The King of Kings

The King of Kings

Baixar Legenda em Farsi Persian

Informações de lançamento

The King of Kings 2025 1080p HDTS x264
Um comentário por MoviePovie.Com
ترجمه اختصاصی سایت مووی پووی - moviepovie

Tags

other
Publicado em: 2025-05-14
Downloads: 226
Deficientes Auditivos: No

Pré-visualização das legendas em Farsi Persian

As primeiras 200 linhas.

رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند

جامعه‌ای با بیش از یک میلیون عضو.

چه غم‌انگیز است که بدون دوستان یا خانواده در کنارت بمیری.

وقتی بدانی هیچ‌کس تو را دوست ندارد چون در زندگی‌ات هیچ‌کس را دوست نداشته‌ای.

پول زندگی شادی نمی‌خرد.

به سوی مرگی آرام.

اسکروج.

نه... روح، لطفاً... نه!

روح، به من گوش کن!

من دیگر این‌قدر بد نخواهم بود!

من دیگر آن آدم خوبی که قبلاً بودم نخواهم بود!

آه روح، من تغییر خواهم کرد!

قول می‌دهم آدم بهتری باشم!

روح، به من اطمینان بده که هنوز می‌توانم سرنوشتی که به من نشان دادی را تغییر دهم!

آه نه...

لیلا، تو چطور به اینجا آمدی؟

وای، همه به منتقدان اعتقاد دارند!

بله، بله... خانم‌ها و آقایان، اگر برای لحظه‌ای اجازه دهید...

گربه روی صحنه چه کار می‌کرد؟

می‌دانی که لیلا مورد اعتمادترین شوالیه والتر است.

چی؟

والتر؟

او کجاست؟

بچه‌ها، بچه‌ها، همین حالا از آنجا بیرون بیایید!

آه!

اکسکالیبور قدرتمند!

خوانش دراماتیک داستان‌های کریسمس نوشته چارلز دیکنز.

من از اتمام با اژدها خودداری می‌کنم!

به من کمک کن، آسانسور!

به سوی حمله!

فکر می‌کنی چه کار داری می‌کنی؟

چارلز، لطفاً... حالا وقت عصبانی شدن نیست.

می‌دانی که اخیراً به پادشاه آرتور وسواس پیدا کرده‌ای؟

هی، عزیزم، من تو را درک می‌کنم.

و شرط می‌بندم او نمی‌خواست تو را این‌قدر محکم بزند.

مری، چارلی، و والتر... اینجا پارک نیست.

اینجا محل کار باباست.

و گربه؟

سر لیلا مورد اعتمادترین شوالیه من روی صحنه است!

این یک گربه است.

این شوالیه‌ای در هیچ میز گرد یا مربعی نیست.

و به‌عنوان شوالیه پادشاه آرتور، سر لیلا از پادشاه واقعی هر کجا که برود پیروی می‌کند!

و واضح است که تو پادشاه آرتور نیستی!

این کافی بود!

آه!

لیبرتوی من!

دیگه دوستش ندارم!

برف می‌باره!

حرکت کن...

حرکت کن... حرکت کن!

بیا اینجا!

نمی‌تونم جلوت رو بگیرم!

گرفتمت!

خانم‌ها و آقایان، اجازه دهید پسر دوست‌داشتنی‌ام را به شما معرفی کنم...

من پادشاه آرتورم!

و او... سر لیلاست!

مورد اعتمادترین شوالیه‌ام در میز گرد!

بله، پسر دوست‌داشتنی و خیال‌پرداز من، والتر، و گربه‌اش، سر لیلا،

روی صحنه آمدند چون می‌خواستند به شما بگویند...

این اکسکالیبور است، شمشیر جادویی من!

البته، من همچنین اشاره کردم...انرژی!

فقط توسط پادشاه واقعی می‌توان نرم شد!

ممنون، خیلی ممنون، اما هر چیز خوبی به پایان می‌رسد.

بله، می‌دانم، حیف است.

خب، اعلی‌حضرت، آیا لطف می‌کنید با سوژه‌های سلطنتی‌تان خداحافظی کنید؟

خداحافظ، والتر.

خداحافظ!

پادشاه‌تان برایتان شب خوشی آرزو می‌کند!

خداحافظ!

شب خوش!

شب خوش، برای تو، و تو، و تو!

خیلی خوب!

ممنون، اعلی‌حضرت.

وقت رفتن است، البته.

دوست ندارم بروم، اعلی‌حضرت.

زنده باد کامیلوت!

ممنون!

امشب از شمشیرت دیگه کافیه.

واقعاً؟

چرا؟

به خاطر رفتار بدت.

اما من... وقتی به خونه برسیم صحبت می‌کنیم.

نه، صبر کن.

تا وقتی به خونه برسی بدون شمشیرم می‌مونم.

وقتی به خونه برسم، درباره اینکه آیا می‌تونی دوباره از شمشیر استفاده کنی صحبت می‌کنیم.

چرا نمی‌تونم داشته باشمش؟

نه بگو!

اصرار نکن!

والتر... کجا داری میری؟

خونه.

چون خیلی بد رفتار کردم.

والتر...

والتر، در واقع، نمی‌خواستم...

شمشیر رو بهم بده.

بله، متأسفم خانم‌ها و آقایان.

کجا بودیم؟

آه، درسته.

وقتی اسکروج به روح گفت... روح، قول می‌دم آدم بهتری باشم.

من به روح کریسمس احترام می‌گذارم و اون رو در تمام سال حفظ می‌کنم.

من در گذشته، حال و آینده زندگی می‌کنم.

سه روح در قلب من زنده خواهند بود.

من درس‌هایی که به من آموختید را فراموش نمی‌کنم.

آه، به من بگو، کلمات این قلم را ثبت می‌کنم.

عزیزم... بچه‌ها خوابیدن؟

چارلی و مری، بله.

والتر تو استودیوئه.

چی؟

استودیو؟

استودیوی من؟

چرا؟

بهش گفتم که قراره براش یه داستان عالی تعریف کنی.

چی؟

کاترین کاپسوسا؟

اون خیلی هیجان‌زده‌ست.

چه داستانی؟

من یه بخشی از دفترچت رو خوندم وقتی داشتم صفحه‌ها رو جمع می‌کردم.

چی؟

تو اون رو برای بچه‌ها نوشتی، مگه نه؟

بله.

والتر پادشاه آرتور رو دوست داشت، مگه نه؟

بله.

چرا بهش درباره پادشاه واقعی پادشاهان نمی‌گی؟

اما... اون دوستش خواهد داشت.

چرا؟

یادم میاد که داستان درباره درک و بخشش بود،

در کنار موضوعات دیگه.

اما... چطور این کار رو بکنم؟

تو می‌دونی چیکار باید بکنی، چارلز.

برو.

و جادوت رو بهش نشون بده.

کار بدون توقف، به‌ویژه در انگلستان.

جادوی من...

چه خبره؟

می‌تونه گربه بیاد بیرون؟

خوبه، اما اگه بخواد بیاره...

جادوت رو.

والتر؟

یه چیزی برات دارم.

اکسکالیبور، شمشیر جادویی من!

می‌خوام یه داستان برات بگم، پسرم.

اگه درباره یه پادشاه نباشه، نمی‌خوام بشنوم.

می‌بینی، درباره یه پادشاهه.

مگه نه، چارلز؟

درسته، بله.

دقیقاً، داستان درباره یه پادشاهه.

پادشاه پادشاهان.

تو داستان، جادوگرا و اژدهاها هستن؟

بهتر.

فرشته‌ها، پادشاهان ویران‌شده، رقبای حسود و معجزات داره.

گفته می‌شه که بهترین داستانیه که تا حالا گفته شده.

در واقع، داستان پادشاه آرتور بر اساس اینه.

اما اگه نمی‌خوای بشنوی، من درک می‌کنم.

خب، شاید فقط اولش رو.

خوبه.

داستان تو از... دست از خاروندن بردار!

خب، همون‌طور که گفتم، داستان دو هزار سال پیش شروع می‌شه

در شهر کوچک بیت‌لحم، در اسرائیل.

جایی که مردی به نام آرتور زندگی می‌کرد.

مردی به نام یوسف و همسرش به نام مریم نوزادی زیبا را به دنیا آوردند.

صبر کن، توقف کن!

این داستان برای بچه‌هاست؟

خب، داستان با یه نوزاد شروع می‌شه، اما نوزاد مورد نظر پسر خداست.

و در اون لحظه دقیق، سه حکیم از شرق خیلی دور سفر می‌کردند،

در حالی که ستاره‌ای رو دنبال می‌کردند که اون‌ها رو به بیت‌لحم هدایت می‌کرد.

اونا هدایای ویژه‌ای برای نوزاد آوردند تا پادشاه تازه‌متولدشده رو ستایش کنند.

پادشاه وقت از صرف وجود این نوزاد احساس خطر کرد

و هر کاری می‌کرد تا پادشاهی‌اش رو محافظت کنه.

باور نمی‌کنی اون چی کار کرد، وقتی

طمع و ترسی که نوزاد براش ایجاد کرده بود، غرقش کرد.

خب، این همه‌شه.

می‌خوای با این داستان نوزادها ادامه بدم؟

آه، اشکالی نداره.

ادامه بده.

باشه.

در اون زمان، روم بر اسرائیل تسلط داشت و قانون حکم می‌کرد

که مردم باید به شهرهاشون برن تا شمرده بشن.

پس یوسف و مریم به بیت‌لحم برگشتند، که شهر زادگاهشون بود.

سلام، ما روزها سفر کردیم.

ببخشید.

ببخشید.

سلام، ما روزها سفر کردیم.

ببخشید.

جا نیست.

یوسف و مریم جایی برای گذروندن شب پیدا نکردند.

اونا تمام بیت‌لحم رو گشتند

تا اینکه به حومه شهر رسیدند.

سلام، ما روزها سفر کردیم و امیدوارم...

دوست دارم کمک کنم، اما می‌ترسم دیگه خیلی دیر شده باشه.

لطفاً، التماستون می‌کنم، آقا، ما به یه سرپناه فقط برای... متأسفم.

فقط برای یه شب.

متأسفم که این‌قدر راه اومدین تا یه نه بشنوین.

آه، مریم.

نوزاد داره میاد.

بسیار خب، مریم، نگران نباش، خوب می‌شی، فقط... من اتاق ندارم.

بله، می‌دونم، ممنون.

اما من یه اصطبل دارم و خالیه.

فقط کوتاهه و به‌هم‌ریخته‌ست.

صبر کن، یه چی؟

به‌هم‌ریخته چیه؟

مثل یه جعبه‌ست که حیوانات توش غذا می‌خورن.

More Farsi Persian subtitles for The King of Kings

Comentários

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left