخ، لعنتی!
اشکالی نداره، دیزی
آه، لئو، خدا رو شکر که تویی. خیلی ترسیده بودم
ببین، فقط باید یه خورده دیگه قوی بمونی و بعدش در امان خواهی بود
ولی اون بیرونه، لئو. اون منو پیدا میکنه
من دیدم اون چیکار میتونه بکنه... قدرتاش...
چطوری این کارو کردی؟
شماها کی هستین؟ تو فقط باید بهم اعتماد کنی، دیزی
ولی چرا من، لئو؟ هنوز نمیفهمم
یه آینده خیلی خاص در پیش رو داری
واسه همین میخواستم بیای سان فرانسیسکو
اینجا دوستای قدرتمندی دارم که میتونن کمکت کنن
لئو، اگه اَلِک زودتر پیدام کنه چی؟ اون نمیتونه
من تو رو واسه اون نامرئی کردم. سلام، لئو
همه جا دنبالت میگشتم
حدس زدم فقط واسه یه دلیل میتونی اینجا باشی
کجایی دیزی؟ میدونم همین نزدیکی
اشکالی نداره، دیزی، اون نمیتونه تو رو ببینه. یه کلمه هم حرف نزن، فقط سریع برو
به حرفش گوش نده، عزیزم. این کارو نکن
اون دیگه رفته، اَلِک. من دوستش دارم، لئو
درست مثل اینکه تو جادوگر کوچولوتو دوست داری. اسمش چیه؟ پایپر؟
شیاطین تاریکی قادر به عشق ورزیدن نیستن، اَلِک
این یکی هست
من دیزی رو دوست دارم و تو داری منو ازش دور میکنی
فقط چند روز پیش بود...
فقط کافی بود بهش فکر کنم... بعدش، بوووم!
همونجا پیشش بودم، دقیقاً همونجا
بعد یهو از رادارم ناپدید شد
توسط یه فرشته راهنما مخفی شد. توسط تو
خب، اگه میدونی من مخفیش کردم...
پس اینم میدونی که تا وقتی من زندهام پیداش نمیکنی
بله. خب، من واسه اون یه راه حل دارم
باورم نمیشه توی هواپیما بیکینی پوشیدی
صرفهجویی در وقت. ما کلاً ۴۸ ساعت وقت داریم تو کابو
همین که پیاده شیم، میرم لب ساحل و حسابی برنزه میشم
میدونم، ولی تو داری منو کهنه و از مُد افتاده نشون میدی
این عین یه نشونه از آخرالزمانه
تقریباً باید از یارو توی حسابداری التماس میکردم که آپارتمانش رو بهمون بده
هیچ جادوگر شیطانیای تو دید نیست. اندی بالاخره از راز بزرگ ما باخبر شد
من قراره حسابی دیوونهبازی دربیارم. وقتش بود
چقدره دنبالت بودم که یه مرد جدید پیدا کنی؟
ترجیحاً برنزه و عضلانی. با مهارتهای کلامی محدود
و...
بدون هیچ تعهدی
استلا، ما داریم دوباره حال میکنیم
حالا که حرفش شد. پایپر کجاست؟
فکر کنم پایپر تا مدتی تو فاز بیحالی باشه
اوه، اون جدی جدی... از مردا مرخصی گرفته، آره
فکر کنم از اینکه دوباره عاشق بشه میترسه
پس وقتی ما داریم کل آخر هفته رو پارتی میکنیم، اون چیکار میکنه؟
نمیدونم. آخرین بار که دیدمش تو اتاق زیر شیروونی بود
داشت دنبال یه چمدون میگشت تا کتاباشو توش بذاره
کتاب؟ چه جور کتابایی؟
از اون جور کتابایی که ازشون فیلمای کوین کاستنر رو میسازن
اوه نه! باید جلوی این دیوونگی رو بگیریم!
شاید باید بذاریم خودش باشه
منظورم اینه که ما نیستیم که عاشق یه جادوگر شیطانی، یه روح شدیم...
یه تعمیرکار که دسترسی بهش سخت بود
و یه دانشجوی ارشد خیلی خنگمَنِش. شاید فقط تو یه دوره افتاده
پیش میاد
باشه، واسه پایپر زیاد پیش میاد ولی مجرد موندن راه حل نیست
چند تا قرار گذاشتن و حساب نکردن، اون میشه افت
این بیشتر شبیه یه خلأ مکنده است
پرو، فیبی
لئو؟
مواظب باش. دارم مواظبم
باورم نمیشه تو میدونستی
این واقعیت که تعمیرکارمون... مردی که باهاش قرار میذاشتم...
ماوراء طبیعی بود... اتفاقی از یادت رفت؟
هیچ اتفاقیای در کار نبود، باشه؟ من بهت گفتم ولی تو نمیخواستی باورم کنی
پایپر، من میخواستم... ولی تو نخواستی
باشه، باید... باید پاهاتو بالا بگیریم
نگران من نباش. یه نفر هست
باید تیر رو در بیاریم. نه، بهش دست نزن
نوکش سمیه
اگه نمیتونیم بهش دست بزنیم، چطور باید درش بیاریم؟
اومدی پیش آدم درستش. بیا. آمادهای؟
باشه، هرچی تونستم پیدا کنم آوردم
فقط نمیدونستم واسه یه... اون دوباره چی بود؟... چی استفاده کنم؟
یه فرشته راهنما. آره، اونا یه جورایی مثل...
میدونی پیتر پن تینکربل رو داره؟
اونا هم یه جورایی اونجورین. فقط بدون لباس رقص باله و بال
اون جادوگرا رو راهنمایی میکنه. و فرشتههای راهنمای آینده رو
واسه همین اومدم پیش شما. باید بهم میگفتی
خب... باید بهت میگفتم
آه، درد داشت؟ خوبه
ببین، یه زنی هست. دیزی
باید اونو از دست شیطان تاریکی محافظت کنین
یه شیطان تاریکی؟ اونه که بهت شلیک کرد؟ آره
اونا... اونا زنهای بیگناه رو اغوا میکنن
هدفشون اینه که با تولید مثل، شرارت رو ایجاد کنن
عالیه، نسل ۶۶۶. فقط اون قوانین رو زیر پا گذاشت
عاشق یکی از قربانیاش شد. یه انسان
و اونم دوستش داشت
تا اینکه فهمید واقعاً کیه، درسته؟
پایپر، تو هر حقی داری که از دستم عصبانی باشی
ممنون بابت اجازه. میرم یه گاز استریل دیگه بیارم
خواهش میکنم، باید دیزی رو قبل از اینکه اون پیدا کنه، شما پیدا کنین
وگرنه نمیتونه اون کار خوبی رو انجام بده که سرنوشتشه
و نمیتونه یه فرشته راهنما بشه
باشه، کجاست؟ نمیدونم.
آخرین بار که دیدمش یه مینیمارکت تو کاسترو بود.
داشت میرفت سمت ماشین اجارهایش.
اگه اون زودتر پیداش کنه، دیگه هیچوقت ولش نمیکنه. هیچوقت.
راهنماییای نداری که اگه به یه دارکلایتر برخوردیم چطور از بین ببریمیش؟
نه. فقط... فقط نذار بهت دست بزنه.
قدرتش تو دستاشه.
و وقتی بخواد، لمس مرگ رو داره.
و ما قدرت سهگانه رو داریم. خیلی خب، به هواپیمایی زنگ بزن، بلیطهامونو کنسل کن.
من به اندی زنگ میزنم، ببینم میتونه کمکم کنه پیداش کنیم.
و پایپر... من باهاش حرف میزنم.
یکی باید پیش لئو بمونه. عالیه!
تو هم به اندازه من داری از این لذت میبری؟
چی؟
آه، خودت که میدونی، سکوت و بیمحلی.
میدونم. یه هفتهست که بازرسی داخلی هیچ حرکتی نکرده.
منتظر چین؟ من راجع به بازرسی حرف نمیزنم.
من راجع به من و تو حرف میزنم.
من مشکلی ندارم. خب، پس فقط یکی از ما مشکلی نداره.
بازرسی افتاده دنبالمون، و من هنوز نمیدونم چرا، ولی خیلی مطمئنم که تو میدونی.
حس میکنی میخوای حرفی بزنی؟
قتل، ترودو.
اندی، سلام. من - هی.
فرانکلین. اوضاع جرمشناسی چطوره؟
نمیتونی حرف بزنی.
نه، در واقع... چرا نمیدیش آزمایشگاه افبیآی چکش کنه؟
اندی، من واقعاً به کمکت نیاز دارم. مهمه. زلزله؟
باشه، میام اونجا.
دیروز زن فرانکلین یه دختر به دنیا آورد.
یه هفته مرخصی گرفته.
از زایشگاه بهت زنگ زده بود؟
نمیخوای به من بگی چی شده، باشه.
فقط بهم دروغ نگو، باشه، شریک؟
اندی، چی شده؟
بازرسی داخلی داره تمام پروندههای حلنشده منو بررسی میکنه.
همشون اونایی که به ماوراءالطبیعه ربط دارن.
تمام پروندههایی که به من مربوط میشن.
فکر میکنی اونا دنبالت اومدن اینجا؟
بعید نیست ازشون.
اندی، اگه ما...
اگه من تو رو تو این موقعیت قرار دادم، خودمم اینجام، پرو.
آره، ولی تو کمک داشتی.
میتونن مجبورت کنن بهشون بگی؟ راجع به تو؟
نمیگم.
ولی باید مراقب باشیم با هم دیده نشیم.
باید جوری به نظر بیاد که ما هنوز...
دوستیم.
اندی، ما هنوز دوستیم.
همیشه هم خواهیم بود.
مطمئنی من فقط کسی نیستم که رازتو نگه میداره، پرو؟
تو منو بهتر از این حرفا میشناسی.
خوشحالم که بهت گفتم.
منم همینطور.
منم همینطور.
حالا هر وقت به من نیاز داشتی، فقط کافیه بگی.
خب، من دارم میخوام.
باید کسی رو پیدا کنم.
اون تو خطره، و من باید قبل از اینکه اون بهش برسه، خودم رو بهش برسونم.
اون؟
میدونی چیه؟ نیازی نیست بدونم.
جزئیات همیشه برام دردسر درست میکنه.
آخرین جایی که دیده شد کجا بود؟
داشت میرفت سمت ماشین اجارهایش جلوی یه مینیمارکت.
خب، میتونیم دوربینای امنیتی مینیمارکت رو بگیریم.
و مغازههای اطراف رو.
ببینیم میتونیم پلاک ماشین رو بگیریم.
و ببینیم آیا ما رو به جایی که اقامت داره میرسونه یا نه.
ممنون.
لئو، برات غذا آوردم اگه... تو غذا میخوری، درسته؟
بله، فیبی، من غذا میخورم.
پایپر چطوره؟ اوه، خودت میدونی، داره کنار میاد.
منظورم اینه که، هر روز نیست که بفهمی پسری که باهاش قرار میذاری انسان نیست.
البته در مورد پایپر...
ای کاش مجبور نبود اینجوری ازش سر در بیاره.
بودن باهاش قوانین رو زیر پا گذاشت، ولی نبودن باهاش قلبم رو میشکنه.
میدونی، لئو، اینجوری نیست که ما عجله داشتیم بهت بگیم که جادوگریم.
فکر میکنم پایپر در مورد اون رازهای کوچیکی که باید نگه داریم، میفهمه.
خبری از دیزی نشد؟ هم آره هم نه.
پرو زنگ زد. اندی فکر میکنه جایی که دیزی اقامت داره رو پیدا کرده.
اونا الان دارن میرن اونجا.
متاسفم، متاسفم.
اشکالی نداره. میدونم اوضاع بده.
فکر کنم باید یکم روی قیافه بیحالتم کار کنم، ها؟
میدونی، لئو، تو به من نگفتی که وایتلایترها توانایی شفا دادن دارن؟
چرا نمیتونی فقط--؟ نه. قدرت من برای بقیه است.
نمیتونم ازش برای خودم استفاده کنم.
میدونی، ما فقط... فقط باید خوبت کنیم.
اون وقت تو و پایپر وقت زیادی خواهید داشت تا در مورد همه چیز حرف بزنید.
وقتی خوب شدی. فیبی، من خوب نمیشم.
این مسخره است، لئو. البته که میشی.
ما فقط باید چیزی توی کتاب سایهها پیدا کنیم--
نه، زهر دارکلایتر قابل خنثی شدن نیست.
اون برای کشتن وایتلایترها ساخته شده. و همین کارم رو داره میکنه.
داره توی سیستم بدنم پخش میشه.
فقط مسئله زمانه.
چقدر زمان؟
زیاد نه.
من میمیرم، و کاری از دست شما برنمیاد.
قدرتم داره کم میشه، و با اون، تواناییم برای پنهان کردن دیزی هم.
ما هر دوتون رو نجات میدیم، لئو.
No comments yet. Be the first to leave one.