As primeiras 200 linhas.
نمیدونم. اون لباس بتسی جانسون شاید برای سر کار زیادی باشه.
کمد لباس جدید همینه دیگه، مرزها رو جابهجا میکنی.
آره، و بودجه رو هم کش مییاری. شاید بهتره فقط از پایپر بپرسم.
وای خدای من، پرو!
خیلی خجالت کشیدم.
البته، اون ممکنه فکرهای دیگهای تو سرش داشته باشه.
مثلاً با اون سرویسکاره داره خوش میگذرونه.
فکر کردم شماها خرید میکنین. معلومه!
اوه، نگاه کن، سوتین قزنجلو. اون اومده برای یه کار جدی.
کار جدی. مشکلی داری؟
نه، شوخی میکنی؟ به نظرم عالیه به شرطی که هنوز سر کار نباشه.
شماها باید قبل از اینکه اون از حالت انجماد خارج بشه از اینجا برید.
من هیچوقت نمیدونم این چیز چقدر طول میکشه.
چقدر خرج کردین؟ خیلی زیاد.
تیپ جدید پرو برای یه SHW عالیه.
SHW؟ جادوگر جذاب مجرد.
پرو، مطمئنی این خرید افسردگی نیست؟ میدونی، بعد از جدایی؟
این شبیه چیزیه که یه زن افسرده بپوشه؟
هوم. شاید تو باید قرضش بگیری. خب، وقت تمومه.
شما دو تا باید برید. برید دیگه. برید تو و ساکت باشید.
اگه تو بری، ما هم میریم.
کیت، چیه؟
وقتی از سر کار اومدی خونه یادت رفت کیفت رو خالی کنی.
و میخوای همین الان انجامش بدی.
چیزی که قراره برداری یه تاجه.
اما تو واقعاً باور داری که دفتر قرارهای توئه.
حالا بذارش تو کشو، درست همونطور که همیشه میکنی.
عالیه.
حالا میخوای به آماده شدن برای خواب ادامه بدی.
خب؟
پرو دقیقاً کاری رو که بهش گفتم انجام داد.
میدونی، من از این قدرت جدید خیلی خوشم میاد.
و مطمئنی تو رو ندید؟ نه، نه، اون نمیتونست منو ببینه.
نه، من نامرئی بودم. اما پس چطور رفتی اونجا؟
من اینو برات توضیح دادم، هانا.
بهش میگن فرافکنی اثیری. با اون میتونم خودم رو به صورت روحی جابهجا کنم.
و یک فکر ناخودآگاه رو توی مغز پرو بکارم.
درست مثل کاری که امروز کردم وقتی گولش زدم که با اون تاج گاوصندوق رو ترک کنه.
ببین، من فکری رو کاشتم که باعث شد فکر کنه با دست خالی اومده بیرون.
من هنوز نمیفهمم چطور کار میکنه.
نگاه کن.
تو میخوای لباسات رو براش دربیاری.
شدیداً.
حالا فهمیدی، هانا؟
اگه تو یه آژانس کاریابی رو اداره میکردی، منو نمیخواستی؟
شاید، اما قطعاً کت و شلوارم رو پس میخواستم.
نه، این قسمتی از کمد لباس قدیمیه. من فقط دارم دوباره ازش استفاده میکنم.
خب، محیط زیست ازت ممنونه. اما درش بیار. آره، میدونم، میدونم.
سلام. خداحافظ.
پایپر، مگه نباید امروز صبح زودتر میرفتی سر کار؟
درسته، نقشه این بود. یه کم دیرم شده.
فقط امروز صبح یه کم بیشتر از چیزی که برنامهریزی کرده بودم طول کشید تا از خواب بیدار شم.
باشه، خداحافظ.
وای، وای، وای، صبر کن.
تو، لئو، دیشب. تعریف کن.
خب، خوب بود. عالی بود. واقعاً عالی بود.
فقط یه چند تا مشکل داشتیم.
مشکل؟ چه مشکلی؟
خب، یه مدتی میشه که، میدونی، من...
و من یه کم مضطرب بودم و یه جورایی هی منجمدش میکردم.
پایپر، این کارو نکردی. بار اول که قصد نداشتم.
باشه، پس دقیقاً در چه مرحلهای از کار منجمدش کردی؟
اه، من باید برم.
نه، نه، پایپر، ما فقط داریم سر به سرت میذاریم. آره، راستش رو بخوای فقط حسودیمون شده.
آره، ما فقط خوشحالیم که بالاخره با یه پسر فوقالعاده میبینیمت.
یعنی، بین تو و لئو و پرو، جادوگرِ جذابِ جدیدِ ویکا،
و من که به زودی شاغل میشم، اوضاع داره رو به راه میشه.
اینو نگو. لحظهای که یکی اینو میگه...
همه چی همیشه خراب میشه. مگه اینکه تو منجمدش کنی.
دست خودم نبود. خیلی خوب بود.
باشه، باشه، باشه، بیا دیگه. اگه قراره ماشین رو قرض بگیری، بزن بریم.
صبح بخیر. آره، شنیدیم.
خداحافظ. آره، روز جادویی داشته باشی.
منظورش چیه؟ کی میدونه.
دیرم شده برای سر کار. خداحافظ.
خداحافظ. خداحافظ.
جیمی، هی، چی شده؟ چی اتفاق افتاد؟
دیشب بهمون دستبرد زدن، پرو. شوخی میکنی؟ چی دزدیده شد؟
تاج رومانوف. وای خدای من، تاج که نه!
پرو. رکس، سلام. جیمی همین الان بهم گفت.
آره. سلام، دوباره دیدنت خوبه. سلام، رکس.
متاسفم بابت اتفاقی که افتاد. آره، منم همینطور.
یعنی، ضرری به این بزرگی میتونه به شدت به اعتبارمون لطمه بزنه.
کی دیگه میخواد چیزی رو به ما بسپره--؟
نه، نه، نه، ما فقط باید قبل از اینکه خبر پخش بشه تاج رو برگردونیم.
موافقم. پس مسئولیت این کار رو به عهده میگیری؟ میدونی، به پلیس کمک کنی؟
تو واقعاً تنها کسی هستی که میتونم بهش اعتماد کنم.
حتماً، اما تو چی؟
آره، متاسفانه امشب یه قرار دیگه دارم.
که نمیتونم از زیرش در برم.
چند تا دوست خوبن که دارن کنسرت میذارن.
و خب، قول دادم که از دستش ندم.
اوه، آره؟ کی؟ دِ وِرو.
محاله! جدی میگی؟ تو اونا رو میشناسی؟
میشناسمشون؟ من اونا رو میپرستم. «سمفونی تلخ و شیرین»
بهترین آهنگ تاریخ موسیقیه. واقعاً؟
یه فکری دارم. چرا امشب با من نمیآی؟
آره، مطمئنم میتونم یه بلیط دیگه جور کنم.
خب، اشکالی که نداره، درسته پرو؟
البته که نه. چرا باید اشکالی داشته باشه؟ پس یه قراره!
خب، بهطور مجازی که آره.
البته. آره.
ساعت ۷ میام دنبالت، باشه؟ آره، عالیه. ممنون.
اوه، ببین ساعت چنده. من باید برم.
قول میدم ماشین رو تا ظهر برگردونم.
آهان. ممنون از کمکت، پرو.
پرو. اندی.
تو هم روی این پروندهای؟ آره.
انگار سرنوشت هی ما رو کنار هم قرار میده.
شما دوتا همو میشناسید. یادم رفت. نه، یادت نرفته بود.
خب، من پیشنهاد دادم بازرس با شما صحبت کنه.
چون شما آخرین نفری بودید که واقعاً اون تاج رو دیدید.
امم، اگه چیز دیگهای لازم شد، لطفاً راحت تماس بگیرید.
ما دوست داریم هرچه زودتر نوارهای امنیتی رو ببینیم.
اوه، آره، مطمئنم پرو میتونه اونو هماهنگ کنه.
ببخشید.
حالت چطوره؟ خوبم.
بهتره بیای کلانتری تا بتونیم در مورد همهی اینها صحبت کنیم.
ساعت یک؟ حتماً.
باورم نمیشه اون جادوگره رو میبری کنسرت.
رکس، اون بلیط من بود.
هانا، عزیزم.
میدونی که من فقط دارم این کارو میکنم که پرو رو ناراحت کنم.
چه بهتر که پاپوش براش درست کنیم و خواهرا رو مجبور کنیم قدرتهاشون رو واگذار کنن.
از کجا میدونی اصلاً میتونن این کارو بکنن؟
یه طلسم خاص توی کتاب سایهها هست.
وقتی وقتش برسه، ازش استفاده میکنن.
به من اعتماد کن.
قبل از اینکه بری، تاج رو گذاشتی تو گاوصندوق. کس دیگهای هم اونجا بود؟
نگهبان امنیتی، جیمی.
اون گاوصندوق رو قفل کرد؟
نه، من قفل کردم.
باشه، اتفاقاً وقتی رفتی چیزی از گاوصندوق برداشتی؟
نه. این مصاحبهست یا بازجویی؟
متأسفم، فقط دارم سعی میکنم همهی حقایق رو بفهمم، همین.
هیچ اثری از ورود اجباری به حراجی یا گاوصندوق نبود.
پس فکر میکنی یکی از کارمندا ممکنه اونو دزدیده باشه؟
احتمال قوی. یکی مثل من؟
نه، این حرفا چیه.
با این حال، باید داستان همه رو بررسی کنیم. سرقت کلان جرم بزرگیه.
به راحتی میتونه ۱۵، ۲۰ سال زندان داشته باشه.
فعلاً کافیه. اگه سؤالی داشتیم، بهت زنگ میزنیم.
خب، میدونی کجا پیدام کنی.
فکر کنم هنوز یادمه.
اینا همش چی بود؟ تو بگو.
دفعه قبل آماده بودی مچشو بگیری. حالا فکر میکنی این خانم معصوم ماست؟
اون یه وضعیت کاملاً متفاوت و بیربط بود.
ببین، من نمیگم اون این کارو کرده، باشه؟
ولی باید اعتراف کنی که خیلی از سرنخها به سمت اونه.
اینم هست. نوارهای امنیتی که پرو آورده؟
یکیش گم شده. همون که مال گاوصندوق بود.
تو داری میدرخشی. هوم؟
صورتت، کلاً از خوشحالی برق میزنه.
نه نیست. اینجا فقط گرمه. آره.
خب، اصلاً اون تاج چقدر ارزش داشت؟
خب، فرصت نکردم قیمتش رو تخمین بزنم. ما دیروز تازه اونو آوردیم.
ولی میتونم بگم خیلی بیشتر از یک میلیون دلار.
میدونستن کی دزدیدش؟ آره، من.
خب، توی منوی دسر چی داریم؟
هی، کنسرت چطور بود؟ عالی. محشر بود.
میبینم که هنوز داری همون کارای قبل رو میکنی.
ممنون که امشب حواست به کارا بود، پرو. واقعاً قدردانم.
عاشق اون لهجهش نیستی؟
راستی، با پلیس چطور پیش رفت؟
اوه، خب، اونا در واقع فکر میکنن کار یه نفر از خودمونه.
واقعاً؟ چقدر آزاردهنده.
باشه، حرف کار بعداً. ما میریم یه میز بگیریم، باشه؟
اون یکی کنار پنجره رو بگیر. سیندی رو میفرستم.
خوشحال میشیم بهمون ملحق بشی، پرو. نه مرسی، فکر کنم رد کنم.
اون یه دختر بزرگه، پرو. یعنی چی؟
اون پولداره، باثباته، خوشتیپه. باید براش خوشحال باشیم.
من که ذوقمرگم. تو حسودی میکنی؟
نه. نه.
بیشتر حس مالکیت دارم.
باشه، من فقط دوست دارم دنیای کاریم رو
از دنیای خونهم جدا نگه دارم. مشکلی هست؟
موفق باشی.
صبح بخیر.
وای، رزها. اینا برای کیه؟ حدس بزن.
لئو، باید دوباره بهت زنگ بزنم. یه کاری برام پیش اومده.
بعداً میبینمت، باشه؟ خداحافظ.
"فیبی، ممنون بابت یک شب دوستداشتنی. کارت داره جور میشه. رکس."
اوه، چقدر بامحبته. وایسا، کی جعبه رو باز کرد؟
باورم نمیشه چقدر اینا قشنگن. تو چی، پرو؟
پس حتماً شب خوبی بوده، میدونی، بعد از کنسرت.
اینا رو میذارم تو آب.
من فقط به رکس گفتم که داشتم میرفتم اداره کاریابی.
اون گفت چند تا تماس میگیره و کمکم میکنه.
خب، مشکل بزرگ چیه؟
فیبی، واقعاً به من ربطی نداره.
فقط... مراقب باش چی بهش میگی، باشه؟
چون یه چیزایی هست که نمیخوام رئیسم در مورد من بدونه.
اندی، اینجا چی کار میکنی؟
ما اینجاییم که خونهات رو برای پیدا کردن تاج بگردیم، پرو.
ما حکم تفتیش داریم.
وایسا، شماها اصلاً چطور میتونید فکر کنید پرو تاج رو دزدیده؟
ما فکر نمیکنیم، فیبی. نه لزوماً.
پس اینجا چی کار میکنید، خانهتکانی؟
اطلاعی از جای نوار دوربین امنیتی گاوصندوق داری؟
من نوارها رو بهت دادم. اون یکی نه.
No comments yet. Be the first to leave one.