Temporada 1

Informações de lançamento

[Animworld] Ameku Takao no Suiri Karte S01E12 [Ali Sensei]
Um comentário por Ali_Sensei
[AnimWorld] l [Ali_Sensei]

Tags

other
Publicado em: 2025-04-10
Downloads: 24
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 182 linhas.

‫16 ام مارچ (یکشنبه)

‫بیمارستان ‫کوواتا

‫این انیمه یک داستان خیالیست و هیچ گونه ارتباطی با اشخاص حقیقی یا سازمان ها ندارد. ‫درمان ها و لوازم پزشکیِ استفاده شده در این انیمه ممکن است با کاربرد واقعی آن ها در درمان بیماری ها متفاوت باشند.

‫تا لحظاتی دیگه، کسی که ‫کلید این پرونده دستشه پیداش میشه.

‫کلید این پرونده؟

‫براش تله گذاشتم.

‫و اگه استنتاج‌هام درست باشن، ‫چاره ای نداره جز اینکه امشب خودش نشون بده.

‫دفتر مدیریت

‫کیه خب؟ ‫و واقعا کسی هست که‌ـــ

‫داره میاد.

‫تکون نخور!

‫شما...

‫کوواتا کوجیرویی.

‫یعنی چی؟ شما اینجا چیکار میکنید؟

‫خودت چطور؟ توی اتاق ریاست چیکار داری؟

‫من-من اومدم‌ـــ

‫یه پیغام از کوواتا ریوچیرو دریافت کردی، نه؟

‫"اون مسئله‌ی گواهی مرگ دیگه حل شد،

‫و سیجی از اتهامات تبرئه شد."

‫"حالا که این موضوع تموم شده، توی جلسه فردا ‫سیجی رو به عنوان رئیس بعدی معرفی میکنم."

‫بعد هم گفت، "پلیس فردا برای بازرسی ‫دفتر ریاست میاد،

‫باهاشون همکاری کن."

‫ت-تو از کجا میدونی؟

‫من بودم که به کوواتا ریوچیرو گفتم ‫اون دروغ ها رو برات بفرسته.

‫یه تله بود که باهاش تو رو بکشونیم بیرون.

‫چی؟

‫دکتر آمکو، میشه ما رو هم در جریان ‫راز این معما قرار بدی؟

‫حتما.

‫اول از همه، چطوری اون اتاق بسته ‫بوجود اومد؟

‫وقتی کار کوواتا سیجی نباشه،

‫پس به احتمال زیاد دایکی مخفیانه وارد اتاق شده ‫و در رو قفل کرده.

‫ولی چرا باید اینکارو بکنه؟

‫شاید میخواسته چیزی از اونجا بدزده؟

‫ولی اتاق اصلا به هم نریخته بود.

‫پس با خودم گفتم...

‫اگه هدفش گذاشتن یه چیزی ‫توی اتاق باشه چی؟

‫پلیس همه جا رو گشت، ‫ولی چیزی پیدا نکرد.

‫منم همین فکر رو میکردم.

‫ولی توی فیلم حادثه یه سرنخی بود ‫که هر دکتری متوجهش میشد.

‫کوتوری، تو هم متوجه شدی، نه؟

‫آره. اقداماتی که جناب مدیر بعد از پیدا کردن ‫کوواتا دایکی انجام داد خیلی عجیب بود.

‫فقط نمیدونم چرا اون کارها رو کرد.

‫منم اون فیلم دیدم.

‫گفت قلب قربانی از کار افتاده ‫و شروع به ماساژ قلبی کرد.

‫چیز عجیبی به چشمم نخورد.

‫اگه یه آدم عادی بود کارش مشکلی نداشت.

‫ولی جناب مدیر خودش متخصص قلبه.

‫خب چه فرقی میکنه؟

‫هر پزشکی که تجربه‌ی احیا داشته باشه ‫میدونه اول باید بیمار رو صدا زد،

‫بعد با دست بهش ضربه زد ‫تا از هوشیار بودن یا نبودنش مطمئن بشه.

‫ولی...

‫جوری که نبض و تنفسش رو چک کرد هم عجیب بود.

‫معمولا با چک شریان کاروتید دنبال نبض میگردی.

‫و برای چک تنفس هم، به حرکات قفسه سینه ‫نگاه میکنی یا گوشت رو میبری نزدیک دهان بیمار.

‫ولی اولین کاری که تو کردی ‫نزدیک کردن گوشت به قفسه سینه‌ش بود.

‫خب، اون موقع شوکه شده بودم و ترسیدم وـــ

‫داشتی دنبال چیزی میگشتی، مگه نه؟

‫دنبال چیزی که کوواتا دایکی ‫قرار بود بذاره توی اتاق.

‫کوواتا دایکی فقط داشت ‫دستورالعملش رو دنبال میکرد.

‫ها؟

‫اون 2 میلیون ینی که به حسابش ریخته ‫شده بود هم احتمالا کار همین آدم بوده.

‫بعبارت دیگه، ایشون به کوواتا دایکی ‫گفت که بیاد و مهمونی رو خراب کنه

‫و برادر کوچکش، کوواتا سیجی رو مجروح کنه.

‫چرا باید اینکارو بکنه؟

‫میخواست جلوی اعلام کوواتا سیجی ‫به عنوان رئیس بعدی بیمارستان رو بگیره.

‫فکر میکرد خودش قراره رئیس بعدش باشه.

‫ولی کوواتا ریوچیرو تصمیم گرفته بود ‫پسرش، سیجی رئیس باشه.

‫برای همین رفت سراغ برادرزاده‌ش دایکی، ‫که از قبل هم باهاش در ارتباط بود،

‫و ازش برای به زیر کشیدن ریوچیرو استفاده کرد.

‫و اینکار رو با استفاده از یه چیز خاص انجام داد.

‫یه چیز خاص؟

‫چیزی که اون رو به کوواتا دایکی وصل میکنه.

‫و همین الان هم توی دستشه.

‫جلوش بگیرید! میخواد قورتش بده!

‫آخ، آخ، آخ!

‫و-ولم کن!

‫ولم کنید!

‫کیسه‌ی چیه؟

‫این...

‫مواد مخدر محرکه.

‫*مثل شیشه و آمفتامین و ...

‫ها؟

‫کوواتا دایکی ساقی مواد محرک بود.

‫این آقا از دایکی مواد میخرید و استفاده میکرده.

‫چطور به این نتیجه رسیدی؟

‫سری قبلی که باهاش حرف میزدیم،

‫از اینکه چند روز بود نخوابیده شاکی بود ‫ولی اصلا خسته بنظر نمیومد.

‫این یکی از عوارض جانبی مواد محرکه.

‫بدن بسیار لاغرش هم یکی دیگه از ‫عوارض اعتیاد به محرک هاست.

‫نقشه‌ش این بود که دایکی براش مواد رو ‫توی اتاق جاساز کنه.

‫و بعد به پلیس گزارش بده.

‫کوواتا ریوچیرو هم احتمالا ‫چون این بهش مواد خورونده بود

‫توی مهمونی حالش بد شده بود.

‫وقتی توی اتاقش و توی آزمایش ادرارش

‫مواد پیدا بشه دیگه نمیتونه ‫هیچ توجیهی براش بیاره.

‫پس دلیل اینکه اومد اینجا...

‫اوضاع دقیق طبق نقشه‌ش پیش نرفت،

‫ولی بازم تونست از شر ‫کوواتا ریوچیرو و سیجی خلاص بشه.

‫شک ندارم کسی که گزارش ناشناس ‫داده بود هم خودش بوده.

‫و با همه‌ی این اوصاف، ‫رئیس بعدی خودش میشد.

‫ولی بعد گرفتن اون پیام ها ‫از ریوچیرو ترسید،

‫و راحت افتاد توی تله‌م.

‫اومد که توی دفترش مواد کار بذاره.

‫که اینطور. فعلا به جرم ‫حمل مواد مخدر دستگیرت میکنیم.

‫به نفعته بهمون بگی ‫کوواتا دایکی رو چجوری به قتل رسوندی.

‫و-وایسین! اون ماجرا ربطی به من نداشت! ‫هیچی در موردش نمیدونم!

‫باشه. باشه. رفتیم پاسگاه ‫اونجا بیشتر صحبت میکنیم.

‫واقعا هیچی نمیدونم!

‫منم وقتی وارد اتاق شدم شوکه شدم.

‫چـــــی؟

‫بازم قراره کوواتا سیجی رو دستگیر کنید؟

‫چرا؟

‫بعد ماجرای دیشب از کوجیرو بازجویی کردیم، ولی...

‫اینکه من مرتب از دایکی مواد میخریدم صحت داره.

‫خیلی درگیر کار شده بودم ‫و بدون اونا نمیتونستم ادامه بدم.

‫ولی وقتی وارد اتاق شدم ‫حسابی گیج شدم.

‫دایکی قرار بود مواد رو جاساز کنه و در بره، ‫ولی کف اتاق افتاده بود.

‫اگه مواد رو توی جیبش پیدا میکردن ‫نقشه‌م لو میرفت.

‫برای همین بود که دستپاچه شدم و وقتی داشتم ‫لباساش رو میگشتم تظاهر به پیدا کردن نبضش کردم.

‫فوری اونا رو از توی جیبش درآوردم...

‫...ولی کسی که اونو کشته من نبودم!

‫به تمام چیزایی که گفتی بجز ‫قتل کوواتا دایکی اعتراف کرد.

‫فکر میکردم بعد دستگیریش بتونیم ‫اطلاعات بیشتری بدست بیاریم.

‫خب، حالا میدونیم چه اتفاقاتی افتاد ‫که اون ماجرا رقم خورد،

‫ولی مهم ترین معما هنوز ‫حل نشده باقی مونده.

‫دکتر آمکو، شما نمیدونی ‫چجوری ممکنه یه آدم توی یه اتاق بسته غرق بشه؟

‫تا وقتی این معما حل بشه، ‫کوواتا سیجی مظنون ردیف اول باقی میمونه.

‫با این شرایط، تا چند روز آینده بازداشت میشه.

‫مگه میشه.

‫20 ام مارچ (پنجشنبه)

‫حکم انتصاب

‫تاکاناشی یو

‫آغاز به کار از 1 آپریل 2025

‫یه اتاق بسته که حتی شیر آب هم نداشت...

‫چجوری آب رفته داخل؟

‫یا نکنه اتاق به طریقی ‫از بیرون قفل شده؟

‫ولی هیچ ردی نبود...

‫اونایی که اول وارد اتاق شدن... ‫نه اون نیست.

‫اصلا چرا مجرم نیاز داشت ‫اتاق قفل باشه؟

‫بفرمایید، تاکاناشی هستم.

‫متوجهم. به دکتر تاکائو اطلاع میدم.

‫ساکورای-سان بود.

‫چی گفت؟

‫حکم بازداشت کوواتا سیجی صادر شده.

‫فردا دستگیر میشه.

‫نه... این یعنی مجبوری...

‫متاسفانه.

‫ف-فردا، آره؟

‫تا اونموقع دستگیر نمیشه؟

‫پس فقط کافیه امشب ‫بیگناهیش رو ثابت کنم!

‫چجوری میشه یکی رو ‫توی یه اتاق بسته غرق کرد؟

‫باید... باید یه راهی باشه!

‫فقط هنوز به ذهنم نرسیده!

‫دکتر تاکائو.

‫ممنون که اینقدر با جدیت پیگیری.

‫ولی دیگه فرصتمون تموم شده.

‫حکم انتصاب

‫تاکاناشی یو

‫آغاز به کار از 1 آپریل 2025

‫هنوز نه. هنوز میتونیم درستش کنیم. ‫فقط باید ــــ

‫دیگه کافیه، دکتر تاکائو.

‫همین که تا این حد برام پیش رفتی من خوشحالم.

‫چی داری میگی؟

‫اگه این معما رو حل نکنم، تو...

‫آره، دیگه نمیتونم اینجا بمونم.

‫کوتوری، دلت نمیخواد بمونی؟

‫چرا، میخواد.

‫هنوز خیلی چیزا هست ‫که دوست دارم یاد بگیرم.

‫نگران اینم هستم که وقتی من برم و نباشم که مثل یه بچه ‫مراقبت باشم، خودتو توی چه دردسرایی میندازی.

‫من که میگم مثل بچه ها ‫باهام رفتار نکن.

‫شوخی میکنم.

‫توی این 8 ماه گذشته، بعنوان یه تشخیص دهنده بیماری ‫کلی پیشرفت کردم.

‫همه‌ رو مدیون راهنمایی های شما ام، دکتر تاکائو.

‫فکر میکنم شما هم ‫درست مثل من رشد و پیشرفت کردی.

‫اینجوری نیست.

‫به خاطر حمایت های تو بود ‫که تونستم تا اینجا پیش برم.

‫تنهایی نمیتونم از استعدادهام استفاده کنم.

‫نه.

‫شاید خودت دقت نکرده باشی، ‫ولی تغییر کردی.

‫به خودت باور داشته باش.

‫هرچی نباشه، تو یه تشخیص دهنده‌ی درجه یکی.

‫میگم، کوتوری.

More Farsi Persian subtitles for Ameku M.D.: Doctor Detective

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left