As primeiras 200 linhas.
اوه، ببخشید.
میکشمش. کیو؟
سرآشپز مور، همون که لهجههای دروغی داشت.
استخدامم میکنه بعد خودش استعفا میده تا رستوران خودش رو بزنه؟
واقعاً ممنون.
من که نمیبینم مشتریها اعتراضی داشته باشن.
سلام. من رستوراندار نیستم. من یه سرآشپزم.
من هیچ ایدهای ندارم چیکار میکنم.
تو داری لباس منو میپوشی؟
هی، بریتنی. من عاشق اون خالکوبیتم.
مرسی. فکر میکردم غیرقانونیه که خالکوبی بزنی...
...روی دست، به خاطر رگها؟
تو آمریکا آره. من تو تاهیتی زدمش.
بقیه پول واسه خودت پایپر. من باید برم.
باشه، به مکس سلام برسون. باشه.
میز نه، لطفا.
حالا برگردیم سر لباس من.
باشه، اون پسر خوشقیافه رو سمت چپت میبینی؟
فقط یه نگاه بنداز، تابلو نکن.
تایید میکنم. اون کیه؟
اسمش الکه و الان میاد این طرف...
...و ازم میپرسه میتونه برام یه مارتینی بگیره؟
از کجا میدونی؟
بذار اینطور بگم که من مشکل قدیمی...
...اینکه کی اول میره جلو رو حل کردم.
یه پیشآگاهی کوچیک داشتم. چیه؟
فیبی، تو نباید از قدرتهات استفاده کنی، ما توافق کرده بودیم.
نه، تو و پرو توافق کردید. من رأی ممتنع دادم.
به علاوه، مگه من میتونم کنترلش کنم؟
خودش... خودش یهویی اومد تو سرم.
کل قضیه همینه. هیچ کدوم از ما نمیتونیم قدرتهامون رو کنترل کنیم.
همین منو میترسونه. ممکنه وحشت کنم و کل رستوران رو منجمد کنم.
خودش اومد.
سلام. اوه، سلام.
من داشتم اونجا نشسته بودم...
...که فکر کردم میشه براتون یه مارتینی یا یه چیزی بگیرم؟
مارتینی. باورم نمیشه.
خیلی دوست دارم. اسمتون الکه، درسته؟
آره. از کجا اسم منو میدونستی؟
حدس شانسی. میخوای بریم یه میز پیدا کنیم؟
پرو قراره عصبانی بشه.
خبر داغ: دیگه نگران نباش. چروک میشی.
پرو؟
اثبات اینکه آنها شاگردان شیطان بودند...
...برای دادگاه در محاکمات جادوگران سیلم کار آسانی نبود.
اما یک اتفاق قابل توجه رخ داد.
یکی از متهمان، مری ایستی...
...به سمت کلیسا دوید تا بیگناهی خود را اعلام کند.
ناگهان، صدای مهیبی از رعد و برق آمد...
...و او مورد اصابت صاعقه قرار گرفت.
از نظر دادگاه...
...خود خدا سخن گفته بود...
...و جادوگر شیطانی را حتی از ورود به خانهاش منع کرده بود.
جادوگران متعاقباً به جرم ارتداد محکوم شدند...
...و در آتش سوزانده شدند. صبح بخیر.
چی داری نگاه میکنی؟ هیچی.
فقط یه برنامه. درباره جادوگرا؟
نگران اینی که ما رو هم توی آتیش بسوزونن؟
آره بابا. راستی، اندی زنگ زد.
کی؟ وقتی تو حموم بودی.
چی بهش گفتی؟ اینکه تو حمومی.
قرار بد بود؟
نه.
نه. نه، اصلا. عالی بود.
میدونی، شام، فیلم...
سکس. ببخشید؟
تو اولین قرار؟ تو بیبندوبار.
دقیقا اولین قرارمون نبود، پایپر.
دبیرستان حساب نیست. مال دهه قبله. تعریف کن دیگه.
اوه، اونقدر بد بود، هان؟ نه.
در واقع، اونقدر خوب بود. بود...
خب، ما فوقالعاده بودیم. اما بحث این نیست.
به خودم گفتم که اوضاع فرق میکنه.
که آروم پیش بریم. نباید اتفاق میافتاد.
چی نباید؟ پرو با اندی خوابید.
سلام. خیلی ممنون، دهن.
صبر کن، میخواستی به اون بگی ولی به من نه؟ جلسه خانوادگی!
صحبت از دیشب شد، آخر سر چه ساعتی اومدی خونه؟
نه، نه، نه. بحث رو عوض نکن.
از جواب دادن طفره نرو. حداقل بعد از سه صبح بود.
من حتماً هنوز رو ساعت نیویورکم.
در واقع، اونجوری که دیرتر میشه.
یا شایدم تو و الک... الک کیه؟
یه خوشتیپی که اون تو رستوران مخش رو زد.
ببخشید، تحریف تاریخ.
اون مخ منو زد. ماجرای اون پیشبینی یادت نیست؟
ماجرای پیشبینی؟
لطفا بهم بگو که از قدرتهات استفاده نکردی.
منو قاطی نکنید.
من که نمیکنم، تو وسط دنیا اومدی. ببین، من فکر میکردم توافق کردیم.
نه. نکردیم. تو توافق کردی.
تو قانون گذاشتی. فرق داره.
ببین، فیبی، قدرتهای ما اسباببازی نیستن.
باید مواظب باشیم. میتونن باعث مرگمون بشن.
حق با اونه، ما نمیخوایم جادوگرهای شیطانی بیشتری پیدامون کنن.
ببین، فقط یه پیشبینی مسخره بود، همین. هیچکس نمرد.
به علاوه، شماها هم نمیتونید قدرتهاتون رو بهتر از من کنترل کنید.
و برای اطلاع، دیشب هیچ اتفاقی نیفتاد.
حداقل هیچ چیزی که ازش خجالت بکشم.
یه دلیل دیگه هم هست که باید مراقب باشیم.
اندی فکر میکنه یکی داره زنها رو تو منطقه ما میدزده.
ربودن زنها؟ منظورت چیه؟
یعنی جادوگرهای مرد تنها شرارت نیستن که باید حواسمون بهشون باشه.
در ضمن، من از هیچی خجالت نمیکشم.
دیشب اصلاً خونه نیومد.
بریتنی اینجوری نیست، باور کن.
مکس، بگو ببینم، ساعت چند رفت "کوئیک"؟
هشت، هشت و نیم.
حدود ساعت ۱۰ زنگ زد، گفت داره میاد خونه.
ولی من واقعاً نگرانم.
به احتمال زیاد، سر و کلهاش پیدا میشه. معمولاً همینجوریه.
در این مدت، بهترین کاری که الان میتونی بکنی اینه که
بری خونه تا اگه زنگ زد جواب بدی، باشه؟
این کارو انجام میدی؟ آره، باشه.
ممنون.
چهارمین مورد این هفتهست.
آره، خب، نمیتونن همینطوری غیب بشن که.
یه کاری به موهات کردی.
حداقل محدوده شکارش رو محدود کردیم
به اطراف رستوران.
خب، بهتره به عشقت بگی امشب در رو قفل کنه.
کشیش ویلیامز
اوه، منو ترسوندی. ببخشید.
یکم زود نیومدی؟
داری غذای اضافهی رستورانت رو میاری؟
فکر کردم تا بعدازظهر نمیاومدی؟
آره. منظورم اینه که بعداً با همهچی برمیگردم.
عالیه. خب، پس الان اینجا چیکار میکنی؟
واقعاً هیچی. فقط دارم فکر میکنم.
درمورد چی؟
مری ایستی. کی؟
فقط یه مستند احمقانهست که دیدم.
راستی
آیا راسته که موجودات شیطانی نمیتونن وارد کلیسا بشن بدون اینکه...
موجودات شیطانی؟ منظورت چیه، مثلاً خونآشامها؟
خونآشامها. نه.
بیشتر در مورد جادوگرها فکر میکردم.
جادوگرها، هان؟
بذار اینطوری بهت بگم.
من که عمراً ریسک نمیکردم.
هوم
باید برم. بعدا می بینمت؟
آره. درسته.
حتماً.
درها رو نگه دارید!
لعنتی! میشه طبقه ۱۲ رو بزنید، لطفا؟
بیا بذار کمک کنم.
هنر فرانسوی قرن هجدهم.
مگه تو حراجی کار میکنی؟
نه، فقط دارم مصاحبه میدم، اگه اصلا به موقع برسم اونجا.
نمیخوام شاه لوییهام قاطی بشن.
الو؟
اندی، این شماره رو از کجا آوردی؟
من کارآگاهم، یادت رفته؟ پرو، فکر کنم باید حرف بزنیم.
آره، آخه میدونی، من برای این مصاحبه خیلی دیرم شده.
نمیخواستم دیشب اونجوری بشه، پرو.
البته، خودتم میدونی، من کلا مناسبش نیستم.
اون حراجی قدیمی و خفهکننده. اصلا نمیدونم چرا بهم زنگ زدن.
بی خیال، پرو.
گوش کن. ما خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم.
دست خودمون نبود.
خجالت نداره. میدونم، اندی.
ما فقط عشقبازی کردیم.
میدونم، اندی.
پس باهام حرف بزن، کمکم کن، پرو.
چرا اونجوری یواشکی رفتی بیرون؟
من یواشکی نرفتم
بیرون.
آره، خواب بودی، نمیخواستم بیدارت کنم.
و برات یه یادداشت نوشتم، فقط نذاشتمش.
الو؟
الو؟
هی
وای، طبقه منو...
...جا گذاشت.
باورم نمیشه. دوباره بزن.
عجیب بود.
خوش به حالت، هان؟ آره، خب منم که سحر شدم.
بفرمایید. ممنون. مرسی.
ببخشید.
مگه شما استفان نیستید؟
آره
ببخشید، ما همدیگهرو میشناسیم؟ خیلی بعیده.
من فقط با کارتون آشنا هستم.
مثل همه آدمای دنیا.
خب، من که در این مورد نمیدونم.
ولی من همیشه از یه خانم خوشگل تعریف رو قبول میکنم.
مطمئنم دوستدخترتون هم حتماً از این قضیه خوشش میاد.
اون دوستدخترم نیست.
پس چرا پچپچ میکنی؟
ببخشید؟
آه، باشه. من تو ماشینم.
خب، از دیدنتون خیلی خوشحال شدم.
منم همینطور. ببین، ببین!
من برای چند روز برای یه پروژه عکاسی پورشه اومدم این شهر.
اگه دوست داشتی یه سر بزن.
خیلی دوست دارم ازت عکس بگیرم.
شما که مدل هستین، مگه نه؟
فقط تو رویاهام، آره.
یه راننده زنگ زده گفته مریضه، میتونی یه تحویل رو انجام بدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.