As primeiras 200 linhas.
موفقيت ما تا به امروز نمونه کاملي از توانايي ما در رسيدن به فن آوري هاييست
که بيشتر مردم حتي تصورش را هم نميتوانند بکنند
شما بايد در نظر داشته باشيد که به عنوان يک دانشمند
ما بايد هر احتمالي را در نظر بگيريم
بدون محدوديت و بدون حد و مرز
براي آنها جايي وجود ندارد
...آقايان
از شما ميخوام که به اين نگاه کنيد
اين يک تلفن موبايله
بهتون اطمينان ميدم که ميشه خيلي هم از اين کوچکتر ساختش
اين کار هم ميکنه؟
اينجا نه، هنوز نه
اين موبايل ديجيتاله نه آنالوگ
حدود سي سال طول ميکشه تا به همچين تکنولوژي برسيم
من اختراعش نکردم. البته کاش کرده بودم
"دکتر "بيشاپ" ما فکر ميکرديم دکتر "بل هم امروز در جمعمون حاضر خواهند بود
متاسفانه امکانش وجود نداشت
دکتر "بل" در اروپا هستن
اما من اينجام
و ميتونم به هر سوالي که داشته باشين پاسخ بدم
"دکتر "بيشاپ
اين فن آوري مربوط به روس هاست؟
نه، اتفاقاً يه جورايي آمريکايي هم هست
...اما
اين فن آوري از يه دنياي ديگه است
يه دنياي موازي
...درست مثل دنياي ما
اما خيلي پيشرفته تر در بعضي از زمينه ها
دارين ميگين که شما تونستين وارد يه دنياي موازي بشين
و اين تکنولوژي پيشرفته رو بدست بيارين؟
نه، رفتن به اونجا از نظر تئوريک غيرممکنه
پس اين رو از کجا اوردين؟
شبيه سازيش کردم
در چندسال گذشته
ويليام" و من آزمايشات مختلفي رو در" رابطه با جهان هاي ديگه به انجام رسونديم
و بر اساس يافته هاي ما
موفق شديم يک پنجره بسازيم
يه راهي که بشه اين دنياهاي همسايه رو ديد
و براي همين هم هست که دنبال جذب سرمايه هستيم
ايشون همکار من دکتر "کارلا وارن" هستن
سلام، آقايون
اين پنجره ميتونه فوتون هاي سرگردان رو
از دنياي موازي کناري ما نشون بده
اين پنجره در واقع پوشش بين دنياهاي مارو بسط ميده
...و به ما اجازه ميده
تا از طرف خودمون تصوير اونها رو ببينيم
يعني ميخواين تصوير يه محله منهتن" ديگه رو نشونمون بدين؟"
"اون همونجا هست ژنرال "همز
"دکتر "وارن
،هميشه
درست جلوي چشمان ماست
فقط نمي تونيم ببينيمش
مطمئنم مطلع هستين
که هدف اصلي ساخت برج "امپاير استيت" که ادعا شده بلند مرتبه سازي بوده
...در حقيقت يه ايستگاه هوايي بوده
براي "زپلين" ها البته
آقايان
...شما از اين پنجره
دنياي ديگري را ميبينيد
M با افتخار تقديم مي کند
Mi با افتخار تقديم مي کند
MiL با افتخار تقديم مي کند
MiLa با افتخار تقديم مي کند
MiLaD با افتخار تقديم مي کند
والتر"، تو اينجا چيکار ميکني؟"
برام چاره اي نذاشتي
تلفن هام رو جواب ندادي
پيغام هام رو هم همينطور
سعي کردم باهات ارتباط برقرار کنم
من به زمان احتياج دارم، خب؟
...من حتي نمي دونم
براي درک کردنش از کجا شروع کنم
فکر کنم من بدونم
"خواهش ميکنم، "اوليويا
بايد توضيح بدم
و اگه از نظرت اشکالي نداشته باشه
خودم ميتونم براي خودم نوشيدني هم بريزم
به مامور "برويلز" گفتي؟
نه
اما صادقانه بگم
اين دليل نميشه که بعداً هم نگم
هميشه ميدونستم که يه روز بايد بهاي فريب کاريم رو بپردازم
خب، هنوز نمي دونيم که بهاش چقدره، ميدونيم؟
نه، فکر نميکنم
من اينو بعد از وقتي که "ويليام" و من فهميديم تو اون طرف همزاد داريم اختراع کردم
يا شايدم قبلش بود. يادم نيست
اين يه پنجره است به دنياي ديگه
اونوقتا آدم ديگه اي بودم
ميخواستم دنيا رو تغيير بدم
اما مي دوني، بعد از اينکه "پيتر" مريض شد
ديگه هيچکدوم از اونا برام مهم نبود
بيماري "پيتر" ژنتيکي بود
رام نشدني
و مرگبار. من همه راه ها رو امتحان کردم
هيچ جا هيچ اميدي نبود
حداقل... تو طرف ما
...اما اونور
اونا از نظر تکنولوژيکي پيشرفته تر بودن
اگه "پيتر" موازي اونور هم مريض ميشد
اونوقت فکر نميکني پدرش
همينقدر براي پيدا کردن درمانش انگيزه داشت؟
و همينطور هم شد
...خدا کمکم کنه
و همينطور هم شد
پيشرفتي هم داشتي؟
داره ترکيب جديد رو آزمايش ميکنه
از "کُبالت" و "منيزيم" استفاده کرده
هنوز نفهميدي از چه سيستمي براي انتخاب مواد ترکيبش استفاده ميکنه؟
اتفاقي اين کارو ميکنه به نظرم
شانس، سرنوشت، اتفاق
"براش يه اسم گذاشتم، "کارلا
"والترنيت"
خودشه. بايد واکنش نشون بده
جواب نداد
شايد با خالص سازي بيشتر "يُد" جواب بده
والتر بيشاپ" هستم" - "والتر" -
"اليزابت"
...اون حالش - آره، نه، اون... حالش خوبه -
اون... حالش خوبه فعلاً
...اما، ام
چيه؟
"فکر کنم بهتر باشه بياي خونه، "والتر
فکر کنم ديگه وقتشه بياي خونه
خيلي خب
خيلي خب
به نظر بدتر مياد
مرتب سراغت رو ميگيره
ديگه مثل قبل نيست
چطوري شده؟
فرق کرده
همه اش ميگه ميخواد با تو حرف بزنه
ميگه نگرانه ديگه نتونه اينکارو بکنه
وقتي اينجا نيستي نمي تونم تحمل کنم
مي دوني که دارم چيکار ميکنم
مي دوني که 24ساعت روز و 7روز هفته کجا هستم
آره
"من تسليم نميشم، "اليزابت
از پسش برميام
فقط ازت ميخوام در موردم به خودت شک راه ندي
تو بايد استراحت کني، پسر خوبم
پدر؟ -
تقريباً يادش گرفتم
اوه... بذار نشونت بدم
...حالا
...آروم
ببين... هردفعه فقط يه انگُشت
حالا تو نشونم بده
خيلي خوبه
ميخوام که براي تو باشه
اگه مُردم سکه ي شانس من مال تو
..."پيتر"
چيزي نيست
من نترسيدم
هيچ اتفاقي برات نميفته
قول ميدم
تو حالت خوبه خوب ميشه
خب؟ حالا يه کم استراحت کن
خيلي خب
ميشه براي شام بيدارم کني؟
نميخوام از دستش بدم
تو قرار نيست هيچي رو از دست بدي
مي دوني که "ويليام" چقدر دلش ميخواست اينجا باشه
...اما بخاطر جلسه اي که تو "برلين" داشت
لازم نيست بهت بگم چقدر مهم بودن
براي هردوتون
ازم خواست مطمئن بشم مي دوني که چقدر از اين اتفاق ناراحته
آره
متوجه هستم
ممنون که اومدي
ما براش زندگي خوبي نساختيم
...ما اينکارو نکرديم. اون... اون
اون عملاً هيچوقت از خونه بيرون نرفت
چون هميشه مريض بود
هيچوقت مدرسه درست و حسابي نرفت
هيچوقت دوست درست و حسابي نداشت
اون... هيچ خانواده اي جز ما نداشت
ما اينقدر خوب ازش نگهداري کرديم
ما هيچوقت نذاشتيم کس ديگه اي بشناسدش
ما بهترين کاري رو که ميتونستيم کرديم
ما از چيزي که بهمون بخشيده شده بود بهترين نگهداري رو کرديم
اون ميدونست که ما چقدر دوستش داشتيم
مگه نه؟
والتر"، چي شده؟"
چقدر سردي، بيرون بودي؟
باهام بيا
والتر"، اين چيه؟"
چطور همچين چيزي ممکنه؟
چطور اينکارو ميکني؟
"کاري که داشتم روش کار ميکردم اينه، "اليزابت
يه پنجره به يه دنياي ديگه
مثل دنياي خودمون اما متفاوت
خواهش ميکنم
خواهش ميکنم دوباره روشنش کن
!خواهش ميکنم روشنش کن. ميخوام باز ببينمش
اليزابت"، اينارو بهت ميگم"
چون ميخوام بدوني
که يه جايي "پيتر" بزرگ ميشه
يه جايي يه زندگي درست و حسابي خواهد داشت
يه جايي خوشحال خواهد بود، اما اينجا نه
و ما بايد اينو قبول کنيم
No comments yet. Be the first to leave one.