The Iceman Cometh

The Iceman Cometh

Baixar Legenda em Farsi/persian

Informações de lançamento

The Iceman Cometh 1973 1080p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
Um comentário por Desconhecido

Tags

bluray
Publicado em: 2026-07-02
Downloads: 8
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi/persian

As primeiras 200 linhas.

‫سریع باش.

‫نمی‌خوام رئیس بو ببره.

‫ای بابا.

‫این پیرسگ وقتی اون اراجیف رو

‫راجع به «آدم شدن» شروع می‌کنه، معرکه نیست؟

‫بهم میگه: «دیگه یه پیک ‫کوفتی هم مهمون من نیستید.»

‫میگه: «و همه‌ی این ولگردها

‫باید از فردا کرایه‌ اتاقشون رو بدن.»

‫منم با کمال میل میدم... فردا.

‫و می‌دونم که هم‌بندی‌های عزیزم هم ‫همین قول رو میدن.

‫همشون یه زودباوریِ رقت‌انگیزی ‫نسبت به «فردا» دارن.

‫فردا براشون روز بزرگیه... ‫جشن همه احمق‌ها.

‫و کشتی‌هاشون در حالی‌که تا خرخره پره

‫از حسرت‌های پاک شده و قول‌های عملی شده، ‫به ساحل میرسه

‫با پرونده‌های سفید و شروع‌های تازه.

‫- آره، و یه خروار نشئگی. ‫- ایمانشون رو مسخره نکن.

‫هیچ احترامی برای مذهب قائل نیستی، ‫تویِ ایتالیاییِ کافر؟

‫چه اهمیتی داره اگه حقیقت این باشه

‫که نسیمِ موافقِ اونا، بوی ‫گند ویسکی پنج‌زاری میده،

‫و دریاشون هم یه دبه آبجو و لگره،

‫و کشتی‌هاشون هم خیلی وقت پیش غارت شدن

‫و سوراخ شدن و کف دریا خوابیدن؟

‫به درک که حقیقت چیه.

‫تاریخ دنیا ثابت کرده که حقیقت ‫هیچ ربطی به هیچ‌چیزی نداره.

‫این دروغِ اون «خیال‌بافیه» که به زندگیِ

‫همه‌ی ما جماعتِ دیوونه و حروم‌زاده جون میده، ‫چه مست باشیم چه هوشیار.

‫همون‌طور که هیکی بهت میگه: «فیلسوف پیر».

‫لابد تو خامِ هیچ توهم و خیالی نمیشی.

‫نه، نمیشم.

‫مالِ من مردن و پشت سرم خاک شدن.

‫چیزی که پیشِ رومه این حقیقته ‫که مرگ یه خوابِ خوش و طولانیه،

‫و منم کوفتی خسته‌ام.

‫و هر چی زودتر بیاد بهتر.

‫آره، همین‌طوری ول می‌گردی ‫و امیدواری سقط بشی، نه؟

‫خب، شرط می‌بندم حالا حالاها باید صبر کنی.

‫ای بابا، یکی باید با تبر ‫بزنه تا تو سقط بشی.

‫آره، این از شانسِ گندِ منه که طلسم شدم ‫به یه بدنِ سگ‌جون

‫که حتی عرق‌های هری هم نمی‌تونه نابودش کنه.

‫آنارشیستِ پیرِ همه‌چیزدانی که ‫جواب همه چیز رو می‌دونه.

‫اون تیکه «آنارشیست» بودنش رو بیخیال شو.

‫من خیلی وقته قیدِ اون «جنبش» رو زدم.

‫دیدم اگه آدما بخوان از ‫دستِ خودشون نجات پیدا کنن،

‫معنیش اینه که باید طمع رو کنار بذارن.

‫اونا حاضر نیستن همچین ‫بهایی برای «آزادی» بپردازن.

‫واسه همین به دنیا گفتم، خدا همتون رو ‫حفظ کنه و هر کی قوی‌تره برنده بشه...

‫و از پرخوری بترکه.

‫من نشستم رو سکوی تماشاچی‌هایِ بی‌خیالیِ فلسفی

‫تا خوابم ببره و رقصِ مرگِ ‫آدم‌خوارها رو تماشا کنم.

‫مگه راست نمیگم رفیق هوگو؟

‫وای، تو رو روحِ مسیح، ‫باز این ولگردِ تیمارستانی رو راه ننداز.

‫خوکِ سرمایه‌دار!

‫آدم‌فروشِ بورژوا!

‫برده‌ها حتی حقِ خوابیدن هم ندارن؟

‫سلام، راکی کوچولو، صورت میمونیِ کوچولو.

‫دخترای برده‌ کوچولوت کجان؟

‫احمق نشو. یه دلار بهم قرض بده.

‫ایتالیاییِ بورژوایِ لعنتی!

‫برام یه نوشیدنی بخر.

‫باز از حال رفت.

‫شانس آورده که هیچ‌کس ‫چرت و پرتاشو جدی نمی‌گیره،

‫وگرنه هر روز صبح باید ‫تو بیمارستان بیدار می‌شد.

‫هیچ‌کس جدیش نمی‌گیره. ‫این چیزیه که باید رو سنگ قبرش بنویسن.

‫اگه من خیلی وقته که قید «جنبش» رو زدم، ‫جنبش هم قید اینو زده،

‫و به لطفِ ویسکی، ‫تنها کسی که اینو نمی‌دونه خودشه.

‫آخر سر یه بار دیگه اون قضیه ‫«دخترای برده» رو بگه، حالیش می‌کنم.

‫والا، فکر می‌کنی من جاکشم یا همچین چیزی.

‫جاکش که شغل نداره.

‫من متصدی بارم.

‫اون جنده‌ها، مارجی و پرل،

‫اونا فقط کارِ جانبیم ‫هستن تا یه پولی در بیارم.

‫کاملاً تجاریه،

‫مثل اینکه اونا بوکسور باشن و ‫من مدیر برنامه‌شون، گرفتی؟

‫من پلیس رو براشون راضی می‌کنم تا بتونن ‫کاسبی کنن بدون اینکه گیر بیفتن.

‫و مثل جاکش‌ها کتکشون نمی‌زنم.

‫اونا از من خوششون میاد.

‫حالا چی میشه اگه... اگه من پولشون رو بگیرم؟

‫جنده‌ها که نمی‌تونن پول نگه دارن.

‫ولی من متصدی بارم

‫و تو این خراب‌شده برای ‫زندگیم سخت کار می‌کنم.

‫یه کاسبِ زیرک که هیچ فرصتی رو برای

‫پیشرفت تو دنیا از دست نمیده، ها؟

‫آره، این منم.

‫لری، یه گیلاس دیگه بزن.

‫اصلاً فکرش رو نمی‌کنی که همه‌ی این ولگردها ‫اون بالا تخت‌خواب دارن که برن توش.

‫می‌ترسن اگه برن بکپن، وقتی هیکی پیداش میشه ‫اینجا نباشن

‫و چند تا پیک مجانی رو از دست بدن.

‫واسه من خیلی امید به مشروب نیست.

‫ولی دلم گرفته،

‫و هیکی کارش درسته که همه چی رو ‫به شوخی بگیره و حال آدم رو جا بیاره.

‫آره، شوخ‌طبعیش حرف نداره.

‫یادته وقتی مسته چطوری اون شوخی ‫راجع به زنش رو تعریف می‌کنه؟

‫رو عکسش گریه می‌کنه و بعد یهو ‫بهت میگه

‫که تو رختخواب با یخ‌فروش تنهاش گذاشته؟

‫آره، نمی‌دونم چی شده؟

‫همیشه یکی دو روز قبل از ‫جشن تولدِ هری می‌رسید اینجا.

‫و حالا فقط تا امشب وقت داره که برسه.

‫این خراب‌شده...

‫با این همه ولگردی که از حال رفتن ‫شبیه سردخونه شده.

‫دروغه! بابا.

‫بابا.

‫بدبختِ فلک‌زده.

‫اه، به درک، دلسوزی فایده نداره. ‫من دیگه اهلش نیستم.

‫داره خوابِ پیرمردش رو می‌بینه.

‫از اونجایی که قدیمی‌ها میگن،

‫پیرمردش قبل از اینکه پلیس‌ها بگیرنش ‫حسابی از کلاهبرداری تو بورس

‫پول به جیب زده بود.

‫ای بابا.

‫قبلاً هم حالشون رو بد دیدم، ‫ولی هیچ‌وقت به این بدی نبوده.

‫سر و وضعش رو ببین.

‫دو روز پیش کت و شلوار و کفشاش رو ‫به «سالی» فروخت.

‫سالی دو دلار و یه دست لباسِ داغون بهش داد.

‫دیروز اون لباس داغونه رو به قیمت چهار قرون ‫به سالی فروخت

‫و این کهنه‌ها رو گرفت که بپوشه.

‫دیگه کارش تمومه.

‫این تهِ انبارِ سالیه که ‫عمراً دیگه پس نمی‌گیره.

‫ویلی واقعاً به ته خط رسیده.

‫تا حالا کسی رو ندیدم که ‫وضعش اینقدر خراب باشه،

‫به جز هیکی، آخرِ اون چند ‫باری که بد مست کرده بود.

‫بازیِ بزرگیه این جستجویِ خوشبختی.

‫هری نمی‌دونه باهاش چیکار کنه.

‫به وکیلِ پیرزنش زنگ زد

‫مثلِ همیشه‌ که ویلی به پیسی می‌خوره.

‫یادته، قبلاً یه کارآگاه خصوصی می‌فرستادن

‫که سریع ببرنش کمپ ترک اعتیاد.

‫ولی وکیله به هری گفت نچ...

‫پیرزن این دفعه کلاً قیدِ ویلی رو زده ‫و ویلی می‌تونه بره به درک.

‫با این دلخوشی که راه زیادی براش نمونده.

‫- این یه دروغِ لعنتیه! نچ! نچ! ‫- وای، بابا!

‫- نچ! سر و صدا نکن! ‫- وای، یا مسیح، بابا!

‫جی... هیس! سس!

‫تمومش کن... ‫کیه داره داد میزنه؟

‫ویلیه، رئیس. ‫بچه‌های بروکلین افتادن دنبالش.

‫خب، چرا یه پیک به اون بدبخت نمیدی ‫که ساکت بشه؟

‫ای بابا، یعنی نمیشه تو پستویِ خودم ‫یه چرت بزنم؟

‫به این حروم‌زاده‌ی کور ‫و کر گوش بده توروخدا.

‫خودش بهم اکیداً دستور داد نذارم ویلی ‫دیگه نسیه بخوره، مهم نیست چی بشه.

‫چی؟ صداتو نمی‌شنوم.

‫تو یه دروغگویِ لوچی.

‫تو عمرم دست رد به سینه ‫کسی که محتاج بوده نزدم.

‫بهت گفتم عقلت رو به کار بنداز.

‫همش داری فکر می‌کنی چطوری سرم کلاه بذاری.

‫من اونقدرها هم که فکر می‌کنی کور نیستم.

‫به مولا هنوز می‌تونم دخل رو ببینم.

‫آره حتماً رئیس. ‫خیلی سخته تو رو خر کرد.

‫من... من دست تو و اون رفیقت، چاک، رو خوندم.

‫به مولا شما... شما دزدید، ‫نه متصدی بار.

‫شما سکه رو از روی چشم ‫مرده‌ی ننتون هم می‌دزدید.

‫جفتتون رو اخراج می‌کنم.

‫هیچ‌کس تا حالا نتونسته هری هوپ رو خر کنه.

‫هیچ‌کس به جز همه.

‫حداقل کاری که می‌تونی ‫بکنی اینه که ساکت باشی.

‫بده بیاد راکی. ‫هری گفت اشکال نداره.

‫خدایا، لازم دارم.

‫خب بردارش. درست جلو دماغته.

‫مرسی.

‫بسه.

‫بسه!

‫نگفتم حموم کنی باهاش!

‫وای، نگاه کن. ‫نصف بطری یا بیشتر رو رفته بالا!

‫ولش کن، بدبخت رو.

‫نصف بطری از اون دینامیت تو یه قلوپ ‫تا یه مدتی ردیفش می‌کنه.

‫البته اگه نکشتش.

‫واسه من که فرقی نداره. مشروب من که نیست.

‫مـ... مـ... مشروبِ کی؟

‫بهم بدید!

‫هیکی کجاست؟

‫- ساعت چنده، راکی؟ ‫- نزدیک وقتِ باز کردنِ مغازه‌ست.

‫وقتشه که شروع کنی بار رو جارو بزنی.

‫ساعت رو بیخیال.

‫اگه هیکی نیومده، ‫وقتشه که جو دوباره بگیره بخوابه.

‫هی. یه فکری دارم.

‫میگم، لری، ‫قضیه اون پسره پریت چیه؟

‫دیشب اومد سراغت رو گرفت ‫و یه اتاق اجاره کرد.

‫اون بالاست، خوابیده.

‫خیری توش نیست، جو. مفلسه.

‫من و راکی خلافش رو می‌دونیم.

‫وقتی کرایه اتاقش رو داد، یه ‫دسته اسکناس داشت، مگه نه راکی؟

‫آره، یه جوری نشون داد انگار حواسش نبود ‫و بعد سعی کرد سریع قایمش کنه.

‫- این‌کارو کرد، نه؟ ‫- آره. فهمیدم مالِ این حرفا نیست.

‫ولی گفت دوستِ توئه.

‫دروغ میگه.

‫آه، راسته که...

‫مادرش و من چند سال پیش تو ساحل غربی ‫با هم دوست بودیم.

‫تو روزنامه‌ها خوندی ‫راجع به اون بمب‌گذاری تو ساحل غربی

‫که چند نفر کشته شدن؟

‫خب، اون زنی که گرفتن، رُزا پریت،

‫مادرشه.

‫به‌زودی دادگاهشون شروع ‫میشه. هیچ شانسی ندارن.

‫حبس ابد می‌خوره.

‫اینا رو میگم که اگه دانیال یکم ‫عجیب رفتار کرد بدونید چرا

‫و بهش نپرید.

‫همین یه بچه رو داره.

‫چرا اونجا نمونده پیش مادرش؟

‫- لابد دلیل خوبی داره. ‫- گرفتم.

‫پس چقدر خره که هنوز اسم اصلیش رو نگه داشته؟

‫دارم بهت میگم، نمی‌دونم.

‫و نمی‌خوام هم بدونم!

‫به درک هر چی مربوط به «جنبش» ‫و آدمایِ وصل بهشه.

‫اگه یه چیزی باشه که بیشتر از هر چیز دیگه ‫نتونم تحمل کنم،

‫همین بازیِ احمقانه‌ایه که تو و هوگو ‫بهش میگید «جنبش».

The Iceman Cometh subtitles in other languages

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left