As primeiras 200 linhas.
حتی از یک ساعت پیش هم روشنتره
انگار جادو و علم و قصههای پریان همه با هم قاطی شدن
در واقع، یونها با سرعت وارد میدان مغناطیسی زمین میشن
و بعدش با مولکولهای هوا برخورد میکنن
به نظرتون عجیب نیست که شفق قطبی
درست شب قبل از جشنواره نورهای ویکا اتفاق افتاده؟
انقدر درگیر برنامهریزی برای بچه بودم، یادم رفت فردا سبته
آره، قطعا زمان تجدید و رشده
!اوه، لطفا نگو رشد
اگه این موجود کوچولو بزرگتر بشه، دیگه هیچوقت نمیتونم به حالت اولم برگردم
هی، لرزیدی؟ فکر کنم لرزیدی
با اون لرزش باید بری تو. خوبم. حالم خوبه
اینقدر هم خوب به نظر نمیاومدی
وقتی امروز سر توالت داشتی بالا میاوردی
حالت تهوع، سردرد، همه جزئی عادی از بارداریه
همراه با نفخ، سوزش سر دل و نیاز مداوم به دستشویی
!باحال به نظر میاد
یه غاز طلایی دیگه
فکر میکردی جامعه جادویی
شاید چیز دیگهای برای هدیه دادن به بچه پیدا کنه؟
نه، امسال این مد شده. معلومه
آره، قطعا میتونم اینو ذوب کنم و یه انگشتر شیک بسازم
اینو نگه نمیداری
!بیا، غازی، غازی، غازی
با اینکه از این صحنه لذت میبرم
فکر کنم واقعا باید اون چیزا رو پس بفرستیم
بابا فردا شهر رو میاد، میخواد بیاد سری بزنه
اون سر قضیه جادومون خیلی از دست کارای جادوییمون گیج و کلافه میشه
آره، شاید باید به لئو بگیم از بزرگان بپرسه
سیاستشون در مورد پس دادن هدایای جادویی چیه
نمیخوایم که یه طلسم یا نفرین رو خانوادهمون باشه یا همچین چیزی
آره، فکر خوبیه
نمیدونم بزرگان این وقت شب چی میخوان
خب، منم نمیدونم ولی تو برو بپرس
و وقتی برگشتی آروم بیا
چون من میخوام برم بالا
یا شاید هم پایین، پایپر
پایپر. پایپر
لئو
چی شده؟
نمیدونم. نمیتونم درمانش کنم. به هوش نمیاد
باشه، بریم بیمارستان. بیاین
ما رو ترسوندی
منم همینطور. حدس میزنم بعد از همه اینا، اینقدرها هم شکستناپذیر نیستم
آره، شاید باید شروع کنیم بیشتر مراقبتت باشیم
نه، تقصیر من بود
همه بهم میگفتن سرعت کارامو کم کنم
تقصیر تو نیست. همهمون توی یه قلمرو ناشناختهایم
بزرگان گفتن این یه بچه خاصه و هر اتفاقی ممکنه بیفته
اینو فراموش نکنیم
حالت چطوره؟
خسته و ضعیف
خب، نتایج آزمایشات اینجا هست، ولی من پروندهتون رو پیدا نمیکنم
کی زایمان میکنین؟ شش هفته
و دکتر اصلیتون کیه؟
ما یکی نداریم
ما یه جورایی داشتیم به پزشکان جایگزین مراجعه میکردیم
پزشک زنان و زایمان ندارین؟
ما داریم برای ماما شدن آموزش میبینیم
من به همه اشکال درمان اعتقاد دارم
ولی یه زن در سه ماهه سوم بارداریش
باید تا الان سونوگرافی و آزمایش خون انجام داده باشه
یه پزشک میتونست وضعیت شما رو زودتر تشخیص بده
وضعیت من؟
پرهاکلامپسی
این نوعی فشار خون بالا در زنان بارداره
آیا با استرس غیرعادی در زندگیتون سروکار دارین؟
خیلی غیرعادی
جدیه؟
پرهاکلامپسی جریان خون و غذا و اکسیژن به جفت رو محدود میکنه
میتونه منجر به نوزاد کوچک، زایمان زودرس بشه
یا میتونه به عوارض دیگهای هم منجر بشه
که البته الان هیچکدوم از اینا نباید نگرانتون کنه
بیشتر خانمها به سرعت به درمان جواب میدن
باشه، پس درمان رو بهم بدین
درمان شامل رژیم بدون نمک، بدون استرس و استراحت مطلق فراوانه
اینو انجام بدین و علائم باید برعکس بشن
بعداً برمیگردم تا بهتون سر بزنم
خب، احتمالا واسه همینه که نتونستم درمانت کنم
فشار خون بالا فقط جسمی نیست، یه حالت روانیه
بدون استرس و استراحت مطلق. فکر میکنی از پسش برمیای؟
آره، میتونم از پسش بربیام. هر کاری میکنم
ما هم همینطور
اوه، من یه عمر برای این منتظر بودم
شفق قطبی واقعا منظره نادریه، قربان
خیلی بیشتر از این حرفاست
دو قرن پیش وقتی کارآموز شدم
زندگیم رو وقف جادوگری و هنرهای سیاه کردم، و میدونی چرا؟
نه، قربان
به این امید که یک پیشگویی باستانی که استاد من پنهانش کرده بود
روزی به حقیقت بپیونده
آیا چنین شده؟
بالا رو نگاه کن. علائم در حال همگرایی هستن
آینده تمام جادو در تعادله، و فقط من ازش خبر دارم
و حالا منم میدونم، قربان. بله، میدونی
واسه همینه که قراره کمکم کنی
با حمله به خواهران جادوگر فردا با گلولههای آتش
گلولههای آتش؟ نه، نه، گلولههای آتش علیه اون جادوگرا بیفایدهان
خب، در واقع، اگه اصلا بتونی از قدرت گلولههای آتش استفاده کنی، خوششانسی
اگه اوضاع اونطور که من انتظار دارم پیش بره
.به خودکشی میمونه، قربان
!خودکشی؟ ایثار
.این فرصت یک بار در عمره که برای همیشه بر خیر قدرت داشته باشی
.این جور مأموریتاست که دیوها رو افسانه میکنه
.نامت در بدنامی جاودان خواهد ماند
.واقعا؟ بله
.اسمت چی بود دوباره؟ استنلی
.استنلی. استنلی، همه چیز با تو شروع میشه
.به جادوگرها حمله کن. با مبارزه بمیر. میراثت رو تثبیت کن
.تمام تلاشم رو میکنم، قربان
!سلام از دریای مرده
چی خوردی اونجا؟
.من نیستم، گوگرد تو گِله. خاصیت درمانی داره
.میدونی، مردم از سرتاسر دنیا میان فقط برای این چیزا
.آره، خب، ما میخوایم پایپر حس کنه تو یه اسپا هست، نه یه فاضلاب
.فکر کنم حق با توئه. من فقط بهترینها رو براش میخواستم
.میدونم عزیزم
.ما خوب ازش و از بچه مراقبت میکنیم، قول میدم
.آهای؟ اینجاست
خوش اومدی خونه عزیزم. یا باید بگم، "والاحضرت"؟
.چون از حالا به بعد ما رعایای وفادار تو هستیم
.حتی اتاق خوابت رو تبدیل به یک اتاق سلطنتی کردیم
.اجازه بده الان تو رو ببرم اونجا ملکه من
.باشه، تمومش کنید قبل از اینکه سرتون رو از تنتون جدا کنم
.من هیچ رفتار ویژهای نمیخوام. پایپر، ما دوستت داریم. بذار دوستت داشته باشیم
...آره، منظورم اینه، به عنوان خواهرات و ماماهات
...ما وظیفه خودمون میدونیم که برات آرامش و سکوت فراهم کنیم و
!یه گله غاز
.فکر کردم قراره از شرشون خلاص شی
.گفتی قراره از بزرگترها بپرسی
.در مورد سیاستهای بازگرداندن هدایای جادویی
.باشه بابا، مشکلی نیست. همه چی خوبه
.اذیتم نمیکنه
.به خاطر دخترم نمیذارم هیچی اذیتم کنه
.باشه. خیلی خب، بیا
.میبرمت بالا
.فکر کردم گفتی بستیشون
.بستم، ولی اون پرندههای کوچولو فرار کردن
.باشه، ما باید برای پایپر بهتر از این کار کنیم
...منظورم اینه، اگه نمیتونیم غازها رو ازش دور نگه داریم
چطور قراره ازش در برابر دیوها محافظت کنیم؟
.باشه، حق با توئه، حق با توئه
.باید نوبتی از عمارت نگهبانی بدیم
.میدونی، کی میدونه چه جور چیزای عجیب و غریبی اینجا پیدا میشه
!وای خدای من، یه تکشاخ
.آره، همینه. تو آشپزخونه ما
این یه کادوی دیگه واسه بچهست؟ فکر میکنی، شاید؟
.آره، بهترین کادوی عمر
...باشه، پِیج، درسته که تکشاخها خیلی جادویی و باحالن
.اما زیاد مطمئن نیستم که برای یه بچه مناسب باشه
.اوه، بی خیال دیگه. خواهرزاده کوچولومون کم کم بهش عادت میکنه
من که مطمئن نیستم. اون سمهاش رو دیدی؟
و اون شاخش رو چطور برای بچه ایمن کنیم؟
.هی، نگاه کن، یه کارت هست
"از طرف: اِل."
اِل؟ ما کسی رو تو اسپانیا میشناسیم؟
.پِیج، برام مهم نیست از طرف کیه، باشه؟ فقط الان نمیتونه اینجا باشه
برای پایپر و بچه خیلی استرسزاست، باشه؟
.پس فقط با نیروت از اینجا بفرستش بیرون
.نمیتونم. تکشاخها موجودات افسانهای از دنیای دیگه هستن
پیشنهاد میکنی با نیروم به کجا بفرستمش؟
برام مهم نیست به کجا میفرستیش، فقط از اینجا ببرش بیرون، باشه؟
.باشه، با نیروم میفرستمش یه جای امن و میبندمش تا وقتی که بفهمیم باید چیکار کنیم
.چی بود؟ نمیتونم با نیروم منتقلش کنم
.باشه، عقب بایست
.این موجود رو ببر قبل از اینکه نابودش کنم
.برش گردون به فرستنده
صبر کن، چرا قدرتم کار نمیکنه؟
.سیب
.هیچی. اوه، نه
.نمیتونم شناور بشم. من زمینگیر شدم
.یه مشکلی هست. نمیتونم با نیروم منتقل بشم. آره، آره
.داشتم سعی میکردم بفهمم چطور از شر غازها خلاص بشم
و چرا یه تکشاخ تو آشپزخونهست؟
.تکشاخ رو بی خیال. جادوی ما هم از کار افتاده
...واقعا؟ باشه، هر چی که به ما ضربه زده
باید فرض کنیم به پایپر هم ضربه زده، باشه؟
...و اون نباید از این قضیه خبردار بشه تا وقتی که بفهمیم چه خبره، چون
سلام؟ همه کجان؟ چرا از تخت بیرون اومده؟
.نمیدونم. برو بذارش سر جاش
.برو، برو
.خیلی خب، پِیج
.تو حیوانات مزرعه جادویی رو ببر بذار تو زیرزمین
.من میرم کتاب رو بیارم و اونجا میبینمت
.خیلی خب، تو اسپانیایی هستی
چرا رو پاهاتی؟
.داشتم میومدم پایین یه چیزی بخورم. آدم اینجا از گشنگی میمیره
.سلام. خداحافظ
.خیلی خب، بیا بریم بالا
.غذات رو میارم. تو باید استراحت مطلق باشی
...باشه، خب، "استراحت مطلق" در واقع به معنی این نیست که
!چرا هست
دکتر گفت "از پاهات کار نکش و استراحت کن."
.بیا، آقای تکشاخ
.استراحت کن. همه هی به من میگن استراحت کنم
.انگار یه کاریه که میتونی انجام بدی. مثل خاموش کردن چراغ
.باید یاد بگیری چطور انجامش بدی، پایپر
.اگه میخوای فشار خونت رو کنترل کنی
.فشار خون من مشکلی نبود
.اگه طبق برنامه پیش یه دکتر میرفتیم
No comments yet. Be the first to leave one.