As primeiras 200 linhas.
کمک! یکی کمک کنه! خواهش میکنم؟
باشه، باشه، آروم باش، من برگشتم
این چیه؟
جوشش چطوره، نیاز به پماد داره؟
نمیدونم. دارم تنبلی میکنم. چیز مورد علاقهم برای چک کردن نیست
تو با چک کردن وایت مشکلی نداری
چون وایت رو تو ۲۲ سالگی نمیبینم، مثل کریس که میبینم
!آه... آره
!دقیقا. پوشک بودار
هی، هی، داری از جادو استفاده میکنی؟
آره، وایسا ببینی چطوری پماد رو میذارم
سلام! منفعت شخصی. میخوای قدرتهات رو مثل فیبی از دست بدی؟
اگه یه اهریمن حمله کنه چی؟ اوضاع رو هیجانانگیزتر میکنه
ببخشید؟ شوخی کردم... تقریبا
عاشق اینم که یه خاله خونهنشینم. واقعا، واقعا هستم
...فقط من
دارم دیوونه میشم. باید از اینجا برم بیرون
یکم بیرون رفتن به تو هم ضرر نمیزنه
از اون موقع تا حالا اینجا حبس شدی
میدونی، حرف زدن در موردش اشکالی نداره، پایپر
بهت آسیب نمیزنه. حتی میتونه کمک کنه
در مورد چی حرف بزنم؟
گیدئون رفته، کریس و وایت در امانن. همه چی خوب پیش رفت
آه، قهوه، قهوه، قهوه
باورم نمیشه بازم چقدر برای کار دیر کردم
صبح بخیر به تو هم
وقتی برگشتم اگه برای عروسی آماده باشین، بوق میزنم
و شماها میتونین بیاین بیرون ببینینم، اوکی؟
!صبر کن، چی؟
صبر کن! کدوم عروسی؟
.عروسی؟ کریستی
پایپر، نگو که یادت رفته. عروسی کریستی، امروزه؟
...خب، من نمیتونم برم. بچهها
راستش، بچهها هم دعوت بودن. پس میتونی بری
فکر کنم برای اونا خوب باشه
...فکر کنم برای همه ما خوب باشه. نه، من نمیتونم برم. بچه
...باید به یکی دو تا میکروب بخوره، از خونه بره بیرون، میدونی
سیستم ایمنیش قوی شه. اون خیلی کوچیکه
اون دو ماهشه. میدونم چند ماهشه، ممنون
ببین، نمیتونی تا ابد ازشون در برابر دنیای بزرگ و بد محافظت کنی
بالاخره یه زمانی باید از خونه برن
راستی، لئو چطوره؟
خب، با توجه به اینکه کی بهش خیانت کرده، تا جایی که انتظار میره خوبه
میدونم اینجایی، بارباس
!نمیتونی همینطور از من فرار کنی
میترسی که نابود کردن من دردت رو آروم نکنه
چون یه اهریمن نبود، یه الدِر بود
همون مربی خودت که سعی کرد پسرت رو بکشه
تو بهش کمک کردی. برای همین منم قراره تو رو بکشم
!بارباس
زولا؟
لئو. خوبه، داشتم صدات میکردم. منظورت چیه، بارباس کجاست؟
کی؟ اون داره منو پوشش میده
اوه، خودت میدونی که هست. تو منو اینجا تعقیب کردی
چی شده؟ خوبی؟ یکی از بزرگترین ترسهات
خوبا، بدا، همهشون الان یکی هستن
هی، این اونو درست مثل گیدئون میکنه
لئو، داری چیکار میکنی؟
!بارباس کجاست؟ نمیدونم
!بگو بهم! نمیدونم. به خاطر خدا، بس کن
!لعنتی. چقدر نزدیک
هی، پایپر رو دیدی؟
بالا تو اتاق وایت. ببخشید عزیزم، خواب بودی؟
چرا الان شروع کنم؟
نه، راستش فقط داشتم سعی میکردم از وظایف پرستاری یه استراحت کوچیک کنم
تو یه گلی که اینطور کمک میکنی
کاش میتونستم کمکت کنم ولی نمیتونم. باید کار کنم
بهم بگو چطوره
بیرون، تو دنیایی که مردا روت پیپی یا تف نمیکنن
واقعا باید یه سر بری بیرون
میدونی، شاید بتونیم فقط برای یه روز کارامون رو عوض کنیم
میدونی، من... بهت پول میدم. آره؟
وسوسهام نکن
چیه، تو هم بدبختی؟
نه، نمیگم بدبختم. نمیدونم
نمیتونم دقیق بگم چیه. انگار تو یه چرخه گیر کردم یا همچین چیزی
میدونی؟ فقط حس میکنم واقعا از همه چی جدا شدم
آره، موافقم
تو موافقی؟ تو از چرخه من چی میدونی؟
خب، میدونم که یه سری نصیحت عالی به
"گمگشته در لس آلتوس" در مورد پیدا کردن عشق جدید دادی
ولی پارسال همون نصیحت رو به "ترک شده در دالی" دادی
!چی؟ خفه شو، نکردم
داری شوخی میکنی؟
اوه خدای من، کردم
شاید باید دیگه به مردم در مورد پیدا کردن عشق نصیحت نکنم
تا وقتی که خودم بفهمم چطوری پیداش کنم
پیداش میکنی. تو پیشبینی کردی. اون یه سر به سر گذاشتن بزرگ بود
اینه که داره منو بهم میریزه. نه
فکر کنم چیزی که تو رو بهم میریزه، گیدئونه
اینه که همهمون رو بهم میریزه
اون فقط به لئو خیانت نکرد. به همه ما خیانت کرد
و این زخمها به راحتی خوب نمیشن
جسارت منو ببخشید
فکر کردم بهتره اول بیام پیش شما. ما علاقهای نداریم
فکر کنم به این علاقهمند باشین. لئو همین الان سعی کرد منو بکشه
نمیخواستم اِلدِرهای دیگه بفهمن. فکر میکردن اون دنبال همه ماست
به سختی میشه سرزنشش کرد
بیاعتمادی با توجه به کاری که گیدئون کرده قابل درکه
اما یه اِلدِر بد، همه ما رو بد نمیکنه
ما اینجا همجبههایم. اینطور نیست؟
.لئو واقعاً نمیخواست منو بکشه، اینو میدونم
.اگه این کارو میکرد، دیگه راهی برای جبران براش نمیموند
مجبور بود بازیافت بشه. مثل پلاستیک؟
.نه، منظورم اینه که برگردونده بشه، دوباره متولد بشه. تا چرخه زندگی رو از نو شروع کنه
،نمیخوایم به خاطر کشتن گیدئون مجازاتش کنیم
.ولی نمیتونیم قبول کنیم که به اسم انتقام به بیگناهان آسیب بزنه
.اگه جلوشو نگیرین، ما مجبور میشیم
از چی؟ از وسواسش برای نابود کردن بارباس؟
.این داره عقلشو کور میکنه و از کنترل خارجش میکنه
.و اگه موفق بشه، پسرهاش رو امنتر نمیکنه
.یا از درد خیانت کم نمیشه
.قلبش رو التیام نمیده
.زمان هم خیلی مهمه
.نه فقط به خاطر خودش
.یه تهدید قدرتمند در راهه
.برخلاف هر چیزی که تا حالا حس کرده بودیم
.و برای این کار، باید همه برگردن به جمع
.و به زودی
بارباس؟
.میدونم اینجایی
.خودتو نشون بده
!نذار بارباس فرار کنه
!پسرتو نجات بده
تو کی هستی؟ چی میخوای؟ با کی حرف میزنی؟
با هیچکس. از کجا میدونستی اینجام؟
.من نه. وایت میدونست
.حتماً همون توانایی اربربینگه که شماها با هم دارین
سرشو بلند کرد و گفت: «بابا.»
واقعاً؟
.دلش برات تنگ شده. دل همه مون
...منم دلم براش تنگ شده. من
چیز دیگهای در مورد بارباس هست، به جز اطلاعات اصلی؟
نه. دوست داری بچهتو بغل کنی؟
.نمیتونم
.خب، باید این کارو کنی، لئو
.کریس نمرد. اون زندهست
.باید ادامه بدی
.نه، تا وقتی که بارباس از بین نرفته و جفتشون امن باشن
این واقعاً ضروریه؟
.زخم عمیقه. خیلی راحت میتونست کشنده باشه
.اگه جای تو بودم، توصیه نمیکردم دوباره با یه "الدر" درگیر بشی
.مشکل اینه که اون دنبال منه
.و نفهمیدم چطور از دستش خلاص بشم
.در این صورت، ممکنه همه اینا بیفایده باشه
!خیلی ممنون بابت رأی اعتماد
.راستش، اصلاً نمیدونم چی بود
.که انجام دادم تا ناراحتش کنم، به جز اون قضیه بچه فضول
.و آخرش همه چیز کم و بیش خوب پیش رفت
.و اصلاً من نبودم که دنبالشون بودم
.ولی الان باید باشه
وای، وای، وای! اون چی بود؟
چی چی بود؟ اون رو ندیدی؟
چی رو ببینم؟
!برو دنبال بچه
!اون
چی؟
.اون از خشم کور و آسیبپذیر میشه
میخوای بگی اونو نشنیدی؟
.شاید باید دوباره اون زخم رو نگاه کنیم
!اوه، ای بابا
.به هر حال شفادهنده افتضاحی بود
تو کی هستی؟
دوست یا دشمن؟
.هیچکدوم. ولی اگه میخوای اون "الدر" رو متوقف کنی
!برو دنبال بچه
.باحال
.خیلی، خیلی باحال
.فیبی، اینجایی. الیز، سلام
.خیلی متاسفم که دیر کردم. دیگه تکرار نمیشه
.البته که میشه
ولی اگه همینطور جوابای اینجوری بگیری، کی اهمیت میده؟
.به این ایمیلها نگاه کن، همهشون از ستون امروز صبحن
.در مورد ستون امروز صبح... عالی بود، فیبی
.جدی میگم، وقتی نصیحتهات... باعث میشی ما باکلاس به نظر برسیم
تحریکآمیز و عمیقه... دزدی ادبی شده؟
.نگران نباش، از خودم دزدیدم. نمیفهمم
.آره، منم نمیفهمم
.معلوم شد دقیقاً همون نصیحت رو پارسال به یه نفر دیگه کردم
.تا وقتی که خیلی دیر شد متوجهش نشدم
.خب که چی؟ مهم نیست. ستوننویسها همیشه مطالبشون رو تکرار میکنن
.آره، ولی من این کارو نمیکنم. حداقل، قبلاً نمیکردم
...و من فقط
.فکر نمیکنم دیگه باید بنویسم تا وقتی که بفهمم چرا این اتفاق افتاد
.مسخره نباش! نه، مسخره نیستم
.دارم صادقانه میگم. نمیتونم به مردم نصیحتهای تکراری بدم
.این... این درست نیست. اخلاقی نیست
.فیبی، نمیتونی همینطوری ول کنی. من نمیخوام ول کنم
.الیز، کارم رو دوست دارم، میدونی
.فقط فکر نمیکنم بتونم الان این کارو بکنم
.باشه. بسیار خب
.مرخصی بگیر
استراحت کن، انرژیتو بازیابی کن. دو سه ماه کافیه؟
.میتونم این کارو بکنم؟ البته. من رئیسم
چی میشه ستون من؟ حذفش میکنی؟
و ببینم فروش افت میکنه؟ شوخی میکنی؟
.نه. یه نفر رو استخدام میکنم که به جات بنویسه
.خوانندههات هیچوقت نمیفهمن که نیستی
وایسا، چی؟
.فیبی؟ ببخشید، خواهرته. میگه مهمه
No comments yet. Be the first to leave one.