As primeiras 200 linhas.
مطمئنی نمیخوای بری به عمارت؟
آخه، اینجا یه کم جا تنگه
نه، از یه غار که بزرگتره
منظورم اینه که اگه برای تو مشکلی نیست، برای منم نیست
دیگه زیاد به اینجا نمیآم
در واقع، فکر نکنم دیگه هیچوقت بخوام برگردم
خب، نمیتونی یه اتاق خوابگاه بزرگتر بگیری؟
نه، منظورم خوابگاه نبود، مدرسه رو میگم
اتفاقات خیلی زیادی افتاده
بیلی، الان نمیتونی ول کنی؛ باید فارغالتحصیل بشی
مامان و بابا هم همین رو میخواستن
خب، مامان و بابا دیگه اینجا نیستن، هستن؟
ببخشید. فقط الان یه کم خستهام
میدونم
این موضوع برای هردومون واقعاً سخت بوده
هنوز باورم نمیشه که رفتن. یعنی، حس میکنم اگه من
تقصیر تو نیست، باشه؟ یه اهریمن اونا رو به قتل رسوند
آره، ولی اگه تنهاشون نذاشته بودم شاید هنوز اینجا بودن
یا اگه پایپر صدات نکرده بود که بری
این تقصیر اون نیست. اوه، نیست؟
میدونی چیه، تو فقط همینجا بمون، خب؟ استراحت کن
از پسش برمیآیم، قول میدم
قول میدم، با هم
بدون تو هیچوقت نمیتونستم این هفته رو دووم بیارم
خب، منم بدون تو هنوز داشتم توی غار زندگی میکردم
برمیگردم. کجا میری؟
میخوام به خواهر کوچیکم کمک کنم تا یه کم فکرش آروم بشه
منظورم اینه که شاید پلیس فکر کنه پرونده مامان و بابا حلنشده باقی میمونه
ولی ما بهتر میدونیم
اهریمن نوکسون رو نمیشه نابود کرد. اینو که میدونی
با یه معجون بهش ضربه میزنم و میفرستمش به دنیای اثیری
مثل کاری که پایپر با بقیه اهریمنها کرد
ولی اون نمیتونه پیداش کنه
پس من بهش کمک میکنم، بیلی
نگرانی درباره اهریمنها رو بسپار به من و تو فقط استراحت کن
پیدا کردن نوکسون راحت نیست؛ فراریه و خیلی زیرکه
ولی ما کل دنیای زیرین رو زیر و رو میکنیم
هر کاری لازم باشه میکنیم تا پیداش کنیم
خوشم نمیآد. نابود کردن یه اهریمنِ همنوع؟
قرار نیست نابودش کنیم
نه تا وقتی که بتونیم ازش استفاده کنیم
تا اون خواهر دیگه رو از «افسونشدگان» جدا کنیم
آره، ولی اصلاً چرا دیگه باید هر چی «تثلیث» میخواد انجام بدیم؟
اونا مُردن. با این حال، هر چی بهمون گفته شده رو انجام میدیم
کی گفته؟
چه خبره؟
مشکلی پیش اومده؟ نه، دیگه نه
ما اینجاییم که کمک کنیم
سلام. چرا اینقدر طول کشید؟
داشتم بچهها رو میذاشتم پیش بابا
چرا؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
اوه، میدونی، همین دور و بر بودم
گفتم یه سری بزنم ببینم در چه حالی
جنگها چطور پیش میره؟ کدوم جنگها؟
آره دیگه، همون «قدرت مطلق»، تهدید نهایی، و اینجور چیزها
کمک نمیخوای؟
تو تازه از ماه عسل برگشتی
اونوقت میخوای درباره اهریمنها حرف بزنی؟
خب، کار ما همینه دیگه، مگه نه؟
داری خیلی مشکوک نگاهم میکنی
میدونی که آدم خیلی شکاکی هستی
و داری از جواب دادن طفره میری. نه، نمیرم
باشه، خیلی خب، شاید دارم میرم
ولی معنیش این نیست که از روی خیرخواهی نمیخوام کمک کنم
فکر کنم باید با هنری حرف بزنی
درباره چی؟ درباره اهریمنها؟
نه، درباره هر چیزی که به خاطرش اومدی اینجا با من حرف بزنی
در حالی که باید با اون دربارهاش حرف بزنی
نمیتونم بهش بگم چون فقط باعث میشه احساساتش جریحهدار بشه
این دلیلِ کافی نیست
مشکل اینجاست که اصلاً تقصیر هنری نیست، خب؟
اون فوقالعادهست. عاشقشم
میفهمم چرا داری ازش دوری میکنی
ببین، مسئله اینه که خیلی طول کشید
تا بتونم یه هویت جدا از تو و فیبی برای خودم بسازم
من فقط... فکر کنم یه جورایی میترسم خودم رو توی ازدواج گم کنم
پس داری خودت رو غرقِ اهریمنها میکنی؟
ممکنه برای من جواب بده
با روشی که داری این قضیه رو مدیریت میکنی موافق نیستم
به هر حال، فکر کنم یه سرنخ دارم
اگه اهریمنهای نوکسون پدر و مادر کریستی و بیلی رو کشتن
حتماً یکی دیگه فرستادتشون تا این کار رو بکنن
چون اونا اولش دنبال بچههای مدرسه جادو بودن، مگه نه؟
درسته. پس چرا باید روش کارشون رو عوض کنن، مگر اینکه کسی بهشون گفته باشه؟
هر کسی که دنبال کلیدِ قدرت مطلقه
فکر میکنی واقعاً دنبال کریستی بودن؟
صد در صد، و این یعنی نوکسونها میدونن کی پشت همه این ماجراهاست
و شاید هم بفهمیم برای برگردوندن لئو باید با کی بجنگیم
خب، نقشه چیه؟
میریم اون اهریمنِ عجیبالخلقه رو پیدا میکنیم
و بهش میگیم بلایی که سر رفیقش آوردیم رو سر اونم میاریم، مگه اینکه حرف بزنه
من چه کاری از دستم برمیآد، به جز فکر کردن به وضعیت ازدواجم؟
باید بری به دنیای زیرین و ببینی میتونی پیداش کنی یا نه
انجامش میدم. مواظب باش
ببین اینجا چی داریم
تو کی هستی؟
بیا عقب. وگرنه چی؟
اون فقط پات رو نچسبیده، قدرتهات رو چسبیده
وقتی بخوام ازت تغذیه کنم به دردم میخوره
یه اهریمن سطح پایین مثل تو، توی این گوشه از دنیای زیرین چیکار میکنه؟
من سطح پایین نیستم
من دارم با «تثلیث» کار میکنم
تثلیث؟ آره، آره
دارم بهشون کمک میکنم تا قدرت مطلق رو مهار کنن، پس اگه باهوش باشی
تثلیث مُرده. درسته. دقیقاً
و این یعنی من تنها کسی هستم که باقی مونده
که میدونه قدرت مطلق رو کجا پیدا کنه
آزادم کن و قول میدم تمام قدرت دنیا مال تو بشه
خب، چرا خودت نمیری به دستش بیاری؟
قدرت هنوز ظاهر نشده. تا اون موقع، باید پنهان بشم
اهریمنها و ساحرههای قدرتمند دنبال من هستن
افسونشدگان
دارم راست میگم، قسم میخورم
خب، با توجه به اینکه الان خیلی تمیز بسته شدی
فکر کنم همینجا ولت کنم تا ببینم کی میاد دنبالت
نه. برگرد. اونا پیدام میکنن
بهت میگم، پیداش کردم
یه مورد مناسب برات پیدا کردم که میتونه مردِ رویاهات باشه
فیبی، الو؟ متوجه منظورم میشی؟
سلام، دارم کار میکنم. نمیبینی مشغولم؟
آره، آره، منم همینطور
مایکل چطوره؟ کوپ
از قضا، سردبیر بخش مده توی روزنامهتون، دستکمی هم نداره
که احتمالاً یعنی طرف گیه، باشه؟
میشناسمش، و نه، ممنون. گی هم نیست
بهم اعتماد کن، وگرنه باهاش آشنات نمیکردم
خب چرا باهاش نمیری بیرون؟ ها؟
خب، شاید چون دوست ندارم با همکارهام قرار بذارم
تا حالا به این فکر کرده بودی؟
آره. آره، البته که بهش فکر کرده بودم
وقتی بحث جور کردنِ ازدواج باشه، به همه چی فکر میکنم
علاوه بر این، تو با جیسون و لزلی و دِکس هم سر کار آشنا شدی
آره، و اونا هم که اصلاً خوب پیش نرفتن، مگه نه؟
آره، ولی نه به خاطر اینکه باهاشون همکار بودی
به خاطر... خودت که میدونی، دلایل دیگه
به هر حال، ازت نمیخوام باهاش ازدواج کنی، فقط یه بار باهاش برو بیرون
بذار ببینم چقدر شناختمت
مگه چی از دست میدی؟ یه ریسک بکن
میدونی، کل این پروسهاش سخته
مثل قرار گذاشتن و بعد درد و دل کردن با یه نفر
و بعدش مجبور باشم بهشون بگم که ساحرهام و اونا هم از حال برن
واقعاً جالب نیست
خیلی منو گیج میکنی. اصلاً درکت نمیکنم
اول بهم میگی نمیخوای با موجودات جادویی قرار بذاری
بعدش هم نمیخوای با فانیها بگردی. خب دیگه کی موند؟
آره، آره، خندهدار نیست
فیبی، خبر داری چقدر سخته که برای تو یه جفت پیدا کرد؟
تو یه زنِ باهوش، موفق و جذابی
با حس شوخطبعی عالی و یه قدرت خیرهکننده
بعد خودت رو نگاه کن؛ با گرمکن ولو شدی اینجا
با یه مداد لای موهات و عینک و
خیلی زیبایی
واقعاً؟ آره، آره
میدونی، فقط دارم سعی میکنم ببینم مایکل تو رو چطور میبینه
یا اگه باهاش میرفتی بیرون، قرار بود چطور ببینه
باشه، ولی پس ستونم تو روزنامه چی؟ و این همه سختی که پایپر داره میکشه؟
منظورم اینه که، عشق در مقایسه با اینها رنگ نمیبازه؟
نه، تو متوجه نیستی. نمیدونم چند بار دیگه باید بهت بگم
عشق در مقایسه با هیچ چیزی رنگ نمیبازه
عشقه که دنیا رو میچرخونه و باعث رشد گلها میشه
باشه، جناب همهچیدان، یه لطفی در حقم بکن
دفعه بعد که عشق درِ خونهات رو زد، پسش نزن، باشه؟
امیدوارم خواهرم نباشه
اوه، سلام عزیزم، چطوری؟
سلام، بهتر از اینم بودم
خیلی خسته به نظر میرسی. بیا تو
من میرم مایکل رو آماده کنم. باشه
خب، چطور بود؟
اوه، همونقدری خوب که یه مراسم تدفین میتونه باشه
من فقط... میتونم اینجا بمونم؟ الان نمیخوام تنها باشم
البته که میتونی. آره، هر چقدر دلت خواست بمون
سلام. خب، من نوکسون رو پیدا کردم ولی بهتره عجله کنیم، مبادا جابجا بشه
خب، شاید بهتر باشه اول یه زنگی به هنری بزنی
از وقتی رفتی سه بار زنگ زده
آره، به موبایلم زنگ زد، پیغام گذاشت
ولی وقتی برگشتم باهاش تماس میگیرم
پس الان دیگه جواب تلفنش رو هم نمیدی؟ پیج
نه، ازش فرار نمیکنم، ولی بهت گفتم
هنوز واقعاً نمیدونم چی باید بهش بگم
علاوه بر این، این مشکلِ منه، نه اون
خب، اگه جواب تلفنش رو ندی، میشه مشکل اونم
میخوای بذاری این اهریمن فرار کنه یا چی؟
باشه، خیلی خب. بذار این همه سال تجربه ازدواج من هدر بره
خیلی خب، بریم. اینجا. کجا بریم؟
اوه، سلام کریستی. در چه حالی؟
حالم اصلاً خوب نیست. بیلی کجاست؟
برگشته به اتاق خوابگاهش، داره استراحت میکنه
عجیبه، فیبی همین الان زنگ زد و گفت اون توی آپارتمانشه
که اینطور
خب، پیدا کردنِ اون اهریمنی که گذاشتید پدر و مادرم رو بکشه، به کجا رسید؟
اوه، یه لحظه صبر کن. ما نذاشتیم کسی کسی رو بکشه
راستش پیداش کردیم، ولی اگه نمیخوایم گمش کنیم
باید همین الان بریم. باشه، خب، پس منم میام
ولی من باید همونی باشم که اون کثافت رو میفرسته به دنیای اثیری
راستش، نه
نمیخوایم نابودش کنیم، باید ازش بازجویی کنیم
مهمتر اینه که بفهمیم کی بهش دستور داده این کار رو بکنه
کی اهمیت میده؟ کی میخواد باهاش حرف بزنه؟ من مرگش رو میخوام
درکت میکنم، ولی نمیتونیم این واقعیت رو نادیده بگیریم
که این ممکنه به چیز دیگهای مربوط باشه، مثل نجات دادن لئو
No comments yet. Be the first to leave one.