The Reflected Self

The Reflected Self

Baixar Legenda em Farsi/persian

Informações de lançamento

The Reflected Self 2024 720p WEBRip x264 AAC
Um comentário por shine021
سینمایی بازتابِ خویشتن 1:37:09

Tags

webdl
Publicado em: 2026-06-30
Downloads: 5
Deficientes Auditivos: No
FPS: 25

Pré-visualização das legendas em Farsi/persian

As primeiras 200 linhas.

زيرنويس از مهدي shine021

بیا، من که گرفتم، گرفتم.

این...

می‌خواستم بگم واقعاً عالیه!

حتمن شخصیت خوبی داری.

حالت خوبه؟

«بازتابِ خویشتن»

با این می‌شه کار کرد.

مطمئنی؟

اینجا حتماً تاریخ زیادی وجود داره.

عجیبه که حالا ما هم جزئی ازش شدیم.

مثلاً...

سه تا اتاق خوابه دیگه اگه این یکی رو دوست نداشته باشی.

موضوع اتاق نیست.

من می‌خوام اینجا رو برای ما درست کنم، نیا.

قول میدم.

میدونم.

چون اگه نه...

تو برگشتی؟

وای!

بالاخره!

وای، داری پنکیک درست می‌کنی؟

نه!

بفرین.

اوه.

نگاه کن، فشار خونت بعداً از من تشکر می‌کنه

وقتی پیر بشی.

زندگی کردن با تو فشار خون منو بالا می‌بره

حتی بیشتر از هر غذایی.

م... میوه ممنوعه.

می‌رم یه پیاده‌روی.

کجا؟

نگاه کن، من فقط...

واقعاً می‌خوام مواظب خودت باشی، باشه؟

نگاه کن.

اگه قراره فقط ما دو نفر باشیم،

من نمی‌تونم تنها سرگرمی تو باشم.

نیا، صبر کن.

سر راه خونه یه اسنیکرز خوردم.

داری چیکار می‌کنی؟

من اینو تمیز نمی‌کنم.

این انتقام اسنیکرسه؟

خب...

تو منو بردی خونه نورمن بیتس

از من توی وقت آزادم چه انتظاری داری انجام بدم؟

زيرنويس از مهدي shine021

می‌خوای یه چیز خنده‌دار برات بگم تا خوشحال بشی؟

بگو.

تاریکه.

فقط بگو.

عجیبه که می‌شه توی یه آتش‌سوزی خونه بمیری

اما بازم بتونی خاکستر بشی.

لعنتی، نیا.

فکر کنم بابا از این قضیه خندیده می‌شد.

مادرم چندان خوشش نمی‌آمد، ولی.

بسته‌بندی‌ها چطور پیش می‌ره؟

اصلاً پیش نمی‌ره.

خسته شدی؟

از اولش هم خسته بودم.

بیا. بذار یه کاری هیجان‌انگیز بکنیم.

می‌دونی، این دقیقاً چیزی نبود که من در ذهنم داشتم

وقتی گفتی باید یه کاری هیجان‌انگیز بکنیم.

با این حال، تو عاشق شطرنج‌بازی با هم بودی.

باشه، یواش باش. نیازی نیست همه متوجه بشن.

نزنش.

می‌دونی،

هرگز شطرنج نبود که من می‌خواستم

با هم وقت بگذرونیم.

اوه بیا، جدی میگی؟

دلم رو خالی می‌کنم، نمی‌تونی اینجوری به من نگاه کنی.

میدونم باید بیشتر در کنارت می‌بودم.

باید می‌بودم تا در بازی‌ها تشویتت کنم،

و در تکالیفت کمکت کنم،

و فقط یه شانه برای گریه کردن باشم.

من به همه این‌ها نیاز نداشتم.

فقط من... من به... خب.

تو.

نمی‌تونم گذشته رو تغییر بدم، نیا.

اما قول میدم.

نگاه کن.

قول میدم، الان اینجا هستم.

و هیچ کجا نمی‌رم.

میدونی؟

تا وقتی که سقفی بالای سرمون باشه،

غذایی تو شکم‌مون باشه،

شاید احساس کنم یه کاری درست انجام دادم.

خب، خیلی سریع جدی شد.

جنگا!

درسته.

می‌رم مغازه تا برات یه خوراکی‌های خوشمزه بخرم،

می‌دونی، غذای واقعی، و شاید هم یه دو تا نوشیدنی الکی

و بذار یه مهمونی راه بندازیم.

نیا؟

می‌خوای تنهایی بری؟

باشه.

حالت خوبه؟!

آره، فقط لیدم.

روی چی لیدم؟

نه، فقط لیدم.

من پنج دقیقه ازت دورم، لعنتی!

بیا.

دایون، خوبه، خوبه.

تو کی هستی؟

دیون، منم.

منم!

بسه! بسه! بسه!

چی کار داری توی اتاق من می‌کنی؟!

نیا کجاست؟

آرام باش.

نیا!

خواهر من کجاست؟

خواهرت؟

اینجا نیست.

هیچ کس اینجا نیست.

نیا!

نیا!

نیا!

نیا!

نیا!

دیون.

فقط نفس بکش.

چی داره با من می‌شه؟

نمی‌دونم چقدر از اتفاقات یادت میاد.

یا حتی متوجه چیزی که الان داره می‌افته؟

دقیقاً چی یادت میاد؟

چی رو یادم بیاد؟

چرا اینجا هستی؟

توی این خونه؟

خونه‌مون سوخت.

من و نیا این خونه رو گرفتیم.

دیون، من از گفتن این حرف‌ها بهت می‌ترسیدم.

اما اون شب همه خانواده‌ت توی آتش مردند.

نه، من اینو می‌دونم.

نه، همه‌شون.

حتی نیا هم.

نه، نه، نه.

نه، نمی‌تونه باشه. من همین الان باهاش بودم. غیرممکنه.

میشه دقیقاً توضیح بدی کجا اتفاق افتاد؟

اینجا! توی همین خونه!

دیون.

دوست داری حقیقت رو بدونی؟

- همین که... - بیدار شو!

نیا.

لطفاً بیدار شو!

- نیا! - من بهت نیاز دارم بیدار بشی!

نیا!

- نیا! - دیون، لطفاً.

وای خدای من.

- نمی‌دونم چیکار کنم. - نیا!

وای خدای من، لطفاً بیدار شو.

وای خدای من.

لطفاً بیدار شو، من بهت نیاز دارم بیدار بشی. لطفاً!

بیدار شو!

آه، نیا!

حالت خوبه؟

آره. بیا داخل.

می‌خوای در موردش حرف بزنیم؟

یا می‌خوای مثل یه چیز ناخوشایند، زیر فرش جارو کنیمش؟

منظورم اینه که،

فرقی نمی‌کنه. خودت می‌دونی چه کار می‌کنی!

نمی‌دونم.

شاید دارم خواب می‌بینم؟

فکر کنم بیشتر از یه خواب بود.

می‌خوای بدون واقعاً چه اتفاقی افتاد؟

داشتی یه جور کابوس شبانه می‌دیدی.

ممنون بابت اون قضیه.

بعدش...

فکر کردم بیدار شدی، ولی یه جورایی...

گیج و منگ.

مثل راه رفتن تو خواب، ولی نه دقیقاً...

نه، این نبود.

مثل این بود که خواب بودی

اما همزمان بیدار هم بودی.

بعدش سعی کردم بیدارت کنم، ولی...

پیوسته زیر لب چیزی در مورد یه خانم می‌گفتی؟

همون خانم.

داشتم اوواری ازش می‌دیدم.

بعداً در موردش حرف می‌زنیم، بگو ادامه بده.

اون شب.

ایستاده بود سر پای تخت من.

اینجا بودم، ولی منظورم اینه که نبودم

واقعاً اینجا.

خیلی آشنا بود، نیا، ولی...

ناآشنا.

اون خانم گفت.

چی گفت؟

نمی‌دونم چطور شد، ولی بعدش بیرون راه می‌رفتیم.

ولی تو می‌دونی این واقعیه، مگه نه؟

اینجا و الان، با من؟

می‌دونم چقدر عجیب به نظر می‌رسه.

بهت اعتماد دارم، فقط...

نمی‌دونم حالا چیکار کنیم.

کمکی لازم داری؟

چی؟

هیچی.

همون خانمه، مگه نه؟

نه، نه، نه.

الان می‌تونی اووارش رو ببینی؟

نیا، لطفاً فقط...

من فقط...

The Reflected Self subtitles in other languages

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left