As primeiras 182 linhas.
16 ام مارچ (یکشنبه)
بیمارستان کوواتا
این انیمه یک داستان خیالیست و هیچ گونه ارتباطی با اشخاص حقیقی یا سازمان ها ندارد. درمان ها و لوازم پزشکیِ استفاده شده در این انیمه ممکن است با کاربرد واقعی آن ها در درمان بیماری ها متفاوت باشند.
تا لحظاتی دیگه، کسی که کلید این پرونده دستشه پیداش میشه.
کلید این پرونده؟
براش تله گذاشتم.
و اگه استنتاجهام درست باشن، چاره ای نداره جز اینکه امشب خودش نشون بده.
دفتر مدیریت
کیه خب؟ و واقعا کسی هست کهـــ
داره میاد.
تکون نخور!
شما...
کوواتا کوجیرویی.
یعنی چی؟ شما اینجا چیکار میکنید؟
خودت چطور؟ توی اتاق ریاست چیکار داری؟
من-من اومدمـــ
یه پیغام از کوواتا ریوچیرو دریافت کردی، نه؟
"اون مسئلهی گواهی مرگ دیگه حل شد،
و سیجی از اتهامات تبرئه شد."
"حالا که این موضوع تموم شده، توی جلسه فردا سیجی رو به عنوان رئیس بعدی معرفی میکنم."
بعد هم گفت، "پلیس فردا برای بازرسی دفتر ریاست میاد،
باهاشون همکاری کن."
ت-تو از کجا میدونی؟
من بودم که به کوواتا ریوچیرو گفتم اون دروغ ها رو برات بفرسته.
یه تله بود که باهاش تو رو بکشونیم بیرون.
چی؟
دکتر آمکو، میشه ما رو هم در جریان راز این معما قرار بدی؟
حتما.
اول از همه، چطوری اون اتاق بسته بوجود اومد؟
وقتی کار کوواتا سیجی نباشه،
پس به احتمال زیاد دایکی مخفیانه وارد اتاق شده و در رو قفل کرده.
ولی چرا باید اینکارو بکنه؟
شاید میخواسته چیزی از اونجا بدزده؟
ولی اتاق اصلا به هم نریخته بود.
پس با خودم گفتم...
اگه هدفش گذاشتن یه چیزی توی اتاق باشه چی؟
پلیس همه جا رو گشت، ولی چیزی پیدا نکرد.
منم همین فکر رو میکردم.
ولی توی فیلم حادثه یه سرنخی بود که هر دکتری متوجهش میشد.
کوتوری، تو هم متوجه شدی، نه؟
آره. اقداماتی که جناب مدیر بعد از پیدا کردن کوواتا دایکی انجام داد خیلی عجیب بود.
فقط نمیدونم چرا اون کارها رو کرد.
منم اون فیلم دیدم.
گفت قلب قربانی از کار افتاده و شروع به ماساژ قلبی کرد.
چیز عجیبی به چشمم نخورد.
اگه یه آدم عادی بود کارش مشکلی نداشت.
ولی جناب مدیر خودش متخصص قلبه.
خب چه فرقی میکنه؟
هر پزشکی که تجربهی احیا داشته باشه میدونه اول باید بیمار رو صدا زد،
بعد با دست بهش ضربه زد تا از هوشیار بودن یا نبودنش مطمئن بشه.
ولی...
جوری که نبض و تنفسش رو چک کرد هم عجیب بود.
معمولا با چک شریان کاروتید دنبال نبض میگردی.
و برای چک تنفس هم، به حرکات قفسه سینه نگاه میکنی یا گوشت رو میبری نزدیک دهان بیمار.
ولی اولین کاری که تو کردی نزدیک کردن گوشت به قفسه سینهش بود.
خب، اون موقع شوکه شده بودم و ترسیدم وـــ
داشتی دنبال چیزی میگشتی، مگه نه؟
دنبال چیزی که کوواتا دایکی قرار بود بذاره توی اتاق.
کوواتا دایکی فقط داشت دستورالعملش رو دنبال میکرد.
ها؟
اون 2 میلیون ینی که به حسابش ریخته شده بود هم احتمالا کار همین آدم بوده.
بعبارت دیگه، ایشون به کوواتا دایکی گفت که بیاد و مهمونی رو خراب کنه
و برادر کوچکش، کوواتا سیجی رو مجروح کنه.
چرا باید اینکارو بکنه؟
میخواست جلوی اعلام کوواتا سیجی به عنوان رئیس بعدی بیمارستان رو بگیره.
فکر میکرد خودش قراره رئیس بعدش باشه.
ولی کوواتا ریوچیرو تصمیم گرفته بود پسرش، سیجی رئیس باشه.
برای همین رفت سراغ برادرزادهش دایکی، که از قبل هم باهاش در ارتباط بود،
و ازش برای به زیر کشیدن ریوچیرو استفاده کرد.
و اینکار رو با استفاده از یه چیز خاص انجام داد.
یه چیز خاص؟
چیزی که اون رو به کوواتا دایکی وصل میکنه.
و همین الان هم توی دستشه.
جلوش بگیرید! میخواد قورتش بده!
آخ، آخ، آخ!
و-ولم کن!
ولم کنید!
کیسهی چیه؟
این...
مواد مخدر محرکه.
*مثل شیشه و آمفتامین و ...
ها؟
کوواتا دایکی ساقی مواد محرک بود.
این آقا از دایکی مواد میخرید و استفاده میکرده.
چطور به این نتیجه رسیدی؟
سری قبلی که باهاش حرف میزدیم،
از اینکه چند روز بود نخوابیده شاکی بود ولی اصلا خسته بنظر نمیومد.
این یکی از عوارض جانبی مواد محرکه.
بدن بسیار لاغرش هم یکی دیگه از عوارض اعتیاد به محرک هاست.
نقشهش این بود که دایکی براش مواد رو توی اتاق جاساز کنه.
و بعد به پلیس گزارش بده.
کوواتا ریوچیرو هم احتمالا چون این بهش مواد خورونده بود
توی مهمونی حالش بد شده بود.
وقتی توی اتاقش و توی آزمایش ادرارش
مواد پیدا بشه دیگه نمیتونه هیچ توجیهی براش بیاره.
پس دلیل اینکه اومد اینجا...
اوضاع دقیق طبق نقشهش پیش نرفت،
ولی بازم تونست از شر کوواتا ریوچیرو و سیجی خلاص بشه.
شک ندارم کسی که گزارش ناشناس داده بود هم خودش بوده.
و با همهی این اوصاف، رئیس بعدی خودش میشد.
ولی بعد گرفتن اون پیام ها از ریوچیرو ترسید،
و راحت افتاد توی تلهم.
اومد که توی دفترش مواد کار بذاره.
که اینطور. فعلا به جرم حمل مواد مخدر دستگیرت میکنیم.
به نفعته بهمون بگی کوواتا دایکی رو چجوری به قتل رسوندی.
و-وایسین! اون ماجرا ربطی به من نداشت! هیچی در موردش نمیدونم!
باشه. باشه. رفتیم پاسگاه اونجا بیشتر صحبت میکنیم.
واقعا هیچی نمیدونم!
منم وقتی وارد اتاق شدم شوکه شدم.
چـــــی؟
بازم قراره کوواتا سیجی رو دستگیر کنید؟
چرا؟
بعد ماجرای دیشب از کوجیرو بازجویی کردیم، ولی...
اینکه من مرتب از دایکی مواد میخریدم صحت داره.
خیلی درگیر کار شده بودم و بدون اونا نمیتونستم ادامه بدم.
ولی وقتی وارد اتاق شدم حسابی گیج شدم.
دایکی قرار بود مواد رو جاساز کنه و در بره، ولی کف اتاق افتاده بود.
اگه مواد رو توی جیبش پیدا میکردن نقشهم لو میرفت.
برای همین بود که دستپاچه شدم و وقتی داشتم لباساش رو میگشتم تظاهر به پیدا کردن نبضش کردم.
فوری اونا رو از توی جیبش درآوردم...
...ولی کسی که اونو کشته من نبودم!
به تمام چیزایی که گفتی بجز قتل کوواتا دایکی اعتراف کرد.
فکر میکردم بعد دستگیریش بتونیم اطلاعات بیشتری بدست بیاریم.
خب، حالا میدونیم چه اتفاقاتی افتاد که اون ماجرا رقم خورد،
ولی مهم ترین معما هنوز حل نشده باقی مونده.
دکتر آمکو، شما نمیدونی چجوری ممکنه یه آدم توی یه اتاق بسته غرق بشه؟
تا وقتی این معما حل بشه، کوواتا سیجی مظنون ردیف اول باقی میمونه.
با این شرایط، تا چند روز آینده بازداشت میشه.
مگه میشه.
20 ام مارچ (پنجشنبه)
حکم انتصاب
تاکاناشی یو
آغاز به کار از 1 آپریل 2025
یه اتاق بسته که حتی شیر آب هم نداشت...
چجوری آب رفته داخل؟
یا نکنه اتاق به طریقی از بیرون قفل شده؟
ولی هیچ ردی نبود...
اونایی که اول وارد اتاق شدن... نه اون نیست.
اصلا چرا مجرم نیاز داشت اتاق قفل باشه؟
بفرمایید، تاکاناشی هستم.
متوجهم. به دکتر تاکائو اطلاع میدم.
ساکورای-سان بود.
چی گفت؟
حکم بازداشت کوواتا سیجی صادر شده.
فردا دستگیر میشه.
نه... این یعنی مجبوری...
متاسفانه.
ف-فردا، آره؟
تا اونموقع دستگیر نمیشه؟
پس فقط کافیه امشب بیگناهیش رو ثابت کنم!
چجوری میشه یکی رو توی یه اتاق بسته غرق کرد؟
باید... باید یه راهی باشه!
فقط هنوز به ذهنم نرسیده!
دکتر تاکائو.
ممنون که اینقدر با جدیت پیگیری.
ولی دیگه فرصتمون تموم شده.
حکم انتصاب
تاکاناشی یو
آغاز به کار از 1 آپریل 2025
هنوز نه. هنوز میتونیم درستش کنیم. فقط باید ــــ
دیگه کافیه، دکتر تاکائو.
همین که تا این حد برام پیش رفتی من خوشحالم.
چی داری میگی؟
اگه این معما رو حل نکنم، تو...
آره، دیگه نمیتونم اینجا بمونم.
کوتوری، دلت نمیخواد بمونی؟
چرا، میخواد.
هنوز خیلی چیزا هست که دوست دارم یاد بگیرم.
نگران اینم هستم که وقتی من برم و نباشم که مثل یه بچه مراقبت باشم، خودتو توی چه دردسرایی میندازی.
من که میگم مثل بچه ها باهام رفتار نکن.
شوخی میکنم.
توی این 8 ماه گذشته، بعنوان یه تشخیص دهنده بیماری کلی پیشرفت کردم.
همه رو مدیون راهنمایی های شما ام، دکتر تاکائو.
فکر میکنم شما هم درست مثل من رشد و پیشرفت کردی.
اینجوری نیست.
به خاطر حمایت های تو بود که تونستم تا اینجا پیش برم.
تنهایی نمیتونم از استعدادهام استفاده کنم.
نه.
شاید خودت دقت نکرده باشی، ولی تغییر کردی.
به خودت باور داشته باش.
هرچی نباشه، تو یه تشخیص دهندهی درجه یکی.
میگم، کوتوری.
No comments yet. Be the first to leave one.