The Piano Lesson

The Piano Lesson

Baixar Legenda em Farsi Persian

Informações de lançamento

the piano lesson 2024 hdr 2160p web h265-betty
Um comentário por warez
Translated subtitle from English to Persian The Piano Lesson 2024 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Publicado em: 2025-11-10
Downloads: 11
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

پسر، یادته چطور سوت می‌زنن؟ بله قربان.

اگه کسی رو دیدی میاد، باید سوت بزنی.

فهمیدی؟ بله قربان.

باشه. باشه پسرم.

برو پشت خونه. باشه.

باشه. از طرف خودت هل بده، بشمارم سه.

هلش بده. آماده‌ای؟ باشه رفیق. بزن بریم.

یاعلی!

پسر! همین الان بیا بیرون!

پسر چارلز، تو جهنم بسوزی!

پسر، همین الان بیا بیرون!

می‌دونیم اونجایی! بیا بیرون. یالا!

کجاست؟

پشت خونه، حواست به درختا باشه.

بسوزونیدش!

باشه، لایمن، روشنش کن!

یالا. روشنش کن.

اوه، اینهاش.

گفتم بهت روشن می‌شه. روشن شد. تو یه دروغگوی لعنتی هستی.

می‌دونی این چه جور مزرعه‌ایه، پسرم؟

نمی‌دونم.

اینجا یه مزرعه آفتابگرده.

باشه.

بیا.

همونجاست.

اگه خواب باشن چی؟ نگرانش نباش.

کشف نگران‌کننده‌ای را اعلام کرد

که کارشناسان ادعا می‌کنند می‌تواند محصولات میوه را از بین ببرد

برای سال‌های آینده.

پروفسور ویلسون اسمش رو گذاشته بیماری پاناما.

در بیانیه‌ای که اوایل این ماه منتشر شد

ادعا شده که این بیماری به درخت موز رسیده.

هی دوکر!

دوکر!

هی برنیس! کیه؟

در رو باز کن، مرد. منم.

کی؟

منم!

بوی ویلی‌ام. در رو باز کن.

اوه— نزدیک بود شلیک کنم بهت، پسر. اینجا چی کار می‌کنی؟

بهت گفتم، لایمن.

این لایمنه. لایمن جکسون رو از شهر خودمون یادت میاد.

این عمو دوکره منه. لایمن می‌گفت ممکنه خواب باشی.

فکر می‌کردم می‌سی‌سی‌پی هستی. من و لایمن هندونه می‌فروشیم.

یه کامیون اون بیرونه. یه کامیون پر از هندونه داریم.

برنیس کجاست؟ هی برنیس!

برنیس اون بالا خوابه. بذار بیدار شه.

سه ساله خواهرمو ندیدم. هی برنیس!

این کامیونو از کجا آوردین؟

مال لایمنه. بهش گفتم بیا یه بار هندونه بزنیم و بیاریم اینجا.

بوی ویلی میگه برمی‌گرده ولی من می‌خوام بمونم.

ببینم چطوره. اول منو تا اونجا ببر.

با این همه هندونه‌ای که اونجا تلنبار کردین

تعجبی نداره که کامیون خراب شد.

چرا این همه داد و بیداد می‌کنی؟

هی برنیس. دوکر گفت خواب بودی.

گفتم حداقل می‌تونی پاشی و یه سلامی بکنی.

ساعت پنج صبحه و تو با این همه سروصدا اومدی.

نمی‌تونی مثل آدمای عادی بیای. باید این همه سروصدا راه بندازی.

لعنتی، زن. خوشحال بودم که دوکر رو دیدم.

۱۸۰۰ مایل اومدم تا خواهرمو ببینم. فکر کردم شاید دلش بخواد پاشه و یه سلامی بکنه.

ولی حالا می‌تونی برگردی بالا.

این لایمنه. لایمن جکسون رو از شهر خودمون یادت میاد.

مم. چطوری برنیس؟

درست همون‌طوری که فکر می‌کردم، به نظر می‌رسی.

چرا باید با داد و بیداد و شلوغ‌کاری بیاین تو؟

با این همه سروصدا همسایه‌ها رو بیدار می‌کنید. داریم مهمونی می‌گیریم.

دوکر، بطریت کجاست؟ من و لایمن داریم جشن می‌گیریم.

ارواح سگ زرد، ساتر رو گیر آوردن.

چی گفتی؟ از لایمن بپرس.

صبح روز بعد پیداش کردن. میگن تو چاه خودش غرق شده.

کی این اتفاق افتاد، بوی ویلی؟ حدود سه هفته پیش.

من و لایمن تو شهرستان استونر بودیم که شنیدیم.

خندیدیم. فکر کردیم خنده‌داره.

یه مرد گنده ۳۴۰ پوندی قرار نیست بیفته تو چاه خودش.

همه میگن ارواح سگ زرد هلش دادن.

من نمی‌خوام اون مزخرفات رو بشنوم.

یکی اون پایینا داره اون آدما رو تو چاه‌هاشون هل میده.

من و لایمن یه کامیون پر از هندونه اون بیرون داریم.

این کامیونو از کجا آوردین؟

مال لایمنه. دوکر، بطریت کجاست؟

می‌دونم یه بطری تو اتاقت قایم کردی.

لایمن اون کامیونو خرید تا یه جایی برای خواب داشته باشه.

کلانتر دنبالشه. استووال هم دنبالشه.

اون اون پایینه تو اون کامیون خوابیده و از دست هر دوشون فرار می‌کنه.

بهش گفتم: "یالا. بریم خواهرمو ببینیم."

بوی ویلی، تو و لایمن کی می‌خواین برگردین؟

لایمن میگه می‌مونه. منم همین که هندونه‌ها رو فروختیم، برمی‌گردم.

همین کاریه که باید بکنی و باید زود انجامش بدی.

نمی‌خوام این همه سروصدا و شلوغ‌کاری اینجا باشه.

تعجب می‌کنم مارتا رو بیدار نکردی.

این همون پیانوئه؟

آره.

نگاه کن، لایمن.

اون کنده‌کاری‌هاشو می‌بینی؟ ببین، همون بود که داشتم در موردش حرف می‌زدم.

می‌بینی چقدر قشنگ کنده‌کاری شده و برق افتاده و از این حرفا؟

هیچ‌وقت یه پیانوی دیگه مثل این پیدا نمی‌کنی. آره، خیلی قشنگ به نظر می‌رسه.

بهت گفتم. یه قیمت خوب برای اون پیانو گیرت میاد.

کل راه رو فقط درباره همین پیانو حرف می‌زد بوی ویلی.

خسته شدم از بس درباره پیانو حرف زد.

هوم. هی، دوکر.

برادر ساتر داره زمین رو می‌فروشه.

میگه می‌خواد به من بفروشه.

هوم. برای همین اومدم اینجا.

خب، یه قسمتشو دارم.

اون هندونه‌ها رو می‌فروشم، یه قسمت دیگه‌شو هم از اون در میارم.

بعدش برنیس رو راضی می‌کنم اون پیانو رو بفروشه و قسمت سوم رو هم دارم.

برنیس اون پیانو رو نمی‌فروشه. من خودم باهاش حرف می‌زنم.

وقتی ببینه فرصت دارم زمین ساتر رو بخرم، راضی میشه.

این فکر رو از سرت بیرون کن. برنیس اون پیانو رو نمی‌فروشه.

من باهاش حرف می‌زنم.

ساتر چقدر زمین براش مونده؟

صد هکتار زمین. زمین خوبیه.

تیکه تیکه فروخته بودش. قسمت‌های خوبشو برای خودش نگه داشته بود.

حالا مجبوره اونم بده بره.

برادرش برای مراسم ختم از شیکاگو اومد پایین.

اون توی شیکاگوعه. یه جورایی تو کار تجهیزات آبمیوه‌فروشیه.

اون بی‌قراره زمین رو بفروشه، دوکر. نمی‌خواد باهاش درگیر باشه.

منو صدا کرد و گفت...

چون خانواده‌هامون خیلی وقته همدیگه رو می‌شناسن...

و چقدر دوستای خوبی بودیم و از این حرفا...

میگه می‌خواد به من بفروشه.

بهش گفتم دو هفته بهم فرصت بده.

گفت منتظرم می‌مونه. برای همین اومدم اینجا.

اون هندونه‌ها رو می‌فروشم، برنیس رو هم راضی می‌کنم اون پیانو رو بفروشه...

اون دو قسمت رو میذارم کنار قسمتی که پس‌انداز کردم...

بعد میرم اونجا، کلاهمو یه تکون میدم...

پولمو میذارم رو میز...

سندمو میگیرم و میام بیرون.

این دفعه، تمام پنبه‌ها مال خودم میشن.

چند تا مرد استخدام می‌کنم که برام کار کنن. ها؟

پنبه‌هامو حلاجی می‌کنم، بذرامو میگیرم و سال دیگه دوباره می‌بینمتون.

شاید حتی توتون هم بکارم. یا جو دو سر.

اوم. هوم.

حسابی کار سختی داری تا برنیس رو راضی کنی اون پیانو رو بفروشه.

اِیوِری براون رو یادتونه که اون پایین بود؟

حالا اینجاست.

داره سعی می‌کنه برنیس رو راضی کنه بعد از اینکه کراولی کشته شد باهاش ازدواج کنه.

حدود دو ساله اینجاست. حالا به خودش میگه واعظ.

من ایوری رو می‌شناسم.

وقتی تو ملک ویل‌شاو کار می‌کرد می‌شناختمش. لایمن هم می‌شناختش.

آره، دنبال اینه که برنیس باهاش ازدواج کنه.

اون هی بهش میگه نه، ولی اون کوتاه نمیاد.

هی بهش فشار میاره.

ایوری فکر می‌کنه همه سفیدپوستا کله‌گنده‌ن.

نمی‌دونه که سفیدپوستی هم هست که به اندازه خودش نداره.

قرار بود امروز صبح از اینجا رد بشه.

برنیس داره باهاش میره پایین بانک.

ببینه می‌تونه وام بگیره که کلیساشو راه بندازه.

ببین، برای همینه که میدونم برنیس اون پیانو رو نمی‌فروشه.

سعی کرد راضیش کنه بفروشتش تا بهش کمک کنه کلیساشو راه بندازه.

حتی یه نفر هم فرستاد دنبالش و از این حرفا.

چه مردی؟

یه آقایی سفیدپوستی که می‌رفت خونه مردم رنگین‌پوست.

دنبال خرید آلات موسیقی بود.

هر چیزی رو می‌خرید.

درامز، گیتار، سازدهنی، پیانو.

ایوری فرستادش اینجا. اون پیانو رو دید، هیجان‌زده شد.

یه قیمت خوب بهش پیشنهاد داد.

ردش کرد و به ایوری غر زد که چرا فرستادش اینجا.

هوم.

همیشه یه چیزی هست.

حالا، این دیگه چیه...

دوکر! دوکر!

دوکر!

دوکر! برنیس؟ برنیس؟

برنیس؟

خدایا، وای، وای، وای، وای، وای!

هی، چه خبره؟ اشکال نداره. من پیشتم.

بیا. بیا. بشین. بشین.

بیا. چی شده؟

ساتر... چی شده؟

ساتر اون بالا تو راهرو وایساده.

بوی ویلی؟ هیچکی اون بالا نیست.

بوی ویلی!

هی دوکر. چش شده؟

هی برنیس، چی شده؟

میگه روح ساتر رو دیده.

چی دیده؟ اون هیچ ساتری ندیده.

پسر، اون همین الان اونجا وایساده بود.

اینا تو ذهن برنیسه. هیچکی اون بالا نیست.

برو بالا نگاه کن، دوکر. حرفتو قبول می‌کنم.

برنیس داره در مورد چیزی که دیده حرف می‌زنه و گفت روح ساتر تو راهرو بود.

همینجوری از خودش در نیاورده.

اون اون بالا داشته خواب می‌دیده. هیچ روحی ندیده.

یه لیوان آب می‌خوای؟ بوی ویلی، یه لیوان آب بیار.

آب نمی‌خواد. هیچی ندیده.

برو بالا نگاه کن. هیچکی اون بالا نیست جز مارتا.

بذار برنیس بگه. کسی جلوشو نمی‌گیره.

ادامه بده. من فقط...

اومدم بیرون از اتاقم که دوباره بیام اینجا پایین.

و... و ساتر اونجا تو راهرو وایساده بود.

چه شکلی بود؟

شبیه ساتر بود. همون شکلی که همیشه بود.

ساتر از "بیگ سندی" تا "لیتل سندی" هم راهشو پیدا نمی‌کرد.

چطور قراره راهشو تا اینجا، تا پیتسبورگ، پیدا کنه؟

ساتر حتی اسم پیتسبورگ هم به گوشش نخورده.

بذار برنیس حرفشو تموم کنه. می‌خوام بشنوم چی می‌خواد بگه.

فقط... فقط... فقط با یه کت و شلوار آبی اونجا وایساده بود.

یارو وقتی زنده بود هیچ‌وقت از "مارلین کانتی" بیرون نرفت.

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left