Informações de lançamento

Inspector Zende 2025 720p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
Um comentário por Samurai_EP

Tags

webdl
machine_translated
Publicado em: 2025-10-18
Downloads: 38
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

«بمبئی»، ۱۹۸۶.

در دورانی که «باچان» درخشان ترین ستاره عرصه هنر بود.

محله‌های بمبئی زیر یوغ اراذل و اوباش ناله می‌کردند.

اراذل و اوباش فقط از یک موجود می‌ترسیدند.

پلیس بمبئی.

در آن زمان، پلیس بمبئی مردان شجاعی داشت.

آنها با شجاعتی خیره‌کننده، در پیچیده‌ترین پرونده‌ها، موازنه عدالت را برقرار می‌کردند .

این داستان یکی از آن مسائل را آشکار می‌کند.

داستانی که با وجود واقع گرایی اش، گویی از بطن تخیل زاده شده است.

داستانی که ویژگی‌هایش در واقعیت تنیده شده است،

اما از داستان‌های اسطوره‌ای کمتر شگفت‌انگیز نیست.

طرح بزرگ اداره مدیریت لبنیات ماهاراشترا برای بمبئی

عمو جوشی.

حالتون چطوره؟

سلام، گندی.

امروز کار خاصی داشتی؟

عمو جاشی، اگه می‌خوای کمیسر رو تو خونه خوشحال کنی،

شما باید این چیزها را داشته باشید.

البته شما سال‌ها در این زمینه تجربه دارید.

خوش آمدید! خبرنامه ویژه.

طبق منابع ما ، تحت تعقیب‌ترین مجرم توسط اینترپل،

"قاتل بیکینی"، کارل بوجراج،

او دیشب از زندان تیهار در دهلی فرار کرد.

شنیدی، گندی؟

کجا رفت؟

- می‌بینمت، بابا. - می‌بینمت.

- می‌بینمت بابا. - بیا دیگه. خداحافظ.

حاضر

چی؟ شیر کجاست؟

شیری نیست، کمیسر.

نکرد؟

امروز گاومیش‌ها شیرشان را تا آخرین قطره نوشیدند.

هنوز ساعت 7 صبح نشده و تو همین الان یونیفرمت رو پوشیدی؟

دارم میرم.

با احتیاط پیش بروید.

چه اتفاقی افتاده؟

این نام اعتبار خود را از دست داده است.

اسم کی؟

نام کشور ماست.

غیرقابل دسترس"

"۱۵ ساعت پیش"

"۱۶ مارس ۱۹۸۶، زندان تیهار"

قاتل زنجیره‌ای خطرناک، کارل بوجراج،

او به همراه چهار زندانی دیگر فرار کرد.

دیشب از زندان تیهار در دهلی.

با استناد به سالروز تولدش،

کارل به مسئولین زندان و دیگر زندانیان غذا داد.

شیربرنج پر از قرص خواب.

علاوه بر «کارل»، نام دیگر زندانیان فراری عبارتند از:

«دیوید جونز»، «لالیت کاتانا» ، «راتان تومار» و «سبهاش تیاگی».

«تیهار» عشق من!

«زندان مرکزی چهارم»

بیا، بیا تو!

حالا روی زانوهای من می‌نشینی؟

بیا، باید بریم.

خداحافظ تیهار.

اخبار ماهاراشترا

- قربان. - زنده باد هند، قربان.

پاتل، بهم زنگ زدی؟ - نه.

- به من میرسه. - نه، به شما نمیرسه، آقا.

از دیشب تلفن ما قطع شده.

از زندان فرار کرد و گوشی رو خاموش گذاشت، پاتل؟

اما آقا، من این کار را نکردم...

مردی که اسمش داتو مین هست تو ساختمان شماره چهار زندگی می‌کنه، برو و پیداش کن.

سفارش شما.

اما آقا، داتو لوله‌کش است.

برادرش «بابو» در اداره ارتباطات کار می‌کند.

او را اینجا بیاورید. دقیقاً همان چیزی است که در مرثیه گفتم.

بله، آقا. همین که گفتم. فهمیدم، آقا.

«بابو»... زنده باد «هند»، آقا.

هی، بابو، چقدر دیگه وقت داری رفیق؟

من از شما بیشتر عجله دارم، آقا.

داشتم می‌رفتم دستشویی که آقای پاتل من را آورد اینجا.

و کاسه ادرار را برایش آوردم.

شما باید صورتحساب را به موقع پرداخت کنید، آقا.

تو خیلی مغروری. از اینجا برو!

ایستگاه پلیس آگریپادا

پروردگار من…

تو،

بیا اینجا.

تقلید فوق‌العاده‌ای می‌کنه، مگه نه؟

دوباره آن را تکرار کنید.

در مورد یک تلفن اشغال چطور؟ چگونه آن صدا را تقلید می‌کنید؟

او یک هنرمند خلاق است، اینطور نیست؟

«باراب»، بگیرش.

چند تا سیلی محکم به باسنش بزن، اونوقت بیشترین بهره رو از خلاقیتش میبره.

این صدا تا زمان زنگ خوردن تلفن ادامه خواهد داشت.

قربان، من فقط داشتم سعی می‌کردم یه خدمت اجتماعی انجام بدم.

من همچنین خدمات اجتماعی ارائه می‌دهم.

- بیخیال. - این یه گناه کوچیکه...

قربان، داشتم فکر می‌کردم، منتظر تماس اضطراری از طرف کی هستید؟

او فرار کرد. خودش!

جناب پاتل، لطفا نگهش دار.

بله.

تلفن داره زنگ می‌خوره، آقا. تلفن واقعی داره زنگ می‌خوره!

نه، آقای پاتل!

«پاتل»؟

شما بروید، آقا.

من به کسانی که افتاده‌اند کمک خواهم کرد.

خفه شو.چرا وقتی تلفن داره زنگ میزنه زنگ میزنی؟

- ببرش بیرون. - هر طور که میل توست.

سلام، بازرس گندی، از کلانتری آگریپادا.

بله.

بله.

بله.

من به آنجا خواهم رفت، آقا.

بلافاصله

‫"(يزدي)"

ستاد پلیس ایالت ماهاراشترا

«بازرس زند»

- «گندی.» - بله، آقا.

در روزنامه «اخبار العصر» درباره شما مطلب نوشتند.

«قهرمانی که کارل را گرفت، یک پلیس بمبئی است.»

«اخبار عصر»

قبلاً کارل را دستگیر کرده‌ای؟

خیلی متاسفم، معلم. متاسفم، معلم.

ببخشید، معلم.

- قربان! - چی؟

- منو نزن. همه چی رو بهت میگم. - بگو.

نقشه این است که دفتر آگاروال را غارت کنند.

- آگاروال کیه؟ - اون یه گاراژ تو جاده مری ودر هست.

اسمش چیه؟

- «کارل.» - «کارل»؟

یک سورپرایز!

«شانل»؟

انتخاب خوبی بود، آقای آگاروال.

خواهش می‌کنم آقا.

میشه لباسامو بدم؟

برهنه بمان،

اگر می‌خواهی زنده بمانی.

شما!

به سمت زن سلاح نشانه نگیرید.

برو.

از چه عطری استفاده می کنید؟

«شانل».

«آگاروال!» پسرک بازیگوش!

تو لیاقتت بهتره.

تو اینو میدونی، درسته؟

کارمون تموم شد، رئیس.

شاید دفعه‌ی بعد.

سلام کارل.

- «کارل» کیه؟ - تو «کارل» هستی.

من «کارل» نیستم.

تو بدون شک "کارل" هستی.

بهش شلیک کن.

شما بازداشت هستید!

تو بازداشتی، کارل.

اداره تحقیقات جنایی به ما تأیید کرد که کارل، پس از فرار از تیهار، به بمبئی رفته است.

میشه دوباره گیرش انداخت؟

ببخشید، آقا.

۱۵ سال پیش، کارل فقط یک دزد معمولی بود.

اما در ۱۵ سال گذشته، او به ۳۲ جرم محکوم شده است.

او پنج بار در چهار کشور از زندان فرار کرد.

حالا دیگه گیر انداختن کارل آسون نیست.

او تحت تعقیب‌ترین مجرم اینترپل است.

تو درباره اون چی میدونی، گندی؟

آیا تا به حال در فیلمی نقش سومین میمون گاندی را بازی کرده اید ؟

خوب.

شاید به آدم اشتباهی زنگ زدیم.

کرمچند ویروانی گورمک کارل بوجراج.

مادرش لبنانی و پدرش هندی-سندی است.

پدرش وقتی او هنوز پسر بچه بود، مادرش را رها کرد،

مادرش با یک مرد فرانسوی ازدواج کرد.

او چند سالی با آنها در فرانسه زندگی کرد.

او تا حدودی تبار هندی، لبنانی و فرانسوی دارد.

اما نهاد او کاملاً جنایی است.

کارل فقط یک زندگی پنج ستاره می‌خواهد.

هتل‌های پنج ستاره، لباس‌های پنج ستاره، ماشین‌های پنج ستاره.

او فقط یک راه برای پرداخت هزینه آن زندگی مجلل می‌داند.

که جرم است.

از نظر خوش‌قیافگی رقیب دو آناند است و از زبانش مثل راجش خانا عسل می‌چکد.

او می‌تواند هر کسی را که بخواهد اغوا کند، به خصوص زنان.

می‌دونی؟ تو شبیه اون یارو کارل هستی.

آن مجرمی که چند روز پیش از زندان فرار کرد.

دو مرد در پرواز من از دهلی به بمبئی بودند .

عکسش را حمل می‌کردند.

آنها قطعاً پلیس بودند.

ضمناً،

اسم شما چیست؟

«کارل».

اولین قربانی او یک دختر آمریکایی به نام آنجلا نورتون بود.

او قرص خواب‌آور را داخل نوشیدنی او ریخت و او را در دریای تایلند غرق کرد.

بعد از آنجلا، رزی آمد.

بعد از «رزی»، «ژوزفین» و خیلی‌های دیگر آمدند .

همه قربانیان قتل او لباس شنا پوشیده بودند.

از این رو به او لقب «قاتل بیکینی» داده‌اند.

او مسئول ۳۲ قتلی است که ما از آنها اطلاع داریم.

چه انگیزه‌ای او را به کشتن ترغیب کرد؟

پول؟ جواهرات؟ گذرنامه؟ هیجان؟ انگیزه می‌تواند هر چیزی باشد.

او پنج بار دستگیر شد و هر پنج بار از زندان فرار کرد.

به همین دلیل روزنامه‌های انگلیسی او را «مار» می‌نامند.

هر "مار".

بلدی مار بگیری، گندی؟

مهم نیست سم یک مار چقدر قدرتمند باشد، یک خدنگ شجاع هنوز هم می‌تواند آن را بکشد.

تو نمش ما هستی؟

بدون دم و با دو پا.

- ببرش، گندی. - هر طور که می‌خوای.

آب رو روی مرغ نپاش، رفیق.

آیا خودتان را یک پری دریایی می‌دانید؟

«لالیت»، «دیوید»، «ما باید برویم.»

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left