As primeiras 200 linhas.
پایپر؟
منتظر مهمون بودی؟ فکر میکنی؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
قرار بود امشب خونه مال خودم باشه.
وای، من فکر کردم فردا شبه.
نه، من خیلی وقت پیش تو تقویم آشپزخونه علامت زدم.
واسه همینه که فیبی تو کتابخونهست.
و تو هم قرار بود سر کار باشی.
آره، خب، تمام روز بودم.
من همین پایین تو زیرزمین داشتم این عکسایی که گرفتم رو ظاهر میکردم.
راستش، امیدوار بودم نظرت رو راجع بهشون بپرسم.
ولی فکر کنم الان وقت خوبی نباشه، مگه نه؟
نه.
البته، لئو هنوز واقعاً اینجا نیست. باشه، زود باش.
باشه.
خب، مجله ازم خواست که چهرههای شهر رو ثبت کنم.
واسه همین رفتم "هیت" و این عکسا رو گرفتم.
ولی به این مرد نگاه کن. خب که چی؟
خب، اون تو تکتک عکسای منه.
یعنی، من واقعاً روش فوکوس نکردم.
تا وقتی اومدم خونه حتی متوجهش نشدم.
ولی، منظورم اینه که تو همهشون هست، همینجوری ول میگرده.
خب، شاید بیخونهست. داره اعلامیه پخش میکنه؟ فکر نکنم.
و به صورتش نگاه کن.
یعنی، خیلی غمگین و مصمم به نظر میاد.
باشه، خداحافظ.
خب، پس من الان میرم پایین.
و تمام شب کار میکنم.
و خیلی آروم میشم. لازم نیست نگران من باشی.
باشه. پس سکس بدون "رابطه امن" نه.
ممنون. باشه.
راستی، روی پیشخون آشپزخونه...
یه کارت تولد واسه بابا هست اگه میخوای امضاش کنی.
نمیخوام. شب بخیر، لئو.
شب بخیر.
عجیبه. یعنی چرا نمیخواد امضا کنه؟
سلام.
میخوای بشینی؟
چرا نمیریم بالا حالا که اون پایینه؟
باشه. من راه سریعتری بلدم.
واقعاً؟ آره.
متاسفم. من نمیگم اگه تو هم نگی.
هی. سلام، من فیبیام. من شارلینم.
راستش، ما قبلاً همدیگه رو دیدیم، حتی با هم سوار یه ماشین شدیم.
متافیزیک ۳۰۱، یادت میاد؟
درسته. و بابای تو استاد اون کلاس بود، درسته؟
آره، اون یه موش کثیفه. بهم سی داد.
ما با هم کنار نمیایم، تو هیچ چیز حتی متافیزیک.
ولی امیدوارم این عوض بشه.
من قراره پایاننامهمو تموم کنم، چاپش کنم.
اون بالاخره مجبور میشه جدی بگیرتم.
زود فرار کن، قبل از اینکه شروع کنم راجع به مادرم حرف بزنم.
نه، اشکال نداره. من انقدر اینجا درس خوندم...
خوبه که یکی باشه باهاش حرف بزنم.
خب، پایاننامهت راجع به چیه؟
راجع به وجود شیاطین تو دنیای ماست.
شیاطین؟ آره، من پنج ساله دارم تحقیق میکنم.
که ثابت کنم اونا فقط افسانه نیستن، مثل کاری که بابام فکر میکنه.
که اونا واقعاً وجود دارن.
من همینجا مدرک دارم.
خیلی جالبه. ولی تو بهشون باور داری، مگه نه؟
منظورم اینه، تو کلاس اینطور به نظر میرسید. قطعاً اطلاعات زیادی راجع بهشون داشتی.
خیلی دیره، و من واقعاً باید برم. باشه.
از اینکه باهات حرف زدم خیلی خوشحال شدم، شارلین.
مراقب خودت باش، باشه؟ باشه، میبینمت.
خداحافظ. خداحافظ.
ببخشید. تو منو ترسوندی.
صبر کن.
هی، پایپر.
یه لطفی در حقم میکنی و به گربه غذا میدی؟
میخوام برم "هیت"، میدونی.
میخوام ببینم اون مرد هنوز روی نیمکت اتوبوس هست یا نه.
میدونی، تمام شب نتونستم بهش فکر نکنم.
یعنی، هیچ تضمینی نیست که اون واقعاً اونجا باشه.
ولی اگه بود، میخوام یه عکس بهتر بگیرم.
پرو.
چی...؟ تو اینجا چیکار میکنی؟ پایپر، میشه یه حوله بهم بدی؟
پرو. لئو.
"اورب"های قشنگی داری.
باشه، خداحافظ.
خداحافظ. بیرون.
بذار کمکت کنم، بذار کمکت کنم. باشه.
برو، منحرف.
فیبی.
ساعت هشته. ساعت هشته. برای امتحاناتم دیر کردم.
فیبی، آروم باش.
امروز پنجشنبهست. امتحاناتت فرداست.
امروز پنجشنبهست؟ آره.
امروز پنجشنبهست. مطمئنی؟
باشه، این واقعاً خبر خوبیه.
لطفاً بهم بگو دوباره تمام شب بیدار نموندی.
نمیتونم. فیبی.
چی؟ پایپر، من باید چیکار کنم؟
سلام، لئو. هی.
اگه تو این امتحان نمره عالی نگیرم، از دانشگاه میافتم.
به خاطر تمام این مزاحمتهای "شکار شیطان".
با این حال، فیبی، تو باید مراقب خودت باشی. یه کم استراحت کن.
بعدش. پایپر، من به دانشگاه برنگشتم که توش شکست بخورم، باشه؟
خب، من باید چیکار کنم؟ باشه، میرم لباس عوض کنم.
و بعد میرم کتابخونه.
حالا، اگه هر شیطان یا جادوگری حمله کرد، لطفاً تا شنبه جلوشون رو بگیر.
یه سوال ازت دارم
ممکنه یکی بتونه ثابت کنه که واقعاً شیاطین وجود دارن؟
نمیدونم، شاید.
اما حتی اگه کسی هم میفهمید، هیچکس خبردار نمیشد.
منظورت چیه؟ اهریمن نمیخواد کسی بدونه.
یه سیستمی داره که رد پاهاشو پاک میکنه و هویتشو مخفی نگه میداره.
واسه همینه که وقتی شماها شیاطین رو از بین میبرین، ناپدید میشن.
چرا میپرسی؟
همینطوری، کنجکاوی.
خب، فعلاً. وایسا، فیبی.
نمیخوای کارت تولد بابا رو امضا کنی؟
چرا؟ اون که هیچوقت واسه من نمیفرسته.
راست میگه. واسه هیچکدوممون نمیفرسته.
پس چرا من هی دارم تلاش میکنم؟
یعنی من فقط دنبال دردسرم؟ نه.
تو هی تلاش میکنی چون هیچوقت امیدتو از دست نمیدی.
این یکی از چیزاییه که در موردت دوست دارم.
تو هیچوقت ما رو رها نکردی.
با بابات صمیمی بودی؟
خب، خیلی وقت پیش بود.
یه زندگی دیگه.
من ترجیح میدم روی زمان حال تمرکز کنم.
منم همینطور، که یعنی باید برم. وقت دکتر دندون دارم.
تا کی میتونی بمونی؟ تا وقتی زنگ بزنن.
اگه قبل ناهار زنگ نزدن، چرا نمیآی باشگاه همدیگه رو ببینیم؟
مهمون من. چارهای نداری.
حقوق وایتلایترها افتضاحه.
سلام.
اسمم پرو هالیوِله.
کِلوانت ویلسون.
من عکاس مجله ۴۱۵ هستم.
میخواستم بدونم اشکالی نداره ازتون عکس بگیرم؟
چرا؟ ما یه گزارش ویژه داریم.
به اسم «چهرههای شهر» و خیلی دوست دارم چهره شما رو هم توش داشته باشم.
علاقهای ندارم.
البته، اگه این یکی رو توش بذارین ممنون میشم.
«تایرا اِل. ویلسون».
دخترم.
شش و نیم ماه پیش اینجا منتظر اتوبوس بود که به قتل رسید.
دنبال یه شاهد میگردم.
واسه همینه که تمام دیروز اینجا نشسته بودین؟
واسه همینه که هر روز اینجام.
از وقتی پلیس دست کشید، من اینجام.
تا وقتی که یکی رو پیدا نکنم که دیده چی شده، از اینجا نمیرم.
چطور میتونین مطمئن باشین که پیداش میکنین؟
پیدا میکنم.
باید مطمئن باشم.
پس اینو چاپ میکنی یا نه؟
راستش، اختیارش با من نیست.
من فقط دنبال یه شاهد میگردم.
فقط دنبال یه شاهد میگردم.
آقا، من دنبال یه شاهد میگردم.
لازم نیست از اومدن جلو بترسین.
چی؟ شما دو تا حتماً خیلی بهم نزدیک بودین.
اون دخترم بود.
از این نزدیکتر نمیشه.
میدونی، من یه دوست دارم.
یه دوست خیلی خوب که بازرسه.
میدونی، شاید بتونم بهشون زنگ بزنم ببینم نظری در مورد اینکه کی این کارو کرده، دارن یا نه.
من میدونم کی این کارو کرده.
اون الوات صاحب اون سمساری اونور خیابون، گیبز.
اون دختر کوچیک منو کشت.
چرا؟ جای اشتباه، زمان اشتباه.
همه میدونن کار اونه.
مشکل اینه که اون همه رو انقدر ترسونده که حرف نزنن.
هی! هی!
هی! هی!
باشه، تو اول.
اینجا چه خبره لعنتی؟
از من نپرس، اون اومد تو و شروع کرد به مشت زدن.
دَن این کارو کرد؟ خب، تو چی کارش کردی؟
من چی کار کردم؟ هیچی. بابا، اون حتماً یه دلیلی داشته.
انگار از دست دادن تو دلیل کافی نیست.
خیلی خب، برگردین سر جاهاتون. برین.
شوخی میکنی؟ اون الان میخواست بزنتم.
متأسفم، نمیتونم در این مورد کمکت کنم. بریم.
بریم.
پایپر، تو از کجا اومدی؟
من سوال میکنم. چه خبره اینجا لعنتی؟
نمیدونم، چرا از خودش نمیپرسی؟ پرسیدم... منظورم اینه که میپرسم.
من اول از تو میپرسم.
میدونی چیه؟ من باید برم. دَن، وایسا.
اوه، نه، تو نمیری. اونا میتونن منتظر بمونن.
متأسفم، من باید برم. لئو.
مامور کوکاشنی، در حال حاضر، شما باید به مقر اصلی برگردید.
ببخشید.
ببخشید.
دریل.
به من نگو. شیاطین، آره؟
یا این بار جادوگرا هستن؟
چی داری میگی دریل؟ تو به خاطر این اینجا نیستی؟
نه دریل، برخلاف تصور عمومی.
نه هر جنایتی توی شهر به شیاطین مربوطه.
یا حتی به هالیولها.
من داشتم میرفتم کتابخونه.
چی شده؟ دانشجوی دانشگاه.
سرش قطع شده بود و بدنش اینجا رها شده بود.
دانشجو. میدونی کی بوده؟
شارلین هیوز.
شارلین.
No comments yet. Be the first to leave one.