Charmed

Charmed

Baixar Legenda em Farsi Persian

Temporada 4

Informações de lançamento

Charmed S04E03 Hell Hath No Fury 720p BluRay DD2 0 H 264-BTN
Um comentário por warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 3 Charmed زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Publicado em: 2025-11-20
Downloads: 16
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

باشه، همین‌جا بپیچ چپ.

و میشه یه کم گاز بدی؟

پاتو از رو گاز بردار. پاتو از رو گاز بردار.

کس دیگه‌ای می‌خواد اینجا رانندگی کنه؟

فیبی، اهریمن منتظر ما نمی‌مونه

که بیایم و نابودش کنیم.

ما حتی نمی‌دونیم که قدرت نابود کردنش رو داریم یا نه.

غیب‌بینی برای اهریمن‌های تصادفی هیچ‌چی به ما نمی‌گه.

به ما میگه اهریمن‌ها کجا هستن.

و چون همین هفته دوتا رو نابود کردیم،

باید بگم که خیلی خوب جواب میده. آره.

دم کول گرم که جونمونو نجات داد.

دو جادوگر و یک اهریمن نصفه، قدرت سه رو تشکیل نمی‌ده.

خب، ما باید چیکار کنیم؟

بشینیم و منتظر بمونیم تا همه ما رو یکی یکی از بین ببرن؟

اگه ما دنبالشون نمی‌رفتیم، اونا دنبال ما میومدن.

اونا به هر حال دنبال تو هستن، پایپر.

سرچشمه دنبال توئه. و ما برای اون آماده نخواهیم بود.

چون به جای اینکه به پیج یاد بدیم چطور یک جادوگر باشه،

رفتیم دنبال هر دیو و اهریمنی تو سان‌فرانسیسکو.

حالا که حرفش شد، برنامه‌ای داریم یا...؟

برنامه اینه که اهریمن رو نابود کنیم. عالیه.

تو به قدرت‌هات مسلط شدی یا هنوز هم منجمد می‌کنی

و به صورت اتفاقی منفجر می‌کنی؟ اتفاقی.

ولی خودت می‌دونی چی میگن: هیچی مثل تمرین عملی نیست.

اینجا بپیچ.

وایستا.

هی. یه اهریمن بزرگ و ترسناک.

قراره منفجر بشه.

بعدی؟

«در طول تاریخ، جادوگران مورد سوءتفاهم قرار گرفته‌اند،

آزار دیده‌اند و نابود شده‌اند.

به دار آویختن، غرق کردن و سوزاندن علنی زنانی که

مظنون به جادوگری بودند، بخش بسیار جدیدتری از تاریخ ماست

تا آنچه بیشتر مردم تصور می‌کنند.»

پیج.

بله؟

مشکل پرونده اوبراین چیه؟

خب، در حال حاضر، تنها مانع رئیسمه که بالای سرم وایستاده

و داره تمرکز منو از کارم پرت می‌کنه.

دندونای قشنگی داری.

تا ظهر بذارش روی میزم.

لیلا.

پرونده اوبراین چیه؟

آدام اوبراین؟ همون بچه پرورشگاهی که می‌خوایم بذاریمش تو مدرسه شبانه‌روزی؟

اوه خدای من.

فرم درخواست بورسیه، مثل اینکه مهلتش امروزه.

چقدر خنگم.

اوه، بیلی، فکر کردم گفتم هرچی از طلبکارا اومد بندازی تو سطل آشغال.

سلام، صورت پیتزایی!

ببین، می‌فهمم چقدر سخته که خودتو جدا کنی

از یقه‌های باز این بخش.

ولی من نامه‌هامو امروز احتیاج دارم، باشه؟

مشکلی نیست.

برو، برو.

چه کلاه گیس قشنگی.

این دیگه چیه؟

نگاهش کن. چی به سر موهاش اومده؟

نمی‌دونستم کچله!

اوه، می‌دونم خوشحالی که گرفتیمش، پایپر،

ولی واقعاً لازمه که کتاب رو خراب کنی؟

این یکی می‌تونست با چشماش گوشت آدم رو خاکستر کنه.

حتماً سوزش داشت.

فکر می‌کنی این خنده‌داره؟

ممکن بود خودتو به کشتن بدی. اینو می‌فهمی؟

بله، کول، من "کشته شدن" رو خیلی خوب می‌فهمم.

پس چرا می‌خوای زندگی خودت و فیبی رو به خطر بندازی؟

دیگه جون خودمو نگم.

یه لشکر جایزه‌بگیر دنبال منن.

من باید مخفی باشم، ولی به جاش بیرونم و از شماها محافظت می‌کنم.

می‌دونی چیه کول؟ دفعه بعد می‌تونی خونه بمونی.

اگه اصرار داری این مأموریت‌های انتحاری رو بری، مجبوری می‌کنی اونجا باشم.

چون عمراً نمی‌ذارم فیبی یه خواهر دیگه رو از دست بده.

چرا نمیری ببینی کی برامون در رو می‌زنه، باشه؟

حتماً.

اگه سرچشمه بود، فقط ازش می‌خوام که بعداً بیاد.

باید حرف بزنیم.

پایپر، کول حق داره. ما یه سیستم برای مبارزه با اهریمن‌ها داریم

و این سه سال گذشته خیلی خوب جواب داده.

فکر می‌کنم کشته شدن پرو، یه ایراد خیلی بزرگ تو سیستم به حساب میاد.

می‌دونم عصبانی هستی. من هم عصبانی‌ام.

پس چرا سر این موضوع با من مخالفت می‌کنی؟

مشکل چیه؟ مشکل یه کم فعال بودن چیه؟

چون ما آماده فعال بودن نیستیم.

مشکلش همینه.

ما الان به زور برای هر چیزی آماده‌ایم.

فقط کنار اومدن با زندگی عادی روزمره‌مون به اندازه کافی سخته.

دقیقاً همین نکته است.

هرچی زودتر از شر این اهریمن‌ها خلاص بشیم،

زودتر می‌تونیم به زندگی عادی روزمره‌مون برگردیم.

یا حداقل اونچه ازش باقی مونده.

تق تق.

من...

متاسفم که بدون اطلاع قبلی سر زدم.

اشکالی نداره، نگران نباش.

نمی‌دونم دقیقاً چرا اینجام. فقط یه جورایی دارم سخت می‌گذرونم،

اطرافم پر از مردمه، و...

و نتونی بهشون بگی که می‌تونی با ذهنت چیزا رو حرکت بدی؟

گفتنش زیاد راحت نیست.

آره خب، جادوگر بودن برای دوستی‌ها سخته.

همینه که داشتن خواهر خیلی به درد می‌خوره.

داری چیکار می‌کنی؟

اینجا یه کم شلوغه، برای همین میرم تو اتاقم دنبال شیطان بگردم.

دنبال شیطان بگردی؟

آره.

فیبی توضیح میده.

بعداً می‌بینمت.

یه جورایی مثل لوجک ماوراءطبیعیه.

خب، چرا از اون کتاب بزرگ استفاده نمی‌کنی؟

یعنی، این یه کتاب جادوئه، مگه نه؟

اوه، خیلی بیشتر از این حرفاست.

یه کم سخته توضیح دادنش.

خیلی قدیمی به نظر میاد.

آره. خیلی چیزا رو پشت سر گذاشته.

خوشبختانه، خودش رو از شر محافظت می‌کنه.

خودش رو محافظت می‌کنه؟ چطوری؟

جادو.

میتونم؟

آره. از نظر فنی، مال تو هم هست.

همین الان بهت یاد می‌دادم،

ولی باید برم با کول حرف بزنم.

خب، شاید بتونم ببرمش دفترم.

اوه، نه، نه. نه.

از خونه بیرون نمیره.

ولی هر وقت خواستی ورقش بزن.

و بعد چند دقیقه دیگه برمی‌گردم.

این می‌تونه خیلی از مشکلات رو حل کنه.

چی؟ چی شده؟ چیه؟ باید با زنت حرف بزنی.

باشه، کول. یادت میاد در مورد ملایم بودن چی گفتم؟

زنم چی؟ از کنترل خارج شده.

کول!

چیه؟

فقط اینکه ما خیلی نگرانشیم.

چی شده؟

خیلی، خیلی عصبانیه.

خب، معلومه که عصبانیه. داره سوگواری می‌کنه.

درسته. و اگه داشت مشت به دیوار می‌زد...

با کمال میل یه تعمیرکار صدا می‌کردم.

مشکل اینه که اون ترجیح میده مشت به شیاطین بزنه.

خب، باهاش حرف می‌زنم. هیچ اهمیتی به زندگیش نمیده.

یا زندگی هیچ‌کس دیگه. اون چارلز برانسون به توان سه شده.

گفتم باهاش حرف می‌زنم.

بچه‌ها! بچه‌ها!

چارلز برانسون کیه؟

ولش کن. ما...

میشه لطفاً یه دقیقه تنها باشیم؟

حتماً. ممنون.

فقط این نیست که خشنه، لئو. اصلاً مثل خودش رفتار نمی‌کنه.

کاملاً بی‌اعتنا به پیج شده، و...

دیگه نمی‌دونم چیکار کنم.

عجیبه، مگه نه؟

حالا علاوه بر همه چی، باید نقش خواهر وسط رو بازی کنی.

وقتی همیشه بودی...

خرابکار؟

کوچکترین.

آره، به پیج و پایپر نگاه می‌کنم...

و یاد تمام اون وقتا می‌افتم...

که پایپر مجبور بود بین من و پرو وساطت کنه.

خیلی هم کیف نداشت، آره؟

کاری نیست که خودم انتخاب کرده باشم.

و مطمئن نیستم که توش خوب باشم، ولی...

فقط... الان وقت ندارم زیاد نگرانش باشم.

من باهاش حرف می‌زنم.

ممنون، لئو.

قصد ندارم این لحظه لطیف رو عجله‌ای تموم کنم ولی اون از الان شروع کرده به گشتن.

منظورم این نبود که نمی‌تونی از پله‌ها بیای.

باشه، کتاب، از خودت محافظت کن.

پیج؟ الان میام بالا.

چه خبره؟ اوه، خودت که می‌دونی، کار.

وقت ناهار تموم شد، باید برم.

ولی ما که حتی فرصت نکردیم حرف بزنیم.

آه، آره. عیبی نداره. نگران نباش.

بعداً میای سر بزنی؟

حتماً. آره، قطعاً.

فعلاً.

فعلاً.

ببین، عزیزم...

مسئله فقط این نیست که خطرناکه.

لئو، وایت‌لایترها قرار نیست قضاوت کنن، باید راهنمایی کنن.

فقط به خاطر اینکه من دارم کارها رو یه کم متفاوت انجام میدم،

معنیش این نیست که مشکلی وجود داره.

پایپر، من شوهرتم.

نه فقط وایت‌لایترت.

و وقتی اینجوری باهام حرف می‌زنی، بله، مشکل وجود داره.

اگه باهام حرف نزنی، نمی‌تونم کمکت کنم.

حرف زدن درد داره، لئو.

نفس کشیدن درد داره.

پس اگه هیچ ایده‌ای برای برگردوندن پرو نداری،

الان نمی‌خوام حرف بزنم.

نمی‌خوای اینو بگی؟

اینه که هنوز منو سر این سرزنش می‌کنی که نتونستم برگردونمش؟

نه، لئو. تو رو سرزنش نمی‌کنم.

من شر رو سرزنش می‌کنم.

چرا... چرا فکر می‌کنی دارم همه این کارا رو می‌کنم؟

برای تفریح؟ جدی میگی؟

فکر می‌کنم داری این کارو می‌کنی چون آسون‌تره...

تا اینکه با احساس واقعی‌ت روبرو بشی.

شیطان. چی؟

کار دارم.

کول، فیبی، بریم.

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left